***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***
این از اون پستهایی بود که هر از گاهی لازمه تا آدمو بنشونه سر جاش،ادعاهاشو تعدیل کنه... (از آثار مثبت وبلاگنویسی که سوتک گفته بود!)... منم ضمن اینکه تقریبا سپر و میندازم و دفاعی ازش ندارم، میذارمش باقی بمونه تا یادم بمونه...
از همه ی رفقا ممنونم!


بالاخره همتی میکنیم و این پست با تاخیری حدود 3 ماه میاد روی مجاااز! (انشاالله که ارزشش را داشته باشد!)

توضیح : این مطلب مشکلات خودم (نوعی!) را به سه قسمت تفکیک کرده است به این شکل که قسمت اول به کلیت علوم انسانی ربط دارد. قسمت دوم به خارج از تهران کار کردن با علوم انسانی می پردازد و قسمت سوم به کار در زمینه های علوم انسانی برای خانمها .

هر کدام از خواننده ها با توجه به میزان حوصله ی خود! اگر یکی از این قسسمتها را بالکل none of his/her business دید، بهش اجازه میدم نخواندش! J  تا در مورد قسمتهایی که می خواند، با تمرکز بیشتری کمک بفرماید! J

 

1

 

دو تا مسئله در این مورد مهم هست که چون فکر می کنم برای اکثرمان به یک اندازه واضح و مبهم باشد از باز کردنشان(که تکرار مکررات است!) میگذرم:

لزوم "گروهی وارد شدن" و البته "هدفمند" و "عملگرایانه" وارد شدن به حوزه ی مورد نظر در علوم انسانی.(که روضه هایی بس مفصل اینجا داریم!انشاالله پستهای بعدی)

لزوم ارتباط جدی با معارف اسلامی (بویژه فلسفه ی اسلامی) در کنار مطالعات منابع رایج غربی و...

اما مسئله ی بعد مسئله "معیشت"عالِمِ به علوم انسانی است! در ادامه ی تعریف "علوم نرم" (علومی که موضوعشان ذهن و روح ِ انسان و جامعه است) در مقابل علوم سخت (علومی که موضوعشان طبیعت و محسوسات ظاهری است)مفاهیم "فناوری های نرم" و بعد "صنایع نرم" و نهایتا "کسب و کارهای نرم" تعریف شدند. که این آخری دقیقا یعنی جایی که آن علوم نرم (علوم انسانی!) تبدیل به منابع تولید ثروت شده اندتامین معیشت!). و توضیح می دهند که دنیا به سمت کسب و کارهای نرم در حرکت است و فی المثل اقتصاد آمریکا تا سال 2015 عمدتا بر کسب و کار های نرم تکیه خواهد داشت.و باز هم توضیح اینکه اتفاقا ادعاهای اصلی دین ما(تربیت فرد و جامعه و مدل زندگی و مدل حکومت و...) در همین زمینه های "نرم" است! و البته که انگیزه ی ما هم از گرایش به سمت این علوم، عمدتا محقق کردن ِ تئوریهای دین و به فعلیت رساندن ِ ظرفیتهای اسلام است! و بعبارتب ما هم چه به لحاظ "مزیت رقابتی" آینده ی کشورمان و چه به لحاظ رسالتهای دینی مان، ورود به عرصه ی "کسب و کارهای نرم" و افزودن بر رونق این بازار را هدف گرفته ایم. تا اینجا مشکلی نیست. مشکل با این نکته ی غامض اسلامی ایجاد می شود: از کسب و کارهایی که اسلام مجاز نمی داند، کسب درآمد از منابعی است که "شائنیت آنها والاتر از آن است که بر سر آنها معامله و تجارت شود. مانند کمک و آموزش در امور دینی مردم (شهید مطهری- ویژگیهای اسلام) آیا کسب و کارهای نرم مصداق این کسب و کارها نیست؟!

 

2

با توجه به نبود منابع کافی و بویژه "تیم" همراه در شهرستانها ، مسئله ی پژوهش تقریبا منتفی است. مگر بصورت case study . که در این صورت هم(بنابر تجربه!) با چند مسئله مواجهیم: خبر ِهر اقدامی در این زمینه ها خیلی زود در سطح شهرستان پخش خواهد شد ! و نه خبر ِ خام ! بلکه بهمرای انواع حذف و اضافات و قضاوتها و تحلیلهای محیرالعقول! که اگر بعد از تطورات ِ دهان به دهان در محافل "مختلف" در سطح شهر ، مجددا به خود صاحب اقدام بازگردد احتمالا صاحب اقدام خودش هم نخواهد شناخت طرح خود را ! خاستگاه ِاین مسئله شاید گذشته از جمعیت نسبتا کم(و برخی معلولهای آن مانند ارتباط ِ اکثر مردم با اکثر امور و اتفاقات شهر!و...) به کم سابقه بودن (بخوانید عجیب بودن!) ِ کارهای اینچنینی هم برمیگردد. از طرف عده ای به سرعت و بدون دلایل واقعی طرد خواهی شد. از طرف عده ای به سرعت و بدون دلایل واقعی مورد استقبال و احیانا حمایت قرار خواهی گرفت و اکثریت مردم و محافل هم ناقل ِ همان تحلیلهای عجیبی که ذکرشان رفت خواهند بود! در نتیجه درهمان"ب"ی بسم الله ِ کار (به ترتیب) یا سرکوب می شوی(یا وارد مبارزه! آنهم نه بخاطر آن هدفی که می خواهی دنبال کنی بلکه بخاطر هدفی که به تو نسبت داده شده!)! یا می افتی در کلیشه های آن جناحی که حمایتت میکند (چون آنهم هنوز دقیقا منظور تو را متوجه نشده و با همان کلیشه های ذهنی و عملی خود تو را سنجیده و پسندیده است!) . و یا در انبوه شایعات، خودت هم فراموش میکنی که منظورت چه بود!!! و در هر سه صورت سررشته ی کار را ، پیش از قوام گرفتن ِ کار، از دست داده ای !

در نتیجه،برای پیشگیری، می بایست ولو اینکه بدنبال "تغییرات بنیادین" هم باشی ، ظاهر مواضع و اقداماتت را تا حد ممکن "عادی" و "روزمره" نگه داری !که در این صورت هم باز دو تا آفت خور داری: خودت به روزمرگی نیافتی! و چطور نیروهای مورد نظرت را شناسایی کنی؟!... و خلاصه اینکه : "کار هر بز نیست ...!"

 

 

3

اینجا اول قرار بود مشروح گفتگویی باشد با م.ه(از بچه های شریف، بعد از انتخاب رشته ی ارشدش، که بعد از عمری بدنبال "تمدن اسلامی ومدیریت دوران گذار و ..." گذراندن، دوستانه پندم میداد که "همین برق خودتان را ادامه بده!"...)  که ترجیح دادم مختصرش کنم در نتیجه ی نهایی گفتگو! و با مقدمه ای از نشت نشا :

فراموش نکنیم علوم تجربی کشت زار تکرارند، حال آنکه علوم انسانی تصویری بدیع و منحصر بفرد هستند.یعنی عالِمِ تقلیدی در علوم تجربی را می توان تحمل کرد و در توسعه کاری برایش دست و پا کرد، اما هرگز عالم درجه ی دوی علوم انسانی به کاری نمی آید. هزارباره اگر موتور فلان خودرو را طراحی کنی، در طرح توسعه جایی در خور داری، اما اگر نظری را در جامعه شناسی برای بار دوم تکرار کنی، کسی در عالم نیوشای تو نخواهد بود.  یعنی در علوم انسانی به صاحبان خلاقیت دست اول نیاز داریم...

 

و صد البته که فعالیت فکری و تئوریپردازی(خلاقیت دست اول!) و ... برای "زن ناقص العقل" و "مکروه المشورت"(ترکیب را خودم جنریت کردم!) کلا زیر سوال است!!!!!!!!!

با یک نگاه دقیقتر می بینیم علیرغم تصور اولیه، درصد خانمهای موفق در رشته های فنی و پزشکی به مراتب بیشتر از رشته های انسانی و اجتماعی است! تصویر "خانم مهندس" بویژه اگه از نوع "چادری" هم باشه تصویر مطلوبی برای غالب جامعه ی ماست (مثل "سمیرا"ی ترانه ی مادری!) و اساسا ما هم تا وقتی مثل یک بچه ی حرف گوش کن داریم درسهای فنی مان را میخوانیم مشکلی نداریم، و این درد "مونث" بودن و "معمای نقش زن" و... دقیقا از زمانی شروع میشود که دغدغه های علوم انسانی مان ! از آوردن مثال و تجربه و... معذورم که مطلب رنگ درددل نگیرد!

+ نوشته شده در  سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۸۷ساعت 13:50  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده