***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***

بسم الله الرحمن الرحیم

چیزی که می خواهم مطرح کنم شاید تنها یک بازی ذهنی با - بخشی از- تاریخ باشد، شاید هم صرفا سوالی متاثر از مطالعهای1، شاید هم ـ آنطور که خودم تصور می کنم(!)ـ یکی از مجهولات مهم در راستای ایجاد تمدن اسلامی.

داستان از اینجا شروع میشود : آغاز آنچه به نام «استعمار» یعنی حضور کارگردانانهی غرب در تحولات آسیا و تقسیم کار بین المللی به دو بخش توسعهیافته،تولیدکننده، صنعتی و صادر کننده و عقبمانده، وابسته یه کشاورزی، صادرکنندهی مواد خام و واردکنندهی محصولاتِ صنعتی ، میشناسیم، را شاید بتوان زمان تسلط اروپاییان بر آبهای دنیا دانست. هم از لحاظ تقارن زمانی و هم با توجه به اینکه دسترسی استعمارگران(اروپا) به مستعمرات خود2 ، اغلب از طرق دریایی است. 3

با این فرض، بترتیب، به چند سوال باید پاسخ داد: ابتدا اینکه «این تسلط از کجا بوجود آمد؟» خب از یک طرف قاعدتا قدرت گرفتن ِ اروپا از لحاظ دریانوردی و از طرف دیگر لابد "ضعف" دریایی ِ شرق.

اما در پاسخ اینکه خاستگاه پیشرفت دریانوردی اروپا چه بود؟ می توان پتانسیلها و "امکان"هایی را برشمرد و "نیاز"هایی را. اما اینکه مجاورت با دریا و وجود آبراههای متعدد4 میان مناطق مختلف اروپا بعلاوهی وفور چوب، بعنوان مادهی اصلی ساخت کشتی، پتانسیلهای اروپا برای دریانوردی بود.(که در شرق اینطور نبود)

اما در مورد نیازها که شاید از اهمیت بیشتری برخوردار باشند اولا به "تجارت" توجه می کنیم : دریای مدیترانه واسط اصلی تجارت جهانی (اروپا و آسیا) بوده. مالالتجاره در شرق از طریق خشکی از اقصا نقاط آسیا به مدیترانه می آمد و سپس از طریق دریا(خود مدیترانه و رودخانه های قابل کشتیرانیِ ای که مراکز اصلی این قاره را به هم میپیوندد.) آن را به کشورها و مناطق مختلف غربی میرسید(و برعکس) یعنی تجارت جهانی در آسیا عمدتا زمینی و در اروپا دریایی صورت میگرفت. از عوامل(نیازها)ی دیگر تبلیغ مسیحیت بود. و نیز حمل و نقل زائران مسیحی به بیت المقدس(وقتی به فتح صلیبیون درآمد.) 5

نکته ای که باید مورد توجه واقع شود اینکه : اروپا با وسعتی کم و تنوع قومی نسبتا زیاد، مجموعهای از قدرتهای و ملیتهای کوچک و بزرگ در فواصل نزدیک و عملاً چسبیده به یکدیگر،همواره عرصهی رقابتها و درگیریها و یار و یارگیریهای ساکنینش بوده ، و با توجه به مجاورت همهی این قدرتها به دریا دامنهی این رقابت و در نتیجه "ناامنی"ها قاعدتا به دریا هم میرسید؛ لذا «کشتیهای تجاری اروپایی همیشه در معیتِ اسکورت نظامی بودند.» و این یعنی نیاز به رشد قوای نظامی دریایی پابه پای رشد دریانوردی.

و وقوع "جنگهای صلیبی" عامل تشدید این نیازها شد! هم از این لحاظ که کلا لشکر کشی صلیبیون و دسترسی آنها به "سرزمین مقدس" که صحنهی اصلی درگیری بین مسلمانان و صلیبیون بود، بر خلاف مسلمانان، از طریق دریا بوده و جنگهای صلیبی برای اروپا به نحوی شاید جنگهایی دریایی محسوب میشد و حمل و نقل صلیبیون پیکارگر به همراه ساز و یرگ نظامی و آذوقه و اسبها و... کشتیهای بزرگتر و مجهزتری میطلبید ؛ و هم از این لحاظ که تجارت از طریق مدیترانه با مشکلات زیادی مواجه شد . مسلمانان پس از فتح مجدد بیتالمقدس، برای جلوگیری از هجوم مجدد صلیبیون، کلیهی بنادر شرق مدیترانه را تخریب کردند؛ بعلاوه بعلت بالا رفتنِ مخارج ِ نظامی در شرایط جنگ، حکومتهای این افزایش هزینهها را با بالا بردنِ مالیات بر بازرگانی جبران میکردند و این مسئله بازرگانی از مسیرهای سابق را مقرون با ضرر و خسران میکرد6. و اروپاییان ناچار شدند که راههای دیگری برای دسترسی به مناطق مختلف آسیا بیابند : دور زدن ِ قارهی آفریقا و دسترسی به آسیا از طریق دریا. که شاید ابتدا در حد یک رویا بود اما پس از یک قرن و هر چند با تلفات ِ نه چندان کم، بالاخره محقق شد.

اما آسیا و وضعیت کشورهای آسیایی در دریا: سیستم تجاری در شرق اگرچه بعضا دچار دچار رقابتها، هرج و مرج و بیثباتی میشد، اما این مشکلات در مجموع در در مناطق خشکی اتفاق میافتادند. در دریای شرق همواره نوعی ثبات وجود داشت و بازیگران بازیگران نظام تجارت بین الملل در دریا به نوعی همزیستی با یکدیگر رسیده بودند. هر چهار بازیگر اصلی تجارت در شرق،یعنی چینیها، هندیان، ایرانیان و اعراب، حضور و نقش یکدیگر را پس از قرنها داد و ستد به رسمیت شناخته بودند. به نحوی که هیچیک از بازیگران درصدد حذف دیگری و تسلط کامل خود بر دریا و ایجاد انحصار و مونوپلی نبودند.نه نیازی به این کار داشتند و نه هیچیک به تنهایی توان انجام آنرا. اساس تجارت دریایی در مشرق بر اتحاد و همزیستی بود و نه تضاد و تقابل7 . و نیازی به اسکورت نظامی ِ کشتیهای تجاری نبود.

اما همانطور که ذکر شد، در مدیترانه، بر عکس شرق، عملا تمام بازیگران درحال رقابت با یکدیگر بودند، رقابتی که اغلب به درگیریهای نظامی می انجامید.

بنابراین دریانوردان اروپایی که با دور زدن ِ آفریقا وارد آبهای شرق میشدند، با خود نظامیگری در دریا را نیز آوردند. نگاه آنها به قدرتهای محلی همچون نگاهشان به رقبای خود در حوزهی مدیترانه بود.از دید آنها دریانوردان چینی و هندی و ایرانی و عرب، نه رقیب، که "دشمن نظامی" بودند. و البته با اعتقاد ِ نظامی ِ "بهترین دفاع حمله است" !!! 8

"بنابراین بحث فقط این نبود که غربیان از قرن چهاردهم به تدریج وارد شرق شدند. بلکه نکتهی اساسیتر این بود که بازیکنان جدید با ورود خود قانین جدیدی نیز وارد میدان کردند؛ قوانینی که برای برای بازیکنان قبلی کاملا تازه بود و آنان را عملا غافلگیر ساخت."

این قوانین جدید عبارت بودند از : "میلیتاریزه کردن حمل و نقل دریایی " و "سعی در تسلط بر دیگران و نهایتا بیرون راندن آنها از صحنه" ...

فوقع ما وقع !

***

حالا بعد از این مقدمهی مفصل، سوالم این است:

آنچه در آبهای شرق وجود داشت، فضای "همکاری و اعتماد متقابل و قناعت به سهم و نقش خود و..." ذاتا فضایی مطلوب اخلاقی (و ایدهآل اسلامی!) است . چه چیزی باعث میشود همین خصال پسندیده موجبات شکست قومی را فراهم کند؟ به عبارتی آیا عده ای که در شرایط "برد-برد" دارند اموراتشان را میگذرانند، (و این مثلا اقتضائاتی دارد مثل نیاز نداشتن به نیروی دریایی آنچنانی) ، در شرایط ِ وجود ِ عدهای غیرمقید به این اصل، همچنان میتوانند به روش خود ادامه دهند؟ آیا - از دید اسلام - "مجاز" به ادامهی روش خود هستند؟ آیا در برابر "قدرت دریایی اروپا" واقعا می توان از "ضعف دریایی ِ آسیا " نام برد؟یعنی شرایط آسیا ،چنان که وصف شد، چقدر مصداق ِ "ضعف" است؟

(آیا بحث تفاوتهای شرایط گذار با شرایط ایدهآل اینجا موضوعیت دارد؟ آیا اینکه در آن بخش از فرآیندِ ، بتعبیر رهبر، دست به دست شدن ِ علم، که علم در دست مسلمانان بوده، "تکنولوژی " خلق نشده و یا اگر شده(مانند نوادر آثاری از امثال شیخ بهایی خواجه نظام الملک و...) نه به تولید انبوه رسیده و نه انگیزهای برای ثبت و آموزش دستاوردهایش داشته، نیز از همین جنس است(که تجارت دریایی داشتهایم اما سلطهی دریایی نه. یا کشاورزی داشتهایم اما فئودالیسم به شکل غربی نه، یا... ناشی از خصلتهایی از قبیل قناعت به خودکفایی و اصالت ندادن به مالکیت شخصی و...)؟ ...)

البته یک جواب اولیه که بنظر میرسه:"واعدو لهم ماستطعتم من قوه" ست... یعنی مسلمانها میباید باوجود عدم نیاز به نیروی دریایی بهر حال بفکر ارتقائش میبودند. و یا اینکه شایسته بود که با ورود غرب ، چهار بازیگر مذکور، جبهه ی متحدی را دربرابر آن شکل دهند(9).و یا...

 

 

 

 

 

 

 

(1) "ما چگونه ما شدیم؟ - ریشه­یابی علل عقب­ماندگی در ایران" اثر دکتر صادق زیباکلام – بحثم عمدتا در مورد فصل 6 کتاب است(شرق و غرب : تماس یا تقابل؟) . با این نگاه شاید حرفی جدیدتر از گفته­های کتاب ندارم، و صرفا چینش بحث را برای پررنگ کردن سوال خودم اندکی تغییر داده ام و در نتیجه نه ادعای کشف جدیدی دارم و نه ادعای نقل قول صادقانه از کتاب!

* قابل توجه اینکه مطالب پاورقی­ها در واقع مشتمل بر هر حاشیه­ایست که برای خودم جالب توجه بوده و یا هر توضیحی که در پاسخ به سوال احتمالی خواننده به ذهنم رسیده، لذا پیشنهاد میکنم موقع خواندن ِ اصل مطلب، چشم بر پاورقی­ها ببندید تا بنده کمتر با اعتراض "پراکنده می­نویسی" مواجه شوم!

(2) آفریقا،هند، خاورمیانه(اگر مستعمره محسوب شود)، قاره ی آمریکا، استرالیا و جزایر اطراف آن، جنوب شرقی آسیا و...

(3) ضمن رد نکردن نقش تحولات درونی اروپا از قبیل جدا شدن ِ نهاد دین از نهاد حکومت و انقلاب صنعتی و در نتیجه شکل گیری تدریجی ساختار "سرمایه­داری" ِ کنونی ؛

(4) که هم از نظر تردد بجهت ارتباط و نیز دستیابی به مناطق جدیدتر، و هم از نظر تامین غذا از دریا، اهمیت داشت و تمدن اولیه­ی اروپا، برخلاف آسیا بر این پایه شکل گرفت.

(5) به استنادات کتاب مذکور این تجارت ابتدائا شامل محصولات کشاورزی و از شرق (به علت وسعت و در نتیجه تنوع اقلیمی) به غرب بود. و بعدتر که اروپاییان با توجه به عدم نیاز شرق به چوب و پشم وپوست(که به واسطه ی شرایط اقلیمی تنها "تولید ِ مازاد بر مصرف"ِ اروپا بود، و باز هم به واسطه ی شرایط اقلیمی در آسیا بازار چندانی نداشت) در تلاش برای جبران ِ "کسر موازنه­ی تجاری" به کشف فلزات (که خود محتاج دریانوردی بیشتر بود!!!) و یافتن یا ساختن چیزی که بتوان به شرق فرستاد برآمدند، کم کم شد آنچه شد!

تامل بر این تجارت و بویژه ماهیت ِ مواد مورد تبادل طرفین نیز خالی از لطف نیست: از یک طرف "غذا" و "پاسخ به نیاز اولیه"و از طرف دیگر "فلزات گرانبها" و عمدتا تزیینی و "پاسخ به نیاز کاذب" ... شرایطی که امروز هم به حد کافی برایمان ملموس هست! و نکته­ی شاید جالبتر اینکه غرب "به جستجوی کالایی برای صادر کردن"می رود ولی علی الظاهر شرق همان را که خود دارد ، اگر اضافه بر نیازش شد، صادر میکند(البته روی این نکته­ی اخیر هیچ اطمینانی ندارم!و هیچ سندی!!)

(6) کلا بحث آثار جنگهای صلیبی بر طرفین، خیلی قابل مطالعه است. که این کتاب مقداری به آن پرداخته است آثاری نظیر ِ افزایش تمایل مسلمانان به نظامی­گری ، افزایش مراوده ی "مردمی" بین مسلمانان و اروپاییان در آتش­بس­های چند ده ساله­ی میان هر دو دوره از لشکرکشی­های طرفین،(با توجه به اینکه سرزمین مقدس بارها میان مسلمانان و صلیبیان دست به دست شد.) اینکه صلیبیون ، از خود و تمدن پشتیبان خود یعنی غرب و مسیحیت ، تصویر قومی نیمه­وحشی و غارت­گر و خونریز و تاریک بجا گذاشتند.بعکس شرق بمثابه­ی سرزمین افسانه­ها و پارچه­های زربفت سمرقند و بخارا و سلاح­های پیشرفته­ی شام و غذاهای متنوع و یاقوت و زمرد و در یک کلام "سرزمین ثروت" برای اروپاییان جلوه نمود. بعلاوه ­ی بحث آشنای انتقال "علم" از شرق به غرب ،طی جنگهای صلیبی. و هم این که تجار اروپایی موفق شدند از فرماندهان و شاهان فاتح مسیحی امتیازات مهمی برای انحصار تجارت بین شرق و غرب بگیرند و این امتیازات باعث شد که تجار اروپایی از رقبای مسلمان خود جلو بیافتند و عملا انحصار تجارت دنیای آنروز را کسب کنند؛ و با ورود صلیبیون به خاور میانه ،و بدنبال آنها ورود خیل تجار اروپایی به شرق تجارت (که گفتیم انتقال مال­التجاره تا مدیترانه در اختیار آسیا و از آن به بعد در اختیار اروپاییان بود) تقریبا به انحصار اروپا در آید.

(7) مسلمان شدن مناطق مختلفی از جمله هند و جنوب شرقی آسیا مرهون این قبیل تعاملات تجاری مسلمانان با آنها بوده.

(8) آقای زیبا کلام اینجا به نکته­ی دیگه ای هم اشاره دارند که ذکرش خال از لطف نیست:"آنچه به این روحیه ی تخاصم دامن می­زد، غریب بودن ِ غربیان در شرق بود.واقعیت این است که دریانوردان غربی در آبهای شرق نه تنها هزاران کیلومتر از سرزمینهای خود دور بودند بلکه مردمان و قدرتهای شرقی نیز برای آنان کاملا ناآشنا بودند؛ چه به لحاظ زبان، چه به لحاظ مذهب، چه به لحاظ رفتارهای اجتماعی. و این بر احساس ناامنی غربیان، و به دید خصم نگریستن ِ شرقیان از سوی آنها می­افزود. " راستی! در برخورد با چنین گروهی (دشمن اما در چنین شرایط روحی) "اسلام" چه می گوید؟! ...

(9) مصیبت آنجاست که حتی مثلا در جریان جنگهای صلیبی ، « مسلمین نیز با عقد پیمان با برخی فرماندهان صلیبیون، خود را از شر فرمانروایان دیگر و همچنین رقبای هم­کیش خود در امان نگه می­داشتند!!!! ... در حالی که صلیبیون سعی می­کردند پیروزی یا ورود خود را در خاورمیانه تثبیت نمایند.»

 

+ نوشته شده در  جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ساعت 1:35  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده