***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

بسم الله الرحمن الرحیم

-         جمعه سر صندوق بودم، بعنوان «میرزابنویس»! هیأت اجرایی. این نکته ی جالبیست که بقول میرحسین موسوی دهه 60، انتخابات ما را چه در اجرا و چه در نظارت، «خودِ مردم» اداره میکنند. وجود «نیروهای داوطلب»، برای جمع کردن نظر مردم درمورد آینده ی کشور، بنظرم پدیده ی قشنگیست. نمیدانم خاص ایران هست یا سایر کشورها هم انتخاباتشان اینطوری برگزار میشود، اما با روحیات ما ایرانیها که خیلی هماهنگ است! اینکه خواستم هیات اجرایی باشم هم ، چون احساس کردم «مردمی»تر است، ناظرین عزیز هم هرچند دقیقا خود مردم داوطلبند، اما اقلا یک شرط «حسن شهرت» و تلویحا «مذهبی بودن» و... دارند؛ منتها هیأت اجرایی ها حتی همینقدر پیششرط هم ندارند. هرکسی دوست داشت اعلام داوطلب بودن به فرمانداری میکند و...

محال بودن تقلب گسترده

ضمنا میخواستم «محال بودن تقلب گسترده» را نیز از نزدیک ببینم (لیطمئنّ قلبی!) توی این سیستم «مردمی» تقلب گسترده محال است، چه در گذشته چه حال چه آینده! چون افراد مجری و ناظر چه بسا تازه در همین یک هفته ی دم انتخابات با یکدیگر آشنا میشوند، سلایق سیاسی متنوعی دارند، و ابدا امکان هماهنگی و همدستی میانشان نیست. خالی بودن هرصندوق پیش از پلمپ شدن، پلمپ شدن صندوق، باز شدن صندوق، شمارش آراء، دوباره داخل صندوق قرار دادن آراء و صورت جلسه و حتی تعرفه های اضافی، و دوباره پلمپ شدن صندوق، و...همه و همه در حضور و با گواهی تمامی این افراد متنوع انجام میشود. هر تعرفه ی رأی تا مهر شود و مشخصات رای دهنده در آن وارد شود و برود داخل صندوق بیفتد، از زیر دست و چشم چندنفر آدم با سلایق متنوع عبور میکند! حتی برگه های تعرفه ی اضافی، درحضور همه ی این افراد متنوع، با پانچ سوراخ میشوند و تعداد دقیقشان درصورت جلسه نوشته میشود. تازه نماینده های کاندیداها هم درتمام این مدت هستند و نظارت دارند. (البته متخلف و متقلب هم بهرحال درپی راههای جدیدتر برای کار خودش هست، و گاهی موفق میشود و گاهی هم نه، توسط ناظرین یا خود مجریان شناسایی شده و با او برخورد میشود، مانند چند مورد شناسنامه ی جعلی که ما داشتیم و ناظرین محترم کشفشان کردند. یا اینکه دم درب شعبه، دعوایی شد و نیروی انتظامی کسی رابا بیست شناسنامه ی جعلی دستگیر کرد و... اما تقلب هماهنگ و گسترده، نه، ممکن نیست.ما، تیم اجرایی و نظارت، حتی وقت نداشتیم که نظر یکدیگر را در مورد کاندیداها بپرسیم! نمیدانستیم کی با کی ست؟! بعضیها تا آخر فکر میکردند رای من روحانی است! چون اولین کسی بودم که برای شمردن رأیهاش داوطلب شدم!)

ضمناتر(!) در چنین روز حساس و پر استرسی، درخانه نشستن و منتظر ماندن واقعا سخت و طاقتفرساست!

 

تجربه ی ملی فکر کردن!

تجربه ی خیلی خوبی بود، من ی که از دو ماه قبل، تا همین دیشب، چنان گرم انتخابات بودم که وقت دوتا مصاحبه ی دکترام هم یادم رفت! و  چنان اصراری در روشن کردن کاندیدای اصلح داشتم که برای مجاب کردن1 حتی نفر هم حاضر بودم کلی تلاش کنم و بگردم و بخوانم و بنویسم و استدلال کنم و... ، حالا کاندیدای خودم را کاملا فراموش کرده بودم، و تمام دغدغه م این بود که مردم (هر رأیی که دارند) توی صف کمتر معطل شوند، و تعرفه ها (هر اسمی که قرار است توی آنها نوشته شود) بدون خطا و خط خوردگی نوشته شود، و مهرخورده باشد(چون تعرفه ی بدون مهر، باطل است، مال هرکاندیدایی که باشد!) و با وجود آن حجم زیاد کار و بیخوابی بیست و چهار ساعته، با مردم (هر رایی که دارند!) بد اخلاقی نکنم! ازهشت صبح تا دوازده و نیم شب، مثل چشمام مراقب تعرفه ها بودم(!) بی توجه به اینکه قرار است به کدام کاندیدا تعلق بگیرد! خلاصه، منِ فروزنده، که دو ماه تمام زندگیم تعطیل بود برای تحقیق و تأمل و بحث و معرفی آقا سعید، و این یک هفته ی آخر در چه شرایطی حاضر شده بودم برم دکترجلیلی رو تبلیغ کنم! و...، واقعا از ساعت 8 تا ساعت دوازده و نیم شب، یک ثانیه هم به جلیلی فکر نکردم! شاید برای همین هم آراء را که شمردیم، و دیدیم روحانی رسما4برابر هرکدوم از قالیباف و ولایتی و جلیلی رأی دارد، و همه تعجب کرده بودند (با هر سلیقه ی سیاسی ای که داشتن!) ، من واقعا هیچ احساس خاصی نداشتم! –خلاصه تجربه ی «ملی فکر کردن» و «جدا شدن از تشخیص و رأی شخصی» خوبی بود. لازم داشتم.

 

اما درمورد رأی روحانی:

اولا باید بگویم که ازین انتخاب ابدا ناراحت نیستم، بلکه خیلی هم خوشحالم. عمیقا خوشحال. به چند دلیل:

1.       این انتخابات و این انتخاب، ظرفیت بالای «مردمسالاری» را در نظام ما به همه نشان داد. به همه نشان داد که انتخابات در ایران مهندسی شده نیست. آزاد است. سالم است. منتقدترین کاندیدا به دولت حاضر، برنده ی انتخاباتی میشود که خود این دولت برگزار کرده! این یعنی هم دولت و هم شورای نگهبان، بواقع امین رای مردمند.

این پیام بزرگیست هم برای آن دسته از مردم خودمان که اتهام تقلب را (آنهم11میلیونی!) باور کرده بودند و هم برای دشمنان خارجی که ماههاست، بلکه سالهاست در بوق عدم آزادی در ایران میدمند. و هم برای دوستان خارجی(مثل حزب الله و حماس و..) که امید بگیرند و اطمینان ، و هم برای بی طرفهای خارجی که ببینند الگوی جمهوری اسلامی چنین ظرفیتی دارد. این البته اولین باری نیست که چنین اتفاقی افتاده! احمدینژاد هم از صندوقهای دولت خاتمی بیرون آمد، خود خاتمی هم سال 76 به همین وضع. اما خب چون حافظه ی دنیا کوتاه مدت است و اغوای اغواگران رسانه ای غالب است،بروز دوباره ی این ظرفیت جای شکر دارد.

بابت این پیروزی بزرگ، باید از هر 8کاندیدا تشکر کرد، و بیش از همه از شورای نگهبان که با سعه صدرش هم روحانی را تا روز آخر تایید کرد و تحت تاثیر اعتراضات و جوسازیهای برخی رسانه ها قرار نگرفت و هم آراء او را با دقتِ 250هزارتایی مورد تایید و حفاظت قرار داد، و هم از صدا و سیما که اینچنین فرصت برابری برای معرفی تمام کاندیداها درنظر گرفت. واقعا امثال حرفهای اقای روحانی را (زیر سوال بردن روند مذاکرات هسته ای، و دیپلماسی نظام و..) از رسانه ی ملی شنیدن  بیسابقه بود. انشاالله این عدالت و سعه ی صدر صدا و سیما گام بزرگی باشد به سمت واقعا رسانه ی «ملی» شدن.

(من بشخصه ازین بابت واقعا احساس سبکی میکنم که بالاخره تهمت ناجوانمردانه و سنگین تقلب و عدم آزادی انتخابات از دوش نظامی که بهش اعتقاد دارم و دولتی که بهش رای داده بودم، برداشته شد.)

2.       با وجود کاندیداهای متنوع، یک مردمشناسی خوبی میتواند از نتیجه ی این انتخابات حاصل شود. این اتفاق سال 84 نیفتاد. چون کاندیداها اینچنین برای عموم مردم معرفی نشده بودند. کاندیداهای 84 هنوز هم مجموعه هایی از پوستر و شعار بودند، شناختن ایده ها و اندیشه های هرکدام مقدور بود، اما نه به این سادگی امسال! یادم هست وسط امتحانات میانترم و پایانترم، آواره ی این ستاد و آن حزب و خانه ی فلان منتقد و دفتر آنیکی صاحبنظر و... بودم و چقدر جدول کشیدم و بالا بردم و پایین آوردم تا بین 4تانامزد به اصطلاح اصولگرا بعلاوه ی هاشمی، اصلح را انتخاب کنم! خب، واقعا اینهمه جستجو برای همه ی آحاد کشور مقدور نبود.

 سال 88 هم باز این مردمشناسی نمیتوانست حاصل شود، بدلیل «دو قطبی» شدن انتخابات . خیلی خیلی از افرادی که به احمدینژاد رای دادند، به چیزی غیر از اندیشه های او رای دادند، و فقط از ترس میرحسین به او رای دادند، و خیلیهایی که به موسوی رای دادند هم متقابلا، برای رای ندادن به احمدینژاد..اما امسال 8تا (6تا!) کاندیدا داشتیم که «هرکس میخواست بشناسدشان» براحتی میتوانست تلوزیون را روشن کند و بشناسدشان!  تنها زحمتی که لازم بود مردم بکشند، چندساعت وقت خالی کردن و پای تلوزیون نشستن(در خانه خودشان، یا در محل کارشان یا ترمینال و فرودگاه و..هرجا!) بود. یعنی کافی بود آدم اراده کند که درقبال رایش احساس مسئولیت کند.

 

3.       اما همه چیز این انتخابات هم بنظر من آنقدر خوب و خوشحال کننده نبود، قسمت بد ماجرا، این بود که باوجود این سهولتِ شناختن کاندیداها، باز هم جمعیت قابل ملاحظه ای از کشور، چنین وقتی را نگذاشتند و چنین احساس مسئولیتی نکردند. تا سه روز مانده به انتخابات، هنوز در بسیاری محافل مذهبی یا عمومی که میرفتیم، میگفتند «همه ی کاندیداها خوبند! همه را شورای نگهبان تایید کرده. روی شخص خاصی نباید نظر داشته باشیم»! کلمه حق یراد بهاالباطل! این حرف درستِ رهبر و تاکید درست صدا و سیما بر «خوب بودن و صالح بودن حداقلی همه کاندیداها» باعث شده بود خیلی ها اصلا احساس دغدغه ای برای انتخاب نداشته باشند! گویی قرار است اسم هر 8نفر، (یا اسم هر چهارنفر اصولگرا) را توی برگه رایشان بنویسند. اینطور اکراه داشتند عموم مردم از بحث روی تفاوتها و تمایزهای کاندیداها.

ضمنا همزمانی با امتحانات دانشجویان(که میانسان آدمهای تبیینکننده و شفافکننده زیادند) و بدتر از آن همزمانی با انتخابات شورای شهر هم به بی رونقی بازار «تحقیق» در انتخابات ریاست جمهوری بیشتر دامن میزد. چون انتخابات شوراها متاسفانه خیلی قومی و قبیله ای فامیلی برگزار میشود، هزینه های زیاد، به فامیل و هم محله ای رای دادن و برای او تبلیغات کردن، و درنتیجه تبلیغات بی محتوا و «چشم پرکن» و... در شهرهای کوچکتر انتخابات ریاست جمهوری را که نیاز به تامل و نگاه ملی و جهانی (و نه فامیلی!) دارد را کمرنگ میکرد.

آقای روحانی، به هر دلیل و بهرطریق که رأی مردم را جلب کرده باشد، بهرحال عنقریب رئیس جمهور ماست و منتخب ملت و مورد احترام، اما بد نیست واقعا روی این دلیلها و طریقها آدم تامل کند. برای من ، بعنوان یک تحلیلگر(!)، مهم است که «منطق انتخاب مردمم» را بشناسم. روحانی چه چیزی داشت که مردم به او رای دادند؟ چه نکته ی خاصی در آقای روحانی موجب جلب توجه مردم شد؟ وقتی به گفتگوهای تلوزیونی او نگاه میکنیم، فقط چند سرخط را میشود در بحثهای ایشان دنبال کرد: «تاکید بر آزادی احزاب»، «تاکید بر قدرت گرفتن انجمنهای صنفی»،  «تاکید بر توریسم بعنوان بهترین راه اشتغالزایی» (یعنی از فردا بنده با فوق لیسانسم باید برم دم درب شهر باستانی "بیشاپور"، بلیط بفروشم به توریستها و "شاغل" بشم؟!)  و «تاکید بر حمایت دو رئیس جمهور قبل از احمدینژاد»!!! آقای عارف، فقط حمایت خاتمی را داشت و آقای ولایتی افتخار همراهی16ساله با هاشمی را، ولی هیچکدام پیروز عرصه نشدند! سال 84 هم لاریجانی و معین به همین شکل «حزبی» وارد شدند و رای خیلی خیلی پایینی آوردند.

آقای عارف و آقای ولایتی «حزبی» وارد انتخابات شدند، و کنار رفتن اولی و رای خیلی خیلی پایین دومی برای چندمین بار نشان داد که «مردم ایران حزب توی کتشان نمیرود» و این حقیقت مبارکیست. این که مردم میخواهند خودشان انتخاب کنند. ولو اینکه سلیقه ای انتخاب کنند. پس 18میلیون رأی آقای روحانی، بمعنی  18میلیون اصلاحطلب نیست!  

آقای رضایی با تاکید بر «برنامه»داشتن وارد شد، و البته رشد رأی ایشان هم نسبت به دوره های قبل ، پیامهای خوب زیادی دارد. اما «عموم و اکثریت جامعه» ظاهرا دنبال «برنامه» هم نبودند.

(درمورد جلیلی، در قسمت «نمره ی خودم در انتخابات» توضیح عرض میکنم، که اصلا بنا بر جذب اکثریت نداشت.)

آقای قالیباف هم که از جذابیتهای متنوعی برخوردار بودند، پرشور سخن گفتن، توأمان هم از انقلاب و اسلام و جهاد گفتن و هم از آشتی و اعتدال، پشتوانه ی «کارنامه ی عملیاتی تهران»، لبخند و شعف دائمی، جذابیتهای ظاهری و فیلم و پوسترهای هنرمندانه و حامیان مردمی(خداداد عزیزی و حاج آقا شهاب مرادی و.. –مقایسه با نخبگان حامی جلیلی که همان4میلیونی هم که بهش رای دادند بعید است بشناسندشان!) اما عجیب اینکه نه این جذابیتها، نه آن «کارنامه عملیاتی» هم نتوانستند «اکثریت» را به خود جذب کنند.

پس «اکثریت» مردم ما، نه به «برنامه» رای دادند نه به «کارنامه ی عملیاتی» و نه به «حزب» و بدنبال آن بنظرم ایده های آزادی احزاب و تقویت انجمنهای صنفی هم که از سرخطهای مشهور اصلاحطلبهاست، چندان مشتری ای بین عموم مردم نداشته. توریسم هم که نه چندان ایده ی اقتصادی و فرهنگی بزرگیست، (یک ایده ست کنار سایر ایده ها مثل ایده ی تبادل انرژی ولایتی) و نه فقط کشف آقای روحانی بود، باقی کاندیداها هم اشاراتی داشتند به آن.

همیشه میگفتم «مردم ایران عادت دارند که به «وضع موجود نه» رای بدهند!» البته این کشف بنده نیست! واقعیتیست که در انتخاب شهید رجایی، انتخاب خاتمی، انتخاب  احمدینژاد، و حتی در 24میلیون سال88 احمدینژاد و ایضا 13میلیون میرحسین خودش را نشان داد! مردم از بنیصدر منزجر شدند و به رجایی با شعار«من مقل امامم» رای دادند. مردم از «خفقان» هاشمی منزجر شدند و به خاتمی با شعار «آزادی» رای دادند. مردم از «اشرافیت دولتمردان سازندگی و اصلاحات» خسته  و منزجر شدند و به احمدینژاد رای دادند. سال88 هم، بخش عمده ای از رای 24میلیونی احمدینژاد ناشی از انتقادات تند و بی پرده اش به آقای هاشمی و خاتمی بود. و ایضا رای میرحسین که اساسا حرفی بجز «نفی احمدینژاد» نداشت!

میبینیم که این انتخابهای متضاد، همه و همه در 1 چیز مشترکند: نه به وضع موجود.

البته کاندیداهای امسال هم همگی این را دریافته بودند و در انتقاد از احمدینژاد و دولت 9 و 10، با هم رقابت میکردند! پس چرا از میان اینهمه منتقد، «روحانی»؟!

نقد روحانی در قیاس با سایرین، 2 تفاوت مهم داشت که ممکن است رای اکثریت مردم به او، بخاطر هرکدام ازین 2 بوده باشد:

1.       انتقاد روحانی از احمدینژاد، بر خلاف سایرین، برای ارائه ی یک «راه جدید» نبود. بلکه دقیقا و به صریحترین شکل ممکن برای «بازگشتن به دوران قبل از احمدینژاد» بود! اینکه در تمام مدت فیلم تبلیغاتی، تصاویر هاشمی و خاتمی بجای روحانی ارائه شود! اینکه روحانی ، یک جمله در میان، بگوید «باید مدیران با تجربه ی پیشین را برگردادند»! اینکه دائما از «بهاری که قبل از این8سال بود، و زمستان این8سال» صحبت بشود و... بقیه اینطور نبودند. بقیه کل گذشته را نقد میکردند.

اگر مردم به این دلیل به روحانی رای داده باشند، که بنظر من آن بخش «هوشمند»رای روحانی اینها هستند، میتوان نتیجه گرفت که مردم از «تجربه ی آدمِ جدید» ترسیده اند؛ و نخواسته اند که آن را تکرار کنند. ترجیح داده اند به همان «اشرافیت مدیران» تن دردهند، زمام تمور را بدست فرد «مردمی اما مدیر نبوده!» ندهند. این خیلی قابل تأمل است.

2.        «بی پرده» و «جسور» و «بدون دغدغه ی حفظ ادب» انتقاد کردن. (این را خود اصلاحطلبها هم وجه اشتراک روحانی و احمدینژاد میدانند!)

واقعیتی که هست، این است که این2 خصلت، «چشم پر کن» است. برای دریافتنِ «متقد بودن روحانی» نیاز نیست بنشینی و دقت کنی که دارد چه میگوید،«لحن» افشاگرانه و تکیه کلامهای خیلی تابلو (زمستان، سیاهی، و...) بنحوی بود که مخاطبی که به حرفها «گوش»میداد گاهی احساس میکرد که «دارد به شعورش توهین میشود با اینهمه تکرار شعارگونه ی چند جمله، بدون توضیح و تبیین»!،  اما برای دریافتن منتقد بودن سایر کاندیداها لازم بود که به حرفهایشان گوش فرا داد! این که گفتم، مردم ، خیلیها ، تازه سر صندوق میپرسیدند «به کی رای بدیم؟ گفتی اسمش روحانی بود؟!»  و دست آخر هم مینوشتند «روحلا» و... یعنی انتخاب روحانی، انتخاب چندان «هوشمندانه» و «مسئولانه» ای نبوده.

این،از نظر من، تنها نقطه ی منفیِ این انتخابات است. البته خاص این انتخابات هم نیست. من همان سال 88 هم گفتم این24 میلیون رای را پای رای به گفتمان احمدینژاد نگذاریم. ولی انتظار داشتم امسال رشد بیشتری داشته باشیم که.. البته باز هم اینکه «نصف آراء» میان دیگر کاندیداها تقسیم شده، گویای آن هست که حداقل نصف مردم اهل «دقت کردن» و «تحلیل کردن» هستند و «جوگیر» نیستند و از مناظره ها فقط لحن کلام و پایین و بالای تون صدا و نحوه ی نشستن را نمیبینند. بلکه حرفها را به دقت گوش داده و به فراخور «سلیقه» ی خودف یا «جهانبینی» خود، یکی را انتخاب میکنند.

 

 

نمره ی خودم در این انتخابات:

آقای جلیلی با «گفتمان انقلاب و مقاومت» آمده، یعنی اولا تکیه ی او بر «اندیشه» بود (گفتمان) و نه چیز دیگر، و بعد هم یک اندیشه ی خاص: اندیشه ای که انقلاب اسلامی را ایجاد کرد، و برای این اندیشه ی انقلاب اسلامی هم یک شاخص معرفی کرد:«مقاومت».  خب، از آغاز پیدا بود که نباید و نمیتوان انتظار جلب آراء عمومی را از دکتر جلیلی داشت. و ما هم برای جلب آراء عمومی تلاش نکردیم. حضور جلیلی در انتخابات، حضوری برای «گفتن گفتنیها» بود، و نه تلاشی برای کسب قدرت. روز اول، آقا سعید گفت «انتخابات، برای ما، فقط طریقیت ندارد، بلکه موضوعیت دارد». یعنی خود انتخابات و خود نحوه ی حضور و تبلیغات ما برای ما یک پروژه ست، میخواهیم این پروژه را مطابق با «اندیشه» ای که به آن معتقدیم، به نحو احسن انجام دهیم. گفت کسی که ادعای دولت دینی و اقتصاد دینی و فرهنگ دینی و سیاست خارجی دینی دارد، باید همین ابتدا نشان دهد که میتواند یک «تبلیغات»دینمدارانه و خداپسندانه ارائه دهد یا نمیتواند؟!  لذا سعی کردیم «ولخرجی نکنیم». «شور بدون شعور ایجاد نکنیم». د«کیفیت برایمان مهم باشد و نه کمیت» «اقناع کنیم، اغفال نکنیم.» من شاید در تمام این مدت 50تا رأی را هم به آراء جلیلی اضافه نکرده باشم، ولی یقین دارم که این کمتر از 50نفر، خودشان با شناخت روشن و با استدلال شفاف او را انتخاب کرده اند. و ازین بابت احساس پیروزی دارم و خدا را شاکرم.

راین مدت، من1 بار هم حتی به کسی نگفتم به جلیلی رای بدهید چون جانباز است! یا چون قیافه ش معصوم و بچه مثبت است یا چون ریش یا چفیه دارد یا چون نماینده ی رهبر است. یا... جمله های او را نوشتم روی مقوا، ایده هاش را توضیح دادم، سوابقش را گفتم، نه تیتروار و تبلیغاتگونه، برای هر نفر و هر جمعی 2-3ساعت اقلا وقت گذاشتم، حضوری، تلفنی، پیامکی، ایمیلی،.. بقول آقا وحید «جمهوری یعنی تک تک آدمها ارزش آن را دارند که برایشان وقت بگذاری». و من یقین داشتم که برای هرکسی وقت بگذارم، و خودش وقت بگذارد، با من نهایتا هم عقیده خواهد شد (مگر اینکه از بیخ دو ایدئولوژی جدا داشته باشیم!)

تا شب جمعه، نگران بودم. نگران اینکه در معرفی اصلح کوتاهی کنم، نگران اینکه در شرح ملاکهای دینی ،ملاکهای رهبر، زبانم گویا نباشد، نگران اینکه از دستم در برود و از روشهای «غیر اخلاقی» یا «غیرمنطقی» استفاده کنم، یا مغالطه و «چشمبندی» کنم، یا «تخریب» یا حرف بی سند بزنم یا دچار «تکبر و غرور و از بالا به مخاطب نگاه کردن» بشوم... سعی کردم. گاهی شد، بعضی وقتها هم نشد، متاسفانه، سرجمع، به خودم نمره 16-17 میدهم.

بیشتر هم همین مورد آخر نمره م را پایین آورده. «خودحق پنداری». سال 88 هم این را نوشتم: مراقب باشیم، «حق»بودنِ «ایده ای که از آن دفاع میکنیم»، ما را به این توهم غلط نرساند که «من حق م». نه اینطور نیست. من روی این موضوع بطور خاص تمرکز کرده م، تلاش کرده م، خب به نتیجه رسیده م. میتوانم ادعا کنم که در زمینه های سیاسی، فقط حرفی میزنم که بهش مطمئنم. که اگر فضای گفتگوها شفاف و باحوصله باشد،مو لای درز مواضع سیاسیم نمیرود (J) خیلیها، چون خودشان وقت کافی برای تحقیق و تامل و گفتگو نمیگذارند، و سلیقه ای و جوگیرانه و شایعه پذیرانه با مباحث سیاسی برخورد میکنند، داشتن موضع صحیح و یقینی را اصلا ممکن نمیدانند!  و به یکجور پلورالیزم معتقد میشوند.  بهرحال، این اما اصلا به معنای این نیست که «من کلا بیشتر از بقیه میفهمم»! و یا «من کلا متفکرتر و عاقلتر و بهتر از بقیه هستم»! نعوذا بالله ازینکه دچار توهماتی شویم. من همان وقتی که دارم مادرم یا فامیل یا دوستان، یا... را درمورد فضای انتخابات راهنمایی میکنم(که خودشان به نتیجه برسند البته! سبک بحث سقراطی!)، در همان لحظه هم در انواع و اقسام زمینه های ضروری زندگی محتاج کمک و راهنمایی آنها هستم.

(کلا یک مشکل دیگر هم آن است که «زبان مردم» را بلد نیستم. این تاکیدم روی «شناختن مردم» و فهمیدن «قواعد تصمیمگیری مردم» برای همین است!)

لذا همینجا اگر جایی با کسی برخوردی داشته م که ازش خدای ناکرده بوی تکبر استشمام شده، معذرت میخوام، از دستم دررفته، حلال کنید، و دعا کنید تکرار نشود.

 

نهایتا اینکه: بنظر من «جمهوری اسلامی» یا «مردمسالاری دینی» یعنی اینکه اصل دین است، اصل اسلام است، محور و نقشه ی راه را «ولی فقیه» مشخص میکند، اما اینکه «چقدر» مطابق با این اصل و این نقشه راه  برویم، را «میزان توان مردم» برای تحملِ هزینه ها و دشواریهای راه دین، و «نحوه ی درک مردم» از این دین و نقشه،  مشخص میکند. و همه باید سعی کنیم که این «توان» و «درک» را درخودمان و دیگران بالا ببریم، اما برآیند توان و درک جامعه، هرچه که بود، برایند توان و درک ماست، متعلق به ماست، بیگانه نیست، و برایمان محترم است.

 

پ.ن. ما که در دولت احمدینژاد که برای دفاع ازش هزینه دادیم، به پست و مقام و شغل و «استخدام»ی نرسیدیم! حالا بطریق اولی باید دور آن را خط بکشیم، اما راه خدمت به مردم و به انقلاب، تنها از مسیر پیروزی در انتخابات نمیگذرد. از امروز بدون اینکه بار سنگین گاری دولت را به خودمان بسته باشیم، باهم، خودجوش، با چشم بازتر، و مردمیتر،  و سبکبارتر، برای پیشبرد انقلاب اسلامی مردم تلاش میکنیم. انشاالله.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; mso-bidi-font-size:14.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-bidi-font-family:"B Mitra";}
برچسب‌ها: انتخابات 92, جلیلی, روحانی, مردم
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ساعت 11:43  توسط فروزنده  | 

دیروز تا حالا پیامکهای خوبی از دوستان گرفته م... میگن آدمها تو سختی ظرفیت و جوهرشونو نشون میدن...

- روزی که نتیجه انتخابات به نفع ما نبود،

نه خانه ای آتش گرفت،

نه اتوبوسی،

بانکی، نه کسی رنجید،

نه تقلب شد(!)،

...

- حاج شیخ حسن روحانی از صندوق همان دولتی بیرون آمد که 4سال قبل متهمش کرده بودند به دروغ و تقلب و ...


فدای آن نظام مظلومی که 4 سال قبل به اتهام تقلب و جابجایی «11میلیون»رای ، زخم فتنه را چشید، و امروز پای کاندیدایی که فقط 250هزارتا بالاتر از 50درصد داشت، ایستاد و پاسدار رأی مردم بود...


سلامتی همه ی اون اقشاری که جوانمردند و مردونه پیروزی رقیب رو قبول میکنن و وقتی رای نمیارن نمیگن دیکتاتوریه و انقلاب و کشور رو نمیبرن زیر سوال و عزت کشور براشون مهمه نه پیروزی شخصی، صلوات!


ما آموخته ایم به اصلح رأی دهیم، حتی اگر فقط 72 نفر باشیم.


هشت سال مردانه ایستادید، مردم ما طاقت یک سال تحریم را نداشتند! شهدا شرمنده ایم..


آمار رسمی میگویند فقط ده درصد مردم ایران در جنگ هشت ساله مشارکت کردند.. ده درصد، پیروز ِ هیچ فرآیند دموکراتیکی نیستند، اما جان میدهند و جوان میدهند تا جان و مال و ناموس و امنیت اکثریت را حفظ کنند، اما امید رهبرشان میشوند، اما انقلابشان را صادر میکنند به جهان، اما تاریخ سازند...خدا توفیق بده، یک چنین اقلیت گمنامی باشیم



نوشتمشون،که یادم بمونه. حرفهایی دارم، شنبه که تا ساعت1 ظهر قرنطینه بودیم سر صندوق برای شمارش آراء شورای شهر. بعدشم تا هنوز مهمون داشتیم و...خلاصه در اسراع خواهم نوشت.


راستی! محمد حسن 6 ساله ی ما، که پارسال با پدیده ی «انتخابات» و «رأی» و «رقابت کاندیداها» و...آشنا شده بود، سه هفته قبل اومد ازم پرسید «این جلیلی ای که تو میگی، اصلا قبلا چیکاره بوده؟!» خنده م گرفته بود، ولی براش توضیح دادم... جریانات رو دنبال میکرد! نمیدونم چقدر میفهمید، ولی پای مناظره ها نشست، هرسه تا 4 ساعت رو! مجبور نبود، ولی نه بهانه گرفت، نه حرف زد وسطش که حواس بقیه خانواده پرت شه، نه خوبید، نه «حوصله م سررفته» گفت، نه تقاضای تعویض کانال داشت...شنبه صبح با بغض به مامانش گفته بود«یعنی اون خانوم چادریهایی هم که گفتی، به جلیلی رای نداده ن»...امسال اقلیت بودن رو هم درک کرد. هرچند خیلی برای این تجربه ها کوچیکه هنوز..

این وضع بچه ی 6ساله ی ما اقلیته، و اکثریتی که بزرگترهاشون تازه سر صندوق از هم میپرسن «گفتی اسمش چی بود؟! روحانی؟» بعدم میبینی  صندوق پره از : «روحالی» «روحلا» «روحلی»  «روحل»و... (هیچکدومو رای باطله حساب نکردیم، همه رو گذاشتیم روی رأیهای جناب رئیسجمهور)

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ساعت 1:58  توسط فروزنده  | 

چه کسی از پخش این پیامک کم ارزش و پر دردسر و مشکوک، سود می برد؟

(در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:13  توسط فروزنده  | 


بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم

کاندیدایی که عمیقتر میبیند.

(گفتار اول- سیاست خارجی)

(گفتار دوم-فرهنگ)


گفتار سوم- اقتصاد :


1.                 تشخیص و تحلیل مسئله ها: مسئله های اقتصادی کشور، مسائل پنهانی نیستند، بیکاری تحصیلکرده ها، گرانی کالاهای اساسی مثل مسکن و مواد خوراکی، وابستگی به درآمدهای نفتی، عدم ثبات اقتصادی، و...

بین کاندیداها مرسوم است که این مسئله ها را یکی یکی برمیشمارند و برای هرکدام به طور مجزا، یک راه حلی پیشنهاد میدهند. و اغلب راه حل ها هم مبتنی بر «به این بخش پول میدیهم. به ان بخش پول نمی دهیم» است. این رویکردف ضمن اینکه منجر به نوعی سیاهنمایی میشود، که بله ببینید کشور درمیان این انبوه از معضلات دارد غرق میشود و لب پرتگاه است و...؛ این مشکل جدید را هم ایجاد میکندکه چه بسا راهکاری که برای حل یکی ازین مشکلات ارائه میشود، موجب تشدید مشکلات دیگر باشد!(به اصطلاح میخواهیم ابرو را درست کنیم، چشم را کور کنیم!)

 

اما نگاه دکتر جلیلی اینگونه نیست. ایشان بطور کلی سخن از «اصلاح ساز و کارها» و «شفافیت اقتصادی» و «آزادسازی ظرفیتها و «اقتصاد مقاومتی» میگویند. بهمین دلیل برخی افراد، ایشان را متهم میکنند به «کلی گویی و شعار دادن». اما وقتی دقیقتر ازیشان سوال میشود، میبینیم که اتفاقا دکتر جلیلی درمورد جزء جزء مشکلات مطالعه دقیق داشته اند (چون وظیفه ی دبریخانه ی شورای عالی امنیت ملی همین بوده) و در این تحلیلهای کارشناسی و تحقیقهای میدانی، به «ریشه های مشترک» این معضلات پی برده اند. و متوجه شده اند که اگر همتی شود و این مشکلات ریشه ای حل شود، خیلی از مسائل خود بخود مرتفع خواهد شد و راه برای اجرای قوانین و  برنامه های خوبی که در کشور موجود هست، هموار میشود. پس این کلی گویی، ناشی از یک تفکر منسجم است که «کشکولی از حرفهای خوب بی ارتباط به هم» را بعنوان برنامه ارائه نمیدهد.

جلیلی ، «اقتصاد مقاومتی» را خوب میفهمد و نگاه عملیاتی هم به آن دارد. و سابقه ی پیگیری هم در این زمینه دارد.اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصادی که باور دارد درحال جنگ است و در این جنگ، دشمن میتواند از هر نقطه ی ضعف و وابستگی ما، بعنوان یک «پاشنه آشیل» استفاده کند و ضربه ی خود را وارد کند. و لذا اولا «نقاط ضعف خود را میشناسد و رفع میکند» ثانیا «در رفع نقاط ضعف خود، تکیه به قدرتهای بیگانه ندارد.»

 

 

اما این پاشنه آشیلها و  ریشه های مشترک مشکلات اقتصادی کجا هستند:

-                      دلالی: این که در کشور ما برای مردم «می ارزد» که سرمایه شان را خرج «خرید و فروش» کنند! اگر کسی سرمایه ای داشت، به جای آنکه این سرمایه را در راه تولید هزینه کند، برای او «مقرون به صرفه تر است» که برود  با آن چیزی بخرد (طلا، مسکن، یا حتی ارز) و فقط صبر کند تا زمان بگذرد تا قیمت آن بالاتر برود.

دلالی در بازار مسکن و سکه و ارز، موجب ایجاد «تقاضای کاذب» شده و خودبخود منجر به افزایش قیمت و تورم میشود. (دکتر جلیلی: 52% از تقاضای مسکن در کشور، مسکن را یک سرمایه میبیند و نه جایی برای زندگی) خب این تقاضای کاذب اگر نباشد، قیمتها میزان طبیعی خودشان را خواهند داشت.

دلالی در کشاورزی،موجب میشود که محصولات ارزان از کشاورز خریداری شده و آنقدر دست به دست شودف تا گران به دست مردم برسد. به این ترتیب، هم کشاورز هزینه ای را که یک سال تمام برای این محصول کرده، نمی تواند جبران کند و ضرر میکند و ترجیح میدهد سال اینده به کار دیگری بجز کشاورزی بپردازد! و هم مردم مجبورند برای خرید مواد غذایی هزینه ی زیادی بپردازند که موجب فشار به آنهاست. و هم سال اینده که کشاورز کمتر از امسال تولید کرد، ناچار میشویم مواد غذایی مردممان را از خارج وارد کنیم و «وابسته» شویم!

اما راه حل حذف دلالی و تقویت تولید  چیست؟ دکترجلیلی، راه درمان را «برخورد پلیسی» با دلالها نمیداند. بلکه معتقد است:

الف- بازاریابی برای تولیدکننده: اگر دولت، به تولیدکننده کمک کند تا بازار مناسب خود را پیدا کند، (و نه با خرید تضمینی و...) آنگاه جایی برای دلالی نمی ماند. بازار داخالی، یا خارجی. این کمک بزرگیست که دولت میتواند به تولیدکننده ها بکند. کمکی که ضمنا تولیدکننده را «مستقل» و «غیر وابسته به پول و یارانه ی دولتی» بار می آورد.

در کشاورزی، این بازاریابی میتواند با کمک به تشکیل تعاونیهای واقعی(و نه صوری!) انجام شود. تعاونی کشاورزان در «تولید»، هزینه های کشاورزی را میان کشاورزان تقسیم کرده و فشار را بر هریک از آنان کاهش میدهد. و تعاونی در «فروش» محصول، دست دلال را ازین چرخه، کوتاه میکند. تعاونی، راه مشارکت مردم در اقتصاد است، بی آنکه به ورطه ی سرمایه سالاری غربی بیفتد.

ب- ارتقای کیفی تولیدات داخل، با هدایت متخصصین و دانشگاهیان، به سمت بخشهای تولیدی. این اتفاق با «اصلاح ساز و کارها» رخ میدهد: مثلا اصلاح ساز و کار ارتقاء درجه  اساتید دانشگاه. (که بجای اینکه  بر مبای تعداد مقالات ISI  اساتید را ارزیابی کنیم، بیشتر بر اساس میزان تحقیقات کاربردی ، یا بر اساس تربیت تیمهای دانشجویی برای انجام پروژه های صنعت داخل ارزیابی کنیم.) و یا مثلا واحدهای «کارآموزی» را در برنامه ی درسی دانشجویان جدی تر گرفتن و... یا امتیازدهی و حمایت از صنایعی که بیشترین اعتماد و مراجعه را به دانشگاهها دارند و..ضمنا به این ترتیب، مشکل اشتغال هم تا حد زیادی حل میشود، چون فارغ التحصیل مهارتهایی می آموزد که خواه ناخواه مورد نیاز بخش تولید است.

ج- تعیین مالیات برای سود دلالی! ( و یا مثلا تعیین مالیات برای خانه های خالی، یا خانه های اجاره ای، بشکلی که نگه داشتن مسکنِ مازاد بر نیاز، برای کسی مقرون بصرفه نباشد) این نیز به نوبه ی خود، نیازمند حل پاشنه ی آشیلِ دوم است: عدم شفافیت اقتصادی

-                      شفافسازی اقتصادی: بخش زیادی از مشکلات اقتصادی کشور ازین ناحیه است، اینجاست که دلالی، بعنوان شغل سود آوری که هیچ رد و نشان قانونی ای از خود بجای نمیگذارد، همچون ویروسی، رشد میکند. و همینجا هم هست که راه برای انواع تخلفهای اقتصادی، پولشویی، زمینخواری ، وامهایی که بازگردانده نمی شوند، و...باز میشود.

اتفاقا دکتر جلیلی در این زمینه، کارنامه ی عملیاتی موفقی دارند: راه اندازی پورتال ارزی برای نظارت بر خرید و فروش ارز، و واردات و نهایتا کمک به تک نرخی شدن ارز و پیشگیری از گم شدن ارز دولتی! و...

-                      جدایی و ناهماهنگی بخشهای مختلف اقتصادی کشور (بانک، گمرک، وزارت صنایع، وزارت کشاورزی،اداره مالیات، و...) این جدایی نیز بنوبه ی خود، فرصت فسادهای اقتصادی زیادی را فراهم میکند، بنحوی که شرکتی که از نظر اداره ی مالیات، ورشکسته است، میتواند برای بانک و دریافت وامهای کلان، خود را یک شرکت سودآور معرفی کند، و یا اینکه متخلفین میتوانند برای وارد کردن  چیزی مثل دارو از بانک ارز دولتی بگیرند، و آنگاه با این ارز چیز دیگری را وارد کنند (و گمرک نتواند این کالای وارد شده را با آن کالای ثبت شده در وزارت بازرگانی تطبیق دهد)  در این زمینه  نیز پروژه ی بزرگ «تجمیع بانکهای اطلاعات اقتصادی کشور» که توسط وزارت اقتصاد درحال اجراست،از ایده های برآمده از تیم دکترجلیلیست.

-                      استفاده از ظرفیتهای موجود، با پیشگیری از مفاسد اقتصادی: دکتر جلیلی معتقدند ما پول به اندازه ی کافی در کشور داریم، و نیاز چندانی به جذب سرمایه ی خارجی، یا وام گرفتن از صندوق بین المللی نداریم. اما این پول باید در جای مناسب مصرف شود: این سرمایه ای که خرج دلالی می شود، این وامهای کلان بازپرداخت نشده، این هزینه ای که ناچار میشویم خرج واردات محصولات کشاورزی کنیم، اینها(که چندین برابرِ کل یارانه هاییست که به مردم داده میشود!) اگر در بخشهای مولد  و برای بهره برداری از ظرفیتهای طبیعی و انسانی و علمی کشور هزینه شود، همین برای پیشرفت کشور کافیست.بدون کمک بیگانگان.

 

2.                 نقش تحریم در اقتصاد:  اغلب کاندیداها علاج مسائل اقتصادی کشور را در شکل دوم دیپلماسی که در انتهای گفتار اول عرض شد، میجویند.اما دکترجلیلی، با شناخت دقیق از تحریمها (از انجا که درحال حاضر وظیفه ی اصلی مطالعه و مبارزه با تحریمها، بعهده ی دبیرخانه ی شورای عالی امنیت ملی گذاشته شده است) راه کار را تنها در «افزایش قدرت ملی و جهانی» ایران، و در دیپلماسی به شکل دوم میبینند و ایشان دیپلماسی اقتصادی را در وزارت خارجه کلید زده اند، که در کشوهای بی طرف و دوست، ظرفیتهای همکاری اقتصادی را و همچنین بازار لازم برای تولیدات ملی ما را جستجو کنند. (برنامه هایی مانند استفاده از ظرفیت ترانزیتی کشور و یا توریسم و... که مورد اشاره ی دیگر کاندیداها هم هست، اینجاست که معنا میباید)

3.                 عدالت: دکتر جلیلی بر اساس اصل  اسلامیِ «فی العدل سعه» عدالت واقعی را موجب پیشرفت می دانند (و نه برعکس!) پیشرفتی که وابسته و متکی به بیگانگان هم نباشد. ایشان معتقدند کشور درصورتی میتواند پیشرفت کند که از نیرو و خلاقیت  تمام ایرانیان استفاده شود. و نیرو و خلاقیت تمام ایرانیان درصورتی شکوفا میشود که فرصتها و امکانات برابر در اختیار آنان قرار بگیرد، در تمام استانها و شهرستانها و روستاها، در تمام اقشار. این عدالت است که ظرفیتها را آزاد میکند و به پیشرفت منتهی میشود. (دکتر جلیلی: اگر ان یازده میلیارد دلاری که صرف واردات محصولات کشاورزی کردیم، برای ارتقا کشاورزی خودمان خرج کرده بودیم..)



من انشاالله به دکتر سعید جلیلی رأی خواهم داد، به خاطر این منظومه ی فکری منسجم و دقیق و عمیق ایشان، بخاطر اسلام شناسی، و انقلاب شناسی و آگاه به زمان بودن ایشان. و بخاطر روحیات با تقوا، بی حاشیه، و منعطف و سازگار ایشان که با افرادی از هر جناح و سلیقه ای، اگر قصد خدمت داشته باشند، براحتی همکاری و هم افزایی می کنند. و بخاطر صداقت ایشان که  توان چهارساله ی خود و دولت را درنظر گرفته برای جلب آراء بیشتر، وعده های نشدنی و فریبنده و حساب نشده نمیدهند. و برای تعمیر ماشین دولت تلاش میکنند، ولو اینکه این تلاشها خیلی نمود ظاهری و چشم پر کن نداشته باشد، و ثمره  تلاششان را دیگران، در دولتهای بعد از ایشان بچینند.


برچسب‌ها: سعید جلیلی, تفکر و اندیشه, اقتصاد, شفافیت اقتصادی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ساعت 3:51  توسط فروزنده  | 


(گفتار اول-سیاست خارجی)


گفتار دوم- فرهنگ:

1.     تشخیص مسئله ها: اینجا نیز تفکر منسجم و عمیق و متکی بر مبانی دینی دکتر جلیلی، در مقایسه با سایر کاندیداها درخشش مشهودی دارد: ایشان بجای سیاه نمایی و برشمردن تکه تکه ی معضلات فرهنگی و اجتماعی (اعتیاد،فساد، کلاه برداری،دروغ،طلاق، افسردگی، و...) و برای هرکدام یک برنامه ی بی ارتباط با سایر برنامه ها دادن، مستقیما به سراغ ریشه ها میروند:

ریشه ی ناهنجاریهای فرهنگی و اجتماعی، یا در کمبودهای شخصیتی افراد است، یا در ضعف ایمان دینی، و یا در راه و چاه ندانستن و «دانش سودمند» نداشتن. اگر این سه مشکلِ ریشه ای، از راه طبیعی خود حل شوند، نیازی به هزینه های اضافی برای درمان بیماریهای فرهنگی نخواهیم بود.

الف. شخصیت انسانها در خانه و شکل میگیرد. و هرچه در جامعه ای «خانواده های خوب» خانواده هایی که در آن پدر و مادر و فرزندان، یکدیگر را از محبت و توجه و همدلی سرشار میکنند، و جای هیچ عقده ی فروخورده ای را برای یکدیگر باقی نگذارند، این جامعه دچار آسیبها و ناهنجاریهای اجتماعی، دچار اعتیاد و فساد و ناسازگاری و  کلاه برداری و... نخواهد بود.چون شخصیت افراد آن (که در خانواده های خوب تربیت شده اند) بالاتر از آن است که تن به حقارت این فسادها بدهند. و محور این خانواده های خوب، «مادر»ها هستند.

ب. ایمان دینی مردم، کانون تقویتش در مساجد است. اگر مساجد به درستی وظیفه ی خود را انجام دهند، اگر مساجد و روحانیتی که بعنوان امام جماعت در این مساجد هستند، خود را در قبال حل مشکلات فکری و راهنمایی و کمک بمردم موظف بدانند، خیلی از اشتباهها و انحرافها برای افراد پیش نخواهد آمد. (بعنوان مثال برنامه ی «سمت خدا» را نگاه کنید تا شدت نیاز مردم به حضور و رسیدگی روحانیون ببینیم!)

ج.  محل «دانش آموزی» افراد جامعه، مدرسه است. دانشی که بتواند انسان را «در لحظه ی تصمیمگیری کلیدی» یاری کند، میتواند سطح فرهنگی و اجتماعی جامعه را ارتقا دهد. و این جز با خواست و اراده ی «معلم»ها اتفاق نمی افتد. این معلم است که میتواند دانش آموزان ، کودکان و نوجوانان، را به سمت «صرفا حفظ کردن متن کتابها» هدایت کند، و یا آنان را به تفکر و تأمل و آزمایش و مشاهده ی دقیق تشویق کرده و «هنر حل مسئله» را در آنان نهادینه کند.

 

دکتر جلیلی معتقد است اگر ما سرمایه گذاری مان را روی این 3 حوزه ی کلیدی متمرکز کنیم، نیاز به هزینه کردن برای رفع آسیبهای اجتماعی دیگر نداریم. اگر دولت به «مادر و مسجد و معلم» کمک کند تا وظایف خود را به خوبی انجام دهند، جامعه از نظر فرهنگی بیمه خواهد شد.  دقت کنیم: بسیاری از کاندیداها به اعطای حقوقو مزایا و بیمه و... برای زنان خانه دار و یا افزایش حقوق فرهنگیان و... سخن میگویند، اما این وعده ها عمدتا مبتنی بر «مبانی فکری» خاصی نیستند و صرفا برای حل موضعی یک مشکل (یا خدای ناکرده برای جلب آراء) مطرح میشوند. اما دکتر جلیلی مبتنی بر اندیشه ی اسلامی، پایه های فرهنگ جامعه را در این سه عنصر میبیند. (و تعارفی هم با دیگر اقشار ندارد! که بخواهد از آنان نیز  نام ببرد و وعده ی حمایت دهد و رای جمع کند! درمورد سایر اقشار، دولت باید به وظیف قانونی خود، عمل کند.)

 

2.     تهاجم فرهنگی، مصونیت یا محدودیت؟:

یکی از چالشهای کشور ما، و سایر کشورها! موضوع تهاجم فرهنگیست، اینکه دیگر فرهنگها و بویژه فرهنگ زندگی آمریکایی، تلاش میکند که خود را بر سایر ملتها تحمیل کند. این مسئله و این فشار و تهاجم فرهنگی بر ایرانِ اسلامیِ ما بسیار شدیدتر است. به این دلیل که چیزی که موجب ایستادگی ملت ما دربرابر دشمنان بوده، در طی قرنها، همین «فرهنگ ایرانی و اسلامی» بوده است. این موضوعیست که کاندیداها باید موضع خود را درقبال آن روشن کنند: برای مقابله با تهاجم فرهنگی چه میکنید؟

اغلب کاندیداها در این زمینه رویکرد «محدود کردن کشور و بستنِ درهای کشور به روی فرهنگ بیگانه»، مثلاماهواره، را رد میکند و معتقدند که راه حل این نیست که چشم و گوش مردم را ببندیم. و بلکه فراتر از این رفته  و سخن از «مردمی کردن فرهنگ» و «سپردن فرهنگ به مردم» میدانند و بعنوان  راه حل  میگویند باید اهالی فرهنگ (فیلمسازان، روزنامه نگاران، نویسندگان، هنرمندان، و...) از الگوی نظام پزشکی استفاده کنند و مانند پزشکان، خودشان بر خودشان نظارت داشته باشند. و کس دیگری بر کار اهالی فرهنگ نظارت نکند. این ایده درحالی مطرح میشود که سیستم «ناظر ، همان کسی باشد که ذی نفع است» در همان نظام پزشکی هم جواب نداده و موجب اجحاف زیادی در حق بیماران شده است! ظاهرا برخی از کاندیداها اصلا اعتقادی به این ندارند که بخشی از تهاجم به فرهنگ خودی، توسط برخی از اهالی فرهنگ داخل کشور انجام میگیرد و تحسین و  تشویق دشمنان را به خود جلب میکند.

اما آقای جلیلی به نحو دیگری به این موضوع مینگرند:  خود انقلاب اسلامی، وقوع و وجود  انقلاب اسلامی، یک تهدید بوده برای غرب. حمله ما آغاز کرده ایم! از سال 57 ! تهاجم فرهنگی غرب، در واقع پاسخ و ضدحمله ی غرب است به آن حمله. و بهترین دفاع ما هم حمله است! به تعبیر رهبر ما «در قضیه ی زن و خانواده، این غرب است که باید محکوم شود.» در حوزه های فرهنگی، عرضه ی  فرهنگ غنی ایرانی و اسلامی و انقلابی ما به دنیا اتفاقا یک فرصت است، صادرات فرهنگی باید داشته باشیم، هم به غرب، هم به کشورهای منطقه و کشورهای بی طرف.

با این نگاه، دکتر جلیلی، فرهنگ را نه یک تهدید، بلکه یک فرصت و یک امتیاز برای انقلاب اسلامی میدانند. و معتقدند اگر محصولات قوی و با کیفیت فرهنگی خوب را حمایت کنیم، محصولات مخرب خود بخود از رونق افتاده و کم اثر خواهند شد. چون محصولات فرهنگی خوب، راه خودشان را، جای خودشان را در قلب مخاطب باز میکنند. هم برای مخاطبان داخلی، خودمان، نسلهای بعدی مان، و هم برای مخاطبان خارجی.

مزیت رقابتی ایران، «فرهنگ» است. ما باید انقلابمان را با هنر و فرهنگ به جهان  صادر کنیم.

در تاریخ اسلام در تاریخ اایران ، در تجربه های  انقلاب و دفاع مقدس، از واقعیتهای زیبای  جامعه و کشورمان، آنقدر سوزه های ناب وجود دارد کا هنوز کسی به آنها توجه نکرده است! غربیها اگر 1نفر مانند شهید شهریاری یا هریک از شهدای ما داشتند، دهها فیلم و سریال و رمان و ... با الهام از آن می­ساختند و بعنوان الگو به مردم دنیا معرفی می کردند.

با شعار یا حذف محصولات فرهنگی نامناسب، جلوی تهاجم فرهنگی گرفته نمیشود.  بلکه مردم و جوانان ما باید برتری الگوهای خودی را در برابر الگوهای غربی، ببینند.

 

3.     عدالت رسانه ای:برای خلق هرچه بیشتر و بهترِ این آثار  و محصولات فرهنگی خوب، باید به هر صاحب ایده ای در هرکجای کشور که باشد، امکان بروز استعداد را داد. امکانات فرهنگی نباید منحصرا در اختیار قشر خاصی از فیلمسازان و هنرمندان، با سلیقه ی خاص(شیفته ی غرب)، باشد.

الان یک جوان 25-30 ساله از بوشهر، بی هیچ کمکی از دولت ، با استفاده از ظرفیتهای خود بوشهر، فیلمی ساخته (تنهای تنهای تنها) که بمراتب بهتر از منِ مذاکره کننده از حقوق هسته ای ما دفاع میکند! این ظرفیت هنر را باید مغتنم شمرد و حمایت کرد.

من گمان میکنم مد نظر دکتر جلیلی، طراحی ساختارها و فرصتهایی مانند جشنواره مردمی فیلم عمار  است که آثار خوب و خلاقانه و با محتوای ایرانی-اسلامی-انقلابی، از سراسر کشور میپذیرد. 700فیلم از سراسر کشور، توسط هنرمندان جوان و گمنام اما خوشذوق به این جشنواره ارسال شد و برای اکران و دیده شدن این آثار نیز مجددا  روی کمک نیروهای مردمی داوطلب حساب میکند! این یک جلوه سپردن فرهنگ به «مردم» است.

4.     آزادی بیان در دانشگاه: گاهی برخی از مسئولین آزادی بیان در دانشگاهها را برای امنیت و آرامش و ثبات سیاسی کشور یک تهدید قلمداد میکنند.اما دکتر جلیلی ، با نگاه ظرفیت شناسانه ی خود، این را نیز به عنوان یک فرصت مینگرد و معتقد است اگر ما پای بحثها و مناظره های جدی و عمیق را به دانشگاه بکشیم، بازار حرفهای سطحی خود بخود کساد خواهد شد. دولت و سایر نهادهای سیاستگذار در کشور، باید دانشگاه را محرم و طرف مشورت بدانند. چه اشکالی دارد که ما مثلا برنامه ها یا سیاستهایی را که در مورد کشاورزی، صنعت، فرهنگ، و... داریم، بیاوریم و در دانشگاه (دانشکده های مرتبط) میان استادان و دانشجویان به بحث بگذاریم؟! آن مسئول ِ  سیاستگذار نیز باید ازین کار استقبال کند، چون اولا باید طرحش را حساب شده و کاملا قابل دفاع تدوین کرده باشد، ولی در عین حال آماده باشد که از این بحثها هم بهره ببرد و در جهت اصلاح سیاستها استفاده کند.  (خود دکتر جلیلی تا کنون چنینی مشی و مرامی داشته اند.)


گفتار سوم- اقتصاد


برچسب‌ها: سعید جلیلی, تفکر و اندیشه, مادر, مسجد
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ساعت 3:46  توسط فروزنده  | 


بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم

کاندیدایی که عمیقتر میبیند.

 

از یکی دوماه قبل که شروع کردم به مطالعه ی برخی سخنرانیهای دکتر سعید جلیلی، فهم و درک عمیق ایشان از موقعیت کنونی ایران و انقلاب اسلامی، در مقایسه با دیگر اسامی مطرح برای کاندیداتوری ریاست جمهوری، بشدت نظرم را جلب کرد. و پس از مقادیری تحقیق و مشورت و تامل درمورد سابقه ی ایشان و عملکردشان در شورای عالی امنیت ملی، که به این نتیجه رسیدم که ایشان «توانایی مدیریت راهبردی» آنگونه که مورد نیاز ریاست جمهوریست، درمورد انتخاب ایشان مطمئن شدم. در این یادداشت، سعی دارم، با تکیه بر 3مناظره ی تلوزیونی 8 کاندیدا، از این نگاه عمیق و دقیق سعید جلیلی، در مقایسه با سایرین بگویم.

پیشگفتار: رهبر ما، حضرت امام خامنه ای، بارها تاکید کرده اند که  به  هیچ کاندیدای خاصی نظر ویژه ندارند. این امر، حاکی از احترام زیادیست که ایشان برای رای و انتخاب و تشخیص و فهمِ مردم قائلند و معتقدند که این خود مردمند که باید تحقیق کنند و تشخیص دهند و تصمیم بگیرند.

اما بدیهی است که رهبر ملاکهایی مطرح میکنند، نقشه ی راهی به «مردم» پیشنهاد میکنند، که با مراجعه به ان این تحقیق و تشخیص، صحیحتر و واقعیتر شود. که اگر چنین نمیکردند که  «ره بر» (راه بر!)  نبودند. بهمین دلیل تاکید میکنم: همانگونه که وظیفه ی دینی و قانونی  رهبر آن است که درمورد کاندیدای خاصی موضعگیری نکنند، وظیفه ی دینی من هم آن است که مواضع کاندیداهای مختلف را با ملاکها  و مواضع رهبرمان تطبیق دهیم. دغدغه های آنها را، و اینکه چه چیز را اصلی و چه چیز را فرعی میبینند، و اینکه واقعیتهای جامعه ی ایران و جهان را چگونه درک میکنند؟ اینها را باید با دغدغه ها و اصلی-فرعی ها و درک رهبرمان مقایسه کنیم، تا به کاندیدایی رای بدهیم که کمترین زاویه و جدایی را با رهبرمان داشته باشد. این کاندیدا از نظر من سعید جلیلی است. توضیح میدهم:

-گفتار اول- سیاست خارجی:

1. هدف از سیاست خارجی: سیاست خارجی (و کلا هر سیاستی و هر کاری)، بدون وجود یک آرمان و هدف، معنی ندارد. هر کشوری هدف و آرمانی دارد که آن را در سیاست داخلی و خارجی خود دنبال میکند. بسیاری از کشورها هدف سیاست خارجی و دیپلماسی خود را «حفظ منافع ملی»خود میدانند. و بسیاری از کاندیداهای فعلی انتخابات ما نیز چنین عقیده ای دارند که «هدف دیپلماسی، دفاع از منافع ملی پای میز  مذاکره با دیگر کشورها است.» و اغلب کاندیداها نیز معتقدند که «نباید با دنیا سر جنگ داشت! و باید با دنیا "آشتی" بود.»

2. سوال مهم بی جواب از کاندیداها: سعید جلیلی در مناظره ی 17خرداد، سوال خوبی پرسید که تمام کاندیداهای دیگر(بجز اقای حدادعادل) آن را بی جواب گذاشتند: «اگر کشوری، منافع ملی خود را طوری تعریف کرد، که با منافع ملی ما در تضاد بود، چطور میشود با او آشتی بود؟»

این یک سوال تخیلی نبود که کاندیداها از آن براحتی چشم پوشی کنند. این اتفاق در واقعیت رخ داده و هنوز هم رخ میدهد: روزگاری صدام، منافع ملی کشور عراق را در این میدید که «خرمشهر» و «قصرشیرین» و دیگر شهرهای ما جزء خاک عراق شوند! با او چطور می شد آشتی بود؟  اسرائیل، منافع ملی کشورش را در این میبیند که «یهود قوم برتر دنیا باشد و سایر مردم جهان در خدمتِ یهودیان باشند.» ، اسرائیل منافع ملی خود را در این میبیند که «از نیل تا فرات» را اشغال کند! با او چگونه میتوان آشتی بود؟! آمریکا و اروپا، منافع ملی خود را در این میبینند که سایر کشورها تنها مواد خام به انها بفروشند، و در دانش و تکنولوژی عقب بمانند تا همواره نیازمند به محصولات تکنولوژیک آنان باشند. آیا میتوان سخن از «پیشرفت» گفت، و با آمریکا و اروپا، که چنین طالب عقب ماندنِ جهان سومند، «آشتی» بود در حال که آنها با ما سر جنگ دارند؟!

3. جواب قرآن: البته «آشتی نبودن» به معنای آن نیست که ما با توپ و تفنگ و موشک به این کشورها که منافعشان با منافع ما در تضاد است، حمله کنیم! هیچکس چنین ادعایی نکرده است! بلکه به این معناست که مطابق فرمان قرآن با آنان برخورد کنیم:

«و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة... برای مبارزه با انها، خود را مهیا کنید و تا میتوانید از آذوقه و اسبان سواری و آلات جنگی، برای ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودتان، فراهم کنید (آیه60 سوره انفال)

«...کافران آرزو دارند که شما یک لحظه از اسلحه و اسباب جنگی خود غفلت کنیدف تا ناگهان بر شما حمله ور شوند...»(آیه 102 سوره نسا)

راه برخورد با کشورهایی که «دوست نیستند» و «منافعشان با منافع ملی ما در تضاد است»، این است که تا میتوانیم قوی باشیم تا آنان به طمع تسلط بر ما نیفتند. تسلط بر علم ما، تسلط بر اقتصاد ما، تسلط بر فرهنگ ما، یا خدای ناکرده، تسلط بر خاک ما.

4. برخی جوابهای کاندیداها: اما برخی از کاندیداها، صحنه را اینگونه نمی بینند و تفاوتی میان دوست با دشمن نمیگذارند.

 بعنوان مثال آقای روحانی افتخار میکند که ما راه پیشرفت خود در دانش هسته ای را بستیم، و تمام تاسیسات هسته ای خود را تعلیق کردیم ، تا اروپا را راضی کنیم که در برابر آمریکا از ما دفاع کند!!! ایشان متوجه نیستند که چیزی که اروپا و آمریکا، هر دو، میخواسته اند، دقیقا «تعطیلی تحقیقات هسته ای ایران» بوده و نه چیز دیگر. دقیقا «پیشرفت نکردن دانش بومی در ایران اسلامی» بوده و نه چیز دیگر. برای رسیدن به این خواسته، آمریکا ما را «تهدید» کرده، و اروپا میوه ی این تهدید را چیده است.

یا آقای ولایتی، اظهار میدارد که بجا بود که برای حذف فلان تحریمها، هرآنچه که اروپا خواسته بود را به او میدادیمف اقای جلیلی اشتباه کردند که در این معامله «چانه زدند» ! و اینکه آقای جلیلی به طرف اروپایی گفته اند که «اگر شما 4کیلومتر جلو میآییدف انتظار نداشته باشید که 20کیلومتر جلو بیاییم!» را اینگونه توصیف میکنند: «طرف میگوید این لیوان را به تو میفروشم 100تومن. شما میگویی نه بده 2 تومن! خب معلوم است که طرف میگوید مرا مسخره کرده ای!» (مناظره ی سوم17خرداد92) گویی اقای ولایتی حق و اجازه ی تحقیقات هسته ای ملت ایران را چیزی (مثلا یک لیوان1) متعلق به غربی ها میداند! که ما باید ان را از غربی ها بخریم!  و لذا باید هر قیمتی که او گذاشت را برای آن بپردازیم!!! و یا اینکه حق تجارت ما را چیزی متعلق به غربیها میداند که ما باید آن را از آنان بخریم. با هر قیمتی که انها تعیین کنند. با هر «امتیاز»ی که بخواهند از ما بگیرند.

رهبر ما روز14خرداد92 فرمودند: «علاج عصبانیت دشمن، امتیاز دادن نیست. عصبانیت دشمن از این است که  "شما هستید"! عصبانیت دشمن از این است که "امام خمینی در این کشور زنده است." عصبانیت دشمن را باید با اقتدار ملی علاج کرد. »  ایشان هشدار دادند که نباید کاندیداها با این تحلیل غلط که «باید به دشمن امتیاز داد تا عصبانیت او را از خودمان کم کنیم»، منافع بیگانگان را بر منافع ملت ترجیح دهند.

آقای  جلیلی راه حل پرونده ی هسته ای ایران را تنها و تنها در «پیشرفت  هرچه سریعتر» دانش هسته ای در کشور میدانند.البته پیشرفت کاملا بومی و داخلی و بدون کمک گرفتن از خارج . ما تا وقتی که مثلا اورانیوم 20% غنی شده ی مورد نیاز 850هزار بیمارمان را مجبوریم از آژانس بین المللی انرژی اتمی بگیریمف به آنها نیازمندیم، و مجبوریم برای عصبانی نشدن آنها از خودمان، هرگونه شرطی را که بر ما تحمیل کردند، بپذیریم.اما اگر یک شهید شهریاری ای بود، و دولت و مذاکره کنندگان هسته ای هم مانند سپر محافظی، از کار و تحقیقات او حمایت کردند. کار آقای جلیلی این بود که بهیچ وجه برای راضی کردن غربیها، مانع کار ایشان نشد، بلکه با حمایت از ایشان (مثلا در قانع کردن دولت برای تخصیص بودجه ی بیشتر به دانشمندان هسته ای و ...) ایشان را تشویق کرد. و حالا ما مجبور نیستیم بخاطر گرفتن اورانیوم20%، به هیچ کشوری باج بدیهم!

5. دو جور آشتی با دنیا: به 2 شکل میتوان از «دیپلماسی» به نفع اقتصاد استفاده کرد که بنظر من اولی  شکل غلطی است و در درازمدت اتفاقا آسیبهای زیادی به اقتصاد کشور میزند. و دومی راه درستی است:

شکل اول اینکه: در روابطمان با بیگانگان، «سعی کنیم راضیشان کنیم  که تحریممان نکنند!» یا سعی کنیم «راضیشان کنیم که تحریممان را لغو کنند». خب، باید دقت کنیم: کسی که ما را تحریم کرده، دشمن است و هدف او از تحریم شکستن ماست. پس تنها راه برای راضی کردن او برای دست برداشتن از تحریمها، «پذیرش شکست» است! و این درست نیست.

شکل دوم: بپذیریم که ما «تا وقتی به دنبال استقلال و عزت و اسلام و دفاع از مظلومین هستیم، مورد دشمنی دشمنان و ازجمله تحریم اقتصادی هستیم.» اما تلاش کنیم که در رابطه با کشورهای بیطرف،و نه دشمنان، «دوستان و  متحدان» بیشتری برای خود جور کنیم، تا «قدرت جهانی ما افزایش پیدا کند» و در برابر غرب و دشمنان، با این قدرت بتوانیم از منافع ملی و ارمانهای اسلامی مان دفاع کنیم.امروز حضور متحدان ما در لبنان و فلسطین و سوریه، یعنی درست کنار دشمن ما(اسرائیل) یک قدرت است برای ما. یا حضور متحدان ما در آمریکای لاتین، که آمریکا انجا را حیاط خلوت خود میدانست، یک قدرت است برای ما. امروز حضور متحدان ما در عراق ، قدرت است برای ما و... اگر ما قدرت منطقه ای خودمان را در تعامل با کشورهای دوست و بی طرف افزایش دهیم، در برابر تهدید دشمن، ما هم او را تهدید کنیم. یعنی در روابط خارجی مان هم بدنال همان آیه ی «و اعدّوا لهم..» باشیم. در ادبیات سیاسی، به این قدرت میگویند «قدرت بازدارندگی» یعنی این «قدرت» است که که دشمن را از دشمنی کردن با شما باز میدارد! درحالی که برخی تصور میکنند که ما اگر خود را و دوستانمان را «خلع سلاح» کنیم، آنوقت دشمن هم خیالش از ما آسوده شده و از تهدید ما دست برمیدارد!

آقای جلیل تفاوت این دو نوع دیپلماسی را می فهمند، و «هدف ما از دیپلماسی» را هم میفهمند، و با دیدگاه قرآنی، سیاست خارجی نوع دوم را ، در کنار «افزایش توانمندیهای داخلی» دنبال میکنند.


گفتار دوم - فرهنگ

گفتار سوم- اقتصاد


برچسب‌ها: سعید جلیلی, تفکر و اندیشه, سیاست خارجی, مذاکره
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ساعت 3:37  توسط فروزنده  | 

(دارم یه مطلب جامع دیگه مینویسم درمورد نگاه عمیقتر جلیلی به مسائل کشور، نسبت به سایر کاندیداها. ولی درگیرم با «طولانی نشدن»مطلب! لذا تا حل درگیریم! عجالتا اینو برای یک سری از دوستان ایمیل کرده بودم: )


یک. بنظرم چیزی که برای رئیس جمهور ایران اسلامی، نیاز هست، قبل از هرچیز  «باور به انقلاب اسلامی»ست. رهبر باز کردند:خداباوری و مردمباوری و خودباوری.. باور به اینکه تجربه ی سی و چندساله ی ما نشان میدهد «راه ما از راه قدرتهای غالب دنیا و الگوهای آنها جداست».من یک چنین باوری را اصلا توی بقیه ی کاندیداها نمیبینم.
شما اگر میبینید، لطف کنید به بنده نشون بدید، منم از جلیلی دست برمیدارم.

البته شما اگر این باور را مهم نمیبینید یا اصلا قبول ندارید، خب طور دیگه ای صحبت کنیم با هم.

دو. این باور به جدا بودن راه انقلاب اسلامی از راه رایج دنیا، بازتابی هم در اقتصاد دارد که رهبر از ان تعبیر به اقتصاد مقاومتی کرده اند. ما هم نگفتیم شعار است. اتفاقا ما سراغ آقای جلیلی رفته ایم به این دلیل که اقتصاد مقاومتی را خوب میفهمد و نگاه عملیاتی هم به آن دارد. و سابقه ی پیگیری هم در این زمینه دارد.اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصادی که باور دارد درحال جنگ است. و لذا اولا «نقاط ضعف خود را میشناسد و رفع میکند» ثانیا «در رفع نقاط ضعف خود، تکیه به قدرتهای بیگانه ندارد.»

حالا وابستگی به نفت، یکی از آسیبهاست. ضعفهای کشاورزی، وجود دلالی، ضعف سیستمهای تعاونی، عدم شفافیت فعالیتهای اقتصادی، بی ارتباط بودن نهادهای مختلف متولی اقتصاد با یکدیگر، بی ارتباط بودن نهاد علم بخصوص علوم مهندسی با نهاد صنعت(که بحث اقتصاد دانش بنیان اینجا موضوعیت داره و ...)،و... اینها ضعفهای بزرگ اقتصاد ماست.

دکتر جلیلی معتقد است راه مقابله با تهدیدهای اقتصادی دشمن، اصلاح این نقاط است که هرکدام میتواند پاشنه آشیلی باشد در جنگ تحمیلی غرب، بر ما.

(مثلا در مورد آسیبِ بی ربطی دانشگاه و صنعت: یکی از مصادیق بحث «آزادسازی ظرفیت مردم» که آقای جلیلی هی تکرار میکنند همین جاست: ظرفیت  اینهمهههههه دانشجو و فارغ التحصیل مهندسی داریم در سراسر کشور، اینها  اگر تحقیقهای درسی و پایاننامه و مقالاتشان را زوم کنند روی مسائل داخلی صنعت..اگر نحوه ی  امتیازدهی  و تشویقهایی که برای دانشجو و استاد و دانشگاه هست، مبتنی بر تحقیقات کاربردی باشه، بجای مقالات بین المللی میتونه خیلی از مسائل صنعت حل بشه. اینکه صنعتگر اعتماد کنه به استاد، و استاد به دانشجو، و دولت هم حالا یک مقدار این اعتماد رو تسهیل کنه(مثلا یه جور جبران خسارت رو برای صنعتگر بعهده بگیره اگر دانشجو خراب کرد یا...ازین دست) و اینکه استاد و دانشجو با چه مکانیزمی تشویق به توجه به صنایع خودی بشن، هم از مصادیق «اصلاح ساز و کارها»ست -البته این پاراگراف کلا برداشت آزاد و اجتهاد خودم بود از بحهثهای دکتر جلیلی و همراهان فکریشون.اگر نقصی داره، از بنده ست!)

