***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***
شب قدر - شهید بهشتی

انتخابات و فرصتهای تولید علم 1 و 1.5 و 2

۳. تاکتیک علی اصغر!

برای خیلیهامان احتمالا روزی این سوال پیش آمده که "حالا کل جریان عاشورا قبول. دیگه بچه را چرا برد امام حسین؟! مگه نمیدونست جواب طرف چه خواهد بود؟!"

 و احتمالا یکی از جوابهایی که شنیده ایم این بوده که "برد تا اوج وقاحت این قوم(۱) به تاریخ نشون داده بشه"

فارغ از اینکه آیا واقعا منظور حضرت هم همین بوده یا نه؟ و فارغ از اینکه اساسا این تاکتیک چقدر در چارچوب معیارهای دین قابل قبول هست؟ عرضم اشاره ایست به کاربرد گسترده ی آن در سیاست!

خاطرتان هست نشریات سه گانه ی امیرکبیر را (بهار ۸۶) که هرچه زیر و بالایش میکردیم یک کلمه حرف حسابی که بیارزد آدم بخاطر آن یک کلمه یک نشریه دربیاورد نداشت و انگار که همه ی قصد و غرضش و مهمترین کارکردش همان "توقیف شدن" بود! (یعنی توقیف شدنش بیشتر به کار حضرات می آمد تا خودش!)

انتخابات مجلس هشتم را هم احتمالا خاطرتان باشد و آن بحث تاجزاده که "فله ای ثبت کنید تا ردصلاحیت ها پررنگ شود" !!! یعنی باز هم تعریف  کاندیداهایی که "رد صلاحیت شدنشان" بیشتر به کار حضرات داعی می آید!

تا بیاییم در این انتخابات اخیر و قبلش و بعدش که دیگر کشف(!) مصادیق عیان به مخاطب واگزار می شود! از نفس وجود میرحسین با تبلیغات نامناسب در عین وجود کروبی(در ژستهای همان روزها بحث کرده ایم) تا دعوت زودهنگام(یک شب قبل از انتخابات) به جشن یا اعتراض! تا دعوت مردم به تجمعات بدون مجوز ...تا ندا آقاسلطان و سایر "شهدا"(!) تا کشاندن تجمعات به محلهای حساس (حساس از دید نیروهای نظامی و انتظامی) و...(یا توی همان تجمع کوچک در شریف مثلا پرتاب سنگ و... "طرف خانمها" کاری بود که بوضوح قصدی بجز عصبانی کردن بچه ها نداشت!)

(گاهی حتی حرکت زشتی را به طرف مقابل چسباندن (مثل ادعاهای اثبات نشده ی زندان...۲) یا حرف زشتی را توی دهان او گذاشتن مثل مغالطه ی "خس و خاشاک"!)

نقطه ی اشتراک :

کشاندن طرف دعوا به ارتکاب یک حرکت زشت !

(این همان چیزی ست که من اسمش را تاکتیک علی اصغر گذاشته م! )

 و اینکه فلان حرکت "چرا زشت است؟" هم قبلا رسانه ها زحمتش را کشیده اند ! (مثلا القای اینکه رد صلاحیت فی نفسه کار بد و زشتیست!" و مهم هم نیست که صلاحیت چه کسی و چرا رد شده و اصلا هم مهم نیست که اگر هیچ فیلتری نباشد چه خواهد شد!!!) 

حالا فرصت تولید علم این وسط کجاست؟

۱. همین که چقدر این تاکتیک به نظر دین پذیرفتنی ست؟

۲. راه مقابله با آن؟ (البته جوابی که اجالتا بنده می دهم: "سعه ی صدر" و فقط سعه ی صدر ! "تاکجا؟"یش را البته...!) 

۳. مصداقهای دقیق این تاکتیک...؟(ما فعلا حدسی و "تمثیلی" برخورد کردیم! )

 

 

پ.ن.بیربط .خلاصی از این طایفه ی محترم مداحان(اغلبشان نه همه!) داره  از رویاهای دستنیافتنی شیعه میشه!!! تا روزی دستی از غیب برون آید و یه دوره ی کامل "تاریخ امامت" برا این حضرات الزامی کنه!(تا این دوستان درجستجوی "درد امام" توی فرق و پهلوی شکسته گیر نکنن...این تاریخ از اول تا آخرش جز درد و درس نیست...) بعدشم یه دوره "احکام" که توش  بیاموزند که "دروغ حرام است" !!! و بعد وقتی که یکی از این مداحهای محترم(که شدیدا به این دوره ها نیازمنده!) (که اگه مردم "الهی العفو" رو "نعره نزنند" شاکی میشه که شماها چه گناهی کردید که خدا توفیق توبه رو ازتون سلب کرده!!!) هر ۵دقیقه یه بار برای رهبر و حجااااااااب و ... دعا میکنه (وسط همون دروغ ها!) آدم دلش میخواد ...!)

پ.ن.با ربط!. از بحثهای رهبر در دیدار امسال شعرا...(که ما را انگیزه مند میکنه برا ادامه ی سلسله ی "انتخاباتو فرصتهای تولید علم!) :

«يك نكته‏اى كه در اينجا وجود دارد اين است كه شعر انقلاب بايد در خدمت مفاهيم انقلاب باشد. خب در بين شماها كسانى هستند كه شعرهاى آيينى ميگويند. شعرهاى مذهبى و شعرهاى مربوط به ايمه (عليهم‏السّلام) را، به اصطلاحى كه حالاها باب شده، تعبير ميكنند به «شعر آيينى». هستند؛ انصافاً شعرهاى خوبى هم گفته ميشود؛ بعضي‏ها هم اشعار مربوط به جنگ و دوره‏ى دفاع مقدس يا مربوط به شهدا يا مربوط به جانبازان و اينها را ميگويند. اينها خيلى خوب است؛ ليكن - پارسال هم من اشاره كردم به اين معنا - اهداف و آرمانهاى انقلاب منحصر در اينها نيست. انقلاب يك مجموعه‏اى از ستاره‏هاى درخشان آرمانى را بالاى سر ما قرار داده و ما را به حركت و پرواز و جهش به سمت اين نقاط نورانى دعوت كرده. ما هم امتحان كرديم، ديديم ميتوانيم پرواز كنيم؛ ديديم اين پرواز ممكن است. البته در دوره‏ى دفاع مقدس نمونه‏هاى بارزش ديده شد و ديديم وقتى اين ملت به سمت اين آرمان‏ها پر بگشايد، ميتواند خوب حركت بكند؛ اما بسيارى از اين آرمانها هنوز بالاى سر ماست؛ ما بايد حركت كنيم: به سمت عدالت بايد برويم، به سمت اخلاق بايد برويم، به سمت استقلالِ به معناى حقيقى كلمه - شامل استقلال فرهنگى كه از همه عميقتر و دشوارتر است - بايد برويم، به سمت بازيابى حقيقى هويت اسلامى- ايرانى خودمان بايد برويم....در امتحانهايى از قبيل همين حوادثى كه حول و حوش انتخابات پيش آمد - بعد از انتخابات و قبل از انتخابات - ديديم كه در همين زمينه‏ها ضعفها و مشكلاتى داريم. اين حوادث براى ما نعمت بزرگى است؛ از اين جهت كه ضعفهاى خودمان را بشناسيم؛ مثل رزمايشهايى كه نيروهاى مسلح راه مي‏اندازند. رزمايش اصلاً براى همين است كه اين يگان نظامى يا اين سازمان نظامى، نقاط ضعفش را پيدا كند. هدفى را ميدهند، فرمان صادر ميشود كه به سمت آن هدف حركت بكنند؛ بعد چشمهاى بصير و بينايى - در همه‏ى رزمايشها اينجور است - مي‏ايستند و از بالاى صحنه، صحنه را نگاه ميكنند. مي‏بينند كه بله، در فلان نقطه، ضعف وجود دارد يا بعضاً ناتوانيهاى مزمن وجود دارد. اين براى ما يك رزمايش شد. البته به اختيار خود ما پيش نيامد؛ بر ما تحميل شد؛ اما خوب شد؛ ضعفهاى خودمان را فهميديم. بنابراين اين آرمانها، بالاى سر ماست و بايد به سمت اين آرمانها حركت كنيم؛ آن وقت اين ضعفها برطرف خواهد شد. اين هم يك نكته است...خب، در اينجا شاعر چه نقشى دارد؟  انسانِ هنرى و انسانِ فرهنگى، در اين صحنه چه وظيفه‏اى دارد؟ به نظر من وظيفه خيلى سنگين است، خيلى بزرگ است. مهمترين وظيفه هم تبليغ و تبيين است؛ «الّذين يبلّغون رسالات اللَّه و يخشونه و لا يخشون احدا الّا اللَّه»؛(1) اين يك معيار است؛ حقيقتى را كه درك ميكنيد، آن را تبيين كنيد. كسى انتظار ندارد برخلاف آنچه كه ميفهميد حرف بزنيد. نه، آنچه را كه ميفهميد، بگوييد. البته براى اينكه آنچه ميفهميد درست و صواب باشد، بايد تلاش و مجاهدت كنيد؛شناخت عرصه دشوار است، شناخت اطراف قصه دشوار است، شناخت مهاجم و مدافع دشوار است، شناخت ظالم و مظلوم دشوار است، شناخت دشمن و دوست دشوار است...در عالم فرهنگ بايستى گره‏گشايى كرد؛ بايستى حقيقت را باز كرد، بايستى گره‏هاى ذهنى را باز كرد. و اين تبيين لازم دارد ...فصاحت و بلاغتى هم كه گفته‏اند در بيان لازم است، بلاغتش به اين معناست. بليغ يعنى رسا؛ رسا بگوييد، روشن بگوييد، مبيَّن بگوييد؛ اما آنچه را كه ميفهميد بگوييد؛ هيچ انتظار نيست - حق هم نيست كه انتظار باشد - كسى بر خلاف فهميده‏ى خودش حرف بزند. سعى هم بكنيد كه آنچه كه فهميديد درست باشد...  اين حركت عظيمى كه با انقلاب اسلامى شروع شد، يك حركت تمام شده نيست؛ مطلقاً تمام شده نيست، آن حركت ادامه دارد. همينى كه حالا معمول شده كه در بيانها و در تلويزيون و توى تبليغات و توى دادگاه و توى زبان همه، ميگويند: جنگ نرم؛ اين يك واقعيت است؛ يعنى الان جنگ است. البته اين حرف را من امروز نميزنم، من از بعد از جنگ - از سال 67 - هميشه اين را گفته‏ام؛ بارها و بارها. علت اين است كه من صحنه را مي‏بينم؛ چه بكنم اگر كسى نمي‏بيند؟! چه كار كند انسان؟! من دارم مي‏بينم صحنه را، مي‏بينم تجهيز را، مي‏بينم صف‏آرايي‏ها را، مي‏بينم دهانهاى با حقد و غضب گشوده شده و دندانهاى با غيظ به هم فشرده شده عليه انقلاب و عليه امام و عليه همه‏ى اين آرمانها و عليه همه‏ى آن كسانى كه به اين حركت دل بسته‏اند را؛ اينها را انسان دارد مي‏بيند، خب چه كار كند؟ اين تمام نشده. چون تمام نشده، همه وظيفه داريم. وظيفه‏ى مجموعه‏ى فرهنگى و ادبى و هنرى هم وظيفه‏ى مشخصى است: بلاغ، تبيين؛ بگوييد، خوب بگوييد. من هميشه تكيه بر اين ميكنم: بايستى قالب را خوب انتخاب كنيد و هنر را بايستى تمام عيار توى ميدان بياوريد؛ نبايد كم گذاشت، تا اثر خودش را بكند....می‌بينيد، ديگران با اين كارهاى هنرمندانه‏اى كه بعضاً دارند، دارند يك باطلهايى را تبليغ ميكنند؛ شگفت اينكه ما هم همان حرفها را قبول ميكنيم! همين سريال كره‏اى كه دارد پخش ميشود و همه دارند آن را مي‏بينند، يك تاريخ‏سازى و افسانه‏ى باطل است؛ آدم اگر بخواهد توى شاهنامه بگردد و اينجور داستانى را پيدا كند، ده پانزده تا از اين داستانها ميشود پيدا كرد. منتها طرف هنر به كار برده؛ وقتى كسى هنرمندانه كار ميكند، پاداشش همين است كه جنابعالى هم كه هيچ علاقه‏اى به آن تاريخ و به آن فرهنگ نداريد، مي‏نشينيد و با كمال علاقه گوش ميكنيد و خواهى نخواهى آن فرهنگ را جذب ميكنيد! اين خاصيت هنر خوب است.»


(۱)قومی که ولی امر را رها کرده و به ظاهری از دین اکتفا کرده ند!

(۲)البته هنوز درمورد تعریف زندان در نظام اسلامی نمی توانم متقن حرف بزنم. و بعلاوه ی تصریح رهبر که بالاخره تخلفاتی صورت گرفته در زندان و با متخلفین برخورد هم شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت 11:42  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده