|
|
|
|
|
مطلب زیر عینا از اینجا کپی شده!
«هاجر نویدی» دختری روستایی بود كه بر اثر بیماری ساده سرماخوردگی و تنها به سبب ناتوانی مالی برای تهیه دارو از دنیا رفت. پزشك مصاحبهشونده به خبرنگار روزنامه ابرار گفته بود:
این شعر عباس هم بی ارتباط با فضا نیست...
وسط اینهمه مشغله...مهمانی خدا هم شروع شد...! خییییلی التماس دعا داریم... و امید بخشایش از دوستانی که بی پروا از خودمون رنجوندیمشون...بخصوص تو این چند ماهه ی اخیر(هرچند توقع خیلی بیجایی ست شاید)...
نامه ٨ بسیج دانشجویی به آیت الله لاریجانی
رياست محترم قوهي قضائيه با سلام و تحيت ضمن عرض تبريك به مناسبت فراهم شدن فرصت خدمتگزاري براي جنابعالي در جايگاه رياست قوهي قضائيه، بر خود لازم دانستيم مهمترين خواسته جريان دانشجويي در حال حاضر را خدمت تان عرض نماييم. اصل و اساس نظام اسلامي بر پايهي عدالت استوار شده است و در يك نظام اسلامي توقعي جز اين نيست كه همگان در پيشگاه قانون و عدالت بهصورت برابر قرار بگيرند. دادگاه اسلامي جاييست كه در آن، ميان مولا علي -عليهالسلام- و يك يهودي، قضاوت بيهيچ ملاحظهاي صورت ميگيرد. در اسلام براي هيچ فرد و گروهي، حاشيهي امني در برابر عدالت وجود ندارد. ايران اسلامي پس از انتخابات دهم رياست جمهوري، فتنهاي بزرگ را شاهد بود. هرچند به فضل الهی و تلاش خدمتگزاران نظام، این بار نیز توطئه ی دشمنان و دوستان نادانی که پیاده نظام دشمنان شدند، ناکام ماند، اما متاسفانه هنگام خاموش كردن آتش فتنه -که در اصل لزوم آن جای هیچ شکی نبود-، مواردی نیز شاهد بودیم که بعضاً تر و خشک با هم سوختند و بعضاً در گوشه و کنار اتفاقاتی افتاد كه مایه ی آزردگی خاطر هر انسان آزاده و علی الخصوص امت حزب الله شد. برخی اتفاقاتي كه در خيابانها، در كوي دانشگاه تهران و یکی از بازداشتگاهها صورت گرفت، باید به طور کامل مورد توجه و بررسی مأمورین قانون قرار گرفته، و هرگونه تضییع حق افراد -ولو مجرم- از جانب دستگاه قضا مورد رسيدگي قاطع واقع گردد. از نظام اسلامي ما توقعي جز اين نيست كه حتي نسبت به ظلمي ناخواسته حساس باشد. البته لازم است در کنار رسیدگی دقیق قضائی به این موارد، اطلاع رسانی مناسب به عموم مردم شریف ایران نیز به طور جدی و هوشمندانه در دستور کار آن نهاد محترم قرار گیرد؛ بی شک با فرو نشستن غبارها، آتش فتنهها خاموش و منافقين رسوا ميگردند. در كنار مسألهي فوق، مسألهي مهمتري كه مطرح است مشخص شدن عاملان و صحنهگردانان اصلي اين فتنه است. آنان كه با توهم تقلب و ادعایی که امروز سست و بی اساس بودن آن برای همگان مشخص شده است، آتش فتنه را روشن کردند، چه بخواهند و چه نخواهند عامل اصلي بهوجود آمدن تمامي اين حوادث اند. اين حوادث شامل پيامدهای ناگواری بود که باعث وارد آمدن خسارات غیر قابل جبرانی به نظام اسلامی گشت؛ از همه مهم تر، شكافي بين بخشهايي از مردم بهوجود آورد که طبیعتاً اثر نامطلوبی بر امنيت ملي و تعاملات کشورمان با جامعه ی بينالملل داشت. اما گویی اين افراد علی رغم تمام اقدامات نا صواب و تحریک آمیز خود، در حاشيهي امني قرار گرفتهاند. در حالی که عدالت هيچ مصونيتي را براي كسي نميشناسد و داشتن مسئوليت يا سابقهي مسئوليت، نه تنها افراد را در حاشيه امن قرار نمي دهد، بلکه وظيفه رسيدگي هوشمندانه را صدچندان مي نمايد. امروز افكار عمومي بر اين باور است كه بایستی با کلیه كساني که شعلهي فتنه را روشن كردهاند و هر روز سعي ميكنند آن را فراگيرتر كنند (هر چند كه ناكامند) برخورد قانونی صورت گیرد، علی الخصوص آقايان كروبي و موسوي كه گويا آنچنان احساس مصونيت در برابر عدالت ميكنند كه خود را آزاد ميدانند تا هر سخني كه ميخواهند بر زبان برانند و هرگونه كه ميخواهند (هر چند كه مخّل امنيت ملي باشد) عمل كنند و موجبات خرسندی بیگانگان را فراهم نمایند. جريان دانشجويي خود را در مقام قضاوت نميبيند، اما درخواست دارد كه مطابق قانون، قاطعانه - و بدون هیچ تساهل و تسامحی- دادگاه این افراد نیز برگزار شده، مجرم بودن یا نبودن آنان اثبات، و مطابق آن، با آنان برخورد متناسب صورت گیرد. در پايان باز هم خواهشمند است كه با فرو نشاندن غبارها، فضا را شفاف كرده و در نظام اسلامي براي هيچ فرد يا گروهي مصونيت در برابر قانون قائل نشويد و همهي مسائل را تا آنجا كه مقدور است براي مردم بازگو نمایید و تردید نداشته باشید که اجرای بدون تبعیض و تسامح قانون و عدالت -هرچند بسیار مشکل باشد-، مایه ی قدرت روزافزون نظام و افزایش بيش از پيش اعتماد مردم به آن خواهد شد. توفیقات حضرتعالی در عمل به تکالیف سنگین الهی در این منصب خطیر را از خداوند متعال مسئلت داریم. بسیج داشجویی دانشگاههای امام صادق(ع)، امیرکبیر، تهران، خواجه نصيرالدين طوسی، شریف، شهید بهشتی، علامه طباطبایی، علم و صنعت
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸ساعت 7:5 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
توجهم جلب شد به پیراهن پسربچه ی حدودا ۱۰ ساله ای که با مادر و خواهر کوچکترش توی مترو آدامس و فال و... می فروخت.
پیراهن ورزشی. با لوگوی "موسسه ی فرهنگی نسل آفتاب" و با توضیح تکمیلی "فدراسیون ورزش روستایی و عشایری" نمی دونم چرا اینقدر عذاب آور بود این صحنه؟ موسسات عریض و طویل و پرطمطراق(و تیشرت چاپ کن!) "فرهنگی" دامن کشان تا "روستا و عشایر" ... و لی "کور" نسبت به واقعیات زندگی مخاطب ورودی... یا تربیت شده ی خروجی ش... و "نسل آفتابی"ای که از روستا یا ایلش باید به امید لقمه ای توی متروی "تهران" پابه پای خانواده...!!! دست مریزاد "فرهنگ" ! دست مریزاد...
پ.ن. کلی مطلب داشتم واسه نوشتن! که "دفترچه"م که گم شد(از اونا که همه ی زندگی آدم و حتی بخشی از زندگی آدمهای دیگه ند!) دل ودماغی هم برا نوشتن اونا باقی نموند!... علی الحساب همین مطلب خیلی حرفها رو میگه انشاالله... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸ساعت 18:37 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
از این مدت (۲-۵ماه!) خیلی برکات دیده م که بعضا اشاره کرده م و بعضا نه ... گذشته از همه شون...
یه آسیب خیلی خیلی جدی داشت... گذشته از اینکه کدوم طرفیم... همه مون در معرض خطریم! تو این مدت همه مون احساس وظیفه میکردیم نسبت به دفاع از "حق"ی که به هر طریق کشف کرده بودیم... برای "دفاع" باید تا یه حدودی از "حق"بودن طرف خودت مطمئن باشی...برای هر اشکالی یه جوابی آماده داشته باشی... برای "دفاع" باید به حد کافی از حریف "سوتی" و "عیب" دیده باشی ... و این سوتیها و عیوب همواره آنلاین تو ذهنت حاضر باشن!... همه ی اینا یه عادت خطرناک می تونه بیاره: "ما عیب و نقص خویش و کمال و جمال غیر پنهان نموده ایم چو پیری پس خضاب"
من برای رفقام (از دو طرف) نگرانم! من برای خودم بیش از دوطرف(!) نگرانم!
بیاید یه دور اشتباه ها و نقصهای خودمونو(شخصی یا جبهه ای!) مرور کنیم. (شخصی و پیش خودمون...ولی "بکنیم"!) چیز زیادی به رمضان نمونده... و با این هندونه های زیر بغل مگه میشه رفت محضر خدا؟! مخلص رفقای عزیز... (سه تا مطلب دیگه هم آماده ی ارائه هست! که فعلا یه کم زوده!...) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ساعت 0:40 توسط فروزنده
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله بدون مقدمه: چند تا احتمال راجع به اعترافات عطریانفر: 1- توبه: واقعا همانطوری که خودش تصریح کرد ، زندان یک فرصت "بازبینی" براش فراهم کرده (بعلاوه ی "بحث" با بازجو ها یا...). در این احتمال میشه فرض کرد که این همون عطریانفر "اشغال لانه ی جاسوسی" ست که "نقد"هایی به اوضاع حکومت بویژه بعد از جنگ داشته (مثل اغلب "چپ"ها مثل خود میرحسین...)چنانکه دیدیم اومدن خاتمی(آوردن خاتمی توسط این جریان) هم با موج شدید اعتراض به دولت هاشمی سوار بود(در کنار موج "احساسی" که زیاد بحثش شده تو همین بلاگ) منتها شاید "جسارت" ابراز برخی انتقادها به دولت هاشمی را نداشته ند و لذا به "اختناق سیاسی" اکتفا کردند. با این نگاه، دلیل مخالفت ایشان با احمدینژاد، (در عین اینکه میدیدند حرفهای احمدینژاد از آغاز تا حالا تا حد زیادی حرفهای خودشونه...چنانکه بارها هم به رخمان کشیدند که اونموقع که ما به وضع دولت هاشمی معترض بودیم شما کجا بودید؟) یه جور "انحصارگرایی" بوده. تعصب روی اینکه عَلَم ِ "اصلاح" باید در دست خودشون بمونه. بیتعارف یه جور دخالت هوای نفس و "شهرت و محبوبیت خواستن" لاغیر... و در این صورت زندان فرصتی داده برای حذف این "هوای نفس" حذف "طرفداران و سوت و کف ها"...و فرصتی برای اینکه ببینند "بخشهایی از آنچه به دنبالش بودیم را انگار همین سیستم احمدینژاد محقق کرد..." و...
2- تاکتیک: در این نگاه میشه فرض کرد: "بهرحال این روند "ارائه ی دلیل از وزارت کشور و شورای نگهبان و... در کنار سکوت و هیچ سندی ارائه نکردن ِ میرحسین" ، می تونست به تدریج "خبری از تقلب ِ سرنوشتساز، نبوده" را واضح میکرد و این حرکت عطریانفر و ابطحی یک اعتراف به موقع بود تا "سوپاپ"ی باشد برای آینده ی اصلاحات، آبرویی و رنگی از "صداقت" برای جریانی که خود همه ی رشته های خود را پنبه کرد! و تمام حیثیت خود(حتی مجمع روحانیون...) را سوزاند... از این دست تاریخ زیاد دیده! و بویژه تاریخ ایران! آنجا که جبهه ی ملی رو به مفتضح شدن است، "نهضت آزادی" ازش منشق میشود و با ابراز انتقاداتی به جبهه ملی، خود را "مبرا"از زشتیهای او جلوه میدهد...آنجا که مجاهدین خلق رو به افشا میروند، "مجاهدین انقلاب اسلامی" ازشان منشق میشوند تا سرمایه های همان اندیشه باشند برای آینده...
از کجا باید مطمئن شد؟ راهی بجز "صبر" و تماشای مواضع بعدی ایشان به ذهن من نمیرسد! البته قاعدتا توقع بیجاییست که این دو نفر به یکباره از دایره ی اصلاحطلبان به دایره ی اصولگرایان وارد شوند!!! و بیشترین احتمال همان "منشق شدن" ویک "اعتماد ملی" دیگر راه انداختن است! منتها اینکه این دسته ی منشق شده من بعد چه مواضعی خواهد داشت...؟!
نتایج... قاعدتا معترضین ِ خیلی پایبندتر ، از این دو نفر منزجر خواهند شد یا لااقل دلخور! اما معترضین نرمتر ممکن است تشکیکی هم در "آنچه می پذیرفته اند" بکنند! (البته این هم هست که اغلب معترضین اصل "لیدر داشتن" را انکار می کنند! و مشی موج سبز تکیه روی "توهم خودجوش بودن" بود! لذا شاید اصولا ...) اما از اینطرف، لااقل مثل بنده ای میفهمم که زندان هم میتواند برکاتی داشته باشد! یا "بازجو"ها میفهمند که روشهای اسلامی تر، کارآمدترند! و... و بطور کلی این قضیه یک پله ی دیگر در این فرایند رشد سیاسی جهشی عموم جامعه مان بود...
بهر حال... الخیر فی ماوقع
نکته : چندی پیش با بچه ها بحث بود که "مولفه های خط اصیل امام چیست؟" استکبار ستیزی؟ تحجرستیزی؟ ساده زیستس و توجه به محرومی؟ ...؟ با کدام ملاک میتوان مطمئن شد که برچسبهایی که به شخصیتها زده ایم حقیقیست یا تعصبی و...؟ نهایتا رسیدیم به "صراحت لهجه" ! امام هیچگاه "دوپهلو" حرف نزده! (بحث به اینجا رسید که باید موضعشان را با فلان مسائل روشن کنند، منتها اگر روشن کنند خیلی از طرفدارهاشان را قاعدتا از دست خواهند داد برای همین عاقلانه ست که نمی کنند!و این دقیقا چیزیست که مشی امام نبود.) امام هیچوقت توجه نداشت که از کدام حرفش چه کسی خوشش میآید! از همان سال 1342 !!! و این دقیقا مولفه ایست که اصلاحاتچی ها دارند "دوپهلو حرف زدن"!!!(بویژه راجع به ارزشهای ما(استکبارستیزی، محرومین،اسلامگرایی مطلق، و...) و الّا در مورد "تقلب شده" که همیشه ماشاالله صراحت داشته ند!) حالا همین "صراحت لهجه" ای که این دو نفر به خرج داده ند...(قابل تامله! نه اینکه لزوما چیزی اثبات کنه!)
14/5/1388 نظرات تکمیلی (1) : اول اینکه کجا آقای عطریانفر به سیستم آقای هاشمی اعتراض داشته؟ به هر صورت درمورد تحت فشار بودن هم : یکی اینکه این اصلااعتراف نبود، اعلام تغییر موضع سیاسی بود که خیلی هم عجیب نیست، خیلیها تجربه ش رو داشته ند از جمله خود این حضرات! *** احتمال دارد که این افراد که اعتراف هایشان در چارچوب بازی های سیاسی متعارف، رایج نبود یک رویکرد تخریبی داشته باشند به این معنا که امروز اعتراف می کنند و جریان های اصولگرایی را خوشحال می کنند و پس فردا که آزاد شدند، همه چیز را تکذیب کرده و به شکنجه و فشار و این مسایل ربط می دهند و اینجوری چهره نظام را هم در بین حامیانشان کریه تر نشان می دهند و بعد از آن هم اعترافاتشان را از حیث قابلیت استناد ابدی ساقط می کنند. *** در مورد احتمال دوم، مگه "مجاهدین" بدون رجوی نتونست جایگاه بین مردم داشته باشه؟!...(یه بحث داشتم قبلا که اهالی این اعتراضها نوعا ( و حتا مصداقا!) همون متمایلین به ملی مذهبی هان... که "ص" هم لینک یه نامه ی شهید بهشتی با همین مضمون رو گذاشت... منظورم مونیه که بعضیها دوست دارن بهش بگن "توهم توطئه"! ولی بهرحال من به حد کافیحجت برام تموم هست که مطمئن باشم به این قسم توطئه ها! مسئله ی ملی مذهبی ها یا نهضت آزادی یا مجاهدین خلق یا مجاهدین انقلاب نیس. مسئله "پتانسیلی برای جمع کردن مردم مقابل خط اسلام اصیل"ه...حالا این عَلَمِ انحرافی گاهی لباس دین داره گاهی لباس مارکسیسم(امثال توده و چریکها رو نمیگم...) گاهی لباس لیبرال دموکراسی گاهی تکنوکرات گاهی انقلابی خفن گاهی صحابه ی امام و... ولی آنچه مطمئنم ازش اینه که هربار علائم افول یکیش بروز می کنه زمزمه هایی از تز ظاهرا جدید بعدی شروع میشه و مهره ها "فیلتر" میشن و... اگه هم عطریانفر نماد این قصه نباشه، بهرحال من این روزها کاملا منتظر تولد یه چنین جریانی هستم...
(1) مطلب فوق متاسفانه عجولانه نوشته شده و روی مجااازرفته بود (منم مثل خبرگزاریها ! باید بین مطلب داغ و مطلب متقن یکی رو انتخاب...!) و لذا برای تکمیل شدیدا به نظرات اصلاحی دوستان و خوانندگان و منتقدین نیاز داشت. (که بحمدالله این نیاز جواب گرفت!) اما چنان که دور از تصور نبود؛ طرفین کماکان عصبانی اند و در دستگاه فکری یکدیگر محکوم به خیلی چیزها! به هر حال طی دو ماه اخیر خیلی از محترمات مان هتک شده ند (از دوطرف یا هرچندتا طرفی که تصور کنید!) و بنظر ما توجیه معقولی هم برای این حرمت شکستنها نبوده. و خلاصه فضای "نظرات" اینجا هم بینصیب نمانده از ترکشهای این دلخوریها و طبیعی هم بود. و پذیرفتنی هم بود. منتها تا جایی! این وسط اگر جسارتی خدمت یکی از دوستان میشد (چنانکه کسی با اسم کس دیگه ای چیزی بنویسه که ...!!!) خلاصه شرمندگیش میماند برای ما. قابل درکه : این چند ماه کم دلهامون خون نشده(طرفین) که تلخی و نیش(خواسته یا ناخواسته) به این زودی از قلممون زائل شه؛ و الا کیه که ندونه که // نه گناه دشمنان زخم خورده ی انقلاب به گردن "اعرابی" و "محمد" و ... ست و نه گناه بازجوها یا لباس شخصی های بی مبالات یا چه میدونم عقده ای به گردن "فروزنده" و "درویش" و "ص" و...// اصلا لطف فضای دانشجویی به همینه! که دغدغه های بچه ها فقط از سر آرمانهاشونه حالا اینکه تفاوت نتیجه گیری ها از کجا میاد به وقتش انشاالله بپردازیم. نظرات شما دست بنده محفوظ و عزیز هستند؛ منتها خاطر و شءن خودتون بمراتب عزیزتر... لذا بساط فوق الذکر را اجالتا جمع میکنیم و فقط اون نظراتی که بدون اونا بحث ناقصه همینجا میذاریم. انشاالله که شیرینی ِ برکات عدیده ی فشارهای این روزها رو خواهیم چشید همه مون...(از تعمیق و اصلاح نگاه هامون...بزرگ شدنمون... خودآگاه تر شدنمون...) ضمنا پست بعدی هم صرفا بخاطر خودش نظر قبول نمیکنه! یه دعوته شخصی و دوستانه ست...اجابتش هم بین خود خواننده ست با خودش! نه به من ربط داره نه به بقیه ! اگه خوشش هم نیومد میتونه نشنیده بگیره و یه فحشی هم تو دلش به ما بده !
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۸ساعت 23:6 توسط فروزنده
|
||
|
|
|
|
|
در قسمت اول مروری شد روی شدت تاثیر صدا و سیما(بویژه سیما) در روند تربیت نسل ما و تاکید شد که این سازمان در کنار "رسانه" ی "ملی" بودن و اقتضائاتش(وظیفه ی شفاف سازی و اطلاعرسانی و پوشش انواع سلیقه ها و...) نقش "تربیت"ی و "نسل ساز" هم داره که اقتضائاتی داره و بد نیست که ازاین لحاظ مسئولین این سازمان خودشان را "مخاطب توقعات اسلام از والدین"نیز بدانند.
در این قسمت می خواهم به یکی از اولین وظایف والدین(که در مورد سازمان صداوسیما هم مصداق داره!) توجه کنم : لزوم کسب "حلال"... و دقت به همه ی آثار سوئی که بر "لقمه ی حرام" مترتب است! که درهای حکمت را بر دل می بندد و ... و چطور ممکن است دخل سازمانی از نگاه دینی نامشروع باشد و آن سازمان بتواند دینداری در جامعه را "نشر" و "تعمیق" دهد؟! (که میدانیم "اسلام فقط با اسلام گسترش میابد") و نهایتا حاصل چنین تلاشی از چنین سازمانی نخواهد بود جز دین تحریف شده ی ارائه شده در سریالهای رمضان(که نزدیک است!) و دهه ی فجر و محرم و...تحلیلهای زورچپانی خبری و میزگردهای لوس و ... (و بهترین برنامه ها می شود : برنامه های مستند!) اما مگر دخل سازمان صدا و سیما از کجاست؟ دقیقا که نمی دانم! ولی بهرحال بخشی غیرقابل چشم پوشی از آن از محل "پخش پیامهای بازرگانی" تامین می شود(۱). و تامین بودجه از طریق "ترویج مصرف گرایی" را اسلام چطور تائید میکند؟! تامین بودجه از طریق "اغفال مشتری" را اسلام چطور تائید میکند؟! (اغفال را از این جهت می گویم که شعارهای تبلیغاتی معمولا -چنانکه میبینیم!- کمترین ربطی به کارکرد واقعی کالای تبلیغ شده ندارند!) فعلا همین اندازه مکفی ست برای رساندن اصل حرف! دخل که از ترویج فرهنگ ضد دینی باشد محال است خرج ترویج دین بشود.
(۰) وجه تسمیه ی این بحث اینه که میخواد تاملی داشته باشه روی "صدا وسیا به مثابه ی یک نهاد تربیتی" (فکر کنم کم کم باید یه سرفصل دیگه هم تو آرشیو موضوعی بذارم: دردی به نام رسانه ی ملی!!!) (۱) مي شوند و هر نوع از آگهيها قيمت خاص خود را دارند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ۹ مرداد ۱۳۸۸ساعت 20:37 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
اسلام هم مثل هر مکتب دیگه ای که یه سری "دستور تئوریک" در موارد متعدد و من جمله در مورد "حکومت" داره، برای تحقق کامل درعمل، نیازمند سعی و خطاست(دلیلش هم واضحه:چون اینایی که قراره بطور عملی محققش کنن "معصوم"نیستن!) خب رهبر این وسط چی کاره ست؟ فرض کنیم یه آزمایشه دیگه! یه سری تلاش در یه جهتی که ممکنه موفق شه یا شکست بخوره. "آزمایشگر" اینجا کیه؟ اول از همه "مردم" بعد "مسولین به نمایندگی از مردمگ. باز میپرسم "رهبر چی کاره ست"؟ 1. خطوط و جهت گیری های کلی هر بار آزمایش رو مشخص میکنن..مثلا یه دوره (حدود 74) روی مسئله ی اسراف نکردن و دنیا نخواستن تاکید میکنن یه دوره روی (حدود اوایل دولت خاتمی) روی "شناخت دقیق اندیشه ی اسلامی و روحیه ی تهاجمی در برخورد با اندیشه ها داشتن"و مقوله ی "تهاجم فرهنگی" و... یه دوره(اواخر خاتمی) میان سراغ "تولید علم"(یعنی دیگه "ایجابی"ترین قسمت نهضت اسلامی) و به موازاتش بحث "مطالبه" و...
چرا رهبر باید نتایج رو تحلیل کنه؟ اینم واضحه! چون رهبره که جز شرایطش "آگاهی به زمان" و "اسلام شناس"بودنه. یعنی "وضع موجود" و "وضع مطلوب" رو بهتر از هرکسی میشناسه.لذا تطبیق ایندو بر هم و مقایسه(یعنی همون تحلیل نتایج هر آزمایش) هم بعهده ی ایشونه) (آنچه که ما "دفاع رهبر از احمدینژاد" میدانیم، همین تحلیل سعی احمدینژاد است . که نقاط موفقیتش بیشتر از نقاط شکستش بود)
در مثال خاص مشایی؛ رهبر در موارد قبلی به حد کافی "هشدار"(=تذکر) داده بود به دولت که "اتقوا من مواضع التهم" (که راجع به شخص مشایی نبود) و در مورد مسئله ی دوستی با مردم اسرائیل که "موضع نظام را مجددا بیان کردند" و "خواستار کش ندادن موضوع شدند" که من فکر میکنم این دوتا تاکید رهبر در موضوع مردم اسرائیل خییلی قابل تامل هست (یعنی یه جورهایی اینجا و مجددا در انتصاب معاون اول...آقا بجای "تذکر" خودشون وارد شدند و "اشتباه دولت"رو "جبران" کردند) ما فقط توقع داشتیم احمدینژاد اون تذکر و اون اقدام قبلی رهبر رو لحاظ کنه. ولی نه تنها چنین نکرد و مجددا رهبر رو وادار به "جبران اشتباه دولت؛ به جای تذکر" کرد؛ بلکه با این جبران کردن رهبر هم اینطور داره برخورد میکنه. بهرحال منتظر توضیح احمدینژاد هستیم.
اين كسى كه اين عَلم را بر دوش كشيده، بلند كرده، همه بايد كمكش كنند؛ يكى عرقش را پاك ميكند، يكى بادش ميزند. اگر ديدند كه در نگه داشتن عَلم دارد اشتباه ميكند، راهش اين نيست كه يك مشتى هم به پشتش بزنند، خودِ او و عَلم را سرنگون كنند. راهش اين است كه كمكش كنند اين اشكال برطرف شود؛ اين نكته را بايد همه توجه كنند، بخصوص كسانى كه در عرصهى سياست و در عرصهى فرهنگ و در عرصهى رسانه و در عرصههاى گوناگون نقش و حضورى دارند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۸ساعت 18:58 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
من نمیتونم با یه چند تا تک جمله حکم به خارج از دین بودن کسی بکنم.
من زیاد تو ذهنم هستند آدمهایی که از ظواهر حرفها و رفتارشون چیزی ۱۰۰٪ مغایر با بواطنشون برداشت می شده. و "گاهی" ناشی از بالاتر بودن سطح بحث اونها از سطح عمومی بوده و از این سنخ انقلاب فراوان به خودش دیده.(البته فقط "گاهی"!) من با توضیح احمدینژاد راجع به چرایی پافشاریش روی کردان "قانع" شدم.(توضیحش فعلا بماند) من اینقدر دروغ از "رسانه"ها(مثل تحلیل مصاحبه ای که انجام نشد!!!) و قضاوت عجولانه از منتقدین شنیده و دیده م که مبنای تشخیصم قرارشان ندهم. من فکر میکنم آقای احمدینژاد حق دارند بفرمایند که "مردم" به من رای داده ند و نه "طیف متنوع اصولگرایان" که من بخواهم به حرف آنها گوش کنم در دستگاه ارزشی ایشان جز این نمی توان انتظار داشت که نظر ۲۴ میلیون هوادار را به همه ی معترضین مشهور به نخبه ترجیح دهند. ولی من یادمه اوایل دولت رهبر تاکید کردن "بهانه دست بهانه جو ها ندید" وقتی تاکید کردند "اتقوا من مواضع التهم" (یه تفاوت ظریفی بین "سپر" با "سیبل" هست: هرچند هر دو آماج حملاتند!!!) من تو این ایام انتخابات با بچه هایی بودم که همه ی نیتشون از اینکه از تمام اندیشه و انرژی و وجهه شونو در دفاع از دولت نهم مایه گذاشتن این بود که "تیرهایی که به سمت احمدینژاد شلیک میشه به پایه های نظام نخوره"... من میفهمم که میشه اختلاف نظرها همیشه از سر اختلاف تئوریک نباشند و مثلا ناشی از همون "حجت های متقن فردی" باشن که تو پست قبلی گفته م. یعنی اون آدمهای پاراگراف دوم برای "دوستان خیلی نزدیکشون" میتونن قابل درک باشن. بدون اینکه بشه اثبات کرد! و البته من میفهمم که این قسم شناخت نمیتونه مبنای "تصمیمگیری و اقناع عمومی" قرار بگیره. من یاد گرفته م که شهید رجایی وقتی درمورد آزادی گروگانها بر اساس رای امام و برخلاف نظر خودشون عمل کردند در برابر بهزاد نبوی که اعتراض کرد "من و تو که نظرمون این نبود" نهیب زدن که "اگر گفتیم خمینی رهبر است یعنی همین" (سیره ی عملی شهید رجایی- به نقل از بهزاد نبوی) من از آقای خامنه ای یاد گرفته م که اگر تشخیص دادی که با فلان نخست وزیر نمیشه کار کرد ولی نظر امام "بنابر مصالح دیگر" بر ابقای نخست وزیر کذا بود دیگه اصراری روی تشخیص خودت نکنی من دانشجو ام و بتعبیر رهبر "منفعتی گرو کسی ندارم" اگر "مرگ بر یا درود بر"ی هم میگویم برای چیزی ست که فکر میکنم "حقیقت"است. و من حقیقتی بجز اسلام نمیشناسم. اسلامی که از خمینی یاد گرفتم و مبینم که قلمرو عظیمش(به عظمت دلها و اندیشه های آزادگان عالم) جز به راهبری رهبر عظیممان قوام و پیشروی ندارد. تاریخ "وسوسه ای بنام هوادار" را فراوان دیده. وسوسه ای که "مرز" نمی شناسد. به حساب دودوتا چهارتا باید گفت وسوسه ی ۲۴میلیون کجا وسوسه ی ۱۴ میلیون و وسوسه ی ۹۰۰هزار ...! و من نسل سومی نگرانم از فردای خودم... اگر حتی مرز "ولایتپذیری" هم تاب مقاومت دربرابر این وسوسه را نداشته باشد... . . . آقای رئیسجمهور عزیز مکتبی! البته که منتی بر هم نداریم! ولی فقط کورسوی امیدی بر "امکان استقامت" برای نسل بعد باقی بگذارید... بذارید باور کنیم که جایی توی دنیا هست که ازش ۲۴میلیون رای به خدا و رهبر انقلاب خدایی در میاد و نه به فرد... راستی ملت ما "پس گرفتن رای خودش"را هم تجربه کرده!
ضمنا:
خطبه ای که آقای خامنه ای در آن در مورد ولایت فقیه اظهار نظر می کنند که با اعتراض امام مواجه می شود، مربوط به می شود به تاریخ 1366/10/11 که متن کامل آن در «روزنامه جمهوری اسلامی، شنبه 1366/10/12، ص 9، خطبه های نمازجمعه حجت الاسلام والمسلمین سیدعلی خامنه ای» آمده است و سایت «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» به مدیریت روح الله حسینیان اینجا کل ماجرا را آورده است:
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه ۲ مرداد ۱۳۸۸ساعت 12:56 توسط فروزنده
|
|
||