سه. پرونده ی عملی ایشان هم حداقل پیگیری بحث پورتال ارزی بوده، درراستای شفافسازی فعالیتهای اقتصادی و و بویژه بحث واردات و حکایت ارز دولتی و پیشگیری از مفاسد و سو استفاده های این میان (مصاحبه ی آقای بخشیانی در این مورد -سه تا تیتر آخر این مصاحبه)

لذا، بنده این قبیل اشکالات را به آقای جلیلی وارد نمیدونم: جلیلی نمیفهمه درد بزرگ کشور اقتصاده!. جلیلی برنامه ای برای اداره کشور نداره. جلیلی بی تجربه ست. جلیلی فقط به دلیل گفتمانی اصلح تشخیص داده شده. (نمونه ی بدترش: )ایشون فقط به دلیل ساده زیستی یا جانبازی یا ارادت به رهبر اصلح تشخیص داده شده!

چهار. اگر نگاه بلندمدتی به «منافع ملی» داشته باشیم. اگر به تجربه ی صدساله ی کشور در راه غربی را رفتن به دیده ی عبرت نگاه کنیم،و ببینیم که مسیر«رشد و رفاه بدون تکیه به داشته های خودی»به  کجا رسیده، اونوقت خیلی از تعریفهامون از مقوله ی «منافع ملی» متفاوت خواهد بود با تعریفهای ناشی از نگاه محدود به «رفع مشکلات عاجل همین امروز».
 اونوقت شاید به این راحتی شعارهای «حل 100روزه و 6ماهه و 2ساله و 4ساله ی مشکلات اقتصادی» رو ناشی از «تدبیر» ندونیم!

و اونوقت شاید به صرف وعده ی «رفع گرانی و بیکاری» کسی را «ناجی منافع ملی» ارزیابی نکنیم!

بقول دوست عزیزی، جلیلی اون نجاریه که بجای اینکه با اره ی کند و درنتیجه بازده ی پایین، تند تند وعده ی میز و صندلی انچنانی به مردم بده، میگه من ابتدائا وقتم رو برای تیز کردن اره میگذارم، بعد محصولی رو با کیفیت و سرعت و بازده بیشتر میشه تحویل داد! (بگذار دولتهای بعد از من ثمر این تیزشدن اره را بچینند)



پی نوشت:

حرفمو پس میگیرم1.  مناظره های دوم و سوم انصافا خوب بودند. و لذا من باید حرفمو درمورد اینکه تلوزیون از چیزی میترسه یا تلاش در سرد کردن انتخابات داره پس بگیرم. البته امیدوارم که ملت مناظره ها رو دیده باشند و بادقت هم دیده باشند چون دقت نکردن به بحثها و صرفا تماشای نوع نشستن کاندیدا و بالا و پایین شدن تون صداشون و...رهزن شناختند! (بعضی کاندیداها خوب بلدند در عین جواب نداشتن برای سوال و گرفته شدن مچِ تناقضگوییهاشونف چنان با آرامش لبخند بزنن که گویی خبری نیست)

حرفمو پس میگیرم 2. آقای سعید جلیلی معترض شدند به برخی حامیان که قالیباف رو به تکنوکرات بودن متهم کرده ند. لذا اونیکی پستم را هم که به نقل از وبلاگ هرمس بود، پس میگیرم! البته چون کامنتهاش خوب بود، پست رو حذف نمیکنم. بلکه اصلاح میکنم!


کاش دیگران هم برخی حرفهاشونو پس میگرفتند یا اصلاح میکردند:

تکذیبیه جامعه مدرسین بر اعلام حمایت از ولایتی

تکذیبیه وزارت اطلاعات بابت حمایت از کاندیدای خاص(جلیلی-این خبر توسط برخی حامیان دکتر پخش شده بود)

توضیحات علی لاریجانی و رد ادعای دکتر ولایتی درموردمذاکرات با سولانا

بی اطلاعی تولیدکنندگان موسیقی فیلم تبلیغاتی روحانی از استفاده ی آن در فیلم ایشان

(جریان روحانی و کفش ملی .. تناقضگوییهای هسته ای )


عارف هم انصراف داد: ایشان انصراف خود را «گذشتن از حق خود بنفع ملت ایران» عنوان کرده ند، اما در بیان دلیل این انصراف، فقط به «دریافت نامه ی خاتمی مبنی بر انصراف» اشاره فرمود ند. ای کاش توضیح میدادند که «نفع ملت» چه ربطی به «دستور حزبی خاتمی» داره؟!


برچسب‌ها: جلیلی, اقتصاد, گفتمان انقلابی, ظرفیتها
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ساعت 4:18  توسط فروزنده  | 


واکنش «کفش ملی» به اظهارات روحانی

روابط عمومی کفش ملی نسبت به اظهارات حسن روحانی در مناظره تلویزیونی واکنش نشان داد.

خبرگزاری فارس: واکنش «کفش ملی» به اظهارات روحانی

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس،‌ شبکه اطلاع رسانی دانا، در این جوابیه آمده است: در ارتباط با واگذاری کارخانه کفش ملی که در مناظره تلویزیونی مورخ 10/03/92 بیان فرموده اید باستحضار میرساند که کارخانجات کفش ملی واقع در کیلومتر 18 بزرگراه فتح ( جاده قدیم کرج ) در طی سالهای 82 و 83 ( در دولت اصلاحات ) عملاً تعطیل و سپس قسمت عمده از زمینهای محل کارخانه به شرکت سایپا انتقال و نهایتاً در اواخر سال 83 شرکت کفش ملی به عنوان بخشی از دیون دولت به صندوق بازنشستگی کشوری واگذار میگردد.

اما در دولت نهم و دهم با آنکه کارخانجات تعطیل شده بود، صندوق بازنشستگی کشوری بعنوان سهامدار اصلی این شرکت، مبادرت به ادامه فعالیت آن از طریق قرارداد با بیش از 110 تولیدکننده داخلی و عرضه کفشهای تولیدی آنها در 250 فروشگاه می نماید و بدینوسیله ضمن حمایت از محصولات تولید کنندگان داخلی موجبات اشتغال در این صنعت را فراهم نموده است.

خوشبختانه فروش و سود شرکت در طی 8 سال اخیر مرتباً در مقایسه با سال ماقبل خود افزایش چشمگیر داشته است بطوریکه پیش بینی می شود فروش شرکت در طی سال 92 به بیش از 1100 میلیارد ریال برسد.


پ.ن. کاش دروغ هم کونتور داشت! اون از افاضات هسته ای و حمایت رهبر!!! این هم..

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ساعت 2:22  توسط فروزنده  | 

آقای رضایی در برنامه ی گفتگوی ویژه خبریشان، پنجشنبه شب، برای چندمین بار بر «توان نیروسازی» خود تاکید ورزیدند. و برای چندمین بار، بعنوان مصداق این نیروسازی از فرماندهان و سرداران شهید مایه گذاشتند و کارشان را تشبیه کردند به «هل دادن گلوله ی برف کوچکی از بالای قله، که تا به پایین برسد، برفهای بیشتری را باخود همراه کرده و بزرگ شده است و قدرت یک بهمن بزرگ را پیدا کرده.»

سپس شهید همت و شهید باکری ودیگران را به آن گلوله های کوچک برف تشبیه کردند! که اگر رضایی نبود، «کسی آنها را نمیشناخت»

لازم به ذکر است:

اولا شهید مهدی باکری پیش از آنکه سپاهی باشند«شهردار ارومیه» بودند و شهردار مشهور و محبوبی هم بودند که همه در ارومیه ایشان را میشناختند.

ثانیا در مورد شهید همت:

در آغازین روزهای پیروزی انقلاب، گروههای تجزیه طلبی که قبلا توسط رژیم پهلوی سرکوب شده بودند، با همراهی دیگر گروههای مخالف با انقلاب، کردستان را (مانند مازندران و خوزستان و سیستانو آذربایجان و...) بعنوان یک استان محروم  که خب تفاوت نزادی هم با کلیت کشور دارند، محل خوبی برای ریشه دواندن ابراز وجود و اعلام نظر یافتند و چیزی نگذشت که با اشغال کردن پادگانها  و دست یافتن به اسلحه، زندگی برای مردم شهرهای کردستان، ناممکن شد.

روزهای آغازین انقلاب بود، تازه مجلس خبرگانی برای بررسی و تدوین قانون اساسی تشکیل شده بود. شهرهای کردستان یکی پس از دیگری سقوط میکرد و تبدیل به پادگانهای بزرگ نظامی میشد و جان و مال مردم در امان نبود و شهرها تعطیل. که عده ای از مردم کردستان، برای دادخواهی به تهران آمده و جلوی خبرگان قانون اساسی تحصن کردند.

شهید بهشتی که وضع را اینگونه دیدند و حرفهای ایشان را شنیدند، شهید محمد بروجردی را برای بررسی اوضاع به کردستان فرستادند.  شهید محمد بروجردی  اولین کسی بود که از طرف نیروهای انقلاب به کردستان رفت. و(بهمراه شهید چمران و شهید صیاد شیرازی) از همانجا برای فعال کردن ظرفیت مردم کردستان و ارتش نیمه تعطیل و انقلابیون سایر شهرهای کشور تلاش کردند تا بعد از فراز و فرودهای بسیار ، کردستان به دست مردم بومی و غیربومی پاکسازی و امن شد.

شهید همت و شهید متوسلیان و شهید ناصرکاظمی و شهید محسن وزوایی و خیلی بزرگان دیگر، افرادی بودند که از هر نقطه ی کشور احساس وظیفه کرده و به کردستان آمدند. سال 59-60 که آقا محسن رضایی تازه به سراغ همت و متوسلیان رفت تا به انان پیشنهاد  فرماندهی لشکر 27 محمدرسول الله را بدهد، در تمام استان کردستان کسی نبود که همت و متوسلیان را نشناسد! از ضد انقلاب گرفته که از آنها تصویری خشن و مقتدر در ذهن داشت و القا میکرد، تا مردمی که برای خصوصیترین نیازهایشان به آنها مراجعه میکردند!

این پیشنهاد درحالی بود که سپاه در استان تهران هم پیش از فرمانده ی سپاه شدن آقامحسن، تشکیل شده بود و بطور شورایی اداره میشد. حالا قضاوت با شما که لینک کردنِ شهید همتِ سرشناس درکردستان، به سپاه تهران که وجود داشت، و دعوت آنها به جبهه ی جنوب، یعنی «ساختنِ همت»؟!


منبع: کتابهای غریب غرب: زندگینامه ی مختصر شهید بروجردی--- به مجنون گفتم زنده بمان:مجموعه خاطرات از شهید همت --- بحران بالا میگیرد: شرح ماوقع بحران کردستان

متن قطعنامه 598 که در آن هیچ اشاره ای به متجاوز بودن عراق نشده و هیچ اشاره ای هم به حمایت همه ی قدرتهای دنیا از صدام نشده! و طوری وانمود شده که انگار دوکشور الکی با هم دعوا کرده ند!

+ نوشته شده در  شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ساعت 23:59  توسط فروزنده  | 

مناظره ی تلوزیون  و تمام هنر و کارشناسی اش را به کار گرفته بود تا در پربیننده ترین برنامه ی تاریخ خود، رسما مردم و کاندیداها را دست بیندازد! بحدی که برخی از بینندگان  تصمیم گرفتند به مرتضی حیدری رای بدهند!!! و برخی دیگر منتظر سوال آخر بودند که از کاندیداهای محترم شیرینکاری طلب کند... خنده ندارد.باید گریست به این سیاستهای ابلهانه یا خائنانه سیما.

در زمانهای 1و نیم دقیقه ای از برنامه ها جز تیترهای قشنگ و مبهم نمی توان گفت و لذا از دید بیننده، احتمالا کسی تفاوت خاصی با دیگران نداشته!

سوالات میبایست متناسب با ادعاها و شعارهای هرکاندیدا طرح میشد و نه «به قید قرعه»!!! میترسم دست آخر، با این اصرار سیما بر «هیچ فرقی نداشتن کاندیداها باهم» ملت ناچار شوند «به قید قرعه» رای بدهند!

سوالات به قول دکتر عارف «تستی» هم به نحوی طراحی شده بود که کاندیدا «هر جوابی می داد، ضرر میکرد!»

به این دلیل که هرکدام اشاره به «یک موقعیت خاص و استثنایی» داشتند، درحالی که بیننده ناخودآگاه پاسخ کاندیدا را یک پاسخ کلی میبیند.

مثلا اینکه «اگر احیانا شب عید باشد وببینید میوه گران است، چه میکنید؟ وارد میکنید تا ارزان شود؟ یا وارد نمیکنید تا باغدارها ضرر نکنند؟» هر جوابی بدهی به این سوال باخته ای! چون اساسا فرض سوال، وضعیا نامطلوبیست! با یک جمله ی کلیشه ای «سوال غلط است» هم چیزی روشن نمیشود.

در این سوالاتی که هرکدام طراحی شده بود تا کاندیداها را از چشم مردم بیندازد!دیدیم که هیچ یک از کاندیداها تن به پاسخ دادن در چهارچوب قانون برنامه ندادند و هریک در پاسخ توضیح مفصلی ارائه میدادند. تنها و تنها کسی که تن به این «قانون دور از انصاف» (اما بهرحال، «قانون») داد دکتر جلیلی بود! 

وضمنا از تنها کسانی بودند که بجای شعار و کلی گویی و ژست گرفتن، صادق و ساده و مستقیم، نظرشان را میگفتند. در همان 1.5دقیقه ها و مرتبط با صورت سوال.


+ نوشته شده در  شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ساعت 23:35  توسط فروزنده  | 



سایت مسیر 57

اتاق فکر حامیان دکتر جلیلی


مالک هیچگاه فرماندار مصر نشد، اما نامش همواره عجین در حکومتداری اسلامیست.

برچسب‌ها: جلیلی, نخبگان, 92
+ نوشته شده در  شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ساعت 22:50  توسط فروزنده  | 

مصاحبه ی حاج حسین عظیمی مسئول کانون سنگرسازان بی سنگر، با اشاره به تجربیات جهاد سازندگی، به خوبی «اشکالات سازو کارهای دولتی» را نشان میدهد. و« آزاد شدن ظرفیتها» را نیز...

متن مصاحبه در حیات طیبه: از وقتی جهاد وزارت خانه شد، دردسر شروع شد  (واقعا ارزش داره کل متن را آدم بخواند)

بخشهایی از متن:

...قبل از انقلاب ساختار اداری و دولتی ما به سمت غرب طراحی شده و شکل گرفته بود. توسط آمریکایی‌ها ساختار اداری ما چیده شده بود. «هدف» آن، قله‌ی آن این بود که قرارداد ببندد با شرکت­‌های خارجی! پول نفت را طی سازوکار مشخصی بدهد و کالا و اسلحه بخرد .چون کارخانجات اسلحه­‌سازی بیشترین سوددهی را دارند. وزارت نیرو تشکیل شده بود برای قرارداد بستن با خارجی‌ها که بیایند طراحی کنند؛ اجرا هم بکنند. ما قبل از انقلاب حتی یک سد هم نداریم که ایرانی‌­ها ساخته باشند! ایرانی­‌ها در آن پروژه‌ها در کنار خارجی‌ها یا پیمانکار دسته دوم بودند یا کارگر. حالا شما می‌خواهید این سازمان وزارت نیرو را به کار بگیری برای خودکفایی ایران؟! این ساختار اصلا ذاتش این نیستبرای این ساخته نشده. پول نفت که بود؛ دستگاه‌ها هم که بودند پس چرا برق و آب به روستاهای ما نرسیده بود؟! چرا تضاد طبقاتی و حاشیه‌نشینی و… داشتیم؟ چون سیستم دولتی برای رفع محرومیت طراحی نشده بود. وزارت صنایع ما هم همین بود مأموریتش فقط این بود که به هرکسی می‌خواهد کالا وارد کند از خارج، مجوز بدهد! چند تا کارخانه مونتاژ هم بود. مثلا کارخانه آبمیوه که کاغذش، ماده اولیه‌اش، اسانسش و رنگش و… و حتی دستگاهی که اینها را سر هم کند همه را وارد کردیم. بعد به ما می­‌گفتند جای خودتان را در صنعت دنیا تعیین کنید! جای ما فقط «کارگر ارزان» بود!....

البته ما نمی­‌گوییم تمام مردم جهادی شوند! می‌گوییم جهادی‌ها هم وجود داشته باشند. مردم هم بهره می­‌برند از کار جهادی­‌ها. و وقتی می­‌بینند اینها نه برای سود خوشان، بلکه بخاطر خدا، بخاطر حل مشکل مردم دارند کار می­‌کنند، کمک هم می­کنند به آنها. یک مثال بزنم روشن بشود:

بچه­‌های جهاد دیده یودند که «جدا کردن گندم از کاه و علف» برای کشاورزها معضلی شده است و چندین روز طول می‌کشد و کار دشواری هم است. بچه‌های جهاد این نیاز مردم را از نزدیک دیدند و چیزی ابداع کردند که بسته می­‌شد روی همان دیفرانسیل ماشین درو، اینطوری کار کشاورز چند روز جلو می‌افتاد و بازده بالاتر می­رفت. این را بعدتر دادند به صنعت که ترویج و تولید انبوهش کنند. حالا آدم‌هایی که از این ماشین استفاده می­‌کردند که دیگر «جهادی» نبودند! صنعت­کاری هم که این اختراع را به تولید انبوه میرساند، جهادی نبود.

...

دولت ها در کشور ما به نخبه می­گویند بیا برو «شرکت خصوصی» بزن! ۱ اختراع کردی، حالا برو دنبال صنعتی کردنش، باقی عمرت را بگذار از همان ۱ اختراع امرار معاش کن. پول در بیار. نه! آدم نخبه­‌ی جهادی را بگذار برود چندتا اختراع دیگر چند تا مشکل دیگر را حل کند، «مردم» بروند از این اختراع بهره ببرند.

...


+ نوشته شده در  شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:4  توسط فروزنده  | 

(به نقل از وبلاگ میثم تمار که حرفهای فروخورده ی این یک ماه ما را بالاخره نوشت!-مختصر و مفید )

برخورداری از اجماع بی سابقه نخبگان و ظرفیت‏هایی که آشنا با موضوعات مختلف فکری و گره‏های کور مسائل کشور هستند نظیر اساتید و جوانان داشگاه امام صادق(ع)، موسسه امام خمینی به سرپرستی آیت الله مصباح یزدی، مجموعه ایتان(شبکه تحلیل‏گران تکنولوژی ایران) و دست‏اندرکاران برنامه ثریا، برخورداری از ظرفیت جوانان عدالتخواه دانشجویی و نخبگان و جوانان دانشگاه‏های کشور و همچنین حمایت چهره‏هایی چون آیت الله مصباح یزدی، حجت الاسلام میرباقری، حجت الاسلام پناهیان، حجت الاسلام آقاتهرانی، دکتر داوودی، دکتر زاهدی‏وفا، دکتر رزاقی، دکتر درخشان، دکتر فیاض، دکتر سعید زیباکلام، وحید جلیلی، دکتر درخشان، دکتر سلیمانی، دکتر زارعی، دکتر میرکاظمی، دکتر عادل پیغامی، دکتر لنکرانی، یوسفعلی میرشکاک، سعید قاسمی، دکتر کچوئیان، حجت الاسلام رهدار، محمدعلی رامین، وحید یامین‏پور، دکتر فؤاد ایزدی، حجت الاسلام احمدعلی یوسفی، دکتر عبدالملکی و... گفتنی است طرح تحول اقتصادی از بستر دانشگاه امام صادق(ع) برخواست و دکتر زاهدی‏وفا و دکتر داوودی از چهره‏های جدی در این صحنه بودند که اشراف کافی به مسائل این طرح و مشکلات کنونی آن دارند. همچنین این دو بزرگوار بر روی طرح تحول نظام بانکداری نیز مطالعات کافی داشته‏اند و طی این سال‏ها پژوهش‏های مرتبط با این حوزه را انجام داده‏اند. دکتر میرکاظمی جمعی از اساتید اقتصادی کشور را از سال‏ها پیش در موسسه‏ای برای تشخیص مسائل اصلی کشور و ارائه راهکار برای این مسائل گرد هم جمع کرده است. وحید جلیلی یک چهره فعال فرهنگی به شمار می‏آید که تجربه برگزاری جشنواره عمار را یز در کارنامه دارد و تلاش‏هایش در حوزه فرهنگی مورد تجلیلی رهبرانقلاب قرار گرفته است و... در واقع بسیاری از چهره‏هایی که گرد سعید جلیلی حلقه زده‏اند خودشان در حد یک کاندیدای انتخاباتی‏اند!

...


پیروزی او با رأی بالای مردم محاسبات جهانی را به هم خواهد ریخت. جهان درخواهد یافت انرژی هسته‏ای حق مسلم ماست، صرفا یک شعار نیست بلکه حرف دل فرد فرد مردم ایران است و مردم ایران پای این حق مسلم خود خواهند ایستاد. پیروزی جلیلی موجب خواهد شد غرب ناکارآمدی فشارهایش را بیش از پیش دریابد و در مواجهه با مردم بزرگ و غیور ایرانی درمانده شود. جلیلی باید بیاید تا این چند گام باقیمانده تا ظهور را به سوی تحقق جامعه‏ای دینی و جامعه‏ای مهدوی طی کنیم و خدایی شدن را تجربه نماییم.


+ نوشته شده در  شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ساعت 17:28  توسط فروزنده  | 


از کراوات تا عمامه

به گزارش ” تا انتخاب ۱۱ ” ، دکتر شریعتی جمله معروفی دارد که میگوید:در طول تاریخ هیچ قرارداد ننگینی را به یاد نمی آورم که امضای یک روحانی شیعه پای آن باشد.شریعتی را معمولا با کرواتش می شناسند و بعضی ها را با عمامه و عبای شکلاتی شان،گفته اند دکتر در ۲۹خرداد۱۳۵۶در ساوت همپتون انگلیس در مرگی مشکوک جان به جان آفرین تسلیم کرد(میتوانید هم بخوانید که شهید شد)پس طبیعتا مرحوم شریعتی عمرمش کفاف نداد تا مثال نقض جملات زیبای خود را مشاهده کند.در سال ۱۳۸۲(۲۶سال بعد از مرگ دکترشریعتی)در سعدآباد تهران جلسه ای برگزار شد و پای عهدنامه آن که معروف است به ترکمانچای دوم یک روحانی شیعه که از قضا نام خانوادگی اش هم اجدادش روحانی انتخاب کرده بودند امضا کرد.قرارداد ننگینی که در آن جمهوری اسلامی ایران با اختیار خود فعالیت های هسته ای اش را متوقف کرد تا پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل فرستاده نشود.آنقدر آن روز نمایندگان سه کشور آلمان،انگلیس و فرانسه از جلسه خوشحال بودند و می دیدند در کاخی که روزگاری پهلوی دوم بله قربان گوی آنها بود این بار یک روحانی با آنها چنین رفتاری میکند که سفیرآلمان در تهران زل زد به دوربین صداوسیما و در جواب خبرنگار ایرانی گفت:من نمی‌خواهم شمار را فریب بدهم! ما خواستار تعلیق همیشگی فعالیت‌های هسته‌ای ایران هستیم!تونی بلر نخست وزیر سابق انگلیس هم مدتی بعد در یک جمع خصوصی گفت میوه جنگ عراق را از دستان “حسن روحانی” – دبیر وقت شورای امنیت ملی ایران – بدست آورده است.


+ نوشته شده در  شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ساعت 13:18  توسط فروزنده  | 

راستش امسال بیشترین انگیزه ی من برای  وارد شدن تو بحثهای انتخاباتی،  این بود که تا جایی که بتونم یک سری رفتارها و عادتها و معیارهای غلط رایج رو یک کم به چالش بکشم. حالا از قضا امسال آقا سعید جلیلی پذیرفتند و کاندیدا شدند، و بحثهای من «یک مقدار» ناظر به اثبات ایشون هم شد. چند بار خواستم عکس جلیلی رو بگذارم بالای وبلاگ ولی نگذاشتم. دلیلیشم همینه که انگیزه ی اصلیم در نوشتن تامل روی دیدگاههاست نه دفاع از یک کاندیدای خاص...

}

حتی با وجود دکتر جلیلی، بعنوان کاندیدای تقریبا ایدئالم، باز هم فکر میکنم آنچه اصالت دارد «رشد کردن» خودم، و تمام ملت، است. رشدهای بزرگ، همیشه از دل آزمونهای بزرگ در می آیند. انتخابات، آزمون بزرگیست. که من سعی میکنم درش اول دنبال پیروزی خودم باشم، «بعد» پیروزی کاندیدام.

لذا قبل از طرح شدن آمدن یا نیامدن جلیلی، قصد داشتم از مسائلی بنویسم اینجا:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲ساعت 19:42  توسط فروزنده  | 

دکتر عارف دیشب در برنامه گفتگوی ویژه خبری، تاکید داشتند بر اینکه «فقط وزارت خارجه» باید با از طرف ایران با خارج از ایران تعامل داشته باشد. سوالی که پیش میاید این است که درحال حاضر چه نهادهایی بجز وزارت خارجه  چه نهادهای دیگری از طرف ایران با جهان مواجه میشوند، و از نظر دکتر عارف، فعالیت این نهادها چه مشکلی دارد؟!

تا آنجا که بنده میشناسم، بجز وزارت خارجه، نهادهای زیر، نیز وارد تعاملات دیپلماتیک میشود:

- مجلس شورای اسلامی، ومشخصا ریاست مجلس (که من دقیقا نمیدانم این تعاملات میان مجالس و پارلمانهای کشورها، چه اثری دارد؟)

- شورای عالی امنیت ملی ، و مشخصا دبیر شورا. با توجه به اینکه ریاست این شورا نیز با شخص رئیس جمهور است، و دبیر را نیز رئیس جمهور به رهبری پیشنهاد میکند، پس نباید فعالیت همزمان این شورا با وزارت خارجه، که هردو تحت ریاست رئیس جمهورند، با هم ناهماهنگ بوده و جای نگرانی برای دکتر عارف بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری باقی بماند. (البته ریاست این شورا با رئیس جمهور هست، اما دو قوه ی دیگر بعلاوه ی قوای نظامی و انتظامی بعلاوه نمایندگان رهبری نیز در این شورا حضور و حق رای دارند. و ممکن است دکتر عارف نگران عدم هماهنگی این آراء با رای خود باشند)

- سپاه قدس. سپاه برون مرزی ایران که البته علیرغم عنوان ظاهرا نظامیش، چندان عملکرد نظامی ندارد و سرو کارش بیشتر با دیپلماسیهای «مردمی» ست تا با توپ و تانک.. خیلی ها (از جمله خود آمریکاییها) معتقدیندچیزی که آمریکا را در عراق زمینگر کرد نفوذ معنوی سپاه قدس بوده. (بهرحال در زمینه ی نوع عملکرد سپاه قدس اطلاعات زیادی دردست نیست. منتها از شواهد برمیآید که بیشتر کارش مذاکرات غیر دولتیست) سردار قاسم سلیمانی، فرمانده ی این سپاه است که سال گذشته آمریکا رسما تصمیم خود بر ترور وی را اعلام کرد. (و برخی از کاندیداها در تلاشند که نام او را کنار نام خود بگذارند!

- گروههای مردمی ای مانند ستاد پاسداشت شهدای جهان اسلام یا اتحادیه امت واحده نیز بصورت غیر دولتی، پیام رسان اندیشه ی انقلاب اسلامی در جهان هستند.

- مقام معظم رهبری و کارگروه های ذیل ایشان (مثل ستادی که اجلاسهای بیداری اسلامی را بگذار میکند، با دبیری دکتر ولایتی) پیامهایی که در مقاطع حساس رهبر به جهان میدهند، در قالب همین سخنرانی های داخلی. منتها  کسی که مخاطب است، خود پیام را خواهد گرفت و عملکرد خودش را تنظیم خواهد کرد.

کاش دکتر عارف این نکته را بازتر می کردند. اما این «انحصار طلبی» آنهم در موضوعی «ملی» یک مقدار عجیب و قابل تامل بنظر میرسد.

و یکمقدار بیشتر مرا به گذشته می برد، یک کمی به 10 سال و 9 سال قبل و «مداخله ی رهبر» در پرونده هسته ای، در خلاف جهتی که دولت وقت و «وزارت خارجه و دبیر شورای امنیت» پیش می بردند.

و یک کمی عقبتر: به سال  66 و جریان مشهور به مک فارلین، و مداخله ی حضرت امام در کار مشترک دولت وقت و مجلس وقت (آقای میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی) که داشتند در شرایط جنگ ایران و عراق از آمریکا  اسلحه و مایحتاج جنگی میخریدند و امام بمحض اطلاع یافتن، مانع شدند  و مک فارلین را مذاکره نکرده، از همان فرودگاه برگرداندند به کشورش.

و یک کمی هم به عقبتر، به 34 سال قبل که مایه ی اختلاف مهندس بازرگان و حضرت امام و نهایتا دلیل استعفای مهندس از نخست وزیری همین مسئله بود. این اختلافات از زمانی آغاز شد که امام نسبت به مذاکرات دولت بازرگان و وزیر خارجه اش، ابراهیم یزدی، با آمریکا، اعتراض کردند.

و مخالفت و اصطکاک ادامه یافت تا تسخیر لانه جاسوسی بدست دانشجویان( و افشای اسناد همکاری دولتمردان بازرگان با آمریکا در جریانات تجزیه طلب کردستان و...)  و حمایت امام ازین حرکت. (= دیپلماسی یک گروه مردمی، و حمایت رهبری از آن)

این داستان، بعدتر هم با اعتراضات گاه و بیگاه بنی صدر مبنی بر اینکه «حکومت موازی با دانشجویان را نمیپذیرم» ادامه یافت. درحالیکه این «حکومت دانشجویان» که بنی صدر از آن ناراضی بود، چیزی جز همان گروگان نگه داشتن جاسوسان آمریکایی در دست دانشجویان نبود!(یعنی سیاست خارجی!)

و این داستان در طول جنگ (بعنوان یک چالش سیاست خارجی) بطور دائم میان رپیس جمهور بنی صدر با دیگر نهادهای مداخله کننده (سپاه، امام، نیروهای مردمی، جهاد سازندگی و...) ادامه داشت. تا زمان عزل بنی صدر.


منتظرم که دکتر عارف نظرشان را بطور دقیقتری در رابطه با این تاکید انحصاری بیان کنند. انشاالله که این با انهای دیگر فرق داشته باشد. بهر حال تاریخ سی و چهار ساله ی ایران، خاطره ی خوبی از انحصارطلبی دولتها در مورد خاص سیاست خارجه ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:11  توسط فروزنده  | 

دکتر ولایتی  شب گذشته در شبکه جام جم، در تشریح این جمله ی کلیدی خود که «می توان با تدبیر، بدون تسلیم شدن تحریمها را کاهش داد.» و در شرح این «تدبیر» به دوران دفاع مقدس اشاره کردند که با وجود تحریمهایی سنگین تر از امروز ، گلیم احتیاجات کشور را از آب کشیده اند و نهایتا صدام را راضی کرده اند به پذیرفتن مرزهای قبل از جنگ. و جهان را راضی کرده اند به اینکه صدام را متجاوز اعلام کنند.

اما چیزی که جای تشکر دارد، اینکه بالاخره در کنار تدبیر و دیپلماسی خود، اشاره ای هم به «مقاومت رزمندگان درجبهه ها» و «تلاش جوانان برای ساخت تجهیزات مورد نیاز در داخل» کردند.

چه خوب است که تمام کاندیداها به این موضوع مهم توجه کنند: دیپلماسی و به اصطلاح رایج اینروزها «تدبیر» به تنهایی هیچ گرهی باز نخواهد کرد؛

                   اگر تلاش امیدوارانه ی با دست خالی ِ بچه هایی که بیرون از دانشگاه برای ساختن پل شناور و خودروهای دوزیست (که هم در خاک بروند هم در آب و باتلاق) بعدتر «موشک» و زیردریایی و... نبود.

بچه هایی که وقتی طرح موشکشان را بردند به شورای عالی دفاع، بجز آقای خامنه ای، تمام آقایان مدعی پیشرفت (که نام نمیبرم) بهشان خندیدند!

دیپلماسی و «تدبیر» سیاسیون راه به جایی نمیبرد

                   اگر مقاومت جوانان از جان گذشته در جبهه و خانواده های «از رفاه گذشته» در پشت جبهه نبود.

خانواده هایی که «اکثریت کشور نبودند»، اما امنیت و رفاه را برای تمامی کشور تضمین کردند.


دیپلماسی بدون آن «اعتماد به بچه های غیر آکادمیک دست خالی» و بدون برسمیت شناختن آدمهایی مه «عقلانیت را در رفاه فردی نمیبینند» (و با شعار رفاه هم خام کاندیداها نمیشوند) جز بر عبث پاییدن و تسلیم شدن، رهآوردی ندارد.

چیزی که قرارداد 598 را روی میز دشمن قرار داد، بیش از آنکه «دیپلماسی» باشد، «فتح فاو» بود . با شجاعت و اخلاص بچه هایی که توی اروند تیر خوردند و زیر اب رفتند و خفه شدند تا صدای آخشان عملیات را لو ندهد. و با مهندسی و تحقیقات اعجاب آور صددرصد بومی.


کاش کاندیداهای محترم نقش مردم را بیش از رای دهنده ی rational ی میدیدند  که مثل جوجه گنجشک دهانش به سمت مادر (دولت!) باز مانده که بیا و اشتغال بیافرین و ارزانی بیاور... کاش به ذهنشان می رسید که از ظرفیت همین ما مردم برای پیروزی بر ابرقدرتها استفاده کنند..


پ.ن. ضمنا یادمان هم نرفته که این قطعنامه ی 598ی که آقایان ولایتی و رضایی هریک سعی میکنند افتخارش را به نام خود بزنند، «جام زهر» بود برای امام ما.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲ساعت 17:51  توسط فروزنده  | 

مطالب این پست، به دلیل تذکر دکتر جلیلی درمورد تکنوکرات نخواندن قالیباف، حذف شد.

البته، چون مطلب نوشته ی بنده نبود، و چون بحث خوبی توی کامنتها شکل گرفته بود، مطلب را برای قضاوت خوانندگان (و نه بعنوان تایید از طرف بنده) و در ادامه مطلب نگه داشتم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۲ساعت 17:22  توسط فروزنده  | 

دولت من فراجناحیست.. همه دیدند که با یکدست و یک جناح بودن دولت و مجلس و قوه قضاییه، و با افزایش قیمت نفت، ایران بهشت نشد! (راستی قوه قضاییه و مجلس که دست ایشون نیست که فراجناحیش کنه! پس یعنی باید ترکیب دولت با اینها فاجناحی بشه!!؟!)

عدالت خوبه...عدالت یعنی کسی که بهش در تلوزیون توهین میشه بهش دوبرابر وقت برای دفاع بدهند! یعنی برای گفتن حرف جلوی حاکمین صدای کسی نلرزه! (نمیدونم والا صدای کی میلرزه تو این کشور؟ اونایی که با بلندترین عربده نه غزه نه لبنان گفتن و منتخب ملت رو دروغگو و کوتوله و ...خوندند؟! یا صدای اون پیرزن و پیرمرد نته روستاهای دور افتاده که رئیس جمهور اومد تو روستاشون حرفاشونو شنید؟!)

عدالت خوبه.. وقتی ثرتمندهای جامعه ثروتمندتر میشن، وضع کارگر و مهندس هم بهتر میشه بالاخره! (عجب جمله ی آشنایی! ...قبلا از کی شنیده بودم؟!!!!)

اقتصاد مقومتی یعنی تولید را تقویت کنیم... یعنی نقشه دشمن را که میخواهد ما را در انزوای اقتصادی و سیاسی قرار دهد خنثی کنیم و مردم نبایند به کالاهای اساسی نیازمند باشند.. (انشاالله به این معنا نیست که کالاهای اساسی مردم را وارد کنیم تا ازانزوای اقتصادی بیرون بیایم!)

البته تهدید ها را باید تبدیل به فرصت کرد...اما اگر نشد باید تبدیل به آسیب کرد...( یارو میگفت: ما کیشور به دشمن نمی دهیم. اگرم دهیم، نصفش را بیشتر نمیدهیم!)

درشرایطی که بوش تا کنار مرز ما آمده بود، ما تلاشمان را کردیم که سه کشور اروپایی را راضی کنیم که به ما قول بدهند که اگر آمریکا خواست پرونده ی ما را ببرد شورای امنیت، به او رای ندهند، یا از حق وتو استفاده کنند... ( اشاره ای هم نشد که «به چه قیمتی راضی شدند؟... اشاره ای هم نشد که حالا اگر زیر قولشان میزدند چه میشد؟!)
جالبتر اينكه يكي از مؤلفه‌هاي ناكارآمدي دولتهاي كنوني اينه كه بخش اعظمي از درآمدهاي مالياتيش را نمي‌تونه از بخش غير دولتي بگيره؛ حالا شما ببينيد با اين شرايط فروش نفت كه دولت به درآمد مالياتي محتاج‌تر
ميشه ايشون در نظر دارند از چه ابزار تشويقي استفاده كنند

من از صنایعی که اقدام به نوسازی کنند، بعنوا تشویق، مالیات نمیگیرم. (جالبتر اينكه يكي از مؤلفه‌هاي ناكارآمدي دولتهاي كنوني اينه كه بخش اعظمي از درآمدهاي مالياتيش را نمي‌تونه از بخش غير دولتي بگيره؛ حالا
شما ببينيد با اين شرايط فروش نفت كه دولت به درآمد مالياتي محتاج‌تر ميشه ايشون در نظر دارند از چه ابزار تشويقي استفاده كنند.)

ما از آمریکا نمی ترسیم...ولی باید هرکاری میتوانیم بکنیم تا از جنگ جلوگیری کنیم! (امام علی فرمودند ملتی ک دردرون خانه خود را دشمن بجنگد، حکموب به شکست است)

در زمان مدیریت بنده بود که یو سی اف تکمیل شد .. تمام اینها با رهبری هماهنگ بود  (اشاره ای نفرمودند که پس چرارهبر چند سال بعد اینها را میفرمایند: )

من همان وقت هم در جلسه‌ى مسئولين - كه از تلويزيون پخش شد - گفتم اگرچنانچه بخواهند به اين روند مطالبه‌ى پى‌درپى ادامه بدهند، بنده خودم
وارد ميدان ميشوم؛ همين كار را هم كردم.
بنده گفتم كه بايستى اين روند عقب‌نشينى متوقف شود و تبديل بشود به روند
پيشروى، و اولين قدمش هم بايد در همان دولتى انجام بگيرد كه اين
عقب‌نشينى در آن دولت انجام گرفته بود؛ و همين كار هم شد. در زمان دولت
قبل، اولين قدم به سمت پيشرفت برداشته شد؛ تصميم گرفته شد كه كارخانه‌ى
يو.سى.اف اصفهان راه‌اندازى شود، و راه‌اندازى هم شد، و دنبالش هم
بحمداللَّه اين پيشرفتهاى بعدى است تا امروز."
۱۳۸۶/۱۰/۱۳

در آن دوره به واسطه‌ی همراهی با غربی‌ها و عقب‌نشينی‌هايی كه انجام
گرفت، آنها آن‌قدر جلو آمدند كه من مجبور شدم شخصاً وارد ميدان شوم.

رهبر انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام -  3 مرداد 1391

+ نوشته شده در  سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۲ساعت 3:52  توسط فروزنده  | 

دیشب آقای ولایتی در برنامه گفتگوی ویژه ی خبری، از «برنامه»هاشون صحبت میکردند. برنامه ی جزئی دقیق! : ما باید گاز را از افغانستان بگیریم و به تاجیکستان بدهیم و از آذربایجان بگیریم و به عراق بدهیم و نفت را از شما، از قرقیزستان تحویل بگیریم و در جنوب محصول پتروشیمی بدهیم به او و ازین قبل ، روی هر بشکه اینقدر دلار درآمد کسب کنیم و...ایضا برق را و...

و من فکر میکنم تصویر مطلوبی که مردم از «برنامه» دارند، همچین چیزیه. که عینی و ملموس و دقیق و قطعی باشه.

ولی اینجور تزها  بنظر من درحد یک یا چند بسته ی پیشنهادی میتونه به هردولتی ارائه بشه.

یک مثال بزنم:

سهمیه بندی بنزین، یه برنامه ی ریز اجرایی بود. موفق هم بود.
مسکن مهر هم یک برنامه ی ریز اجرایی بود. نسبتا موفق هم بود.
اما آیا صرف اینکه احمدینژاد این برنامه های ریز اجرایی موفق رو داشته کفایت میکنه؟1 همه دیدیم که نه! نمیکنه! حتی برنامه ی نسبتا کلان تحول اقتصادی هم داشتن کفایت نمیکنه!
میخوام بگم ریاست جمهوری یه مجموعه ی بزرگه. خیلی بزرگ و همه جاش محتاج این برنامه های ریزاجرایی! هرجور بخوای «دونه دونه  این برنامه های ریز اجرایی» رو برداری، کلی دونه ازینور و اونورش میفته! یعنی از قلم میفته!
این برنامه های ریز اجرایی رو کی باید بنویسه؟ آیا رئیس جمهور باید بنویسه؟
آیا یک عده به نام «تیم رئیس جمهور» باید بنویسند ؟! چندتا برنامه؟! چند نفر؟!  فرض کن احمدینژاد مشکل مسکن رو حل کرد، فرض کن ولایتی از قبل ترانزیت انرژی درآمدزایی کرد، آیا تمام مشکلات و مسائل کشور مسکنه؟! ترانزیت انرژیه؟! خب نیست.
بنظر من رئیس جمهور موفق کسیه که بتونه طرحها و پیشنهادات خوب رو از هر کسی که بود، بپذیره.
دیشب نوشتم مردم و نخبگان دانشگاهی، احتمالا«برنامه داشتن» به سبک ولایتی رو میپسندند. واضافه کردم ولی بنظر من این برنامه ای که ایشون گفت، با تمام جوانب و محاسباتش، میتونه «یک بسته ی پیشنهادی باشه برای هر دولتی» هنر رئیس جمهور اینه که این بسته و این بسته ها رو بگیره و حمایت کنه. نه اینکه خودش بیفته دنبال نوشتن و امکان سنجی و محاسبات و احیانا تیم اجرایی جمع کردن برای این برنامه های ریز اجرایی...

+ نوشته شده در  دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۲ساعت 19:23  توسط فروزنده  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

چرا مقاومت رمز پیشرفت است؟

  چند روزیست که تیغ تبلیغات و شایعه­سازیهای تلوزیون­های خارجی به سمت دکتر سعید جلیلی نشانه رفته و او را و دیپلماسی ای که با او شناخته میشود را و کلا پرونده هسته ای را موجب تحریم کشور و تحریم را موجب فقر و فلاکت کشور معرفی می­کنند. (البته این که به نوبه ی خود، ما را به یاد جمله ی جاوید روح خدا می­اندازد که «هرگاه آمریکا از شما تعریف کرد، بدانید که دارید یک جایی اشتباه میکنید»)  حضور او که خار چشم دشمن است، بهانه ی خوبی شد تا دو تصور رایج اشتباه را در فضای تقابل ایران و غرب مرور، و درحد وسع خودم، تحلیل کنم:

تصور اشتباه اول: «نان میخواهیم نه اورانیوم غنی شده!»

میتوان گفت تمام دغدغه ی مخالفین از همین تحلیل اشتباه نشأت میگیرد که : «اولا، ما بخاطر انرژی هسته ای تحریم شده ایم. ثانیا. این انرژی هسته ای یعنی بمب هسته ای و ثالثا این بمب  به هیچ درد ما نمیخورد. یا دست کم به هزینه اش نمی ارزد. پس درنتیجه قید آن را بزنید و همان نان ما را برسانید.»!

تمام حرف ما اینجاست که این تحلیل درست نیست. این محاسبه (علیرغم ادعای واقعنگری) اتفاقا اصلا واقعیت را ندیده است و لذا مقدمات غلطی را برای استدلال خود  فراهم کرده که درحد وسعم، یک به یک به آنها میپردازم. (1)

1. درمورد مقدمه ی اول: آیا تحریمها ربطی به مذاکرات بر سر انرژی هسته ای دارد؟ بسیاری از کاندیداها معتقدند که میتوانستند مذاکرات هسته ای و بطور کلی سیاست خارجی را به سمتی پیش ببرند که ما تحریم نشویم! و درواقع مدعی اند که تحریم شدن ما، ناشی از آن چیزیست که ما نام آن را «مقاومت» نهاده ایم و این کاندیداهای محترم نام آن را «عدم تعامل با جهان»!!! (که جهان=آمریکا) و «افراطی گری و ماجراجویی» و... می­گذارند.

اما با نگاهی به تاریخ سی و چهار ساله ی کشور، خواهیم دانست که از روز اول انقلاب با بلوکه شدن اموال ایران در بانکهای اروپا و آمریکا، تحریمها شروع شد. و سپس با فتح لانه جاسوسی شدت یافت. و مثلا «گندم» که در تمام طول سال از آمریکا به ایران وارد میشد، دیگر وارد نشد! و با شروع جنگ تحمیلی نیز با تحریم نفت و انواع جنگ افزار شدیدتر هم شد. (درواقع نان ما همان وقتی به خطر افتاد که خواستیم  آمریکا ما را مدیریت نکند!)

میبینیم که از آن روز که ملت ایران تصمیم گرفته که بتعبیر امام، «کشور ضعیفی زیر پرچم غرب و شرق» نباشد،  تا امروز، حتی 1 روز هم نبوده که ما تحریم نبوده باشیم. و هیچ وقت در دوره ی هیچیک از رؤسای جمهور ، هیچ کدام از تحریمها «لغو» نشده!!!


«اصل برای ما باید تهدید‌زدایی باشد. شما مانند هر کشور دیگری یک‌سری دیدگاهها و اصولی دارید که براساس آن منافع شما تعریف می‌شود و از آن دفاع می‌کنید. اگر کسی بخواهد متعرض این منافع بشود ممکن است مقاومت شما برای دفاع از این منافع و اصول موجب یک تنش بشود. نمی‌توانیم بگوییم چون اصل برای ما تنش‌زدایی است و دفاع در این موقعیت تنش در پی خواهد داشت پس آن را دنبال نکنیم. پس رویکرد اصلی باید تهدیدزدایی باشد و نه تنش‌زدایی.»-دکتر سعید جلیلی، 1384

به این مسئله توجه کنیم: هدف از تحریم کردن مردم ایران چیست؟ چرا از آغازین روز انقلاب اسلامی تحریم علیه  ایران آغاز شد؟! آمریکا با ما چه مشکلی دارد که فشار اقتصادی بر ما وارد میسازد؟ نگاهی به نقطه ی آغاز این تحریمها به خوبی نشان می­دهد که مشکل با اصل وجود نظامی مردمی و اسلاممحور است. تحریمها با پیروزی انقلاب (یا با فتح لانه جاسوسی)آغاز شد، تحریمها با «استقلال خواهی» و «اسلامخواهی» ملت ایران آغاز شد، و جز با عدول ملت از این «استقلال و اسلام» هم لغو نخواهند شد. (مفهوم جمهوریت هم ذیل این استقلالخواهیِ مردم مد نظر دارم. منظورم «حق مردم در تعیین سرنوشت خود» است. نه تحت قیمومیت قدرت خارجی، نه دیکتاتوری داخلی)

فارغ از تحلیل، تجربه هم این موضوع را به ما نشان داده! برخی طوری حرف می­زنند که انگار آریکا و غرب دوستان عزیز و رفقای دویست ساله ی ما بوده اند و حالا سر مسئله ی هسته ای ما کاری کرده ایم که این دوست دیرین، از ما رنجیده است! تاریخ دویست سال دشمنی غرب که بماند، در همین سی و چهار سال هم غرب دشمنی را درحق ما تمام و کمال کرد! درحمایت مطلقشان از صدام، و منافقین و بعد هم تصریح در تصویب و تخصیص بودجه برای براندازی ایران و تروریست خواندن ما و... حتی در مقاطعی که برخی از سران کشور طی محاسبات اشتباهشان، تصور نموده اند که تحریمها علتی جز «اصل وجود مستقلانه ی ما» دارد، و سعی کرده اند با دادن امتیازاتی (مانند تعلیق غنی سازی یا سکوت دربرابر حضور نظامی آمریکا در دوکشور همسایه ما، یا اجرای سیاستهای بانک جهانی و ...)از شدت این تحریمها بکاهند، رسما به درب بسته خورده اند! مگر در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی و آقای خاتمی چیزی از تحریمهای ما لغو شد؟! مگر در تمام مدت تقریبا دو ساله ی مدیریت پرونده هسته ای توسط جناب روحانی، چیزی از تحریمها کم شد؟! مگر ما کل فعالیتهای تکنولوژیکمان را تعطیل (تعلیق=تعطیلی تا هروقت که دشمن صلاح بداند!) نکردیم؟! بجز فروش برخی قطعات هواپیما، چه دستاوردی داشت؟ کدام تحریم کاهش یافت؟ کجای اقتصاد کشور فعال شد؟! کدام امکانات برای «آینده» ی کشور فراهم شد؟!

پس تحریمها، اساسا «وضع» نمیشوند تا طی مذاکرات و سازشهایی «لغو»شوند! بلکه تحریمها آمده اند تا بمانند و با چیزی جز اصل وجود ما، «معامله» نخواهند شد!

کمااینکه تا کنون «لغو یا کاهش تحریمهای به اصطلاح فلج کننده ی فعلی، هیچوقت جزء پیشنهادات 5+1 نبوده! یعنی آمریکا بنا ندارد که این تحریمها را با پرونده هسته ای ما معاوضه کند.

 

2. درمورد مقدمه­ی «ثانیا» باید گفت : بمب هسته ای را که الان سالهاست «بهانه»ی آمریکا برای فشار وارد کردن به ایران است،  با اورانیومِ 3رصد غنی شده هم می توان ساخت! در حالیکه مدتهاست که غنی سازی 3درصد که هیچ، غنی سازی 20درصد هم در داخل ایران و بطور بومی و مستقل انجام میشود، و تلاش فعلی غرب برای «متوقف کردنِ این روند رو به رشد در دانش و فناوری هسته ایست». که این خود دروغ بودن ادعای «نگرانی غرب از سلاح هسته ای ایران» را نشان میدهد. غربیها  الان دارند ما را از داشتن 20درصد منع میکنن! این یعنی چه؟ یعنی دعوا اصلا سر سلاح نیست.

دعوا دقیقا سر «دانش» است. دانش بومی.

چیزی که غرب نمیخواهد که ما داشته باشیم  «دانش بومی»ست. چیزی که منافع غرب را تهدید میکند این است که ما تا چند سال آینده در تامین انرژی و ...مان نه محتاج غرب باشیم و نه محتاج نفت!. و بلکه بتوانیم به کشورهای اطراف هم خدمات تخصصی بدهیم و «بازار» غرب را محدود کنیم. و از قدرت جهانی اش، یعنی از وابستگی کشورها به او، بکاهیم.

به تعبیر دکتر جلیلی : «برخی قدرت‌ها بقای خود را در عدم پیشرفت دیگر ملت‌ها می‌بینند»

 (برای توضیح بیشتر به کتاب خانم واندانا شیوا، «چپاول دانش و طبیعت» هم میتوان مراجعه کرد که در آنجا اثبات میکند که غرب و بویژه آمریکا، روزگاری برتری خود را با به انحصار درآوردن منابع زمینی تثبیت کرد؛ و امروز همین هدف را با «به انحصار درآوردن علم» دنبال میکند! ملتهای دنیا به محصولات «دانش بنیان» نیازمندند، مانند دارو و... و اگر این دانش در انحصار کسی باشد، عنان اختیار ملتهای جهان در دست اوست )

از این منظر، «دانش هسته ای» درحال حاضر خط مقدم جنگ علمی ما با غرب است. منظورم از غرب، ابرقدرت علمی در حال حاضر جهان. و چرا میگویم جنگ؟ بخاطر همین موضوع «انحصار» که ما در بحث هسته ای این اصرار بر انحصار را کاملا داریم تجربه می کنیم. داریم تجربه میکنیم که مسئله، مسئله ی «بده و بستان علمی» نیست. حتی مسئله ی «رقابت علمی» هم نیست! بلکه به غیرانسانیترین و غیر علمیترین روشها دارد با پیشرفت علمی یک ملت مقابله میشود. الغرض، ما اگر اینجا هم کوتاه بیاییم، جناح انحصارطلب جهان، قدم به قدم پیش تر خواهد آمد و برای هریک از حوزه­های علمی رو به پیشرفت ما نیز بهانه ای خواهد تراشید و محدودیتهایی ایجاد خواهد کرد. (مانند محدودیتهایی که برای دانشمندانی که برای شرکت در سمینارهای بیوتکنولوژی به ایران سفر کرده بودند! و...) دکتر آراستی، استاد دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف، یکبار سر کلاس مدیریت تکنولوژی می­گفت«ایران دارد روی بحث هسته ای با غرب چانه زنی می­کند تا پیشرفت سریعش در حوزه ی بیوتکنولوژی و حوزه های پزشکی و... در حاشیه ی امن قرار گیرد»! کسانی که ایشان را می­شناسند، معنی این حرف را «از قول ایشان» بهتر متوجه خواهند شد!

 و از همه مهمتر چیزی که منافع غرب را تهدید میکند این است که عملا به دنیا اثبات شود که «میتوان بدون کمک غرب هم به دانشها و تکنولوژی پیشرفته رسید»! این  برآورد خود آمریکایهاست که ایران در سالهای نه چندان دور، قدرت اول انرژی خواهد بود. این را اگر بگذاریم کنار الگوی جدیدی که ایران و انقلاب اسلامی به جهان عرضه کرده است، که صِرفِ «موفق بودن»ِ این الگو برای آمریکا و تمدن غرب یک خطر بزرگ است. آن وقت میبینیم که کاملا هم طبیعیست که برای پیشگیری از این موفقیت و اگر نشد برای «کتمان» این موفقیت تلاش کنند. (در تمام زمینه ها هم. از چانه زنیها بر سر پیشرفت در فناوری هسته ای، تا کتمان و بایکوت اخبار موفقیتهای هوافضا، تا انتشار دائمی فیلم و کتاب و... با مضمون سیاه نمایی اوضاع فرهنگی و اجتماعی ایران! آن زن ترکیه که کتابی در سیاهنمایی اوضاع زنان تهران نوشته، صراحتا در مقدمه اش آورده که چون دیدم ایران برای مسلمانان جهان تبدیل شده به یک رویا، رفتم و دیدم و نوشتم تا ببینند از این خبرها نیست!)

 

3. اما مقدمه ی «ثالثا» در تحلیل «نان میخواهیم نه اورانیوم غنی شده» نیز درست نیست.

 فناوری هسته ای، کاربردهای  وسیعی دارد. اولین و شناخته شده ترین آن، کاربرد آن بعنوان انرژی است. میگویند ما که نفت و گاز داریم. دیگر چرا هسته ای؟! اولا نفت و گاز را نهایتا تا 50 سال آینده داریم. ثانیا انرژی هسته ای انرژی پاک است. با توجه به اینکه در سالهای آینده مالیاتهای سنگینی را بابت مصرف سوختهای فسیلی که موجب آلودگی محیط زیست است، از ملتها خواهند گرفت! سالهای آینده، احتمالا یعنی زمانی که نیاز آمریکا به سوخت فسیلی قطع شد! چون درحال حاضر تنها کشور مخالف با اجرای این قوانین محیط زیستی، آمریکاست!)

کاربرد «انرژی» هسته ای، فقط بعنوان نیروگاه نیست، بلکه بعنوان نیرومحرکه ی قابل حمل در ناوها یا در صنایع فضایی به کار رفته است.

کاربرد دیگر در مصارف پزشکیست که هم به کاهش وابستگی ما به خارج (برای استرلیزه کردن کالاهای پزشکی یکبار مصرف) و صرفه جویی در ارز منتهی می شود و هم موجب حفظ جان هفتاد هزار بیمار سرطانی.

در کشاورزی، ما تلفات کشاورزی داریم بخاطر ضعف در «نگهداری» محصولات کشاورزی. بخاطر کم بودن زمان ماندگاری محصولات، این را با فناوری هسته ای می­توان بهبود داد و تلفات را کم کرد. و با اصلاح و مقاومسازی  بذر توسط پرتودهی هسته ای، بسیاری از زمینهای فعلا کویری  نیز قابلیت کشت پیدا میکنند. آفات و حشرات از محصولات دور شده و  با افزایش زمان ماندگاری، امکان صادرات محصولات کشاورزی تا  اروپا هم فراهم می­شود. مقایسه کنید با وضعیت فعلی، که ما صادرکننده نیستیم که هیچ، بلکه واردکننده ی محصولات حیاتی ای هستیم که خودمان توان تولیدش را داریم! (روشن است که مدعی نیستم که مشکلات کشاورزی ما فقط معطل فناوری هسته ایست!!)

-          لینک مفید از سایت عیار : میزگرد آشنایی با تحریمها و آسیبپذیریهای اقتصاد ایران -

 

تصور و تحلیل اشتباه دوم:  اگر ما اهل «مذاکره» و «گفتگو» و «تعامل» با ابرقدرتها باشیم، خیلی بهتر میتوانیم حقوق خود را احقاق کنیم. و نیازی نیست که دائما با کشورها سر جنگ داشت!

در تحلیل این حرف، ابتدا توضیح کوتاهی درمورد «سر جنگ داشتن» لازم است: در حدیث داریم که «من نام لم ینم عنه» اگر ما بخوابیم، دیگران درباره ما نمیخوابند! اگر کسی از مشاهده و رصد و مراقبت وضعیت خود غافل شود، دلیل نمیشود که دیگران و دشمنان نیز از رصد کردن او ، از مراقبتِ او چپاول او و داشته هایش غافل شوند.

«وقتى درگيرى داريد، بايد بيدار باشيد. درگيرى به اختيار من و شما نيست. دشمن ميخواهد درگيرى داشته باشد؛ حالا درگيرى سياسى، درگيرى امنيتى، درگيرى اقتصادى. همه‌اش درگيرى نظامى هم نيست. وقتى درگيرى هست، بايد بيدار بود.»-رهبر19/10/1389

 قرآن کریم، حتی در شرایط «صلح» نیز توصیه میکند که «سلاحهای خود را زمین نگذارید»! حتی وقتی که به نماز ایستاده اید. چون دشمن منتظر همین لحظه است،که شما سلاحتان را ولو برای نماز، از خود دور کنید. حتی در شرایط صلح توصیه میکند که «قوای نظامی خود را تقویت کنید». ( و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه..) قدرت خود را افزایش دهید.

و باید گفت که «قدرت» هرکشوری لزوما در داخل مرزهای خود او نیست. چون امنیت و منافع کشورها نیز در داخل مرزهای همان کشور تعریف نمیشود. ناامن شدن کشورهای همسایه ی ما، ناامنی را به داخل مرزهای ما نیز سرایت خواهد داد. این یک واقعیت آشکار است. ناامنی و سلاح و تروریسم از سوریه به ترکیه و عراق سرایت میکند، از افغانستان و پاکستان به سیستان و بلوچستان ما! از کردستان عراق به کردستان ما. این یک روند طبیعی و اجتناب ناپذیر است. البته مسئله فقط مرزهای خاکی و جغرافیایی هم نیست. بعنوان مثال ما نه با سوریه مرز مشترکی داریم و نه با رژیم غاصب اسرائیل و نه با لبنان!اما...

. مسئله ی مهم آن است که مذاکره به تنهایی دوای هیچ دردی نیست و حقوق هیچ کشوری را تا به حال  پای میز مذاکره ی صرف احقاق نکرده اند. قانونی که در جهانِ تحتِ مدیریتِ آمریکا حکمفرماست، قانون قدرت است. «مذاکره» یعنی  موقعیتی که دوطرف مقابل یکدیگر مینشینند و «قدرتشان» را برای یکدیگر تشریح میکنند تا هرکس به اندازه ی قدرتی که در خارج از اتاق مذاکره دارد، امتیاز بگیرند یا بدهند. بعبارتی «هرچی پول دادی آش میخوری».

مذاکره یعنی این را می دهم، آن را بده. و شما باید ببینی این که میگیری واقعا چقدر گرفتنش برایت ضروری است؟ اگر چیزیست که «خودت هم داری» یا نداری اما چندان هم نیازی به داشتنش نداری، آنوقت است که میتوانی آن را به قیمت کمتری بگیری! اگر ما خارج از دایره ی متحدین آمریکا، به اندازه ی کافی بازار برای صادرات کالای xمان داشته باشیم، آنوقت مجبور نیستیم که برای لغو تحریم کالای x  از حقوق اساسیمان بگذریم!  اگر کالای y را خودمان میتوانیم در کشورمان تولید کنیم، آنوقت پای میز مذاکره نمیتوانند ما را به وعده ی دادن y به هرسو که بخواهند بکشند و وادار به امضای هر تعهدی بکنند.

دکتر سعید جلیلی: « ما فکر می کنیم امروز علیرغم گذشت سی و سه سال در ابتدای یک حرکت بزرگ هستیم. یک حرکت برای مدل سازی در عرصه های مختلف. یک وجه ممیزه آنچه امروز انقلاب اسلامی در این سی و سه سال از خود بارها نشان داده است این است که مقاومت آن توانسته است همراه با پیشرفت باشد.»

 

پس مذاکره ای که پشتوانه ی «قدرت» نداشته باشه یعنی دقیقا وادادگی. قدرت یعنی «خودکفایی» در داخل، و نفوذ و افزایش متحدین در خارج. دو مسیر کلیدی ای که خط مقاومت دنبال میکند.   

وقتی شما قبل از مذاکره تمام فعالیتهای هسته ایت را تعلیق (تعطیل تا وقت گل نی!) میکنید، دارید دست خودتان را از «قدرت» خالی میکنید، بعد ناچارید بنشینید ، به شما بگویند می خواهی سوخت هسته ای آماده به تو بدهم؟ در فلان موضوع دخالت نکن، این جا هم نظر نده، آنجا هم نرو، فلان دانشکده ات را هم تعطیل کن و... میخواهی من که از دو طرف تا بغل مرز تو آمده ام، به تو حمله نکنم؟! می خواهی بنزین به تو بدهم؟! میخواهی بال هواپیما به تو بدهم؟!...

پای میز مذاکره، طرف قدرتش را به تو نشان میدهد و شما میبینید که بله هزینه ی نپذیرفتن برایتان بالاست. با این موازنه ی قدرت، که احتیاجات شما به دست اوست، بله شاید «عقلانی» بنظر برسد که کوتاه بیایید و امتیاز بدهید. و البته خود را آماده کنید که با ادامه ی این روند روز به روز امتیازات بیشتری نیز از شما بخواهند.  مادام که شما تلاشی برای افزایش قدرت ملی و منطقه ای خود نکنید. این روشیست که سیاستگذاران پیشین ما به کار میگرفتند. مسائل را «مقطعی و لحظه ای» میدیدند. نیاز همین لحظه ی کشور به فلان قطعه ی هواپیما را. یا حضور همین لحظه ی آمریکا بغل مرزهای ایران را میدیدند. و عقلشان حکم میکرد که در همین لحظه ، آنچه که طرف مقابل از آنان می­خواهد، ولو حقوق اساسی ملت باشد را بپردازند، تا مثلا نیاز اساسی دیگری را از دست ندهند. و اگر این روند «مذاکره بدون تلاش برای افزایش قدرت» ادامه میافت، معلوم نبود که امروز بعد از 8سال، کجا بودیم و سر داشتن یاذنداشتن کدام حق اولیه مان داشتیم مذاکره میکردیم؟!

اما در این چند  سال اخیر، این موازنه ی «قدرتِ پشتِ مذاکرات»،  تغییر کرد، و اکنون این طرف مقابل است که برای حل بسیاری از مشکلاتش «نیازمند» به ماست، (مانند وضعیت فعلی آمریکا در سوریه، یا اندکی پیشتر در عراق)  و این ماییم که دیگر نیازی به اورانیوم غنی شده ی آژانس نداریم. تا به ازای دادن آن ما را از تحقیقات علمی منع کنند.

الان بحث آقای جلیلی با 5+1 دیگر اجازه بدهید ما 1 عدد سانتریفیوژ داشته باشیم نیست! امروز آقای جلیلی مسئله ی «عدالت در عرصه ی بین الملل» را پیش روی غرب می­نهند.

 

حرف امام ما بعد از 25سال هنوز چقدر زنده است که فرمود:

«بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و كینه توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار می دهند، و با دلسوزیهای بیمورد و اعتراضهای كودكانه می گویند جمهوری اسلامی سبب دشمنیها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادیشان افتاده است! كه چه خوب است به این سؤال پاسخ داده شود كه ملتهای جهان سوم و مسلمانان، و خصوصا ملت ایران، در چه زمانی نزد غربیها و شرقیها احترام و اعتبار داشته اند كه امروز بی اعتبار شده اند! آری، اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول كند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین - علیهم السلام - را با دستهای خود ویران نماید، آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان یك ملت ضعیف و فقیر و بی فرهنگ به رسمیت بشناسند، ولی در همان حدی كه آنها آقا باشند ما نوكر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعیف، آنها ولی و قیم باشند ما جیره خوار و حافظ منافع آنها، نه یك ایران با هویت ایرانی - اسلامی ، بلكه ایرانی كه شناسنامه اش را امریكا و شوروی صادر كند، ایرانی كه ارابه سیاست امریكا یا شوروی را بكشد و امروز همه مصیبت و عزای امریكا و شوروی شرق و غرب در این است كه نه تنها ملت ایران از تحتالحمایگی آنان خارج شده است، كه دیگران را هم به خروج از سلطه جباران دعوت می كند. » 29/7/1367

 

 

(تبصره1: درمورد بیاینه ی تهران و توافقی که با ترکیه و برزیل شد، که برخی معتقدند مایه ی ننگ برای ایران بود: این بیانیه اولا اجرای توافقنامه از سوی ایران را منوط به پذیرش تمامی حقوق ایران در تحقیق و تولید و استفاده و چرخه ی غنی سازی کرده بود. یعنی همکاری میکنیم اما پیش شرط آن عدالت است. عدالتی که واضح بود آمریکا و انحصارگران علم، به آن تن نخواهند داد. و با این تن ندادن روشن خواهند کرد که اهل مذاکره ی عادلانه نیستند. و از دیگر سو، با لغو یک جانبه ی(یعنی بدون منتظر اجازه ی اروپا شدن) تعلیق، و حمایت جدی از تحقیقات هسته ای، موجبات آن فراهم شد که از آنچه که در این بیانیه وعده اش را به ایران داده بودند، بینیاز شویم! و پای میز مذاکره، دیگر نیازی به اینگونه توافقات نداشته باشیم.

 

تبصره 2 : برخی میگویند سیاست خارجی ما و بویژه پرونده هسته ای ما، همواره با هماهنگی مقام معظم رهبری بوده است. و لذا نمی توان دو خط متقابل سازش و مقاومت را در روند آن قائل شد.  در این مورد باید یادآور شد که سیاست خارجی –مانند سایر سیاستهای کشور- تنها «از خط قرمزهای نظام خارج نمیشود» یعنی حداقلها و کفِ رهبری را دارد و این ابدا به معنای همراستا بودن و یا «مطلوب» و مورد تایید کامل بودن این سیاستها نیست. رهبری در تحلیل آن سالهای سازش، از این تعبیر استفاده میکنند که «آن راه را رفتیم و دیدیم که آخرش چیست» یعنی بعنوان یک راه غلط، که تجربه اش موجب «عبرت» بوده است یاد میکنند.

تبصره سه: اینکه در این چندسال اخیر، عقبگردهایی از وضعیت خودکفایی در کشاورزی و... داشته ایم، عدول از وجه دیگری از مقاومت بوده، که جای تحلیل مجزایی دارد. که ذیل همین گفتمان مقاومت هم معنای بیشتری پیدا میکند. (دکتر جلیلی: تا ساز و کارها اصلاح نشود نمیتوان از خطر دشمن ایمن بود.)  )

 

پ.ن. : در تحلیل اندیشه ی «نان میخواهیم نه اورانیم غنی شده»، یک رابعا هم البته نهفته است و  صراحتا بیان نمیشود اما بدون پیشفرض گرفتن آن، این 3مقدمه به آن نتیجه نمیرسند. و آن اینکه «نان ما را کسانی باید بدهند که اکنون ما را تحریم کرده اند» فرض غلط و ننگینی، میراث حسنعلی منصور! فرضی که ما در ابتدای انقلاب و طی تحریمهای شدید سالهای جنگ و بعضا، پس از جنگ، بطلان آن را بار ها و بارها نشان داده ایم، اما نمیدانم چرا برخی هنوز متعصبانه باور دارند که « ما بدون کمک غرب نمیتوانیم حتی یک لولهنگ بسازیم!» ایران پیش از انقلاب در شرایطی بود شبیه به مصر زمان مبارک. شبیه به عربستان امروز. نفت میداد و کالا میگرفت. کالاهای اساسی حتی. گندم! گوشت! تخم مرغ! میوه! ماهی! و... گاهی بد نیست مرور کنیم که چه بوده ایم و چه شده ایم؟ ما امروز خدمات مهندسی مان را به دیگر کشورها هم صادر میکنیم. این کجا و خط تولید را با مهندس و طراح و تکنسینش از خارج وارد کردن و ایرانی را درحد «کارگر ساده» نگه داشتن کجا؟ این مسیریست که ما با «مقاومت» طی کردیم. و آن مسیری بود که با دویست سال سازش و کرنش و دوست پنداشتنِ دشمنان.

پ.ن.2. البته درحال حاضر هیچکدام از کاندیداها نمیتونن بیان صاف بگن میریم حق هسته ای رو میدیم بره! چون اونوقت چجوری میخوان از ملتی که ترجیعبند اجتماعاتش «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» رای بگیرند؟!
بحمدالله مردم اینقدر حواسشون هست که کاندیداها جرأت نکنند «صریحا» چنین چیزی بخوان.
ولی اگر یک مقدار بیشتر حواسشون باشه اینو هم متوجه میشن که کاندیدایی که
«1.زوم میکنه روی مشکل گرانی!
2.بعد مشکل گرانی رو به تحریم ربط میده
3.بعد تحریم رو به سیاست خارجی "افراطی" ربط میده»
اینچنین کاندیدایی متعلق به پارادایم «نان میخواهیم نه اورانیوم غنی شده»ست. نه پارادایم مقاومت.
فرمایشات حضرت امام رو برای همین آوردم:
1. سیاست خارجی امام هم به اندازه ی احمدینزاد "افراطی"ست و با خیلی ها سر جنگ داره!
2. امام «از چشم غرب و شرق افتادن» رو بد نمیدونه
3. امام مشکلات معیشتی رو بعنوان بهای این مبارزه با غرب، کاملا میپذیره.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۲ساعت 15:9  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده