|
|
|
|
|
پارسال مثل همین روزها بود... در محضرش... و چه بی تکلف اجازه می داد تجربه کنیم... همه ی بزرگیش را ... و همه ی ناچیزیمان را... می ارزد که متن زیر را از "بازی در محضر رسول الله" تکرار کنم...
اینجا مدینه ست! شهری که با وجود ِ معماری نسبتا غربی(و غرب ساز!) ِ فعلی ش، بعید است که روزگاری را که مهد تنها سربازان خدا در زمین بود فراموش کرده باشد... روزهای برادری، روزهای تجهیز سپاهی با معادله ی "1 نفر از شما 10 نفر از دشمن را کفایت است اگر ایمان داشته باشید" روزهای اُحُد و خندق و بنی نظیر و مسجد ضرار و... و روزهای بعد از سقیفه! روزهای اتمام حجت در ِ خانه های تک تک ِ مهاجر و انصار و تحریف و تحریف و تحریف... . . . روزهای سازش و سکوت تلخ سرداری که تنها می ماند و شیعیانش "مذلّ المومنین" خطابش می کنند. . . . روزهای "مثلی لا یبایع مثله" و دلسوزیهای بلاشعور که "حالا زن و بچه چرا؟!" ... . . . روزهای "همه رفتند بجز 3 نفر"(علی بن الحسین، امامی برای فقط 3 نفر شیعه!)... روزهای اختناق... روزهای امید صادق... هیچی توی ذهنم نیست! راه میرویم از هتل به سمت مسجدالنبی، اولین پایگاه حکومت اسلام! ... ب ه زحمت به خاطر می آورم که آمده بودم درد 22 ساله ی فلسطین"اشغالی" را با پدر امت ... ... اما مگر نمی دانست؟! یا مگر من از او برای فرزندانش دلسوزترم؟! ... و به زحمت بیشتری به خاطر می آورم که آمده بودم "بیعت" کنم! نه تنها؛ بلکه از طرف همه مان ...همه ی ایران انقلابی مان! آمده بودم برای استمداد... توان سربازی ... شعور سربازی ... تائید سربازی مان!... باید "بزرگ شدنمان" را می خواستم...ولی... ... در عظمتهای این شهر و صاحب این شهر اصلا "من" یا "ما"یی نبود که بخواهد بزرگ باشد یا کوچک؟! که بخواهد سرباز باشد یا گوسفندی سر در آخور؟! که بخواهد چراغش را بر خانه حرام بدارد یا بر مسجد؟!... فقط یک جمله خاطرم پر کرده بود: همه ی این فتنه ها را شما شروع کردی! یا رسول الله! : «کان الناس امة وٰٰٰٰحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین ...»
پ.ن.۱ پارسال اینروزها مدینه بودیم... و در طواف بودیم که سال ۱۳۸۸ آغاز شد...!می گفتن از "دعا" تا "اجابت" راهی نیست! می خواستم دعا کنم ... کنکورم... تو انتخابات دکتر... نه! فقط... : «هرچی تو صلاح میدونی... هرچی "ملت" ما رو "بزرگ"تر می کنه...» خوش اجابت می کنی خدا... خوش... پ.ن.۲ والبته در طواف بودیم که سال ۱۳۸۸ آغاز شد... کلافه بودم ازینکه هیچ "محرمی" نیست که بپرسم "آخه چرا اصلاح الگوی مصرف؟!!!" ...جواب سوالم را گرفتم البته... ولی فقط گرفتم! حتی به قول و.ج. سعی نکردیم یه شیر بسازیم که چکه نکنه!!! فقط هی بنر زدیم و "گرامی داشتیم" سال اصلاح الگوی مصرف را... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۸ساعت 14:5 توسط فروزنده
|
|
||