***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***
صورت سوال:(شماره ی 1 همین عنوان)

استفاده از ابزارهایی مثل ایمیل یا فضاهایی مثل فیس بوک و ... نقش عمده ای در "دل دادن مخاطب به حرفها"داره!

چطوری؟

یه مولفه ی مشترک این قبیل فضاها(بمثابه ی یه ابزار) :

رفاقتی اند.

ماهیتا خالی از محتوایند(یعنی کسی توقع بحثهای عمیق-هر کدوم یه عمق!- تو این فضاها نداره ).

"شخصی"اند.

اما در مورد  مولفه اول : بزرگان "نظریه ی شناسایی" متفقند که "شناسایی شهودی ، و شناسایی حسی ، ولو اینکه قابل اثبات نباشند، برای خود شخص (فاعل شناسا) یقین آورترین و مورد اعتمادترین نوع شناسایی اند."

اعتماد فرد به "رفیق"ش از سنخ شناسایی حسی و شهودیست.

نقش مولفه ی دوم واضح است. گفتم در جنگ روانی هیچ نیازی نیست که گزاره هایی که به مخاطب ین خورانده میشوند، "حقیقت"داشته باشند. استفاده از چنین گزاره هایی، قاعدتا نیازمند فضاییست که کسی جویای حقیقت مدعا ها نشود... یعنی کسی بدنبال بحث در عمقهای مختلف روی گزاره های رد و بدل شده ،قبل از پذیرفتنشان!، نداشته باشد.

و مولفه ی سوم که بنظر من مهمترین نقش را دارد: فضایی که "ظاهرا مدیریتش بدست خود فرد است" این بکگراند را در ذهن فرد ایجاد خواهد کرد که "محال است چیزی از بیرون و ناخودآگاه به من القا شود" !

من فکر میکنم این مهمترین مسئله ست. مخاطب بهیچ وجه احتمال نمی دهد که حرفی که میزند، حرف خودش نباشد.  حالا هی بیا و اثبات کن که بابا فلانی و فلانی و فلانی و... از اول خودشان گفتند باید فلان تصور در مردم ایجاد بشود!... کسی قبول نمیکند. چون او فقط چهاردیواری مجازی خودش را میبیند که کاملا تحت کنترل خودش است!(ظاهرا!)

(البته این مسئله ی عجیب یا جدیدی نیست! قصه همان قصه ی پارادوکس میان "انتخاب آزادانه" و "تبلیغات و مدیریت پسندها و مدسازی" ست...)

(ضمنا یه ابزار دیگه ی جنگ روانی هم قبلا (چیزی که ما دانشجوها...)عرض شده بود "نگاه جزگرایانه" و انبوه تک جمله ها و تک صحنه ها و ... )

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۸ساعت 1:1  توسط فروزنده  | 

متن زیر عینا از رجانیوز کپی شده...بهرحال بنظرم قابل تقدیر و تدامه این حرکت...حرف ما از اول "رای به جریان و نه رای به فرد" بود ... درست همینه که 24میلیون حامی از فردای انتخابات ، 24میلیون چشم ناظر باشه... حرف ما... حرف ما اصلا همین متن زیره دیگه !
نامه 8 بسیج دانشجویی دانشگاههای بزرگ تهران
پاسخی برای ابهامات انتصاب مشایی وجود ندارد

نامه بسيج دانشجويي 8 دانشگاه بزرگ تهران که به همراه دیگر تشکل های دانشجویی موتور محرک حمایت‌های مردمی از دکتر احمدی نژاد در چند سال اخیر به حساب می آیند در نامه ای سرگشاده به رئیس جمهور از انتخاب رحیم مشایی به معاون اولی رئیس جمهور ابراز نارضایتی کردند.

به گزارش رجانیوز، در این نامه که امروز در اختیار رسانه ها قرار گرفت، همچنین به احتمال حضور کردان و رحیمی در کابینه دهم اشاره شده و آمده است: هر اندازه كه اين آقايان پاك و حتي توانمند هم باشند، به هر حال وجودشان مايه‌ قرارگيري دولت در موضع اتهام است.

متن نامه بسيج دانشجويي دانشگاه‌هاي امام صادق(ع)، اميركبير، تهران، خواجه نصيرالدين طوسي، صنعتي‌شريف، شهيد بهشتي، علامه طباطبايي، علم و صنعت به رئيس جمهور به شرح ذيل است:

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي دكتر محمود احمدي‌نژاد
رئيس جمهور محترم و منتخب ملت ايران

با سلام و تحيت

انتخاب دوباره حضرتعالي آن هم با راي قاطع 24.5 ميليوني ملت در يكي از پرشورترين و باشكوه‌ترين انتخابات‌هاي تاريخ جمهوري اسلامي، بي‌ترديد انتخاب دوباره‌ مسير اسلام ناب محمدي (ص) و آرمان‌هاي حقيقي امام (ره) توسط ملت ايران بود. اين راي، راي به حقيقت يك تفكر در برابر جسد آن بود. راي به شما، نه راي به شخص حضرتعالي، كه يك نه بزرگ به شيخوخيت و صحابي‌گري مدرن بود كه قصد داشت با سو استفاده از نام امام و تحريف راه و آرمان‌هاي ايشان، پرده‌اي بر حقيقت مسير او كه همان مسير ولايت فقيه است، بپوشاند. جرياني كه در انديشه بود تا به كمك سابقه‌ خود و به محاق بردن آن حكمت بالغه‌ به يادگار مانده از آن رهبر فرزانه كه "ميزان حال فعلي افراد است "، خود را نماينده‌ خط امام و حامي مستضعفان و دلسوز مردم ايران معرفي كند. اگرچه راي تمامي ملت، عزيز و ماجور است، اما تشخيص اكثريت مردم، انتخاب شما به عنوان نماينده‌ مردم در پيشروي در مسير اين آرمان‌ها بود. پس ميزان سنجش اعمال شما، همين آرمان‌ها، و مفسر حقيقي آن آرمان‌ها -يعني ولي فقيه- هست و خواهد بود.

مردم با كسي عقد اخوت نبسته‌اند؛ هرگاه تشخيص دهند كه شخصي از آن مسير كه تفسير، تشخيص و رهبري‌اش با ولي فقيه است، منحرف شود، امر به معروف و نهي از منكر خواهند كرد و بسته به ابعاد هر مسئله و مراتب امر به معروف، در جهت اصلاح اقدام خواهند كرد.

جناب آقاي رئيس جمهور

حاميان حضرتعالي با معيارهايي شما را انتخاب كرده‌اند و تك‌تك حركات شما و دولت دهم را با همان معيارها خواهند سنجيد. حاميان شما و مردمي كه به شما راي دادند، از آناني نيستند كه چشم‌بسته پشت سر شما به راه بيفتند و هر عمل شما را ولو خلاف اصول اسلام ناب، قانون و منطق باشد، مورد تاييد قرار دهند. همان‌طور كه اين راي قاطع ملت، پشتوانه اصلاحات اساسي در جهت پيشرفت انقلابي كشور است، به همان ميزان نيز، سدي محكم‌تر از گذشته در برابر انحرافات در عملكردهاي دولت دهم خواهد بود.

اين روزها به زمان انتخاب اعضاي دولت دهم نزديك مي‌شويم و اين اولين آزمون سنجش دولت جديد با سنگ محك اصول انقلاب خواهد بود. كساني مي‌توانند به پيشروي كشور در مسير امروز انقلاب يعني "پيشرفت و عدالت " كمك كنند كه اولاً خود به خط انقلاب -يعني خطي كه به تببين معمار كبير انقلاب، سكانداري آن در دستان ولي‌فقيه است- عملاً پايبند باشند، نه اين‌كه در صفوف رياكاران ظاهرساز يا تكنوكرات‌هاي نمازخوان باشند. ثانياً توانمندترين فرد بين پايبندان عملي و متعهدين براي برداشتن بار از دوش مردم و خدمت‌گزاري در آن مسئوليت باشند، نه اين‌كه خود باري بر دوش مردم و مستضعفان شوند و با بي‌هنري خود، مايه‌ خفت دولت منتخب مردم و در نتيجه مردم و محرومين شوند. ثالثاً با مجموعه‌ همكاران خود، يك تيم واحد و منسجم را تشكيل دهند، نه اين‌كه در يك مجموعه هركس بار خدمت به مردم را به يك سمت بكشد و در نهايت آن بار آواري بر سر مستضعفان گردد. اين سه ملاك، هر سه مهم‌اند و نبايد يكي فداي ديگري شود كه اگر چنين شود، بيش از دولت كه مشغول كار و تلاش است، مستضعفان و حاميان انقلابند كه دلسرد خواهند شد، و اين دشمنان داخلي و خارجي قسم‌خورده اند كه به تمسخر خط انقلاب و گوشه و كنايه زدن به رهبري و پيروان انقلاب خواهند پرداخت.

رئيس جمهور منتخب ملت

همان‌طور كه ملت نه يك بار و نه با يك راي ساده و مسبوق به سابقه، كه دو بار آن هم با بي‌نظيرترين رأي به يك رئيس جمهور در تاريخ جمهوري اسلامي، شما را در آزمون اين ملاك‌ها موفق دانسته‌اند، تمامي همكاران شما را در دوره‌ گذشته سنجيده و منتظر اثربخشي نتايج اين سنجش‌اند. بسياري از اعضاي دولت نهم به خوبي توانستند تا با دولت كار و تلاش همراه شوند. آن عده نيز كه نتوانسته‌اند يا هم مسير نبوده‌اند، در ميانه‌ راه تعويض شدند يا اكنون بايد در صف افرادي باشند كه در دولت دهم تعويض خواهند شد. ارزيابي كلي ما از دولت نهم، اين‌ طور نشان مي‌دهد كه كم نبودند مواردي كه افراد انتخاب شده، نمرات قابل قبولي در ملاك‌ها مي‌گرفتند، اما بالاترين نمره‌ها را در بين افراد موجود نداشتند. واقعيت تلخي كه بايد متذكر شويم اين است كه به وضوح در دولت نهم ديده مي‌شد كه از تمام ظرفيت‌هاي اصولگرايان واقعي (و نه جناحي) استفاده نشد. خصوصاً به اسم ملاك سوم -يعني همراهي و انسجام كابينه-، عده‌ي زيادي از بهترين‌ها كه در همين انتخابات اخير نيز سرفرازانه و بي‌منت از آزمون بيرون آمدند، به حاشيه رانده شدند. درحالي‌كه رئيس‌جمهوري كه بازوي اجرايي توانمند خط انقلاب شده است، اگر از تمام ظرفيت‌هاي اصولگرايي حقيقي (و نه جناحي) استفاده نكند، ضمن بي‌مهري به اين مسير، هم فرصت آشنايي و مجرب شدن نيروهاي انقلابي و دلسوز، و هم فرصت پيشرفت بيشتر را از مردم گرفته است. درست است كه ملاك سوم -يعني انسجام-، يكي از ملاك‌هاي انتخاب است، اما تنها يكي از ملاك‌هاست و تمام آن و حتي مهم‌ترين آنها نيست. درضمن توقعي كه از رئيس‌جمهور اصولگرا مي‌رود، اين است كه دايره‌ي خدمتگزاران را بازتر و بازتر كند و تمامي دلسوزان كشور را به اين مسير رهنمون كند و اجازه هدررفت كوچكترين ظرفيت خدمت‌گزاري اصولگرايانه را نيز ندهد، نه اين‌كه عده‌اي از بهترين‌هاي امتحان‌پس‌داده را نيز در بيرون دايره قرار دهد.

در كنار اين مسئله، در آزمون‌هايي دولت نهم نمره‌ منفي در كارنامه خود ثبت كرد. نمره‌ منفي‌اي كه مردم نشان دادند هنوز اميد اصلاح آن را دارند و نبايد اميدشان به يأس مبدل گردد. به وضوح و صراحت خدمت‌تان عرض مي‌كنيم كه ما در آزمون انتصاب و ابقاي آقايان مشايي، رحيمي و كردان به دولت نهم نمره‌ منفي مي‌دهيم. اگر بگذريم از نقاط تاريك و مبهم در پرونده‌ شخصي آقايان رحيمي و كردان كه قبولي آن‌ها را در ملاك اول -يعني مهم‌ترين ملاك كه همان پايبندي عملي به خط انقلاب است- نيز در پرده‌ ابهام فرو مي‌برد؛ همچنين اگر بگذريم از سخنان مختلف آقاي مشايي كه نه يك بار و دو بار كه به تواتر تكرار شده است و هر بار به نوبه‌ خود دردسري براي دولت نهم به وجود آورده است؛ اگر فرض كنيم كه در تمامي اين موارد اشتباه سهوي رخ داده يا مردم و حاميان دولت تحت تأثير رسانه‌ها قرار گرفته‌اند، باز هم يك چيز مشخص است كه هر اندازه كه اين آقايان پاك و حتي توانمند هم باشند، به عمد يا به سهو، از روي ضعف اطلاع‌رساني دولت يا از روي ضعف تفكر مردم و حاميان دولت، به هر حال وجودشان مايه‌ قرارگيري دولت در موضع تهمت است. حتي اگر با اين نگاه حداقلي هم نگاه كنيم، باز هم با توجه به قاعده‌ لزوم پرهيز مومن از موضع تهمت، چنين افرادي شايستگي حضور در دولت انقلابي را ندارند. گرچه نقاط تاريك و ابهام در باب نمره‌ اين افراد، در تمامي ملاك‌هاي ذكر شده -از صدر تا ذيل- همچنان به جاي خود باقيست و اگر براي عده‌اي قليل هم بتواند مرتفع شود، بعيد است كه بتوان براي تمامي مردم مومني كه در اين انتصاب‌ها سوال دارند، پاسخي درخور ارائه داد.

آقاي رئيس جمهور

توقعي كه مردم و حاميان مردمي حضرتعالي دارند، مشورت‌پذيري واقعي و اثربخشي به تذكرات بجاي آنهاست. انتصاب دوباره و حتي بدتر از آن ارتقاي اين آقايان و امثالهم -بدون كوچك‌ترين توضيح و اقناعي-، در وهله‌ اول دهن‌كجي به مردم و حاميان مردمي دولت است. فراموش نكنيد كه اگر حاميان شما كساني بودند كه تحت تأثير جو يا فشار رسانه‌ها و عده‌اي نخبگان قرار گرفته بودند، اساساً نبايد به شما راي مي‌دادند يا دست كم نبايد براي انتخاب مجدد شما از دل و جان مايه مي‌گذاشتند و هزار تهمت و لقب نصيب خود مي‌كردند. البته منتي بر شما نيست، چون اين كار را در جهت آرمان‌هاي انقلاب‌شان مي‌دانستند، و آنان‌كه دل در گرو آرمان‌ها دارند و نه افراد، كوركورانه پشت سر كسي به راه نمي‌افتند، و اگر ببينند او به چاه مي‌رود او را همراهي نمي‌كنند (آنچه كه متأسفانه در شرايط امروز كشور از عده‌اي سر مي‌زند)، بلكه درصورت لزوم تنها به تذكر لساني اكتفا نخواهند كرد و به خاطر اصول‌شان دست به اقدام عملي خواهند زد.

جناب آقاي دكتر احمدي‌نژاد

فراموش نكنيد كه شما نماينده‌ منتخب خط حقيقي امام شده‌ايد. آسيب اشتباه شما، تنها به شخص شما يا دولت نخواهد رسيد، بلكه هر اشتباه اين دولت -چه در انتصابات و چه در عملكردها- چندين برابر به كند شدن بالندگي اين جريان و نااميدي مستضعفان و مردم حامي‌اش خواهد انجاميد. بدانيد كه فرزندان امام و رهبري به خاطر اصول‌شان قاطعانه با هر انحرافي كه از اين خط سر بزند، برخورد خواهند كرد و از آنجا كه در اين شرايط خطير كشور -كه دشمنان داخلي و خارجي خط امام در كمين نشسته‌اند-، هر خطاي دوستان، هزينه‌هاي جبران‌ناپذيري را وارد خواهد نمود، در صورت عدم اثرگذاري تذكر زباني و قانع نشدن، بدون اغماض و مسامحه دست به اقدام عملي براي اصلاح خواهند زد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸ساعت 22:20  توسط فروزنده  | 

خدایا

مرضیه خیلی دلش گرفته...

نوک پیکان بدبینیها خود آقاست...!

کاش یکی میپرسید:آخه بدبینی برا چی؟!

چون از احمدینژاد حمایت کرده!

خب؟

خب مگه نمیبینی چطور آدمهای احمدینژاد(آدمهای حکومتی که نمادش احمدینژاده!) "آدم می کشن"؟

چرا آدم میکشن؟

چون "آدم" می خواسته اعتراض مدنی(!!!) کنه

اعتراض مدنی به چی؟

به تقلب

اما آخه کدوم تقلب؟! یه دونه دلیل محض توجیه این غائله هم که شده برا تقلب ارائه شد؟ اپسیلونی به دعوت شورای نگهبان و مجلس و... برا معرفی نماینده و رسیدگی به ماجرا توجه شد؟... 11میلیون تقلب بدون هیچ مدرکی آخه؟!

ای بابا تو اصلا مگه نمیبینی چطور آدم دارن می کشن؟!

...

"انگار خیلیها قبل از من تلفن زده بودن به دفتر آقای خامنه ای برا تغییر مرجع، آقاهه با تشر جواب داد..."

آخه روز اول چرا پس انتخابش کردی بعنوان مرجع؟!

جرم رهبر ما بجز اینه که میگه از مولفه های مدیر اسلامی، دردسترس مردم بودنه؟!

جرم رهبر ما جز اینه که میگه از همون فروردین رسانه های نغرض خارجی داشتن ادعا می کردن که تقلب خواهد شد؟

این حرفها غلطه؟! مدیر اسلامی نباید در دسترس مردم باشه؟! رسانه های خارجی نمیگفتن قراره...؟

خب دیگه ما چکار کنیم که مصداق تطبیق با یکی میشه x و مصداق تطبیق با اونیکی میشه y ؟!

حقیقت گفتن جرمه؟

ره بر بودن جرمه؟

رهبری کردن عدالت آدم رو زیر سوال میبره؟!

...

خدایا...

نکنه ایران رو فراموش کردی؟...

میترسم از آینده ی کشوری که قراره با "متخصصینی که با یه آبنبات اینور و اونور میشن" ساخته بشه...

"عقل" بین اکثریت دانشگاهی های این کشور مرد...

...

"ما ودّعک ربّک و ما قلا..."

سالهاست میدونیم انقلاب را ریزش هایی باید و رویش هایی ...

ولی قطعا برای درخت هم کنده شدن برگهاش توی طوفان دردناکه...دردناکه...

و برای سایر برگهای درخت...

بویژه که تضمین خاصی هم نباشه که برگ بعدی... خودش نباشه...

به امید خدا، یه عده از بچه ها رفته ند تو کار "بازبینی" مقوله ی ولایت فقیه...

فکر می کنم برا همه مون لازمه...

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸ساعت 21:16  توسط فروزنده  | 

بی مقدمه: راجع به "بشارت منجی" چی فکر میکنید؟

من فکر می کنم یه مقدار شعاری و "رو" هست -مثل اغلب کارهای ارزشی- بویژه اونجاها که مربوط به "منش یهودی ها"ست.انگار همه ی سخنرانیها و مقاله های یهودشناسی خودشون و بقیه رو میخواستن همونجوری عریان "فقط نشان بدهند"! اگه مثلا قرآن پژوه ها و یهودشناسها(!) و... از مولفه های بنی اسرائیل "اقتصاد محوری" را ذکر میکنند؛ یه دیالوگ مستقیم یکی از کاهنها باید این باشه که "صرافی ها اساس معبدند. نباید به صرافی ها توهین بشه..."(یا چنین چیزی)...

یا اینهمه تاکید عیسی بر آمدن پیامبر بعدی، تا اونجا که میئونم فقط توی یکی از اناجیل (و اتفاقا غیر از انجیلهای چهارگانه ی رایج!!!منتها گفته شده که نسخه ی کذا، قدیمیترین انجیل موجود هست که فقط 60 سال بعد از حضرت عیسی نوشته شده) اومده . کنجکاوم نظر چندنفر از اهالی کلیسا رو راجع به این کار بدونم...

اما نفس ِ همینکه یه "سریال" (و نه یه "مسنتد علمی" !) حاصل یه عمر تحقیق باشه، یکی از گمشده های جدی انقلاب اسلامی(=حرکتی که ادعا داره تمام دغدغه ش رشد فکری همه ی مردمه)ست. و از این جهت جدّا قابل تقدیره. (البته فکر نمیکنم چیز بیسابقه ای باشه ، کارهایی مثل کیف انگلیسی و مدار صفر درجه و روشن تر از خاموشی و... هم بوده ند ولی بهرحال کافی نیست. اونم در قیاس با حجم انبوه سریالهای چرت و پرت و اغلب "دین تحریف کن"...)

از جمله محاسن بدیع فیلم، "دیدن اقشار مختلف در یک جامعه"ست. یعنی به عکس اغلب داستانها، روی "بدها" و "خوبها" زوم نمی شه. و نه فقط اقشار مختلف رو میبینه بلکه تا حدی هم به تحلیل منش شون می پردازه...  سرباز جزء رومی - سران و فرمانده های ارشد رومی - 3 تا دسته ی مختلف توی معبدی ها - مردمی که فقط تماشاگرند - مردمی که دورادر تائید و همراهی میکنن - خنجرکش ها - حتی اختلافهای درونی خنجرکشها!(شخصا از این دقت خیلی خوشم اومد!) - صرافها و... هرچند اینجا هم گاهی زیادی روی دیالوگها تکیه شده و یه جاهایی شبیه مناظره های علمی...!)

بعلاوه ظاهر متفاوت فیلم (زاویه های دوربین، دوبله، سرعت فیلم، اتو نکشیدگی ِ آدمها! و...) توجه بیننده رو به این جلب میکنه که "منتظر چیز متفاوتی باش"...(کلا هم کلیشه شکنی توی ظواهر چیز لازمیه که اگه اهل هنر هم نداشته باشن دیگه از بقیه چه توقعیست؟!)  البته همین هم یه مقدار بیننده های کم حوصله را میپراند! ولی خب بنظرم می ارزه!

سرجمع بعنوان گامهای اولیه فکر میکنم بد نیست...(بالاخره سعی و خطا و رشد...!)

راستی علت خاصی داره که بین ساخت و پخشش اینهمه فاصله افتاده؟


مطلب مرتبط:http://www.mojjjj.blogfa.com/post-37.aspx

یه کم مرتبط: پیشنهاد سلحشور به حوزه علمیه برای تربیت سناریست از اون مطالباتی بود که فکر میکنم امثال حاج آقا فلاح یه عمره که توی دانشگاه دنبالش میگردند!

بی ربط : بحث کامنتهای پست "قانون" به جاهای جالبی رسیده. پیشنهاد میکنم ببینید و اگه قابل دیدید شرکت کنید. ضمن تشکر از جناب "ص"!

بی ربط: منظور رهبر از تاکیدشون روی "دوطرف از تحریک احساسات جوانها دست بردارند" (دیدار 13رجب بود فکر کنم.یا شایدم قوه قضاییه)چی بود؟ اینطرف کی ها دارند تحریک...؟؟؟

بی ربطتر(چون تعاملات پیامکی ممکن نیست!): مرحله ی دوم آزمون ارشد هم به سلامتی گذشت! ولی ما کماکان مثل چی تو گِل ِ لیسانس موندینم و تضمینی نیست که شش ساله هم نشیم!...به من چه اصلا

+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸ساعت 14:41  توسط فروزنده  | 

یه تفاوت درگیریهای اخیر با تجارب قبلی(دیده ها و شنیده ها و خوانده ها!) این بود که شعارهای طرفین و اتهاماتشون به هم یکی بود! از فحشهای "درغگو" و "دیکتاتور" و "مردمفریب"تا ابراز نگرانیهای "شما دارید از ارزشها سواستفاده میکنید"(از مثالهاش هم بگذریم.هنوز یادتون هست! حتی هنوز دارید میشنوید!)

الآن که بحمدلله از دز سیاسی قضیه خیلی کم شده(انشاالله!)، میشه تاملات فرهنگی اجتماعی تری حولش داشت: همین پدیده ی عجیب فوق الذکر از کجا دراومده؟! 23یا24 خرداد توی اتوبوس چندنفری راجع به اغتشاشها و...صحبت میکردن که یه دفعه خانم جوانی (با ظاهر مشابه بچه های خودمان!) دامن از کف داد و شروع کرد با هیجان زیاد به نالیدن از بلایی که داره سر انقلاب میاد! میگفت باباش از شهدای هفت تیره و خامنه ای باید به این خونها جواب بده! و... حرف بیش از این نداشت (یا تو اون شرایط عصبی، یادش نمیومد) ولی اینقدر جیغ و داد کرد و حرص خورد که به لکنت و نفس نفس زدن افتاده بود . سرخ شده بود و به وضوح میلرزید... مبهوت مونده بودم. نه از حرفهاش؛ از اینکه "چطور؟؟؟؟؟" چطوری یه چنین تصوری برای این آدم نوعی ایجاد شده؟ اونهم با این شدت... موضوع صحبتم اینبار "باقی مانده های بازرگان(۱) و خاتمی و سروش و..." نیست(حتی مذهبی های سکولارشون هم) که این دور همونقدر کور اسم "خمینی" و... رو تکرار میکردن و شال سبز مینداختن که قبلا از "جوان" و "جامعه مدنی" و "گفتگوی تمدنها" می گفتند .حتی راجع به رهگذرهای بی تفاوتی که مثلا شاهد کتک خوردن کسی از دست لباس شخصیها(!) بودن نیست(که همه ی دردشون از خشونت(کجا؟!) باشه!) همین قشر انقلابی چرا؟

"آل احمد" یه بحثی توی "غربزدگی" داشت با این مضمون که از عوامل جدا بودن مردم از حکومت (کنار عوامل دیگه ای که ذکر میکنه) اعتقاد به "اعلی حضرت ولیعصر"ه ! عبارت داخل گیومه دقیقا به این جهت بکار رفته که نشون بده مردم "حکومت را از آن امام زمان می دانند" لذا هرکس دیگه ای را غاصب حکومت می دانند. البته قاعدتا این بحث رو ایشون سالها قبل از طرح ایده ی "جمهوری اسلامی" نوشته! ولی درمورد برخی توی همین نظام اسلامی هم مصداق داره. باز هم  منظورم حجتیه مسلکهایی که "هر پرچمی به اسم اسلام قبل از ظهور افراشته شد، محکوم به شکست است" نیست! آدمهای خیلی از خیلی هامون انقلابی تر رو میگم.

 شاید این اعتقاد که "حاکم معصوم امکانپذیر است" و "انقلاب به اسم همان حاکم معصوم بود" باعث میشه کوچکترین خطایی که ببینن، به بزرگترین محاسن نظام هم بدبین بشن...

نمی دونم...

یه نکته ی حاشیه ای:رهبر تو یه کتابچه ای که حرفهای ایشون راجع به امام رضا بود دیده بودم که شیعه سه تا ابزار مهم همیشه داشته که یکی از اون سه تا ابزار رو "مظلومیت" ذکر کرده بودند... ما تو ایران (فقط توی ایران!) واقعا از این ناحیه ...! از علل این که هر حرفمون باید خیلی دیگه منطقی و "حساب" باشه تا پذیرفته شه، همینه که داری از چیزی دفاع می کنی که "اینجا" قدرت داره!

 

 


شخصا تا حالا توی اقشار مختلف ندیده م که کسی روی کنار گذاشتن بنیصدر ان قلتی داشته باشه یا اعتراضی یا حسرتی یا...(من فکر میکنم خیلی ربط داره به این که 1 نفر بود. و نه یک جریان و یک خط فکری؛ لذا راحت افشا شد!-به همین راحتی که ملت فکر میکنن "دزد گرفته ند"!!!) اما راجع به "بازرگان" چطور؟! نهضت آزادی کنار رفت(کنار گذاشته شد)و حتی با آن تعابیر بی پرده ی امام . اما چقدر ملت باخبر شدند؟ چقدر ملت "چرایی"اش را فهمیدند؟ هنوز کم نیستند آدمهایی که معتقدند "نگذاشتند بازرگان کار کند" . احساس میکنم این تشبیه(یا لااقل مقایسه ی بین دو دولت کنار رفته) جای تامل بیشتر داره.علی الحساب نتیجه ای که من میخوام بگیرم: نهضت آزادی زنده ماند. با مواضع خودش و با مخاطبین خودش. و من فکر میکنم نکته ی اصلی همین بود "مخاطب داشت". "این مواضع مخاطب دارد". بالاخره یک پارادایم فکری مشخص(و نسبتا رایج)ی هست که مواضع امثال بازرگان و یزدی و ملی مذهبیها را همیشه می پسندد. مسئله ی "قبول اکثریت" برای بنیصدر بود. برای خاتمی بود. برای احمدینژاد هم بود اما برای بازرگان نبود! طرفدارهای بازرگان و دولتش هم آنروز بغضشان را از جمهوری اسلامی (به هر دلیل!) مجبور شدند فروبخورند اما هیچوقت همراه با این نظام نشدند. (شاید یکجور ناامیدی یا بی تفاوتی یا...بعضا هم مبارزه) و هر وقت هم توانستند اندکی از آن را ابراز کردند...
حضار(و موافقین)تجمعهای اینروزها هم من فکر میکنم از همین نوعند. و داخل در همین فرآیند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸ساعت 13:52  توسط فروزنده  | 

 

1.

زلایا(رئیسجمهور مخلوع هندوراس): من رئیس جمهور قانونی هندوراس هستم.

کودتاچیان(همان روز!) : زلایا را بنا بر قانون برکنار کردیم.

راستی! اگر قانون در چنین بزنگاههایی از قضاوت عاجز باشد، اصلا برای چه نوشته شده؟!

 

2.

"نشت نشا" در ضمن بحثی، مختصات یک گروه ثبت نشده ی اجتماعی را تبیین میکند که فکر میکنم ما (لااقل من!) را هم شامل میشود: "انصار حزب الله"(نه در اصطلاح سیاسی!) آدمهایی که چون به امید حاکمیت ِدین در جامعه(بقول استاد فلاح: "دینی مدیریت شدن ِ جامعه") برای  این نظام هزینه کردند، و بعدا تناقضهایی بین واقعیتهای کشور با آن چه می خواستند(اسلام) دیدند، شاید به نشانه ی اعتراض، شاید هم بطور طبیعی، نسبت به ساختارهای پذیرفته شده و  قانون ها و هنجارهای اجتماعی بی اعتنا شدند. (و از این نظر تشبیه میکنه با پدیده ی "رپ" در جوامع مدرن: آدمهایی که تمدند مدرن بهشان وعده ی "بهشت روی زمین"داد اما نتوانست ...آنها هم "لاقیدی" ِ مشابهی دارند! لاقیدی ای که گاهی به "حریت" شبیه است!(

 

چرا به قانون تن نمی دهیم؟(مگر به زور!) نه فقط در امورات شخصی که معمولا برایمان"مهم نیست کی چی فکر میکنه"؛ برای کارهای به نظر خودمان "اسلام و مسلمین" هم چه بسا ترجیح میدهیم کار را "معطل سیستم بازی" نکنیم! و با "یه پیامک به فلانی میزنیم، بهمانی رو هم ظهر تو مسجد میبینم" راهش بیاندازیم! یا گاهی فراتر رفته و نظریه میپردازیم(!) که "دغدغه مندیها و کانال های رفاقتی بمراتب کارآمدترند از کانالها و مسئولیتهای رسمی" . معترفم تا قبل از جریانات حاشیه ی انتخابات دهم به واقع بر این اعتقاد بودم! و به نظرم پشتوانه های روانشناسانه هم داشت! و  از طرفی آسیبهای عظمای بروکراسی، که بر کسی پوشیده نیست!، را هم مهر تائیدی بر این قانونگریزی می دانستم.

اما در این جریانات (نه آنموقع که لفظ "قانون" و قانون نگریز ، "محمول بدون موضوع" و لقلقه ی بی حساب ِ زبانهایی بود برای اتهام زدن و سیاهنمایی و فرار از ارائه ی "دلیلی بر نارضایتی یا برنامه ای برای حل مشکلات"، بلکه) آنموقعی که رهبر چنان تاکید کردند که "قانون فصل الخطاب است" و "تن ندادن به قانون، ابتدای راه دیکتاتوریست" و... و آنموقعی که اینها را میگفتند و من هنوز داشتم فکر می کردم که "آخه کدام قانون؟!" هنوز سوارخهای قانون اساسی مان جلوی چشمم بود و "ایده آل اسلامی"نبودن خیلی قانونها ریزترمان و فریب بزرگی بنام "قوانین بین الملل" و... و پذیرفتن این حرفها برایم "سخت" بود.! همان موقع مطمئن شدم آن اعتقاد عملی ام یک جور "مرض" است ! مرضی که نه ریشه هایش را می شناسم و نه درمانش را! اما

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۸ساعت 21:33  توسط فروزنده  | 

حدود 4،5 ساله که دورادور تماشاچی ِ یه معصل "عشقی"ام! ظاهر قصه همینه که دونفر...و یه عده مخالف و یه عده میانجی و خلاصه هرکسی باید یه موضعی بگیره! اما پشت ِ این قصه یه جلسه ی آزمون بزرگ بود برای حدود 20،30 نفر آدم ِ درگیر با این ماجرا و درواقع درگیر با خودشون! و بگم تو این درگیری ها چند نفر اشکالهای اصلی اخلاقیشونو شناختن و باهاش درافتادن و رفعش کردن خوبه؟! بگم چند تا تکبر به تواضع تبدیل شد؟چندنفر "بنده ی یه نفر" شدن؟ چندنفرقیود  بندگیهای اغیار پاره شد؟ چند نفر توی نظامهای ارزشی پوچشون تشکیک کردن؟ چندنفر بطلان برچسبهایی که یه عمر به هم زده بودند رو دیدند؟ چقدر کوچیکی و بی ارزشی "دنیا" به چشم اومد؟ چقدر خانواده با هم متحد و همدل شد؟ چقدر "دست خدا"...

مگه اولین و آخرین نقطه ی  این نهضت، بزرگ شدن دونه دونه ی آدمها نیست؟! تو همین 4،5 سال که یه صورت مسئله ی بزعم ما سخیف، 20،30 نفر رو به واقع بزرگ کرد، من با دویدن دنبال جامعه سازی! و تشکیلات پروری! و مهندسی فرهنگی! و تبیین نظام فلان و نقد سیستم بهمان .و...، "خودم یه نفر" رو به کجا رسونده م؟!

فقط محض اطلاع خودم عرض میکنم: قرار نیست خدا توی چارچوبهایی که تو فکر میکنی چپانده شود! اگه اینطور بود که دیگه "خدا" نبود!

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۸ساعت 21:32  توسط فروزنده  | 

امروز حتی "محمدحسن"هم نبود! کنکورخوانی من بود و پایان نامه نویسی مامان و فضایی علمی!!!(که نتیجه ش این بود که به همان 15 صفحه هم نرسید! اوایل شب به هوای "تازه دارم گرم درس می شم" مهمانی را پیچاندیم یکی دو مبحث نگذشته تنهایی و دلتنگی رفقا و فیل و هندوستان و gmailی که اونقدر ادا درآورد که پشیمان شدیم و عوضش "ارمیا"یی که گوشه ی میز ...! از سر کنجکاوی "امیرخانی جوان چطور میدیده و چطور مینوشته؟" و از وسط کتاب(برخورد با معدنچیها) شروع کردن و بی رغبت تا "رحلت امام"( آخر) رسیدن و برگشتن مامان و _طبیعتا _ شاکی شدنشون! و سراغ اول کتاب برگشتن و محو شدن تا الآن...

و n بار شکر خدا را که بسیجی سال 68-69 نیستم!!! بعیده بعد از اینکه "جبهه دیده م" و  "مصطفا"یی را با فاصله ی یک متری در ثانیه ای از دست داده م و امامم جام زهر سرکشیده و توی خانه م هیچ خبری از هیچکدام اینها نیست؛ وقتی غیرت و حمیت عده ای جاهل (که چون دانشجو اند توهم فهم و فرهنگ...) را سر "بازی" فوتبال می بینم و چنین زمینی را ترک میکنم و بعنوان "ترسو""هو" میشوم ؛ اگر رئیس دانشگاهی شروع کند به نصیحت که "جوان!تشخیص کار ِ درست به این راحتی نیست. شما با این کاری که کردی محال است توی تیم دانشگاه انتخاب شوی" بتوانم کنترل رفتارم را داشته باشم و یک کاری دست خودم یا خودش ندهم! بعید است مداحی را که بیخبر از همه ی دردهای 598ی ما، به زور ادای هق هق گریه درمیآورد بتوانم تحمل کنم... بعید بود بتوانم از پس این تناقضات بربیایم که "...وقتی خوب فکر میکرد، ناراحت میشد از اینکه در معدن عملگی میکند. از عملگی کردن ناراحت نمیشد. از این ناراحت میشد که برای این عملگی میکند که کاووس(معدنچی پررویی که از ارمیا خواسته بود که بجایش کار کند تا او مرخصی با حقوق برود!) در خانه ی خودش راحت پهلوی زنش بخوابد! باز هم وقتی خوب فکر میکرد همه ی کارها را از این قماش می دانست. چه فرقی می کرد بین اینکه کار کنی تا کاووس پهلوی زنش بخوابد یا نقشه ای بکشی تا خانه ای بسازی برای اینکه کاووس دیگری پهلوی زن دیگری بخوابد. همه ی کارها همینطور بود. در همه ی کارها آقای ردیسی بود که باید همیشه از آدم راضی باشد.... به چه دلیلی ارمیا مجبور بود به کشورش خدمت کند. ارمیا چه وظیفه ای نسبت به شماره ی 11 (یکی از همان جاهلهای دانشجو) و امثال او داشت.کمال ارمیا چه ارتباطی با پیشرفت جامعه داشت. حتی اگر ارمیا میتوانست جامعه اش را آنقدر رشد بدهد تا در شمار پیشرفته ترین کشورهای جهان دربیاید؛ چه کار مهمی انجام داده بود؟مگر پیش رفت آن کشورهای پیشرفته چه تاثیری در کمال و کمالات مردمشان گذاشته بود؟..." بعید بود میتوانستم هم درد محمدکاظم کاظممی و قزوه و حسینی و...باشم و فقط ...

دارم به امیرخانی ای فکر می کنم که وقتی میگوید علم بومی، مطالعه ی "انصار"(نه به معنی سیاسی!) است؛ منتظر حضرات عالم جامعه شناس نمی ماند! که وقتی میگوید باید اول 50 تا رمان که سعی کرده اند بومی باشند تولید شود بعد بنشینیم مولفه های رمان بومی را از آنها دربیاوریم؛ خودش قبل از آن بسم الله گفته و شروع کرده... که می گفت من برای 1000نفر نمینویسم. برای 1 نفر مینویسم و می توانم این یک نفر را عمیق و کامل ببینم!

خدا از اسلام نگیردش!

خدا آن عزیزی را هم که نسل ما را از این ابهامات "بسیجی 1368" نجات داد حفظ کند...

 

 

 

بی ربط: می گفت «فلان ارتفاعات را فرمانده ی نظامی گفت طی 12 ساعت با 4 تا شهید گرفته ایم. خبر  نداشت احداث جاده ای که بستر این فتح شد، 11 روز از بچه های جهاد کار مستمر کشیده بود بعلاوه ی 7 تا شهید...» نقش "جهاد سازندگی" را اگر بخواهیم توی این جبهه مدل کنیم؛ چه خواهد شد؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸ساعت 6:48  توسط فروزنده  | 

"جنگ روانی" (یا میتوانم بگویم جنگ رسانه ای) پدیده ای بود که در این چند ماه به خوبی لمسش کردیم. بعضی هامان تا دقایق نود ندیدیمش ! برخیهامان دیدیم و خوف کردیم  برخی مان از اول متوجه جنگ افروزان بودیم! و...

این ملت قصد کرده "تجربه ی متفاوت تاریخ" باشد! "درانداختن طرح نو"، تئوریهای راهبردی و روشهای عملیاتی نو می طلبد (نرم افزار!) و بالتبع "مطالعات عمیق و در عین حال عینی و ناظر به واقعیات جامعه ی داخل و خارج از جبهه" (یکی از اولی ترین اهداف این مطالعات کشف رابطه ی غامض "امت-امام" است) .

 آنچه ملت ایران قبل و بویژه بعد از انقلاب اسلامی با آن مواجه شد، لحظه لحظه اش ماده ی خام این مطالعات است. از صفویه تا مشروطه، نهضت تنباکو، سربداران، سیدجمال ، نهضت جنگل، فداییان، ملی شدن نفت،... پانزده خرداد، مبارزات بدیع 42 تا 57، درگیریهای نظامی- ایدئولوژیک! انقلاب بزرگتر از انقلاب اول(جایی که بچه دانشجوها ابرقدرت جهان را وادار می کنند تعهدی دهد که قبل و بعد از آنروز هرگز نداده است!) ، جنگ 8 ساله با همه ی دنیا، بارها تصفیه شدن انقلاب، 8سال سازندگی، 8 سال اصلاحات، 4 سال عدالت و جستجوی صراط گم شده ی خمینی و...(این نهضت حتی مواد خامش هم مفت حاصل نشده !) و چه بهتر که به موقع دریابیم اینها را...

این انتخابات با تمام حواشی اش نیز یکی دیگر از این مواد خام بود (و فعلا "نقدترین"مورد!)

بعنوان مثال یکی از صورت مسئله هایی که باید بررسی کرد همین پدیده ی جنگ روانی ست : چطور می شود که طی دو سه هفته ، میرحسین موسوی ای که هیچکس (از هواداران بالقوه اش) نمی شناسدش، تبدیل می شود به "عشق" ِ یک لشکر هوادار!!! طوری که "عقل" کنار میرود! بچه گانه ترین و پرت و پلاترین و مغالطه آمیزترین و بی اساسترین استدلالها مقبول می افتد (در بی اساسی استدلال همین بس که "مواد"ش "شایعات" باشد!) و هیچ منطقی در ردش پذیرفته نمی شود ؟

 قبول؛ یک عده ی نه چندان قلیل از اینها فقط بدنبال "چیزی بجز نظام اسلامی"اند (حتی خیلی از مذهبی ها). اما بحثم روی اکثریت "موج احساسات گرفته" است. حتی شاید بتوان گمانه زد که بخشی از همان "با نظام مشکلدارها"هم از بقایای موج احساسی اند که پشت خاتمی براه افتاد: اول کسی محبوب می شود. بعد اگر گفت فلان چیز بد است و یا فلانی ها مزاحمند و ...برای خیل محبین این دیگر وحی منزل است! و بویژه که "شواهدی"هم دال بر این بد بودن ها و مزاحم بودنها "به هر طریقی" ارائه شود. در واقع برآنم  که این مشکل با نظام اسلامی هم برای جماعت نسل سومی اغلب بیگانه با مباحث معرفتی ، خاستگاهی جز "اعتماد به عده ای(مثلا منتسبین به جریان دوم خرداد)" و همه چیز را از کانال آنها شنیدن و دیدن ندارد. (خود این مسئله ی اعتماد چیز لزوما مذمومی نیست. تعبد هم یکی از ابزارهای شناخت است. منتها بحث اینجاست که اعتماد به این مرجع از کجا حاصل شده؟ ما هم به بعضی ها اعتماد داریم(مثلا به ره بر!)اما ،آنطور که در خودم و دوستان دیده م، بطور متوسط 5-6 بار در سال کلیترین گزاره های اعتقادی و همینطور خود این معتمدین را در معرض ریشه ای ترین سوالها و تشکیکها قرار می دهیم... این خیلی فرق دارد با "احساسی پذیرفتن" آنگونه که در تجربه ی خاتمی و موسوی دیدیم...)

 این فرآیند "محبوب سازی" و "منجی پنداری" چیست ؟(مصئله ی اجتماعی) و چگونه در مخاطب اثر می گذارد؟(مسئله ی روانی) برآنم که این شیوه هیچ نسبتی با "اسلام" نمی تواند داشته باشد. یعنی به هیچ طریقی و از نگاه اسلام  تأیید نخواهد شد. (یک جور "اغفال" است و طبعا با دینی که اساسش بر "قد تبین ارشد من الغی" است نخواهد ساخت!) و اگر می گویم صورت مسئله اش را باز کنیم؛ فقط از این جهت است که "خیلی خیلی داریم از این ناحیه ضربه می خوریم" (در واقع جبهه ی استکبارستیزی ست که از این ناحیه ضربه می خورد.)

این می شود یک جور "تولید علم"(ما سعی کردیم در "چیزی که ما می فهمیم و مردم نمیفهمند" تلاشکی در این راستا...)! در مقابل بحثهای صرفا امنیتی ِ"کمیته ی ایکس"و...!

حدود 3سال قبل یک بحث جالبی دکتر سیاح داشتند:«این قدر زبان باز نکردیم بگوییم مجاهدین خلق مشکل ایدئولوژیک دارند، تا اسلحه برداشتند و به جان مردم افتادند؛ تازه گفتیم "اینها بدند چون تفنگ دارند"! خب این تفنگدارها را مردم سرکوب میکنند و فردا روزی ایدئولوژیهای کج و معوج از جای دیگر سر برمی آورد... »

این روز ها عجیب این اشتباه را داریم تکرار می کنیم! خط تحریف انقلاب را که رهبر ....ماه قبل در "دانشگاه علم و صنعت" هشدار دادند، نمیبینیم یا اگر میبینیم نشان نمی دهیم و فقط زوم کرده ایم روی آتش زدنها و روی دست آمریکا و انگلیس در قضیه و اصرار بر نگاه های امنیتی به خورد مردم دادن... )

+ نوشته شده در  دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸ساعت 10:36  توسط فروزنده  | 

خوش به حال "ارمیا" ؛ لااقل بدرد مردن می خورد!

مشکل اینه که من هیچ مشکلی ندارم واقعا! یعنی هیچ بهانه ای برای این وضع بی بازده فعلی...

واااااااااای من نمیخوام امتحان مخاتبرات بدم.چون حوصله ی افتادن ندارم. من اصلا نه لیسانس می خوام نه ارشد نه اینهمه "انتظار فاجعه"! مثل روز روشنه که "روزی 4ساعت؛ و متوسط روزی 15 صفحه" درس خوندنِ کنکوری نیست! فقط دارم خودمو "سرگرم" میکنم تا از فکر مخابرات (که همینجوریش هم مصیبته چه رسد که امتحانش بیفته همون روز آزمون تشریحی!) فرار کنم  و بهانه ی خوبی هم هست برای شرمنده نشدن از انبوه بدعهدیهام با دوستان...دست آخر هم طبعا نه کنکور نتیجه ی مطلوبی خواهد گرفت نه مخابرات پاس میشه! در نتیجه سال بعد به سلامتی کماکان دانشجوی لیسانس خواهم بود!!!...ولی اصلا اصلا هم نمیتونم برای تغییر این آینده ی قریب اسفبار تلاشی بکنم! چرا؟ نمیدونم واقعا! خستگی؟بلاتکلیفی؟لج؟ حاشیه؟...چی؟

«لنبتلیه و جعلناه سمیعا بصیرا» خدا! آخه چرا همه ی ابتلاهاییت که به ما میرسه اینجوریه؟!: فقط  کشمکشهای ذهنی دراز مدت با عاقبت نامعلوم و عدم تناسب همواره ی من با شرایط و شکافهای عمیق و وسیع بین هستهام وبایدهام؛شکافهایی که فقط فقط خودمم !!! اصلا ابتلای همیشه ی من خودمم!!! وقتی محل امتحان ِ آدمها رو دقیقا روی نقاط ضعفشون میذاری خب آدم به غرضت شک میکنه دیگه!

من که نمیدونم. تو میدونی چه جونوری خلق کردی؟ احساس میکنم اینهمه سال مهلتی که هیچوقت نخواسته م(بل "نداشتنش"رو بارها خواسته م!) میدی؛ دغدغه ها و درکهایی که موجبات خنده ی ملته و گریه ی ما(و فقط گریه!) و خودمونیم آخرش هم نه به کار من میاد نه به کار جامعه! ...چرا؟ لابد یه توقعی داری! ولی من هیچ هیچ هیچ نمیفهمم که چه توقعی می تونه باشه که از موجود مزخرف بی خاصیتی مثل من...؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸ساعت 10:4  توسط فروزنده  | 

۱- در قسمتي از بيانيه ي شماره 6 موسوي آمده بود:"...و نقض صریح اصل 27 قانون اساسی از سوی دولت در عدم صدور مجوز برای اجتماعات مسالمت آمیز است. آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب و جرح قرار گیرند و..."

يادآوري ميشود: تجمعات 56 و 57 با شعارهاي واضح براندازي رژ‍يم آغاز شد و به هيچ وجه ادعاي مسالمت نداشت!!!

 به حساب ضعف حافظه بگذاريم؟ يا بي خبري؟!!! يا خداي ناكرده تحريف تاريخ به نفع...؟؟؟

۲- هنوز هم بر آنم که "رضایی" دنبال قدرت نیست. اما "محبوبیت" چطور؟! دنبال "بعنوان –تنها-چهره ی معقول و فهیم کشور شناخته شدن" چطور؟ این یک ادعا یا فرضیه یا حدس است و نه بیشتر. نه قصد اثباتش را دارم و نه احتمالا توان آنرا! یک بحثی داشت دکتر شریعتی(کتاب معبودهای من.فکر کنم) که آدم، آن ضعفهای اخلاقی را در دیگران می تواند تشخیص بدهد، که خودش هم به آنها مبتلاست! (یا قبلا بوده!) حالا روی همین حساب...(تجارب دانشجویی برای همینه دیگه!)

رضایی می داند که "رأی اکثریت" را نخواهد داشت. اما "توجه اقلیت متفکر" چطور؟اقلیتی که احیانا ارادتکی هم به انقلاب دارند و احساس "نیروفکری" بودن دارند و یا احساس نبوغ و دردآشنایی و احیانا "با دید یه کم بلندمدت تر به اجتماع" و...(که حرف از مراحل سیاسی و فرهنگی و اقتصادی  انقلاب مطرح میشه) دارند. می تونم درک کنم و حدس می زنم که جلب توجه این عده ی خیلی قلیل (به اندازه ی 900هزار نفر!) به خودش بود. شواهدش هم حرفهای خود رضایی (در ادامه ی هربار که اشاره ای به احتمال رای نیاوردنش کرده!) اصرارشون بر دور ماندن از دعواهای سه رقیب ... جمله ی حکیمانه ی "این انتخابات تفاوت عمده ش با همه ی انتخاباتها این بود که دو قطبی نیود! سه قطبی بود"! و...

اما این فی حد نفسه بد نیست. طبیعی ست.اما حواس دکتر  (و البته همه!) باید جمع باشه: دشمن بر همین خصلتهای طبیع ما سوار میشه!  طبیعت هر مهره را می شناسد و متناسب با آنها صحنه ی بازی را ترسیم می کند.

چهار سال قبل، پرونده ی بنیصدر که داشت تمام می شد به دوستان گفتم"مهمتر از برگزاری نمایشگاه، شناختن و درافتادن با بنیصدر درون خودم است!" (که آنروز بنا بر "انس"ما با این کاراکتر! بچه ها به حساب شوخی گذاشتند!) قصه همین بود. دو سه سال بعد آن بنی صدر درون من رو آمد! احساسهای "من میفهمم" "من دلسوزم" "بقیه ، آرائم را درک نمی کنند و به حاشیه میرانند و حواشی را پررنگ می کنند" و...کم کم موضعگیری در برابر همه شروع شد! (و البته به انتخابات بسیج خواهران ختم! که به نظر خودم برنامه های حساب شده داشتم! و با اختلافی مشابه 600000به 24000000 باختم!!!در حالی که کاملا این نتیجه روا پیشبینی میکردم ولی یک احساس رضایتی هم...!) دشمن طبیعت مهره ها را می شناسد... این سه توصیف بنی صدر از امام(در سالهای مختلف) را کنار هم می گذارم: (همسرش بعد از اولین ملاقات او با امام در پاریس میگفت خیلی مجذوب امام شده بود و دائم میگفت: ) او عارف بزرگیست که حتی حاضر نیست یک مگس را در اتاقش به ناحق بکشد!... حدود سال 58 : من به امام احتیاج دارم چنانکه او به من! ... سال 60(بعد از عزل و فرار): تنها کسی که می تواند در مقابل خمینی بایستد منم!!! بنی صدر "خائن"نبود. فقط یه سری ضعف اخلاقی شخصی داشت.همین...

قصه ی این ضعفها کم جدی نیست!... سقوط دقیقا از همان نقطه ای شروع میشه که احساس کردیم "اینجا دیگه حوزه ی تخصص خودمه"...(چی میگفت قارون...؟! ... اینها را از علم خودم...)............. هش دار..........

مطلب مرتبط قبلیم

۲.5- رفقای احمدینژادی! 24میلیون کم وسوسه انگیز نیستها! و می دونیم که طرفمون معصوم نیس...اگه دوستش داریم و مهمتر اگه خط النقلاب رو دوست داریم... باید 24میلیون جفت چشم ناظر بدون مسامحه...

۳- ... این جواب نسبتا مبسوطی بود به سوتک که برای خودشون کامنت می ذارم

در حاشیه ی جریانات کوی: میقات / انالله و انا الیه راجعون(نه به خاطر مضروبان کوی که به خاطر برخی تشکل های مدعی دانشگاه که خود را صاحب عزا میدانند گویی که دانشگاه و دانشجو ملک شخصی آنهاست ... همانها که حق در نگاهشان تا به حال چندین بار تغییر کرده است چون که منفعتشان حق را مشخص میکند فلذا است که میگویند حق را نسبی می توان درک کرد . ..) / چه کسانی از حادثه ی کوی سود بردند؟

+ نوشته شده در  جمعه ۵ تیر ۱۳۸۸ساعت 10:56  توسط فروزنده  | 

بسم‌الله الرحمن الرحيم
محضر مبارک رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مدظله العالي / سلام‌عليکم بما صبرتم
خطبه اين هفته شما در تعقيب حضور 85 درصد مردم در جمعه گذشته با آن آزادي مطلق و بالاتر از آن، آگاهي بي‌سابقه، نشان از عبور امت با امام خود از مرحله‌اي و کلاسي به کلاس بالاتر است. يادتان هست در روز قبول قطعنامه که به دعوت شما در دفتر شما حاضر شديم و هرکس براي ثبت در تاريخ، مطلبي گفت. عرض کردم اين امتحان، اطاعت امت از امامت در چهره حسني است و بعد از پيروزي امت در 8 سال دفاع مقدس به عنوان اطاعت امت از امامت در چهره حسيني است.
قبل از آن در روز عزل بني‌صدر در صحبت 3 دقيقه‌اي که مرحوم رجايي آن را بين هيات دولت توزيع کرده بود، گفته شد؛ ‌امت به تبعيت از امام در حال حرکت است. هرکس حرکت نکند، جا مي‌ماند و امت وقتي به او نرسيده و مي‌خواهد به او برسد، او را روي دست بلند مي‌کند و روي سر مي‌گذارد. وقتي به او رسيد، نگاهش از وي برمي‌گردد، وقتي از آن گذشت، وي را پشت سر مي‌اندازد و اين امت در گذشته کساني را روي سر گذاشته و بعد از عبور از آنها، آنها را زير پا نهاده است. در آينده هم کساني را روزي روي سر و زماني زير پا مي‌گذارند و از بي‌وفايي امت نيست؛ نتيجه حرکت کردن امت و تعلق و وابستگي شخصيت‌هاست.
در روز شهادت شهيد رجايي که با وي هفتگي کلاس داشتم، گفتم عبور از هر مرحله مثل وضع حمل است و شيرازي‌هاي ما اين حالت درد کشيدن را که مي‌بينند، مي‌گويند (خدا بدتري بدهد) خدايش رحمت کند، يکه‌اي خورد؛ اما خود را جمع کرد. نمي‌دانم چه چيزي به يادش آمده بود.
آهني که بايد از آن شمشيري ساخته شود، زير ضربات پتک مرتبا از آن ريزش مي‌کند و از ماده آن کاسته مي‌شود؛ اما صورت به رسالت و غايت کامل خود نزديک مي‌شود با هر ريزشي، برندگي و با هر ضربه‌اي، صلابت آن بيشتر مي‌شود و با هر سفري بين آب و آتش آبديده‌تر مي‌شود. امام در عبور از قائم‌مقام خود روز سختي را مي‌گذراند و مي‌گويد که من با کسي عقد اخوت نبستم. محرمانه اشک ريخت؛ اما دستش نلرزيد. روز عبور امت از بستگان و دلبستگي‌هاست. آيت‌الله خزعلي عمل آيت‌الله گيلاني را تکرار مي‌کند. مگر نه اين است که به سمت آن موعود مي‌رويم، پس بايد از نهر طالوت بگذريم. فمن شرب منه فليس مني و من لم يطعمه فانه مني. تعلق به خود و آبروي خود و بستگان، نوعي شرب از نهر طالوت است. امام فرمود اگر احمد کاري کند که مستوجب حکم باشد، اجرا مي‌کنم و سر من ناراحت نمي‌شود. شما براي حفظ عزت خود کاري نکردي. يادتان هست قبل از رحلت امام به يک ماه کمتر و يا بيشتر به شما عرض کردم رياست‌جمهوري تمام مي‌شود، شما بعد از آن چه خواهيد کرد، گفتيد حوزه مي‌روم، مگر اين که امام نهي‌ام کند. من بعد از رياست‌جمهوري اگر امام به من بگويد مسوول عقيدتي سياسي ژاندارمري يکي از روستاهاي سيستان و بلوچستان شوم، ترديد نمي‌کنم. شما رهبري را نخواسته‌ايد، رهبري شما را خواست. رسول خدا به عمويش فرمود: يا عم ان الاماره ان طلبتها وکلت اليها و ان طلبتک اعنت اليها.
از ياد نمي‌برم روز راي‌‌گيري براي رهبري را که وقتي از شما نام برده شد، ناراحت‌تر از هميشه بدون اجازه پشت تريبون رفتيد و اعتراض کرديد و شوراي نگهبان به شما گفت چرا جلوي اجراي قانون را مي‌گيريد و شما برگشتيد و به جاي خود نشستيد. رهبري شما را طلب کرده است و شما اعانت خواهيد شد. وعده خداوند حق است. اگر قرار است قانون اجرا شود، بايد از بزرگان که قله اجتماع هستند، آغاز شود. در کشاورزي، مخزن آب را در مرتفع‌ترين نقطه قرار مي‌دهند. آب از پايين به بالا نمي‌رود. قانون هم از بالا به پايين حرکت طبيعي آن است. و امرت ان اکون اول المسلمين. آن که بيش از هزار و صد سال است به هرکس مي‌گويد ايکم ياخذ جمره في کفه فيترکها حتي يبرد، تا بالاخره امام جمره سلطنت پهلوي را گرفت تا سرد شد، جمره حکومت بعثي را گرفت تا سرد شد. جمره استکبار جهاني در چهره اسرائيل را حزب‌الله گرفت تا بعد از 33 روز سرد شد. حماس هم گرفت تا بعد از 22 روز سرد شد. مساله، مساله گرفتن آتش در دست است و اين ايام آخرالزمان است که ايمان در دل نگه داشتن از آتش در دست نگه داشتن سخت‌تر است. اين همه شهدا سوختگي‌هاي دست امت است که آتش استکبار را نگه داشته و تاکنون از نگه داشتن آن خم به ابرو نياورده است. اين آتش بالاخره سرد خواهد شد، همان طور که شاه و صدام سرد شدند. امام با سرد شدن آتش شاه به ميان ما برگشت و آن منتظر با سرد شدن آتش استکبار است که زيارتش مي‌کنيم.
يوسف گم گشته بازآيد به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
وين دل شوريده حالش به شود دل بد مکن
وين سر شوريده بازآيد به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر طرف چمن
چتر گل بر سر کشي اي مرغ خوشخوان غم مخور
والسلام عليکم و رحمت‌الله
محي‌الدين حائري شيرازي






ضمنا : پاسخ وزارت كشور به ادعاهاي ميرحسين موسوي:

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8804021173


+ نوشته شده در  سه شنبه ۲ تیر ۱۳۸۸ساعت 21:51  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده