|
|
|
|
|
پس از اعلام نتایج انتخابات، هواداران جناب عالی در یك اقدام غیر قانونی با هجوم به خیابان ها و برهم زدن نظم و امنیت عمومی فضای جامعه را به هم ریختند و در سایه این بی نظمی و بی قانونی، عده ای سودجو و اراذل و اوباش به تخریب اموال عمومی، مزاحمت برای مردم، آتش زدن خودروها و موتورسیكلت های مردم، شكستن شیشه بانك ها و مغازه های هموطنان پرداختند و در این میان، خود شما و هوادارانتان دیدید كه ناجا، منطبق با وظیفه ذاتی و قانونی، با اراذل و اوباش و اغتشاش گران با اقتدار برخورد كرد و با هوادارانتان مدارا و مماشات كرد. این مدارا، تا كنون راهبرد پلیس بوده است و خود خوب می دانید كه از این حیث، ناجا مورد شماتت و عتاب برخی سایت ها نیز قرار گرفته است
جناب عالی خوب می دانید كه ناجا حتی در برخورد با اراذل و اوباش و اغتشاشگران نیز از اختیارات قانونی مقتدرانه استفاده نكرد و با اتخاذ رویكرد تحمل و بردباری و بدون شلیك حتی یك تیر، به كنترل اوضاع پرداخت و شاهد این مدعا مجروحیت و بستری شدن حدود چهارصد نفر از ماموران جان بركف ناجاست. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت 15:51 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
این بیانیه ی آقای موسویه که آدم رو وامی داره به یادآوری اینکه "گوشهامون اونقدرها هم دراز نیست!"... جوابش همه ی اون 16تا پست انتخاباتی ای که نوشته م(هرچند اصلا قصد جواب گرفتنی درکار نیست! اونم از ما!) این بیانیه بهم نشون داد:
همینطوری سکولار میشیم همینطوری قرآن سر نیزه میره و باور میشه همینطوری تریبون از هابیل گفتن در اختیار قابیل قرار میگیره همینطوری روزه ای که هیچوقت گرفته نشده افطار میشه همینطوری عقل تو کشورمون می میره
دو طرف میددان با یه شعار! ... هر دو درد انقلاب هر دو نگراتن از افراطها و تفریطها هر دو ادعای حد وسط امام کی راست میگه؟ از "حرف"ها باید گذشت! از "تحلیلهای تحمیلی"هم باید عقل را وسط صحنه آورد باید قبلا در جستجوی راه بوده باشی تا گم نشی باید خود طرفین دعوا را قبلا شناخته باشی تا امروز که حق را در هیاهو ها می خواهند مخفی کنند یکی را امروز انتخاب کنی
وضع همین شده دیگر! اول یک طرف را انتخاب میکنی و بعد (البته حرف دوطرف را میشنوی اما) فقط از همانطرف می پذیری... راستی! امر بر حضرت ایشون مشتبه نشده که "امام"هستند؟؟!!...انصافا کی متوهمه؟؟؟ خدای من... جز کم کاری و خوشخیالیهای خودمان نبود که امروز اینجاییم
بیانیه ی میرحسین اصرار واضحی داشت به ایگنور کردن "فلق" دیروز...مطلقا اعلام میکنه که با بسیجی و سپاهی روبرو نیست. بله ! چون بسیجی و سپاهی مفاهیم کلی ای هستند که میتوانید مصادیقش را مصادره کنید به راحتی بهر کسی بچسبانید اما نگفتید با رهبری روبرو هستید یا نه ؟؟؟!!! بس کنید من از این ماجرا جز رذالتهای اخلاقی شخصی چیزی نمیتونم استنباط کنم حسادت حسادت حسادت
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت 0:50 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
(پیوند روزانه رو ببینید: هاله ی نور موسوی! -وحید جلیلی) چند روز قبل یه جایی چیزی نوشته بودم که چرا می گم انقلاب مخملی توی ایران اصلا معنی نداره؟ با عنوان "الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا" . یکی از بچه ها کامنت گذاشته بود: انشاالله "حمد"بعدی مون این باشه: "الحمد لله اذی جعلنا من المتمسکین بولایة" چقدر زود تعبیر شد... خطبه های امروز ، همان "فلق"ی بود که دیشب انتظار میکشیدیم... (با توجه به اینکه متن صحبتها هنوز روی سایت نیامده، از یادداشتهایی که خودم برداشتم؛ یه پرتوهایی از نوری که امروز تاریکیها رو شکافت...: ) - و قد نزل الله السکینة علی القلوب المومنین لیزدادوا ایمانا مع ایمنهم و لله جنود السموات و الارض... ابتدائا قیاس تلویحی این شرایط با شرایط "حدیبیه"...!!! و تاکید بر اینکه معنویت است که موجب میشود مومن در طوفانهایی که هیچکس نمیفهمد چه می کند و چه باید بکند، راه را گم نکند و با آرامش و اطمینان به خدا فکر کند و بسنجد و...و همین هم ایران را از بحرانهایی که هر کدامشان برای بنه کن کردن یک کشور کافی بود، عبور داد... (اینجا من جواب سوالی که شهریور از بعضی رفقا پرسیده بودم را گرفتم!) اینها یعنی ملت ایران مشمول رحمت الهی ست. البته این یک مسئله ست، و "حفظ رحمتهای الهی"هم یک مسئله ی دیگر.نباید با خوشخیالی که بله خدا مراقب کشور ما هست! غافل شوید و... - آنچه که 22 خرداد را بعنوان یک پیروزی در تاریخ ثبت کرد : o 22 خرداد امسال نمایش عظیمی بود از احساس مسئولیت مردم برای کشور o 22 خرداد امسال نمایش عظیمی بود از روحیه ی مشارکتجویی مردم در اداره ی امور کشور o 22 خرداد امسال نمایش عظیمی بود از دلبستگی مردم به نظام اسلامی شان o نسل جوان ما ،بخصوص ، نشان داد که همان شور سیاسی و همان شعور سیاسی و همان تعهد سیاسی نسل اول انقلاب را دارد. با این تفاوت که تازه برای نسل اول کوره ی حرارتزای انقلاب و جنگ هم بود و حالا نیست. (اگه همه ی زور زدنهای این مدتمون هم فقط نتیجه ش همین اعلام رضایت باشه می ارزه J) o این انتخابات "مردم سالاری دینی" را به رخ عالم کشید. راه سومی میان دیکتتوری و دموکراسی بدون معنویت - نکته ی سوم "رقابتها" بود. رقابتهای شفاف و آزاد و جدی بین نامزدها همه دیدند. فرض ما این بود و هست که این رقابت بین نامزدها، رقابت جریانهای متعلق به نظام اسلامی ست. هر 4 نفر از عناصر همین نظامند. این حرف که رقابت بین موافقین و مخالفین نظام است را رسانه های خارجی و اغلب صهیونیست القا کردند...(من معذرت می خوام همینجا ...) البته بنده "همه ی" دیدگاهها و عمکردهاشان را قبول ندارم اما مبنا این است که مردم طبق معیارهای خودشان انتخاب می کنند . میلیونها اینطرف و میلیونها آنطرف رای دادند به کسی که برا خدمت به این نظام اسلامی صالحتر می دانستند. مردم هم در چارچوب نظام عمل کردند. - ملت مطمئنند و طرفداران نامزدها هم مطمئن باشند این نظام اسلامی اهل خیانت به آرائ ملت نیست. سازوکارهای قانونی ما امکان تخلف نمی دهد (انهم 11 میلیون!). البته بنده گفتم و شورای نگهبان هم قبول کرد: اگر مستنداتی ارائه شد از مجاری قانونی باید رسیدگی بشود. من به هیچ وجه با این بدعتها موافق نیستم. اگر چارچوب قانون شکسته شد دیگر هیچ انتخاباتی مصون نخواهد بود. - خطاب به نامزدها: o امروز یک لحظه ی تاریخی برای کشور است. نگاه کنید به وضع دنیا. به وضع خاورمیانه وضع اقتصاد دنیا وضع کشورهای همسایه مان:افغانستان و عراق و پاکستان.هشیار باشید اشتباه نکنید. وظیفه ی مردم حضور بود که به بهترین وجهی انجام دادند. وظیفه ی ما و شما بیشتر است. o افرادی که مرجعیتی دارند. برخی ازشان حرف شنوی دارند، اگر اندکی افراطی گری کنند، دامنه ی این افراط چنان به بدنه ی جامعه می رسد که خودشان هم دیگر نمی توانند جمع کنند!هر افراطی زمینه می شود برای افراط دیگری... o اگر بخواهند اینها (نامزدها.نخبگان سیاسی) برای اصلاح ابرو، چشم را کور کنند قطعا مسئول خونهای ریخته شده هستند(این قسمت را بعدا دقیقتر جمله ی خود رهبر را چک کنید) o بر خودتان مسلط باشید. سعه ی صدر داشته باشید. ببینید دستان دشمن را. من به این برادرها عرض میکنم به مسئولیتتان دربرابر خدا فکر کنید. به جملات آخر وصیت امام بیاندیشید. قانون فصل الخطاب است. قانون را فصل الخطاب بدانید. o انتخابات اصلا برای چیست؟! برای اینکه همه ی اختلافها سر صندوقها حل و فصل شود. سر صندوقها مشخص شود مردم چه می خواهند نه در کف خیابانها . اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتی آنها که رای نیاوردند اردوکشی کنند. آنها هم که آوردند متقابلا ... مردم چه گناهی کرده اند؟ مردمی که خیابانها محل کسب و کار و معاش آنهاست چه گناهی کرده اند که شما میخواهید طرفدارانتان را به رخ هم بکشید؟ o اگر این تجمعات پوششی برای تروریستها درست کند مسئولیتش با کیست؟ کشته شده ها از مردم و بسیج مسئولیتش با کیست ؟ بریزند دانشجویان حزب اللهی(نه آن خرابکارها هم!) بزنند اسم رهبری هم بیاورند! o این تصور هم غلط است که با این تجمعات اهرم فشاری ایجاد کنند بر مسئولین که مثلا بخاطر مصلحت به خواسته شان تن بدهند. اولا تن دادن به مطالبات غیرقانونی زیر فشار ابتدای دیکتاتوری ست.این اشتباهی محاسباتی ست از عوامل پشت صحنه که اگر مصلحت باشد مردم در موقع خود آنها را هم خواهند شناخت. o انسان دلش خون می شود از اینها. من از همه می خواهم به این زورآزمایی خیابانی خاتمه دهید. o من از همه ی برادرها می خواهم اصل را بر برادری بگذارید. جشن پیروزی 40 میلیونی را جدی بگیرید. راه قانون هم باز است. اگر کسی بخواهد راه دیگری درپیش بگیرد. من باز خواهم آمد و با مردم صریحتر صحبت خواهم کرد. - نقاط مثبت مناظره ها: o ابتکار جالبی بود. صریح و شفاف o زد توی دهان هرکسی که می گفت این رقابتها نمایشی ست! o همه شفاف حرف دلشان را زدند o سیلابی از انتقادات راه افتاد و همه مجبور شدند پاسخگو باشند o مواضع احزاب و گروه ها ،بدون پیچیده گویی،عریان، جلوی چشم ملت قرار گرفت o مردم احساس کردند که در نظام اسلامی ،"بیگانه" به حساب نمی آیند o نشان داد نظام اسلامی اندرونی و بیرونی ندارد o معلوم شد که رای مردم ناشی از همین تأملات خواهد بود و "زینتی" نیست. یقینا یکی از علل این افزایش 10 میلیونی مشارکت مردمهمین بود که مردم "ذهنشان وارد صحنه شد" o دامنه ی این مناظره ها به خیابانها و حتی خانه ها هم کشیده شد و قدرت انتخاب مردم بالا رفت. § البته این گفتگوها در سطح ملت نباید کش پیدا کند و الّا تبدیل به کینه و کدورت شده و نتیجه ی عکس می دهد. § اما در سطوح مدیریتی خوب است که همواره وجود داشته باشد(با رفع عیوب البته!). در این صورت یک دفعه سر انتخابات اینطور حالت "انفجاری" به خود نمی گیرد. § گاهی از کسی انتقاد می شود، این انتقاد یک فرصت است برای او که کارهایش و دلیل کارهایش را تبیین کند برای مردم - نقاط منفی مناظره ها: o گاهی جنبه ی منطقی ضعیف می شد و جنبه ی احساسی و عصبی و تخریبی می یافت. o سیاه نمایی وضع موجود . و سیاه نمایی گذشته. o طرح اتهاماتی که اثبات نشده است o تکیه بر شایعات o بی انصافی هم نسبت به این دولت و هم نسبت به قبلی ها § حتی از دو سه ماه قبل از انتخابات، نسبتهای خلاف و بدترین تهمتها به رئیس جمهور قانونی کشور که متکی به آرائ ملت و مورد اعتماد ملت بوده نسبت دروغگویی دادند! کارنامه ی جعلی درست کردند! فحاشی کردند(خرافاتی و رمال و...)از این نسبتها خجالت آور دادند.اخلاق و قانون را زیر پا گذاشتند. § از این طرف هم کارنامه ی درخشان سی ساله کمرنگ جلوه داده شد. اسم برخی افراد برده شد که عمرشان را در راه این نظام صرف کرده اند (من در خطبه ها اسم نمی برم اما چون اسم بردند مجبورم...) آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق. البته کسی نسبت فساد به این آقایان نداده. در مورد بستگان هم باید اثبات شود. و اگر اثبات شود، فرقی بین آحاد جامعه نیست. طوری گفتند که باعث شد ملت و جوانان طور دیگری فکر کنند. § در مورد مفاسد اقتصادی موضع نظام روشن است: در هر نقطه ای باید با آن مبارزه شود. § ما مدعی نیستیم در کشور فساد نیست. اگر نبود که آن نامه ی 8 ماده ای ر چند سال قبل نمینوشتیم! اما این نظام از سالمترین نظامهای موجود است. مطلقا درست نیست که طبق گزارش صهیونیستها بیاییم این کشور را متهم کنیم. درست هم نیست که شخصیتها را زیر سوال ببریم. - (چقدر حرص میخوردیم که :بابا! مسئله ی آقای هاشمی مسئله ی یه خط فکریه! اگه عرضه داریم اینو تبیین کنیم قضیه "دزدگیری"نیست...ما عرضه نداشتیم! اما رهبر در چند جمله!...) : آقای هاشمی از اصلیترین افراد این نهضت بود و از مبارزین جدی و پیگیر. و بعد از انقلاب از موثرترین شخصیتها در کنار امام و رهبری. بارها تامرز شهادت این مرد پیش رفت. اموالش را صرف این نهضت و مبارزین کرده. در سالها مسئولیتهای گوناگون موردی سراغ نداریم از مال انقلاب برای خود اندوخته باشد. من البته در موارد متعددی با ایشان اختلاف نظر داریم. طبیعی هم هست.اما مردم نباید توهم کنند! البته بین ایشان و رئیس جمهور از همان اول انتخابش(84) اختلاف نظر بود در سیاست خارجی. در مسائل فرهنگی. در نحوه ی اجرای عدالت. البته نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است. - - من در مشهد( 1 فروردین1388)هم گفتم : دشمن از الان دارد در انتخابات ایران تشکیک میکند و می گویند تقلب خواهد شد.به دوستان خوبمان گفتم نگویید این حرفی را که دشمن می خواهد رسوخ دهد.و دشمن می گفت اگر مردم به آینده امید نداشته باشند در انتخابات شرکت نمی کنند. اگر مردم به نظام اعتماد نداشته باشند در انتخابات شرکت نمی کنند. اگر مردم احساس آزادی نکنند در انتخابات شرکت نمی کنند... این انتخابات نشان داد که این ملت با امید و نشاط ملی زندگی میکند... این اعتماد ملت به نظام را می خواهند بگیرند. بگویند شما اشتباه کردید به نظامتان اعتماد کردید! نظام شما قابل اعتماد نبود. در نتیجه ی آن مشارکت مردم را بگیرند. در نتیجه تزلزل در ملت ایجاد کنند. این ضررش از سوزاندن بانک اتوبوس و از همه چیز بیشتر است. - روند رفتاری سران و رسانه های استکبار: o قبل از انتخابات در اصل انتخابات ایجاد تردید می کردند تا شاید شرکت مردم کم بشود. o البته این نتایجی که حاصل شد را حدس میزدند اما مشارکت 85درصدی را نه! غافلگیر شدند. فهمیدند که سرفصل جدیدی در مسائل مربوط به جمهوری اسلامی ایران باز شده (خیییلی جای تامل داره این حرف اینجا!) که مجبورند آنرا بپذیرند و خودشان را با آن وفق بدهند. در مسائل خاور میانه، هسته ای و... o وقتی اعتراض برخی نامزدها را دیدند احساس کردند فرصتی است! چشمشان که به این تجمعات خیابانها افتاد نقابشان کنار رفت! آمریکا،فرانسه، انگلیس،و... :"ما منتظر چنین روزی بودیم که مردم ایران به خیابانها بریزند"!!! از آنطرف نامه به ایران مینویسند و ابراز ارادت می کنند به جمهوری اسلامی! کدام را باور کنیم؟! o از اینطرف هم خط داخلی آنها فعال شد : خط تخریب خیابانی. سلب امنیت جانی و مالی مردم.(که ربطی هم به مردم و طرفداران نامزدها ندارد.) o این کاری که در ایران ناشیانه از برخی سر زد اینها را به طمع انداخت فکر کردند ایران هم گرجستان است! طرف صهیونیست توهم برش داشت گفت من اینقدر در گرجستان خرج کردم حکومت را عوض کردم ایران هم...! با کجا مقایسه می کنید ایران را ؟!!! - آنچه به چشم من از همه زشت تر آمد اظهار دلسوزی اینها برای حقوق بشر در ایران بود. شما اصلا حقوق انسان می فهمید یعنی چه؟ افغانستان را کی به خاک و خون دارد می کشد؟ عراق زیر چکمه های کیست؟ فلسطین...؟ در همین آمریکا در زمان دموکراتها 80 نفر زن و مرد فرقه ی داودی را زنده زنده سوزاندید... اندکی شرم و حیا...! - ای سید ما و ای مولای ما!... (دیگه خودتون برید بخونید)
عجیبه! گاهی بر ما جماعت خوشحال، امر مشتبه میشه که "مدافع ولایتیم"!!! نه عزیزم! ولایت تا اینچنین است نیازی به دفاع امثال تو (فروزنده!) نداره! بلکه همه چیز اسلام و ایران و ازجمله خود تو بواسطه ی تقوا و روشن بینی و تدبیر و شجاعت اوست که مانده اید...همینجا هم عذر می خوام از بعضی دوستان عزیز که نگرانیهای ما تو این چند روز مزاحمشون شد! الآن می فهمم چرا یارو اسرائیلیه می گفت ایران تا وقتی ره بر داره هیچ کاریش نمی شه کرد! حسابی مشعوفم و مطمئن. (از دلم هم دراومد که از 800تا بیانیه ای که با خون دل آماده شده بودن 400تاش رو اون پسره ی جوگیر مثلا نگهبان ازم گرفت و دیگه پس نداد 200تاش هم موند دست رفقایی که بیانیه پخش کردن دون شأن شان است و فقط 200 تاش رو ملت سه سوت تموم کردن و شاکی شدن که چرا کمه...) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ساعت 16:32 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
![]() قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ «1» بگو پناه می برم به خداوند روشنایی سپیده دم مِن شَرِّ مَا خَلَقَ «2» از شر آنچه که آفرید وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ «3» و از شر تاریکی(ابهام- فضای غبارآلود مسموم) آنگاه که فراگیر شود وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ «4» و از شر افسونگران(رسانه ها!) آنگاه که افسون(مدیریت ذهن!شانتاژ!) کنند وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ «5» و از شر دوستان دیروز و حسودان امروز آنگاه که (در پناه تاریکی و اغوای افسونگران) حسادتشان را اعمال کنند و بیاید توبه کنیم بچه ها...باور کنید تقصیر از خودمونه...اللهم اغفر ذنوبی الذی تغیر النعم... شاید تیغ سپیده دم برآید و بساط تاریکی را و افسون را جمع کند و حسودان توطئه گر را رسوا... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت 23:53 توسط فروزنده
|
||
|
|
|
|
|
«معترضین (که قطعا همه شون هم اراذل نیستند!) فردا به دعوت میرحسین سیاهپوش برای عزای شهدای درگیری به مساجد و تکایا میروند...»
اما به واقع چه کسی مسئول قتل این هموطنان است؟ اغتشاش را چه کسی شروع کرد؟ پدیده ی نیروی انتظامی در مقابل اغتشاش چه وظیفه ای دارد؟! چه کسی قبل از اینکه نتایج انتخابات اعلام شود حرف از "تقلب" زد؟ چه کسی بی اعتمادی به راه های قانونی اعتراض را بین مردم (منظورم همه ی مردم نیست! بلکه همان حضار ساکت تجمع دوشنبه ست) فریاد میزند؟ امروز صدا و سیما مقصر و محرک اصلی را دارد فائزه هاشمی نشان میدهد(و البته که رسانه ی ملی در سانسور و تحریف "ید طولا"یی دارد) اما رفقای اینترنتباز (وبگرد) که انشاالله هنوز یادشان مانده که فریاد "دروغ" و "تقلب" (با "دلیل نما"های سطحی و کودکانه و زنمآبانه! از جنس دلایل اخیر خانم رهنورد) را در این سه ماهه از چه طیفی می شنیدند؟! متاسفانه این دستگاه تحلیلی ناقص که تا روز انتخابات خروجی اش شایعه بود و تخریب و شانتاژ، این روزها خروجی دیگری هم دارد: به خیابان آوردن مخاطبین !!! می گویم "مخاطبین" و نه "اوباش"! که اوباش برای بیرون ریختن نیازی به تغذیه و حمایتی بجز "تغذیه ی رسانه ای" دارند!!! اما همین "مخاطبین متشخص" و "تجمع سکوت" میتواند بستر مناسبی جهت عرض اندام کردن اوباش ایجاد کند. می تواند دست و پای پلیس را برای کنترل بموقع اراذل بگیرد.می تواند... و جالبتر اینکه نه دیروز "حجت موجه"ی بر "ناکارآمدی دولت نهم" داشتند (بجز "دروغگوست!!!" و تازه همان دروغ ها را هم که در مناظره نتوانستند اثبات کنند! حتی یک مورد را!) و نه امروز "حجت موجه"ی بر "تقلب" دارند !!! واقعا چیزی که این رفقای مرا به خیابان میکشد چیست؟ "حقم را میخواهم پس بگیرم" "رای مرا دزدیده اند!" و... چرا فکر میکنی رای تو را کسی دزدیده؟ "چون فلان رفیقم با شش نفر خانواده اش توی بیرجند به کروبی رای دادند ولی رای کروبی در خراسان جنوبی ۳ تا بود"!!! جل الخالق! وقتی متوجه میشود که رای کروبی در خراسان جنوبی ۹۲۸تا بوده دیگر برای چه به خیابان می رود؟!..."چون دارند مردم را میکشند" "دیکتاتوری و استبداد است!"(عین عبارتی که میرحسین برای حالتی که رای نیاورد بکار برده بود!!!) "سرکوب میکنند مردم را"و... !!! فاعتبروا یا اولی الابصار... - با یک ادعای حبابی ملت را از سه ماه قبل آماده ی اعتراض میکنی (بماند که با زور موج سبز قبلا به ایشان القا شده است که "اکثریتند" !!!) - و این اعتراض را به فضای ناآرام تبدیل میکنی(همان روز شنبه) بعد تا بیاید کسی از تو دلیل برای اعتراضت بخواهد دیگر ملت "خشونت دیده اند"(که طبیعی فضای اغتشاش است) - و چون یک طرف این خشونت "باتوم" جزئ لباس فرمش است خشونت را از چشم او و در نتیجه نظام!!!میبینند (و مهم هم نیست اساسا در آزادترین جوامع هم عقلا ضرورت وجودقوه ی قهریه برای حفظ امنیت بدیهیست! و اصلا هم مهم نیست که آن خونی که جاری میشود ناشی از سنگ یا تیریست که از کدام طرف پرتاب شده ؟!!!) ---------- آن خبر بالای صفحه مرا به یاد جمله ی "اصلاحات خون میخواهد" حجاریان انداخت... ---------- و به یاد "فله ای ثبت نام کنید تا رد صلاحیتها پررنگ شود" تاجزاده (سر انتخابات مجلس پارسال) انداخت... ---------- و به یاد شانتاژ و تحلیلهای ناقص با صدای بلند انداخت ---------- و به یاد "پیراهن عثمان"....
به راستی مسئول این خونهای ریخته شده کیست؟
دیگه خودم شرم دارم از اینکه بگم عزای کی بر کی؟(لذا بزبان لینک..!)خوش و سربسته گفت که :
ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟!
ضمنا بحثهای مطلب "ما بت شکنیم شیشه شکن نیستیم" هم کماکان همونجا ادامه داره(میتونهادامه داشته باشه!) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ساعت 21:29 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
عذر میخوام که وسط فضای پسلرزه های انتخابات ... به این خبر برخوردم:
« به گزارش «السياسه»، چاپ كويت، حسني مبارك، رئيسجمهور مصر در ديدار با فرماندهان ارتش مصر گفت: اوباما به من تأكيد كرده كه رمز استقرار صلح در جهان و خاورميانه، آزادي قدس است تا مسلمانان جهان به ديگر طرحهاي داده شده از سوي مجامع جهاني باور پیدا كنند و من نيز بر این باورم، طرحي كه اسرائيل داده و در آن، خواهان به رسميت شناختن اسرائيل از سوي جهان است، طرحي است كه همه تلاشهاي صلح را از بين خواهد برد و همگان را به نخستين خانه مذاكرات بازخواهد گرداند و تلاشهاي نيم قرن گذشته را بر باد خواهد داد. مبارك افزود: اگر تلآويو همچنان بر طبل خودكامگي در قضيه فلسطين بكوبد، جهان اسلام همچنان صحنه ناآرامي خواهد بود؛ بنابراين، منتظريم تا پيام تازهاي از سوي اروپا و آمريكا دريافت كنيم. گفتنی است، «بنيامين نتانياهو»، نخست وزير رژيم صهيونيستي، پس از فشارهاي بينالمللي، مبني بر پذيرش تشكيل دو دولت مستقل فلسطيني و يهودي، پيشنهاد داده است كه در نخستين قدم، كشورهاي اسلامي دولت عبري را به رسميت شناخته و پس از آن، براي تشكيل دولت مستقل فلسطيني پيشنهاد دهند. » و نتونستم مشکوک نشم!!! «رمز استقرار صلح در جهان و خاورميانه، آزادي قدس است تا مسلمانان جهان به ديگر طرحهاي داده شده از سوي مجامع جهاني باور پیدا كنند » ؟؟؟!!! "باور مسلمانان به دیگر طرحهای داده شده از سوی مجامع جهانی؟؟؟ یعنی کدوم طرح که برای آمریکا به آزادی قدس(دولت فلسطینی موازی) می ارزه ؟؟؟؟؟!!!!!
ضمنا بحث توی کامنتهای پست(های) قبلی قابل پیگیری یا لااقل "یه نگاه انداختن!" هست! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ساعت 2:29 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
مقدمه 1. وقتی "دردناکتر از قتل هابیل" و "چطوری سکولار میشیم؟" و "چیزی
که ما دانشجوها میفهمیم و مردم نه" و "به خدا این اسمش پیروزی نیست" رو
مینوشتم؛ پدیده ای به نام "جنگ روانی" رو مقابل خودم بعینه میدیدم با همه
ی عظمت و هیبت و پیچیدگیش و با همه ی بلاتکلیفی ما درمقابلش... فرآیند از
درون پوساندن رو میدیدم... من نگران یه جریانسازی فکری آرام لااقل
10-20ساله بودم اون موقع که گفتم حتی اگه احمدینژاد رای بیاره ، اگه این
جریان راه بیفته تا 20 سال بعد اثری از انقلاب اسلامی باقی نخواهد ماند... مقدمه 2. از فرمانده ی سابق ارتش اسرائیل نقل میکرد: "چه کار کنیم؟ سرباز ما وقتی پای کشته شدن وسط میاد فرار میکنه سرباز حزب الله وقتی پای کشته شدن وسط میاد جری تر میشه...معلومه توی جنگ کدوم از ایندوطرف میبره؟!" ...حسرت میخوردم به حال حزب الله که صحنه ی آزمایش و مقاومتشون اینقدر روشنه و اینقدر منطبق بر "مزیت رقابتی" اصلی شیعه: شهادت. که امام گفته بود"ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد... مقدمه 3.با توجه به "مقدمه ی1" وقتی دوستان از کمیته ی ایکس و انقلاب مخملی میگفتن ، میخندیدم:"بابا یعنی اینا اینقدر احمقند که فکر کنند انقلاب مخملی تو ایران جواب میده؟!" ... انقلاب مخملی یه دو دو تا چهارتای تاکتیکیه. درست مثل اینکه با یه سری "ماشین قابل پیشبینی" مواجه باشی! قدم اول فلان قدم دوم بهمان قدم سوم...و اما مردم ما "هنوز" یه فرقهایی با مردم گرجستان و اوکراین و صرب و...دارند! و حکومت ما هم یه فرقهایی...ملت ما "اگه حوصله ی تحلیلهای پیچیده ی جریان فکری و محتوا و پوسته و...هم نداشته باشه! شهادت داره!" "فطرت داره" . و من منتظر بودم(یعنی شواهدی میدیدم و نگران بودم) که این جریان فکری طی بیست سال اینها رو کم کم از ملت بگیره و مردم رو تبدیل به "ماشینهای قابل پیشبینی" کنه و بعد غلطهای مخملی مورد نظرش را... • اما نکرد! عجله کرد! جوگیر شد! جنگ را از فضای روانی درآورد! "لشکر کشید"! مرز "هموطن" از "دشمن خارجی و معاندین قسم خورده انقلاب و نفوذیهای فاسد بدنه ی انقلاب" را از هم جدا کرد... آن فضای غبارآلود و مسموم که زبان و قلم ما کارگر نمی افتاد، و حق از باطل در کلام مشکل بود؛ را تبدیل کرد به عرصه ی شفاف دیکتاورمآبانه ی آشوب... فساد و غرضورزی و نفاقی را که آگاهان رنجکشیده ی انقلاب به هزار بیّنه عاجز بودند از اثباتش برای مردم، امروز تمام قد مقابل انقلاب صف کشیده... چنین کرد و انشاالله مجبور خواهد شد به اعترافی مشابه آن فرمانده ی اسرائیلی... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ساعت 11:50 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
لینک مهم: دیدار رهبر با میرحسین
نکته: این نه بیانیه ست و نه متن ادبی و نه گزارش ... شاید کلاس وبلاگ آدم رو هم یک چنین متن نشُسته ای پایین بیاره! ولی فقط هرچی رو که خودم امروز دیدم نوشته م بعلت تحریفات احتمالی بعدی. هرجای متن که قطعی نیست، خودش واضحه! میگفت طرف با استرس رفت پیش امام که "دائم از خوزستان زنگ میزنن که عراقیها دارن میان جلو فلانجا رو گرفتن فلان جا رو هم..." امام یه نگاهی کرد با طمئنینه ی همیشگی گفت «به ایشان بگویید جنگ است آقا!» حالا هم حکایت ماست و تلفنهای مکرر که چه خبره؟! ... هیچی! آشوب است آقا! هیچ کدوم از این وقایع غیرطبیعی نیست! اما ماوقع امروز ...آنطور که من دیدم! نظر به اصرار ۴ ساله ی حضرات بر القائ این تصور خنده آور که دکتر احمدینژاد(کسی که خود برخاسته از جامعه ی دانشگاهیست!) از حمایت جامعه ی دانشگاهی و نخبگان محروم است، که در این یکی دو روز نیز اوج گرفته و شاهد«موضعگیری و اغتشاش آفرینی اقلیتی به نام دانشگاه شریف» بودیم. دوستان(بر و بچه های شریفی حامی دکتر ، آن عده ای شان که تهران بودند و امتحانهاشان هم یک مقدار سبک تر بود) تصمیم گرفتند یک تجمع نمادین و آرام جلوی درب اصلی دانشگاه داشته باشیم تا مردم "همه ی دانشجوهای شریف" را با هم ببینند و قضاوت کنند... دیشب هر یک نفر به 3«4 رفیقی که میشناخت تلفن زد و کم کم بچه ها مطلع شدند... صبح ساعت 9 بچه ها جلوی درب اصلی جمع بودند. اما خبر رسید که امروز فرمانداری تهران صریحا اعلام کرده که هر تجمعی غیرقانونی... و از طرفی دانشگاه بعد از اغتشاشات دیروز تعطیل بود و فقط دانشجوهای دکترا و کارمندان اجازه ی ورود داشتند. از آنجا که «مسجد دانشگاه شریف جزئ دانشگاه محسوب نمیشود» درب مسجد به خیابان باز شد و بچه ها تعهد اخلاقی دادند که از دربهای داخلی مسجد ، وارد دانشگاه نشوند و همانجا(توی مسجد) بمانیم تا ظهر اگر تجمع(غیر قانونی) معترضین برگزار شد، ما هم با رعایت فاصله کنار آنها حضور داشته باشیم تا تصویر دانشجویان شریف کامل به ملت ارائه شود.(بر این تصمیم و منطق اتخاذش نقدهایی هست که به موقع خواهیم گفت) حدود 3 ساعتی در مسجد "الاف" بودیم! یا بعبارتی "زندانی"! درب بیرونی قفل بود و دربهای داخلی را هم اخلاقا متعهد بودیم که ازشان رد نشویم...فرصتی شد اجباری برای تبادل نظر و گفتگو و هماهنگتر شدن و احیانا غر زدن بعضیهامان! و ... حدود ساعات نماز ظهر تجمع معترضین پشت درب اصلی بالا گرفته بود و –ظاهرا- نگهبانی هم از خروج بچه ها و رفتنشان به خیابان جلوگیری میکرد(بماند که به نگهبانی چه ربطی داشت؟!!!) تا اینکه «معترضین درب اصلی را شکستند و وارد دانشگاه شدند!» که البته با توجه به اینکه درب ماشین رو تا آنجا که بنده دیدم باز بود(!) در واقع احتمالا فقط آن مانع متحرک جلوی درب(گیت؟! ...ببخشید الآن هرچی فکر میکنم اسمش رو یادم نمیاد!) شکسته بود که توی دست بچه های نقاب(ماسک!)دار معترض بود. خلاصه بعد از نماز ظهر و عصذر از اونجا که معترضین هم دیگه توی دانشگاه بودند، ما هم اجازه یافتیم که از مسجد بیرون رفته و به دوستان ملحق شیم! دقایق اول طبیعتا یک عده آدم "درب شکسته" اینقدر داغ هستند که با دیدن یه عده آدم اغلب منضمم به ریش یا چادر و البته پرچم ایران و پلاکاردهای کذا واکنشهای تند نشون بدن و حتی به سمت بچه ها (خانمها!!!) حمله کنند! اول خودشون! و بعد که زنجیر انسانی جلوشون تشکیل شد بطریهای آبشون و حتی سنگ رو سر بچه ها (خانمها!) میریخت و بعضا یکی دو نفر از بچه ها (آقایان!) غیرتی شدن و خواستن برخوردهایی کنند و سریعا توسط باقی بچه ها کنترل شدند! چیزی هم به صورت آقای آ. ژاشیده شد(برخی گفتند اسپری(؟) و برخی گفتن "دود آتش" و... بهرحال اطلاع دقیق ندارم ) که حالشون بد شد و یه مقدار بچه ها عصبانی شدن و بسرعت مجددا آرام... بعد آقای دهنوی یه چیزهایی گفت که اصلا صداشون نمیرسید ! بعد هم حرکت کردیم و دور زدیم رفتیم پشت آمفی تیاتر. یعنی عملا از معترضین جدا شدیم و سمت راست پشت نرده ها مقابل خیابون مستقر شدیم و شروع کردیم شعار دادن...و این مسئله بود تا ساعت حدود 16:30 که خانمها متفرق شدند و دیگه بنده خبر ندارم. همین! ضمنا شعارهای بچه ها مثلا "دولت خدمتگزار! آماده ی تلاشیم" "هموطن هموطن رای تو حجت ماست. تلاش و سازندگی شعار ملت ماست" "همدلی همدلی تا اعتلای ملی" "چپ راست کارگزار علیه خدمتگزار" "شریفی بیدار است از فتنه ها بیزار است" "آزادی اندیشه با اغتشاش نمیشه"و... و یه مقدار هم شعارهای رایج این روزها متاسفانه! بود
(ادامه ی ماجرا از قول یکی از کامنتها- اگه کسی تکمله یا اصلاحیه داره استقبال میکنم) : این بعدشه: |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ساعت 21:42 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
به خدا این اسمش پیروزی نیست! نه بخاطر دوتا سطل آشغال یا اصلا بانک یا هر چی که چهار نفر سازماندهی شده آتش زده ند... بخاطر این عادت مردم به شایعه... به خاطر تعطیلی مطلق تعقل به خاطر ... به راحتی چرت ترین اخباری که "می گن..." پذیرفته می شه اپسیولنی هم کسی فکر نمیکنه که آخه آدم حسلبی کی از کجا فهمیده که مثلا رهبر میخواسته پیام تبریک بمویسه به میرحسین و بیتش تهدید کرده که تو رو عزل میکنیم مصباحو میذاریم به جات!!!! آخه به فرض که اون چهار نفر خادم بیت (و نه خبرگان!)چنین قدرتی داشته باشن! به فرض که کسی توی آ.مصباح چنین توانی ببینه به فرض که واقعا آمار به این شکل برسه به آقا که فکر کنه میرحسین...آخه بابا یه ذره فکر کن که چنین خبری از کجا ممکنه به بیرون درز کنه؟؟؟؟؟...ولی صفر تومن اعتماد به آمار رسمی، شورای نگهبان، قانون شمارش آرا...به منطق...به سوال ...اعتماد؟؟؟اصلا شنیده نمیشه! خیلی خوشحالند آقای عسکری که فکر میکنن از دانشجو توقع تعقل میره!!! بگذریم... این دانشجوها... مردم هم یا برآنند که فایده نداره! چه اینا چه اونا...یا "صرف فحش دادن به آقای هاشمی" پشت احمدینژاد ... عقل توی این کشور مرد. و در این صورت چه "اسلام"ی ...؟؟؟ ما "جنگ روانی" را باختیم. ما اصلا بلد نیستیم اصول اولیه ی پدافند در جنگ روانی را ! حتی حامی های احمدینژاد هم ارزش اصلیش رو نمیفهمند... حتی خود احمدینژاد هم راضیه انگار به یک چنین حمایتی... ما باختیم. انقلاب "اسلامی" ما باخت و کماکان من نمیفهمم چرا تو سلسله ی زعمای شیعه موجودی مثل آقای خامنه ای سهم یک چنین امتی بشه ؟؟؟؟؟ مطالب مرتبط: چطوری سکولار میشیم؟ پدیده ای به نام شانتاژ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ساعت 12:0 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
نقشه ی راه انتخابات
در ادامه ی عملکرد مشکوک رسانه ی ملی یه نامه مانندی نوشتیم که نه چندان مورد تایید دوستان قرار گرفت و نه فرصت اقدامی براش باقی موند...همینجوری به پیشنهاد یکی از همین دوستان(!) توی ادامه مطلب میذارمش که بالاخره یه صدای اعتراضی باشه! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت 20:15 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
می نویسی...نمیخونن...میگی...نمیشنوند...چرا بشنوند؟!...اینقدر چرت و پرت تو این مدت شنیده ند که دیگه جا نمونده...حرف حق را لابلای حرفهای دیگه مدفون کرده ند... "کرم" وقتی وارد سیستم کامپیوتر میشه چه کار میکنه؟!...مهم نیس حرف چقدر منطقی باشه؟مهم اینه که حرف باشه... بذار کنار روضه ی"شانتاژ"...حالا بذار کنار روضه ی " قابیل وارث هابیل"...حالا بذار کنار اینکه شانتاژ "دروغگو"!!!...حالا بذار کنار اینکه اینها "هیچ" ایراد منطقی ای از احمدینژاد نتونستن گیر بیارن!...حتی نمیگن "چرا تورمتون ۲۵درصد شد؟" فقط میگویند "چرا ۲۵ بود و گفتی ۱۵؟؟؟" ... چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه الگوی صحیح مدیریت اسلامی داشت جوانه میزد(بله طبیعتا با سعی و خطا)...پرچمی برای همه ی مظلومین عالم...پرچم مبارزه با ظلم و پوچی و جهالت و استثمار دوباره داره بلند میشه... باید زمین بخوره... چطور؟مرض ریشه دار "صحابه گرایی" بهترین کمکه:خلع سلاح این مدیریت! ... این "امام و انقلاب"ی که میگی مال ماست و خاطرات ما! تو چه میفهمی؟ امام کجاو این سبک مدیریت... افشای صحابه(و البته در کنار اثبات کارامدی این جوانه ی مدیریت اسلامی)... نه! ... تبدیلش میکنیم به یه دعوای سخیف ... اینقدر دروغ میبافیم تا وقتی به او هم گفتیم "دروغ میگی" مردم باور کنن! مهم نیست که دروغ میگه یا نه؟! مردم باید فکر کنن دروغ میگه... مردم باید فکر نکنن! اگه "فکر کنن" میفهمند "سفرهای استانی" و "اصلاح سازمان مدیریت" فراتر از علوم تفاله ایه که به ما جهان سومیها خورانده ند... مردم بایدباور کنن "فساد" ویژه ی این صحابه نیست... همه دارن... عادیه... نه! اصلا قابل پیگیری نیس... آبروی نظامه... کی کمک می کنه: رسانه ی ملی!!!... چطور؟ دعوا بجای شفافسازی... خدایاااااااااااااااااااااااااااااااا جایی که دشمن موفق شه توان و انگیزه و "تمایل" ملت به شنیدن و تامل کردن رو از ملت سلب کنه پایان انقلابه... جریان شانتاژ...کاندیداها...رسانه ی ملی دست در دست هم داده ند به مهر برای سلب ...اگر درد شما فهم مردم بود بجای ادامه ی دعوای "تو دروغ میگی خودت دروغ میگی"و ذوق کردن ۴۰۰میلیون بیننده ! ۴تا کارشناس اقتصادی میاوردید تورم رو برای ملت معنی کنه و ریشه یابی... توی غزه هم همین بود... چه میگویم؟ مگر صداوسیما کاری جز این هم تا حالا کرده : شناسایی سلاح های اصلی حزب الله + از کار انداختن (کند کردن و لوث کردن)شان... کاش توهم باشه این کودتای فرهنگی... این انقلاب مفت بدست نیامده |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت 20:45 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
مي گوييم "تمدن غرب يك كل منسجم است." پس "سيستم رسانه اي"اش هم در درون همين كل منسجم تعريف ميشود. و ايضا "سيستم آموزشي"اش. و "تمدن غرب" (همان كل منسجم) همان مقصد و افق انتهايي ِ همه ي آنچيزيست كه "پيشرفت"ش ميگويند. پس دانشگاه ما در حالت ايده آلش منطبق است با "استانداردهاي غربي" (ببخشيد! استانداردهاي بين المللي!!!) و ايضا سايتهاي خبري تحليلي و روزنامه هاي ما. در اين مدت 3ماه (4ساله!) هر روز چندتا از ايميل "خبري تحليلي!" داشتيم: فلاني گفت هاله ي نور ديده فلاني گفت فيلم مونتاژ بوده فلاني گفت بخش غير نظامي بسيج... واويلا! امام گفت نظاميها در سياست... فلاني گفت فلاني كه رفت فرانسه رئيس جمهور از پله ها پايين نيامد فلاني دروغ گفت اينم عكسهاش كه پايين اومد! اين عكسها مال يه سال ديگه ست كه عباي فلاني سياه بوده و نه شكلاتي! اينم عكساي اون سال...فقط از فرش قرمز رد نشده و... فلاني تو فلانجاي فيلم بازيگر بوده من ميشناسمش فلاني گفت تكذيب ميكنم نميشناسمش يك جمله تعريف بيكاري تغيير كرده... دولت بالاخره 3 برابر كار كرده يا 16 برابر؟! توي عكس بالا سر فلاني الخليج العربيه نوشته...تحقير شديم! نه خير العربيه به الدول برميگرده نه خليج و . . . وجه اشتراك همه ي اينها: جزئي اند !!! (به سخيفترين شكل ممكن!) اما ما تقصيري نداريم ما تقصيري نداريم كه سرگرم اينها ميشويم ما تقصيري نداريم كه تمام مبناي "تحليل"(!!!)مان را بر اين اساس ميچينيم ما تقصيري نداريم كه هر چه جز اينها را "توهم" ميناميم! ما اينطوري تربيت شده ايم! با همين درسهايمان! دانشگاه ما را 4سال اينطور بار آورده : كه تز دكتريت(حاصل چند سال عمر!) يافتن راهي براي 10درصد زودتر به جواب رسيدن فلان معادله در جواب فلان مسئله در گوشه ي فلان مبحث باشد... يك ترم تمام هم و غم شبانه روزت "حل معادلات ناپايداري شبكه ي فشار قوي اي باشد كه دچار اتصال كوتاه سه فاز به زمين شده"... حالا اين نوع اتصال كوتاه چندبار در عمر شبكه رخ ميدهد؟ چقدر خطرناك است؟ اصلا چه شكلي ممكن است رخ بدهد؟ ...حضرت استاد: خب لابد يك گربه اي 4تا پايش را به اين سه تا خط و زمين وصل كرده ! (و بماند كه اين گربه ي آكروبات باز ماجراجو، در مقياس فشار قوي بايد "اژدها" باشد!!!) استاد هم تقصيري ندارد! اين دكتر محترم و دانشجوهايش فقط موظفند به حل اين معادله ها. پيچ و مهره را چه به سر از كار كليت دستگاه در آوردن؟! عادت كرده ايم "مورچه وار" فقط "تك جمله"ها را ببينيم و فقط جزئيات را بفهميم. و جالبتر اينكه با اين وسعت ديد مورچه اي داعيه ي "تحليل"مان هم گوش فلك را كر كرده!!! "تناقض" كشف ميكنيم (مراجعه: همان مثالهاي اول بحث!) و درغگو ميشناسيم! و كيست كه تناقضات عظيم اين كل منسجم را بفهمد؟؟؟ آنجا كه "حق انتخاب" را تعريف ميكند... "مديريت ذهن" را هم در كنارش برسميت ميشناسد! آنجا كه نهاد تزوير(ببخشيد! فرهنگي!!!) اش با آن حجم مخارج (هاليوود...كه شما بهتر از بنده در جريانيد!) جز در اختيار نهاد "زر" نمي تواند باشد! دانشجو (و استاد!) در نظام متمدن نبايد توان درك "استعمار فرانو" را داشته باشد! حضرات كارشناس اقتصادي(كه هنوز از داغ كوتاه شدن دستشان از مديريت بودجه ميسوزند) ، آن وقتي كه غرب سخاوتمندانه داشت نظريات "اقتصاد آزاد" را به اذهانشان پيشكش (بخوانيد: جاسازي!) مي كرد؛ نبايد خبردار مي شدند كه هيچ وقت اين تئوري در امثال انگلستان پياده نشده !... نبايد بفهمند كه اين استعمار بود كه بريتانيا را كبير كرد !!! ... بلكه بايد ياد بگيرند كه استعمار اصلا مفهوم "علمي" نيست! ... استعمار بله در گوشه اي از اوراق تاريخ بوده... و امروز به يمن تمدن فخيمه ي ما نيست و اگر هم حالا چيزي ميبينيد توهم از شماست! اربابان مترقي ما هنوز صلاح نديده اند كه "نظريه ي حكمران خوب" را استادان MBA ما بفهمند چيست! (پس اگر احمدينژاد گفت با من از دانشگاههاي دنيا تماس ميگيرند راجع به الگوي سفرهاي استاني؛ بتشخيص اين حضرات اساتيد و دانشجوهايشان ، توهم است !!!)
سيستم آموزشي براي اينكه "انسجام" آن كل منسجم را برهم نزند بايد ما را اينطور تربيت كند... و سيستم رسانه اي هم براي اينكه "انسجام" اين كل منسجم را برهم نزند بايد ما را اينطوري تغذيه ي خبري كند... ( كه اگر جوان آزاده سرش را بالاتر از اين جزئيات آورد و نظري به "كليت" اين كل منسجم انداخت و انبوه تناقضات غير قابل اغماض را ديد؛ اولين چيزي كه تهديد ميشود همان "انسجام" است... ! ) ما بايد جزئي ببينيم تا تمدن عظيم عالَم تمدن عظيم بماند... بايد "جزئي بفهميم" و اين تنها چيزيست كه ما مي فهميم و مردم نه ! و من افتخار ميكنم و شكر مي كنم كه مردم اينطور نميفهمند! مردم دل به اين بازيهاي مورچه وار سخيف نميدهند مردم "كل" ميبينند مردم شرقي اند! مردم "انسان"ند مردم زنده اند و هنوز پيچ و مهره نشده اند...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ساعت 16:1 توسط فروزنده
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم وقتي ميگويم "موج سبز افشا شد" منظورم اين است كه "رايجترين تاكتيك اپوزسيون (۱) افشا شد" !... تاكتيك "شانتاژ" تاكتيكي كه اين موج سبز نه تجربه ي اولش است و نه احتمالا تجربه ي آخر : مرحله ي اول: طرح يك ادعاي كاملا دروغ (حتي گاهي از نوع شاخدار!) مرحله ي دوم : (اگر ادعاي فوق به حد كافي فيدبك مساعد گرفت!) فرياد زدن ِ ادعاي فوق (اگر نگرفت، مدتي سكوت و بعد امتحان كردن يك ادعاي ديگر!) (اينجا عده اي شروع كرده اند به پاسخ دادن به ادعاي كذب كذا و عده اي هم كه "صرفا خوششان آمده"از اين ادعا، با ما(!) همراه شده اند!) مرحله ي سوم: گوشمان را محكم ميگيريم و با با همراهان جديدمان همه با هم بيشتر داد ميزنيم! (مثلا توي خيابان ميآييم و سراسر سبز، راه مردم را با تجمعان مي بنديم و بنرهاي "تورم 50 درصد!!!" و "رئيسجمهور دروغگو"(اصلا مهم نيست چه دروغي؟!) و 100 ميليارد كو؟ و حق اهل تسنن و ... مان را توي چشمشان مي كنيم هيچ سوالي را هم از كسي نميشنويم) يك مثال: بنده توي يك جمعي نشسته ام و با هم گپ ميزنيم. اگر يك نفر بلند شود بپرسد"اگر تو جيب مرا بزني چه ميشود؟" خب من سعي ميكنم به اين سوال عجيب و نابجا پاسخ منطقي بدهم"بالاخره جيب همه را ميگردي و توي جيب من شي مسروقه را پيدا ميكني يا از من شكايت ميكني و..." حال اگر نفر دومي هم بي توجه به اين توضيحات بلند شود و همان سوال را تكرار كند و نفر سوم و نفر چهارم...خب هر تماشاچي بيطرفي تصور خواهد كرد كه لابد بنده جيببرم ! ... به اين ميگويند شانتاژ. تاکتیکی كه ده سال قبل در مورد "بطلان ولايت فقيه" در پیش گرفتند و چند سال بعدش در مورد "شوراي نگهبان مانع حضور كانديداي اصلح و انتخابات آزاد است" و 4سال قبل سر "احمدينژاد اگر بيايد دست آدمهاي آستين كوتاه را قطع ميكند!!!" و در اين 4 سال اخير هم كه ديگر الي ماشاالله ! وجه مشترك همه ي اينها دو چيز است : ۱. "اصلا لزومی ندارد که حقیقت داشته باشد!" ۲. "اصلا قصد ندارند جواب بشنوند"!!! حالا يك بار در تاريخ، 50ميليون بيننده معني ِ شانتاژ را فهميدند بلكه به عينه ديدند! اين كم اتفاقي نيست. هرچند حضرات كماكان انگشتها را توي گوش فشار ميدهند و پلكها را برهم و (و حتي نمي دانند به چه چيزي بايد افتخار كنند؟! شعار "چيزچيز تا پيروزي" را خوشحالانه تكرار ميكنند! شعاري كه معني اي جز "پيروزي بدون لياقت پيروزي" ندارد !!!) . و بحمدالله كه صحنه ي مظلومانه(!!!)اي كه آقاي موسوي به موقع به ذهنشان رسيد كه ايجاد كنند؛ هم توجيه آبرومندانه ايست براي ادامه ي فرآيند شانتاژ و ناديده گرفتن حقيقت آن 90 دقيقه! (و بماند که ۹۰ دقیقه حرف حق خوردن کجا و ۴ سال حرف ناحق!) به راستي آيا جاي سكوت مودبانه و اخلاق مدارانه ، در صحنه ي 90 دقيقه اي مناظره ي رودرروست كه طرفين امكان مساوي در دفاع از خود دارند؟ يا در ميتينگهاي 3 ماهه ي انتخاباتي در جمع هواداران ِ"سبز" (بخوانيد: خودي) كه هرچه معني دار و بيمعني و صدق و كذب بافتي سوت و كف و هورا تحويلت دهند در حالي كه رقيب (مثل 4 سال گذشته...بل مثل 12 سال گذشته) غايب است كه از خود دفاع كند (يا اگر هم غايب نيست، غايبش ميكنيد! بطرق مختلف رواني و فيزيكي مثل جلسه ي كروبي در دانشگاه خودمان !) مطالب مرتبط: تنش زدایی ؟ + محافظه کار! + در حاشیه ی مناظره |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۸ساعت 15:43 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب رو هم ۳ روز قبل نوشته بودم که بواسطه ی اشاره ی امروز رهبر که این کار بدی نیست به شرطی که به اغتشاش و مجادله با مردم نینجامد فکر کردم بد نیست اینجا تکرار شه تا همه مطمئن شیم که... با این توضیح که مورد موافقت اغلب دوستان بودند این نکات؛ ۱. به مردم پیله نکنیم ! انشاالله قصد ما اینه که رایی و رایهایی تغییر کنه. حرف از یه "تصمیمگیری"ست.(و نه یه تیاتر خیابانی!) بله برای بنده و شما واضحه که به کی رای میدیم هزارتا دلیل هم داشتیم ده هزارتای دیگه هم تو این مدت از همدیگه شنیدیم! حالا مغزمون انبار اطلاعات و داده های تاریخی و پرونده های آدمها و آمار و خلاصه "استدلال" ه! اما مخاطب چطور؟ اگه مطمئنه و دلیل برای خودش قانع کننده هم داره که اساسا حرفی باهم نداریم! از "مناظره ی خیابانی" و ضربه فنی کردنش چیزی نه به ما میرسه نه به او و نه اتفاقا به تماشاگرها ! (تازه چه رسد که ضربه فنی بشیم!) اگه قصد تبلیغ چهره به چهره ست ۱۰ تا بشنویم یکی بگیم. ولی این یکی چیزی باشه که در نتیجه ی ۱۰تایی که شنیدیم ارائه شده جوابی که ویژه ی همین آدمه! چیزی که وادارش کنه فکر کنه...لازم نیست تا ته نتیجه گیری رو خودمون برا مخاطب ارائه بدیم... (به جایی نرسه که اینقدر نشنیده تند تند استدلالهایی که حفظ کردیم رو تحویل دادیم که به طرف فرصت ندادیم بگه من خودم احمدینژادی ام!) گاهی حتی بعضی اصطلاحات ما برای بعضی مخاطبها هیچ تعریفی نداره... مخاطب ما همین حجم داده رو تقریبا با همین ریت ارائه از طرف مقابل هم شنیده یا خواهد شنید وهنر اینه که یکدوم توی ذهنش بمونه و بهش فرصت فکر کردن و...بده ۲. وقتی تاکید میکنیم "میخوام آگاهی بخشی کنم" و روشن شی"و "رای آگاهانه بدی" و از این دست اولین برداشتی که مخاطب میکنه خودبرتربینی ماست و تصور "تو عوامی و نمیفهمی" و... دوستان دقت داریم این زحمتی که داریم میکشیم اگه بخواد منجر به انزجار ملت شه ... ! ۳. مخاطب رو تو موضع "اگه راست میگی جواب بده" نندازیم! ... این عمیقا موجب بیگانه دانستن ما با خودش میشه... ۴. درسته که سر اعتقادمون با کسی تعارف نداریم ولی... سعه ی صدر... ! اینا بالاخره آدمهایی در سنهای مختلف از اقشار اجتماعی مختلف با مشکلات مختلف و ... اینا بهر حال همون ملتی اند که ولی نعمت و...لطفا درک کنیم ۵. چند نفر به یه نفر نکنیم!...که کاملا بدور از انصاف و اخلاقه... بد نیست اساسا از همون اول دسته های دو سه نفره باشیم و این دو سه نفر کلا هرجا رفتند باهم برن... نه این سیستم " آخ آخ! فلانی تنها مونده یا علی ده نفری بریم کمک" که ضمن همه ی اون تاثیرات ذهنی منفی خودمونم مضحکه میشیم! حتی اگه تو این دو سه نفر خودشون بدونن که فلانیشون مثلا تو بحثهای قتصادی قویتره فلانی فرهنگی یا اجتماعی و فلانی... خیلی بهتره ۶. داد نزنیم!...بهیچ وجه عصبانی نشیم ۷. با آدمی که ادعا میکنه دلیل داره برای انتخابش یا رای ندادنش یا... دلیلی نداره وارد صحبت شیم! ۸. سعی کنیم بحثها حتی المقدرو کوتاه و دوستانه باشه و از همه مهمتر اینکه "با توافق ختم شه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸ساعت 20:26 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
* ابتدائا برای پست "غیرمقطعی" قبلیم عمیقا متاسفم که باز داره فدای فضای مقطعی انتخاباتی میشه!...امید که مورد توجه مخاطبین خودش قرار بگیره! - همه ی داشته های موسوی منجی ، همین بود؟! میرحسین تنها دلیل ورودش به انتخابات را "احساس خطر" ذکر کرده بود؛ دیشب تمام این خطراتی را که احساس فرموده اند و روی سایتها و از همه ی تریبونهای تبلیغاتی نمایندگان رسمی ستاد محترمشان و سر زبان مبلغین خیابانی فریادشان میزنند ! یکی یکی برشمردند و وقتی دکتر ،خیلی ساده، بی اساسی ِ یکی دو تا از این خطرات را بعنوان مشت نمونه ی خروار ، نشان داد همه دیدند که این مهمترین خطراتی که سکوت بیست ساله میشکند به چه راحتی ای جز توهمات القا شده به میرحسین نازنین امام نیست ! (مثلا قضیه ی دانشجویان ستاره دار! که با جوسازی احساسی سعی شد به دولت مرتبط شود(!) (مشابه این قضیه را در لایحه ی حمایت از خانواده و گشت ارشاد هم داشتیم) یا مسئله ی اعتیاد("یعنی توی ۲۴سال قبل از این دولت اعتیاد نبود؟ یعنی کل مردم فقط همینهایی اند که در اینن چند سفر محدود شما دیدید؟!") یا مسئله ی "خودی و غیر خودی" ! که اساسا آن فرمان امام خطاب به دولت شما بود نه دولت نهم! و بخاطر فلان عملکردهای شما!... (همینجا شایان ذکر است: داده هایی که احمدینژاد از دهه ی شصت می داد نه اخبار در گوشی بود و نه پرونده سازی خاصی که تهیه اش نیاز به تعطیل کردن کار دولت داشته باشد. اگر یک بار احیانا کارتان به تحقیق تاریخی ای افتاده باشد خواهید دید که اینها نه فقط از خاطرات چاپ شده ی خود حضرات، بلکه از کل روزنامه های دهه ی ۶۰ که در دسترس همگان هم هستند کاملا مشهود است! مسئله ی خفقان سیاسی دولت یا بهانه گیری ها یا ... را قبل از کاندیدا شدن موسوی هم برای هر "تاریخ آشنایی" واضح بود!) یا مسئله ی کردان... یا همان قضیه ی "ریش سفید یا قانون؟" این صحنه گویای یک واقعیت بود : اخبار کذب + شانتاژ رسانه ای + موج احساسی + لعابی از ارزشهای کور و بیربط (که قبلا و قبلتر و خیلی قبلتر مفصل بحث شده)+ بی حافظگی تاریخی = جریان میرحسین - احمدینژاد "ضعیف کشی"کرد! یا بعبارت حق بجانبتر : احمدینژاد از دایره ی "مروت" و اخلاق اسلامی خارج شد. بله. بالاخره تواناییهای شخصی هرکسی متفاوت است و فارغ از "حقانیت ادعا" ، خود "توانایی مناظره" هم مهارتیست که بعضی دارند و بعضی نه. و این شاید صحنه را نابرابر میکرد. من هم از رنگ پریدگی مشهود موسوی عذاب کشیدم. من هم فکر میکردم اینجا شاید شرط جوانمردی آن نبود که احمدینژاد آن کند که با خودش کردند !(بویژه در بحث خانم رهنورد) من هم دلم سوخت از اینکه موسوی باید از حرفهایی دفاع میکرد که حرف خودش نیست. اما این بیش از هرکسی شاید به نفع خود میرحسین بود ! بالاخره هرکسی خربزه خورد پای لرزش هم... میرحسین میتوانست دیشب ببیند آنها که به دعوتشان و به حمایتشان پشتگرم است ، جز رسوایی(بند اول همین متن!) و پرونده های سیاه روی دستش نگذاشته اند ! چیزی که آقای خاتمی بعد از ۸ سال فهمید. چه اتهامات بی اساسی که برای کسب محبوبیت برای میرحسین به رقیبش نزده اند و دیشب میرحسین باید بجای آنها جواب میداد! چه فسادها (اقتصادی-سیاسی-ایدئولوژیک) که ... حرف از پسران هاشمی که غایبند زدن اخلاقی نیست؛ اما حرف از احمدینژاد کوچولوی دروغگو زدن در همه ی تریبونها که احمدینژاد(یا حتی حامیانش!) در آنها حاضر نیست که از خود دفاع کند؛ غیر اخلاقی نیست؟؟!!! این تناقض در مواضع میرحسین مشهود است :"من در ۱۶ سال هاشمی و خاتمی احساس خطری برای انقلاب نکردم" + " اشتباهات (بگو خطرات برای انقلاب!) دولتهای هاشمی و خاتمی را خودشان باید جوابگو باشند و نه من " !!!!
- آبروی نظام رفت ؟! آبروی نظام با "پشت هم حرف زدن" "در جمع طرفداران"میرود نه با مناظره ی رودررو. این حرفها (از هردو طرف) اگر خجالت میکشید که جلوی ملت و از تلوزیون بگویید، یا جرأت ندارید که جلوی یکدیگر بگویید؛ پس چطور این طرف و آنطرف در هر نشست و میتینگ انتخاباتی (هر دو طرف) بدون شرم و بدون ترس مطرح میکردید ؟! نفس عمل زشت نبود؟! به یکدیگر تهمت زدن (یکی بگوید مافیا و دیگری بگوید دروغگوی آبروبربادده و...) کار خوبی بود!؟ فقط جلوی ۵۰ میلیون نفر بد میشود؟! این تهمتها اثبات بشود یا نشود، یک مرض ۴ ساله در ایران است. دیشب این مرض فقط "بروز" کرد... و مگر برای درمان، جز بروز درد لازم است؟! باز هم میگویم این بحثها راهی بجز پیگیری قانونی ندارد... (میگویید دستگاه قضایی هم دستش با اینها...بالاخره "ملفیا"ست دیگه! میگویم یک آدم کاردرست قانونآشنای از جان گذشته مثل سلیمی نمین و دانشجوهایش بالاخره پیدا میشود که ته توی قضیه را مستند دربیاورد!) بعلاوه رسانه های ضداحمدینژاد که آنطور حواسشان جمع است که سر یک جمله ی کوچک او راجع به "استقبال شیراک از خاتمی" آنطور گرد و خاک کنند (البته با همکاری رسانه های حامی احمدینژاد!!!) مگر ممکن است در مورد این دعاوی عظیم سندی داشته باشند و ساکت بمانند؟؟؟ تازه تریبون نماز جمعه هم بماند! و تازه فرصت رضایی و کروبی برای جبران جوابهایی که میرحسین نداد هم بماند !!! - سو استفاده از رسانه ی ملی ؟؟؟ احمدینژاد ۴ سال است که رئیس جمهور است و ۴ سال است که میگوید حرفهایی دارم در اعلام اسامی مفسدین اقتصادی و ... اما تنها زمانی به خود اجازه داد که از امکان رسانه ی ملی برای اعلام این اسامی استفاده کند که عین همین امکان در اختیار طرفهای مقابل هم باشد ! یعنی پای میز مناظره ی عادلانه !
پانوشت : یک بنده ی خدایی از واجدین نوار سبز میگفت: خیلی خوب شد که بحث با میرحسین تمام شد که چیزی بگه که دیگه احمدینژاد فرصت جواب دادن نداشته باشه ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸ساعت 13:28 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
می تونم بگم:
۸ سال اول بعد از امام : چشاندن شیرینی (و نشعگی!) مدرنیته به ملت + "تغافل" نسبت به کنه ارزشها(جای ارزشهای مارا عرضه ی کالا گرفت...)+ "تابو"کردن ارزشها (مخالف هاشمی مخالف رهبر است مخالف رهبری دشمن پیغمبر است) ۸ سال دوم بعد از امام : شمشیر از رو بستن در برابر "ته مانده های محتوای ارزشی جامعه" ! (خشونت کربلا ژاسخ به خشونت بدر و احد بود...)(با وجه به زمینه سازی ۸ سال قبلی یعنی در شرایطی که ژدیده ای بنام "ارزش" کاملا "خشک و متحجر و متصلب و در نتیجه شکننده شده!" و از طرفی دیگر شکستنش هم چندان به حال مردم و آب و نان و رفاه و آزادیشان متفاوت نیست!) ۸ سال سوم (با وقفه ی ۴ ساله ای که احمدینژاد ایجاد کرد!!! و البته نشان داد که مردم "یک نیازهایی هم به قداست دارند") : باز تعریف مذهب به شکلی "غیر مزاحم" (قیاس کنید با روندی که غرب طی ۳۰۰-۴۰۰ سال طی کرد!)
اما اینطور نمیگم که نه امنیتی باشه و نه توهم توطئه!!! بجاش می گم: هنوز دارم میسوزم از تاکید چندباره ی اون کاندیدای محترم تو فیلمش بر "(با احساس بخوانید این جمله ها را!)عجیب دورانی بود دوران دفاع مقدس... عرفانی بود... مردم اهل فداکاری بودند... اسلام بود... دیگه تکرار شدنی نیست" ... این "قداست دست نیافتنی"معنی ای بجز سکولاریسم داره ؟؟؟
پانوشت۱. و البته این درد (سکولاریسم) را بلد نیستیم چطور باید به مردم گفت؟ و البته بلدیم به مردم بگوییم خانمی که توی فیلم موسوی گریه میکرد برای پسر معتادش، بازیگر بود !!! پانوشت ۲. (با توجه به پانوشت ۱) اگه خدا خواست و فلسفه علم امسال نشد؛ سال بعد میریم سراغ چیزی تو مایه های کارگردانی یا مستندسازی یا خلاصه چیزی که "زبونی که مردم بفهمند" بهمون بده ! اینقدر لال بودیم که ۱۳آبانمون رو کسی بجز معصومه ابتکار نباشه که روایت کنه ... "دا" یه سال نگذشته به چاپ چهل و چندم برسه و باز علم دفاع مقدس بیاد رو دوش خاتمی بدون اینکه صدای کسی دربیاد... انحراف از آرمانهای امام اون ۱۶ سال در امنیت و این ۴ سال در خطر ارزیابی بشه (!!!) و هیچکس سوالی براش پیش نیاد ... و خواهیم رسید به روزی که بچه هامون بخونن: "علت انقلاب ایران رویت عکس امام در ماه بود"!!! ... پانوشت ۳. چرا توی پانوشت ۲ و دو سه تا مطلب قبلی اینقدر روی این خطر دارم تاکید می کنم؟ یه چیزهایی شاید تنها "سلاح "های کارآی این جبهه ی حق توی دنیاست. سلاحهایی که "مفت"توی دست نسل ما قرار نگرفته ... "خمینی" یکیش...! حالا بزرگترین خطری که میتونه یک مبارز رو تهدید کنه "کُند شدن تیغ و زنگ زدن تفنگ و نم کشیدن باروته"!!! این اتفاقیه که جریان میرحسین (و باقی قسمتهای این جبهه که تو پست قبلی اومده) خواسته یا ناخواسته داره انجام میده... به جمله های زیر عکسهای امام توی دانشگاه کسی دقت کرد؟ و به آرم موسسه ی حفظ و نشر... (سر غزه هم همین مسئله ی "خلع سلاح ما" گاهی خیلی مشهود بود مثلا از جانب صداوسیما که فعلا بگذریم) پانوشت ۴. جالبه که حرف هم در این زمینه ها کم نیست! بیوتن امیرخانی تمام قد روضه ی "سکولاریسمی بود که شاخ و دم نداره" همه ی لااقل نخبگان(!) هم خوندنش...نشت نشا ایضا... مناسک حج ی که هر دانشجوی معمری یه دور خوانده ش... "راه" جلیلی اینا و... حرف کم نیست. حتی "خوانده و شنیده" هم می شوند ...ولی چرا تفاوتی حاصل نمیشه ؟؟؟ پانوشت ۵. عجب صراحتی داره این احمدینژاد!!! او هم از این حرفهای ما بچه دانشجوها؟!(و باز هم جواب های سمبلیزیشن از میرحسین نازنین امام!مشابه بچه دانشجوهاش ) با(بی) اجازه میخوام از کل مناظره ی امشب همین یه بند رو بچسبم: - موسوی: دولت قانونگریز است.مثلا مصوبه ی مجمع تشخیص را که بلندترین مرجع تصمیمگیری ست و نظر رهبر را هم دارد اجرا نکرد؟ - احمدینژاد: اگر اجرا نکرد همان قانون میگوید به دیوان عدالت اداری شکایت کنید! - موسوی : شکایت کنیم؟! آخه این طرز برخورد با ریش سفیدهای کشور است؟!!! و ماجرا همین است... قانون یا ریش سفیدها ؟!
پانوشت ۶ . تا آنجا که مطالعات ما قد میدهد امام شدیدا مخالف بودند با اینکه "دعوای سران نظام به فضای عمومی و رسانه ای بکشد" (توی جریانات بنیصدر و حزب و بعد هم همین دولت جنگ و رئیس جمهور و مجلس...) خیلی کنجکاوم ببینم نظر رهبر راجع به چنین مناظره ای چه خواهد بود؟! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ساعت 22:53 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
«و فرزندان هابیل در تولیت عموی قاتل خویش
...جلاد، وارث شهید خود می شود! ... در این تاریخ سراپا نفاق، تنها فرزندان قابیل حق سخن گفتن داشته اند. حتی سخن گفتن از حق را و دین را ! و چه می گویم؟ حتی سخن گفتن از هابیل شهید و سرنوشت بازماندگان هابیل را!...» -تحلیلی از مناسک حج-دکتر شریعتی-ص210
این روزها یه فاجعه تو ایران درحال وقوعه!... فاجعه ای بمراتب هولناکتر از کودتای 1329 و هولناکتر از فعالیت لانه ی جاسوسی در تلاش برای خط دهی انقلاب و اولین دولتش... و هولناکتر از بنیصدر و فرصت دادنش به مجاهدین و صدام... و هولناکتر از فتنه ی منتظری و مهدی هاشمی... و هولناکتر از 8سالی که از 76 شروع شد... 8سال عذرخواهی ایران در محضر ابرقدرتها، از جرم نابخشودنی اسلامخواهی و استقلال خواهی" ... قابیل دهان باز کرده به روایت هابیل!...و قرآن سر نیزه رفته... حدود 3 ماه قبل رهبر هشدارهایی دادند از انقلابی که "ظاهر و پوسته"ی ارزشهاش حفظ میشه(بلکه شدیدا فریاد زده میشه!) ولی محتواش بی سروصدا delete ... که نمی دونم اونموقع چقدر فهمیدیم عمق خطر را(علم و صنعت)
و با تمام پیاده نظامش که هنوز با "دوستت داریم" و "عبای شکلاتی" بسیج میشن ... و با تمام لشکرش (بجز اونایی که احتمالا "زاویه هاشون با خط امام" به چشم مردم اومده! که ظریفانه حول کروبی مجتمع میشن!...تا اینطرف-جبهه ی فرهنگی و نه سیاسی حرکت جدید دشمن- ملوث به وجود اینها نشه!!! و پاک بماند برای...؟؟؟!!!) و بجاش کی باید بیاد؟... "میرحسین موسوی" کسی که تنها و تنها عزتش برای مردم ،بویژه آنها که ندیده ندش!، انتسابش به دفاع و مقدس و امامه !!! (و البته که برای کسی مهم نیست که این انتساب منفی بوده یا مثبت !!!پوسته را فریاد زدن و محتوا را «بایکوت» کردن) ... حمایت بیت امام و خانواده های شهید رجایی و جهان آرا و همت و زین الدین و باکری و ... هم به این افتخارات اضافه میشه (مراجع هم حواس خودشون جمع بود که رستند از این تارهای چسبنده ی...) و کلیپ تاریخ ایران مصدقش چند برابر بیشتر از خمینیه! و در کنار خمینی!!!(و مهم هم نیست که امام گفته بود این مرد(مصدق)اگر سیلی نخورد به اسلام سیلی خواهد زد!)
سردار جعفری یه حرف کاملا بدیهی میگه :"بخش غیر نظامی بسیج می تواند در امور سیاسی دخالت کند"... جبهه ی سیاسی-اقتصادی (اعتماد ملی) شروع می کنه به شدت و حدت از زوایای مختلف تعابیر خوف انگیز ازش درآوردن و محکوم کردن سردار و کلا بسیج و ... میرحسین (جبهه ی فرهنگی) کریمانه اظهار اعتماد و ارادت به بچه های معصوم بسیج میکنه که دارند ازشون سو استفاده می کنن!... موسسه ی نشر آثار امام در نفی حضور نظامیان در سیاست از نگاه امام کتابچه چاپ می کنه... و اصلا مهم نیست که امام در آرزوی بسیج همه جانبه (نه نظامی) در یک سال بعد از جنگ چه تلاشها که نکرد! و رهبر 16 ساله که روضه ی تهاجم فرهنگی و فکری و...میخونند و...اگه بسيجي منم؛ كه بجز سر درس "آمادگي دفاعي" كه تو دولت خاتمي براي همه ي دوم دبيرستانيها اجباري شد، ديگه تو عمرم "تفنگ"هم نديده م چه رسد به نظامي بودن!) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ساعت 11:42 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
این کلمه را، اولین بار، 12 سال قبل شنیدم! از آن صداهای ناشناسی که تلفن می زدند خانه مان و فحشهای سیاسی و غیر سیاسی(!) میدادند.و همینقدر فهمیدم که یکجور حرف بد است که آدم باید از شنیدنش بهش بربخورد! کم کم که مخاطب تریبونها و روزنامه های رایج آنروزها شدیم، دستگیرم شد که به آدمهای مذهبی مخالف خاتمی(و بعدتر مجلس ششم) میگویند و در مقابل "اصلاحطلب" (بعدها معادلا واژه ی نارسای "اصولگرا"هم در کنار این دو واژه ی نارسای قبلی وارد شد!) بکار میرود. منظورشان هم این است که این آدمها سعی دارند این وضع موجود جمهوری اسلامی را حفظ کنند با همین "حاکمیت اجباری اسلام"ش و با همین گولایت فقیه"ش و با همین "نظارت استصوابی"ش...و با اصلاح در این موارد مخالفند. بزرگتر که شدم فهمیدم این کلمه را ما ایرانی ها ابداع نکرده ایم و مثلا آمریکا هم یک جناح موسوم به محافظه کار دارد! بزرگتر که شدم از ره بر شنیدم که "محافظه کاری قتلگاه انقلاب است" !!! (با داده های قبلی متناقض به نظر میرسید!اساسا محافظه کارها را "محافظ انقلاب" میدانستند!) باز هم که بزرگتر شدم به مفهوم "انقلاب" فکر کردم...قلب... زیر و رو شدن...تغییر...تحول...شدن...صیروریت...بله ! "تلاش برای حفظ وضع موجود" یعنی فاتحه بر انقلاب ! (اساسا "حفظ" ِ یک جریان با حفظ یک عتیقه ی ساکن و راکد تعریف یکسانی ندارد!) ... و انقلاب وقتی پسوند اسلامی هم گرفت، یعنی تحول همه چیز به سمت اسلامی شدن ! یعنی تحقق "الا الی الله تصیر الامور"...و ما با وجود پیروزی 57 تقریبا هیچ چیزمان هنوز اسلامی نبود! و انقلاب باید ادامه می یافت!(باید ادامه یابد!) حرف دوم هم توی ادامه مطلب مطلب مرتبط: تنش زدایی؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۸ساعت 20:46 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
چنانکه از عنوانش برمیاد این ۵ کلام ربطی به هم ندارند و میتونید هرکدومو خوش داشتید بخونید! 1. تفاوت موسوی - کروبی و عمق نفوذ استعمار... چندی پیش بطور اتفاقی افتادم وسط بحث یکی از طرفداران میرحسین با یکی از ستاد کروبی! معترفم که اولین بار بود شاهد بحثی با چنین طرفینی بودم! ولی اگه می خواستم چنین چیزی رو بصورت طنز تخیّل کنم، دقیقا همونی میشد که از قضا اون روز تحقق یافت! (لذا از ما بجز خنده کاری برنمیامد!) : دعوای شدیدا کلیشه ای و شدیدا غیرمنطبق با واقع و شدیدا مصنوعی لیبرال-سوسیال که "واویلا! حواست کجاست که داری به کسی با تفکر اقتصادی چپ اعتماد میکنی؟؟؟ " ... اسف باره ! "خوف از بلوک شرق"ی که ، نه امروز که هفتادمین کفنش هم پوسیده! بلکه تو همون روزهای "بلوک شرق" بودنش هم، چندان معنی نداشت برای ملتی که عادت (و نه لزوما اعتقاد) داره به دینی که کارگر و کارفرماش به یه اندازه محترمند!... ثروت براش مطلوبه و انفاق مطلوبتر و عدل مطلوبترتر! ...اصلا قابل اعتنا نبود! تنها زمانی هم که تونست یه مقبولیت نسبتا عامی کسب کنه (مجاهدین خلق) به زور n جور التقاط با اسلام و امپریالیسم(!!!) بود ! که آیه ی قرآن بالاسر داس و چکشش بیاد روسری سر دخترهاش و همپیمانشش آمریکا بشه و پناهگاهش فرانسه ! ... خوف یک چنین ملتی از یک چنین تفکری ، فقط آدم رو یاد عمق نفوذ فکری استعمار میندازه ! که یه روزی امنیتش ایجاب میکرد توی مستعمراتش "کمونیسم" رو تابو کنه و تا هنوز که دیگه خطری برای امنیتش نداره هنوز ترس احمقانه ش(ببخشید،لغت گویاتری نیافتم!) تو دل ملت بمونه ! و دیگه جای اندک تاملی باقی نذاره که آخه مرد حسابی انصافا کجای این اقتصاد جهانی شده ی تقریبا تک صاحابی ، جایی برا اقتصاد کوپنی میمونه؟!!! 2. "فلان کاندیدا خوبه چون حرف گوش کنه!" این استدلال رو اگه از یکی از بچه دانشجوهای هوادارش بگه میشه خوشبینانه فرض کرد که "بنده ی خدا خیلی دلش خونه از رئیس جمهور مشهور به حرف گوش نکن!"ولی وقتی که یکی از پشتوانه های فکری همین کاندیدای محترم بگه چطور؟! اونم کدوم پشتوانه ی کدوم کاندیدا ؟! اگه عمرمون به دعواها و دشمنیهای دهه ی شصت مجمع روحانیون و جامعه روحانیت قد نده، لااقل مجلس سال 79 رو که یادمون هست که به ریاست همین کاندیدای محترم که پدر اعظم این پشتوانه های فکری با اون فضاحت ازش مجبور به کناره گیری شد !!! کروبی امسال ،ادعا میشه که، با دست پر اومده. (من دقیقا یادم نیست؛ شما یادتونه که 4 سال قبل هم این داعیههای برنامه ی مدون و.. را داشت یانه؟) دستی که نیلی و کرباسچی پرش کرده ند!!! و اصلا "مزیت رقابتی"ش همینه ! اما اینکه چرا و چطور کسی مثل کروبی باید با افتخار پشتیبانی تکنوکراتهایی مثل نیلی و کرباسچی بیاد وسط...؛ بگذریم و عبرت بگیریم. 3. دم انتخابات هیچ حرفی توی گوشم نمیره! آخه ما سیاستمدارهامون هم مثل خیلی چیزهای دیگه مون در قالبهای تعریف شده علوم جهانی نمی گنجند! (و هنوز هم زمان انتخابات درست به قاعده ی دخترخانمهای مواجه با خواستگار، موقع صحبت با مردم دست و پاشونو گم میکنن! و لذاست که روی حرفهای این موقعشون هیچ حسابی نمیشه باز کرد!) حزب و جناح هم اینجا چندان معنیدار نیست. عوضش "جریان فکری" معنی داره ! و نسل ما لااقل 7-8 (حداکثر 10-12 !) سال برای شناخت نسبی همه ی این جریانهای فکری (که متعلقاتش میتونه از بزرگان سیاسی یا علمی باشه تا همین رفقای خودمون!) فرصت داشته !... و تفکیک ناقص "اصولگرا-اصلاحطلب" هم هیچی از این جریانها نمیتونه نشون بده ... البته من اینجوری (که بجای حزب، جریان فکری داریم) خوشحالترم! اینجوری احساس میکنم ملت ما هنوز "آدمهای زنده"ند و نه یه مشت پیچ و مهره یا یه گله گوسفند که افرازشون کنی به سفید و قهوه ای و خالخالی! 4. عجب سناریویی... "مانور جمعیت" با همین تاکتیک لوث (و لوس) نوارها(و غیره!) ی سبز رو اگه بذارید کنار القائات "لزوم صیانت از آراء" چه سناریویی ازش درمیاد ؟! اگه مایلید میتونید برخی تحلیل ها رو هم اضافه کنید که:"برای خودشون هم واضحه که احمدینژاد دوباره رای میاره ولی قصد، کاستن از پشتوانه ی مردمی دولته" با "شواهد"ی مثل تاکید بر "من برای گفتن انتقادها آمده ام"! و"دولت مردم فریب" و "فلانی رای نخبگان را دارد و فلانی رای نخبگان را!" و...
5. حکایت ما و چفیه ... "- بنا به تجربه، چادر لزوما حجاب برتر نیس" "-میدونم!" "-خب پس چرا...؟!" "داشتن چادر (یا معادلا محاسن) یه جور حرکت نمادین اعتقادی-سیاسیه.یه جور بیعت با تفکری که مصداقش میشه نظام ج.ا." اما بزرگتر که شدم دیدم نه ! اصلا هم این نماد "مختص" به اون بیعت نیست! ولی از طرفی کم کم قائل میشدم به "اعلام تفکر در پوشش یه جور پارتیشن بندی بین خود و مردمه!" و بیخیال نمادبازی،صرفا به حسب عادت و احترام به سلایق خانواده و رفقا نگهش داشتم. الآن اما! با عنایت به همین "کلام 4" و به مرضی که این کلام 4 فقط یکی از معلولهاشه (که از قضا توطئه ، القائ اینه که شما مذهبیهای نسبتا انقلاب جز مردم نیستید!) اصرار دارم که باید نشون داد! نباید از نمایش همراهی و همدلی مردم با آرمانهای نظام خجالت کشید! دروغ نمیخوایم بگیم ! یا مبالغه نمیخوایم بکنبم! ولی بالاخره من شخصا یه نفر از همین مردم هستم یا نه؟! چنانکه خاطرتون هست، جریان جنگ 22روزه مطابق با زمان امتحانها بود و در فضای عمومی دانشگاه به شدت مغفول. بچه ها که برای "کمک به هر نحو ممکن" به هر دری میزدن (و بعضا موفقیت آمیز و اغلب ناکام!) فکر کردن لااقل درحد یه یادآوری و ابراز حمایت و ... میشه هرکدوم یه چفیه... اخیرا هم با رواج نوارهای سبز دوباره این ایده ی چفیه مطرح شد و با استدلال "بچه ها رو دو دسته نکنیم" کنار رفت. ... دوشنبه اما حضور نسبتا فعال رسانه ها در ترکیب با فضای "سبز" آمفی تیاتر و کلام 4 ، دیگه حجت رو بر من یکی تمام کرد: چفیه لازمه (حتی همیشه ونه دم انتخابات) تا اعلام کنه: من ِ آدم غیر حکومتی دانشجو که مثل همه ی مردم و کنار همه ی مردم دنبال امورات زندگیم تو خیابونها راه میرم و درس می خونم و سر کلاسهام میرم و امتحان میدم و پروژه و تمرین تحویل میدم و توی سلف غذا می خورم و توی مسجد نماز میخونم و... همین من دلبسته به تفکر بسیجی و نظام و رهبرم. و تو این مقطع هم به احمدینژاد رای میدم. و همه ی اینها هم آگاهانه و مختارانه ست(شاید بعضا هنوز تصور "اجبار" یا "عادت" راجع به ریش و چادر باشه، ولی چفیه رو دیگه...!) ضمنا چفیه چیزیه که به وفور در دسترس علاقه مندان هست (هرکی بالاخره یه بار تو عمرش جنوب رفته که یه دونه هدیه گرفته باشه!) و برای ترویجش نیازی به جیب ستاد نیست! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸ساعت 22:38 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
کنکور هیچی نیست ! بله! "سخت" هست ! اما "سرنوشت تعیین کن" نیست ! که "حکمت" رب العالمین کجا و مکانیزم رندومی مثل کنکور ! (تازه اونم آزمون ارشد و نه لیسانس!) ملاک موفقیت و برتری و سواد و...حتی تلاش هم نیست که خود از وضع خود و رفقا آگاهیم! حتی "پاداش"_اگه خوب شه!_ و یا "عقوبت" _اگه بد شه_ هم نیست! که مگه بعدش قراره چه اتفاق خاصی بیفته؟ در بهترین حالت همین روند "آمپرکشی از جامعه"(=دانشجویی!) ادامه خواهد یافت !... اساسا همه ی بدبختیها از اونجا شروع شد که دانشگاه را بجای "مسیر" و "بستر تلاش" ، یک "مقصد" و "جایزه" و "مدال افتخار" دیدیم... ضمنا کنکور هیچ "باطن"ی را هم ظاهر نمیکنه !
من کماکان همون موجود تنبل پرادعای حاشیه پرداز بی خاصیتیم! فلسفه علم هم کماکان همون رشته ی نسبتا جوان و مجهول و پست مدرن و روشنفکرمآبانه(!) با دانشجوها و استادهای هپروتی ست! و ادعای من راجع به فلسفه علم هم کماکان چندبرابر بیشتر از ظرفیت موجودی مثل من انرژی و استعداد و اخلاص می طلبه! ( چیزی در قد و قواره ی آوینی!!! )
- تازه بماند که لب مرزیم و ملتمس دعای مرحله ی دوم!
اما من موفق نشدم! هنوز (بعد از سه سال!) صدای دکتر نایبی تو گوشمه "راههای مختلف موفقیت رو که شمرد و توضیح داد؛ پرسیدیم حالا اگه هیچکدوم نشد چی؟ با بی اعتنایی و تمسخر شانه بالا انداخت: BECOME A PROFESOR بچه ها ادامه تحصیل آخرین راهه..."! فکرش هم نمیکردم آخرش تسلیم شم و قاطی جریان کور جامعه ، توی کانال کنکور بیفتم...!
و من توی آزمون ارشدموفق شدم!(به همون اندازه ی یه مرحله ی کوچیک لابلای اتفاقات بیست و چند ساله!) چون اون موقعی که صفحه ی سازمان سنجش داشت بالا میآمد(2)؛ می دونستم که هر چی توش باشه بطور یکسان خوشحالم خواهد کرد! برنامه م برای هر دو سناریوی دانشجویی یا غیر دانشجویی ِ سال آینده) مشخص بود و قلبا هر دو برنامه رو به یه اندازه دوست داشتم ... اینو فقط گفتم که شعار نداده باشم! کنکور واقعا اتفاق مهمی نیست...چیزی رو هم عوض نمی کنه...
(1) اینها رو به هرکی بخوایم بگیم ، یا فکر خواهد کرد که خیلی خوب دادیم و نفسمون از جای گرم بلند میشه!(یا بقول دوستی "از شکم سیریه"!) یا فکر می کنه خیلی بد دادیم و خلاصه "دستمون به گوشت نمیرسه میگیم..."! یا دوستان نزدیکتر فکر میکنن باز هم "خوشخیالی بالا زده" و توی توهمم! ولی واقعش اینه که ماهایی که اونهمه داعیه ی "نقد نظام ؟آموزشی و کنکور" داشتیم؛ خیلی زشته که تو چنین موقعیتی اگه بخوایم جز این فکر کنیم ...بعبارتی "خودمون که دیگه میدونیم!"
(2) و بنده نگران میانترم یکشنبه(فردا!) بودم و تو فکر جوابی که داشتم برا رفقای میرحسینی مینوشتم...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۸ساعت 18:27 توسط فروزنده
|
|
||