***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***
 

"روزهای آخر" را توصیه می کنم به هرکسی که مثل من برایش عجیب می نمود که چرا پای "برگردید" محمد کاظم کاظمی تاریخ 67 خورده؟ یا پای" مولا ویلا نداشت" قزوه 66 ؟ "آخه اون موقع که هنوز فضای جنگ بوده و ...؟!!" ...

 در "روزهای آخر"، جنگ چهره ی متفاوتی داره. متفاوت از سالهای اول... متفاوت از کتابهای روایت فتح!...  اینجا "بیت المقدس 7" است... آنچنان خبری از عشق و ایمان و حماسه ، از جنس "فتح المبین" و "الی بیت المقدس" و "خیبر" و "والفجر8" نیست...اینجا 3 تا لشکر  با آداب مفصل راه می افتند خط مقدم و نجنگیده برمی گردند و از گرمای ظهر تابستانی شلمچه تلفات می دهند!... اینجا بچه هایی نیستن که قمقمه هاشان را بزنند به آبهای پر از خون و جنازه ی لب هورهای مجنون... و فرمانده لشکری که زیر آتش برود برای شان آب تمیزتر بیاورد... اینجا به نیروها وعده ی "قطار اکسپرس خواب" می دهند و وقتی نمی رسد ملت اعتصاب می کنند در راه آهن!...اینجا خبری نیست از فرمانده ای که برای چند سوال به هوش بیاورندش! و بعد دوباره ازشدت کار و بی خوابی و تشنگی بی هوش شود و حاضر نباشد منطقه را و نیروهایش را ترک کند چون "امام گفته جزایر-مجنون- باید حفظ شوند"... اینجا فرمانده ی محور، برخلاف همه، صورتش تمیز است از خاک و گِل و عرق... اینجا نیروهای اطلاعات ، دیرتر از آن بسیجی ِ خسته و پریشان، از خط برمیگردد تا  خبر تنها ماندن ِ نیروها و عقب کشیدن لشکرهایی که قرار بود چپ و راست را حمایت کنند را به فرمانده ی محور برساند!... اینجا خبری از "فقط دو تا مینی کاتیوشا دارید" و مهمات جیره بندی نیست... اینجا آر-پی-جی ها ،از فرط گرما،  بی دقت شلیک می شوند و چون تانکها هنوز به حد کافی نزدیک نشده اند، متوالیا به خطا می روند...و همه کشان کشان به عقب می روند !!!

اگر نویسنده اغراق کرده باشد ، ظلمی ست نابخشودنی به تاریخ؛ اما اگر نه، اگر واقعا روزهای آخر، جبهه این شکلی شده باشد، آنوقت "روزهای آخر" کمک می کند تا تو هم  اندکی از "جام زهر" 598 را مزه مزه کنی... تا بفهمی چرا درست بعد از جنگ، ره بر اینهمه تنها می ماند؟ چرا سال 72 بین سپاهی ها از "عبرت های عاشورا" می گوید؟!!

اینجا دوباره ، مثل روزهای بنی صدر، ارتش فکه را خالی می کند و تا خود ِ شهر اندیمشک عقب می کشد!!!  "هر ماشینی که می رسد پر است از سرباز؛ پشت کامیون، عقب وانت، بوفه ی اتوبوس. همه و همه پر است. بچه ها را پیاده می کنند و به درون ورزشگاه می برند. ماشینهای نظامی هم می رسند. معلوم نیست می خواهند به کجا بروند. خودشان هم نمی دانند. انگار میخواهند از چیزی فرار کنند. دشمن ِ ناپیدا را در کنار خود می بینند."  و اینبار از سپاه هم فقط دو گردان (به حساب من 400 نفر باید می شدن؟ ولی گویا 100 نفر فقط...) برای مقابله با دشمنی که ارتش با آن عِده و عُده از مقابلش عقب کشید وجود دارد که "برید. خودتونید و خدا دیگه!" ... (البته نیروهای ارتش مجددا برمی گردند...)

به مادر و پدرم فکر می کنم...به حساب اونا جنگ اونقدر طول می کشید که ما هم سیزده ساله بسیجی شویم و کنارشان بجنگیم!!! نسل اینها به جنگ 30 ساله فکر می کردند! تا قدس! تازه بعد هم لابد آفریقا و تبلیغ و... البته آن اقلیتی(به اندازه ی همان 100نفر بسیجی از کل دوکوهه!!!) که امام خطابشان کرد "مگر بر پدر پیر شما سخت نیست؟"، به هر حال 30 سال است که دارند می جنگند ! وسط ِ همین زندگی شهری ِ غرب زده (بخوانید "دشمن زده")

یه قسمتهایی از کتاب :

(روزی که رادیو خبر پذیرش 598 را اعلام کرده و دوکوهه را بهت گرفته!) "می آیم توی اتاق خودمان. تنها بدنبال یک چیزم؛ تنهایی. از پنجره نگاه به جلوی گردان می اندازم. تویوتایی می ایستد. یکی پیاده می شود. می شناسمش. فرمانده ی گردانی از لشکر است. بر سر و صورتش می کوبد. از آنچه می بینم در تعجب می مانم. باورم نمی شود اوست. مگر او همانی که فکر می کردم اگر تمام غم های عالم را به او بدهند بی تفاوت می ماند! مگر او همانی نیست که فکر می کردم اگر از آسمان خمپاره ببارد ایستاده است. مگر او همانی نیست که فکر می کردم اگر انسان نبود حتما کوه بود! پس این چگونه حالی است؟چرا برسروصورت خود می کوبد؟چرا این چنین فریاد می کشد؟ چرا اینچنین گریه می کند؟... می نشینم. دستهایم را ستون سرم می کنم.موهایم را در دست می گیرم.خدای من! چه اتفاقی بود که افتاد. چه چیزی را شنیدم مگر می شود باور کرد. توی تهران با چه کسانی که دعوایمان نشده بود؛ آنان که خودشان را عقل کل می دانستند و ما را بچه و کم عقل، آنانی که حتی یک بار هم گوششان صدای خمپاره را نشنیده بود. و حالا آنچه را که باور نداشتیم اتفاق افتاد. یعنی جنگ تمام شد. صلح شد! همین."

"حوادث چند ماه گذشته در ذهنم تکرار می شود. چه متفاوت بودند با همه ی جنگی که قبل از آن بود! و چه مظلومانه و غریب! چند روز قبل قرار بود از تهران نیرو بیاید؛ اعزام مجدد. همه ی گردانهای خالی خود را آماده ی گرفتن نیرو می کردند. قطار که جلوی دوکوهه ایستاد، نیروها هم آمدند؛ صد نفر ساک به دست. تفی بود بر صورت همه. مگر وضعیت از این بدتر هم می شد. پس چرا کسی نیامد؟!"

(بعد از قرائت پیام 29/4/1367 امام –اتاق تبلیغات گردان) " می روم سروقت کتابهای توی قفسه. بدنبال کتابی می گردم.پیدا نمی کنم می پرسم:"این کتاب فروغ ابدیت کجاست؟" قفسه ای را در گوشه ی دیگر اتاق نشانم می دهد. می روم سروقتش. می گوید :"صفحه ی 580" از حرفهایش چیزی سر در نمی آورم. کتاب را ورق می زنم و می یابم؛ صلح حدیبیه. بالای صفحه را نگاه می کنم: 580 . با تعجب برمی کردم و نگاهش می کنم. پیروزمندانه نگاهم می کند و می گوید:"همه دنبال همین صفحه اش هستند."

گوشه ای می نشینم و شروع می کنم به خواندن. غرق در کتابم که صدایی به خودم می آورد.  : "نوارخانه ی لشکر تا فردا ساعت هفت بعد از ظهر، نوار صلح امام حسن آقای مطهری رزرو شده."

لحظه ای می مانم. هیچ فکر نمی کردم بچه ها این چنین باشند. بسیجی ها ساده اند و در ظاهر خاموش، اما حالا... درمی یابم که در پشت همین صورتهای آرام و ساده، تفکری عمیق خوابیده است."

(1/5/67)  نزدیک ظهر می شود. پیک گردان علی را به پایین می خواند. او می رود و برمی گردد . : "لشکر اعلام کرده که آماده باشید به محض دستور حرکت کنید. عراق خط رو شکسته و اومده تو. حتی می گن عراق داره می آد خرمشهر و آبادان رو دور بزنه. عراقیا اومدن رو جاده ی اهواز-خرمشهر."

من همچنان به گوشم. از صحبتهای علی به خودم بیمیگردم. می بینم چه پوست کلفت شده ام؛ راحت گوش می کنم هر خبری را عراق داره می آد خرمشهر و آبادان رو دوباره  بگیره...چه بی غیرتم از شنیدن اینها. حتی لرزه ای بر تنم نمی افتد....می گویند بعضی از بچه های اهوازی مثل اول جنگ با لباس شخصی و آر پی جی ، توی جاده ی اهواز-خرمشهر به عراقیا حمله کردن.مردم گروه گروه دارن می رن به طرف عراقیا. ... و ما همچنان مانده ایم."

(4/5/67عملیات غدیر- برای گرفتن پاسگاه زید) "مکثی می کند و ادامه می دهد :"امشب باید سه راهی گرفته بشه وگرنه عراق از همونجا فشار میاره و همه رو می زنه عقب." صدایی از آن سوی خاکریز بلند می شود. :"بچه های اطلاعات هستیم... خودی..." چند نفر می آیند؛ یکی شان صحبت می کند :"به ما ساعت هفت گفتند برید جلو راه کار گیر بیارید برای بچه های مالک. ما هم تا بیاییم وسایل رو برداریم و بریم جلو، دیر شد الان هم جایی تنونستیم بریم. حدود یک کیلومتر رفتیم جلو؛ تا دم تانکهای سوخته ی توی دشت؛ اگه می خو.استیم اونها رو رد کنیم و بریم جلوتر وقت گرفته می شد ما هم برگشتیم."  آقا مجید می گوید :"کار تکلیفیه، بدون شناسایی می ریم." با این حرفش جای هیچ سوالی نمی گذارد.بر ما تکلیف است که برویم؛ پس می رویم. راسخ صدایم می کند:"احمد! آقا مجید که گفت کار تکلیفیه،الان نه می دونیم جلومون چه خبره و نه حتی هماهنگی با لشکر سمت راستمون داریم. ما موندیم و خدا. از خاکریز که رد شدید ستون هیچ پناهی نداره. دشت صافه و یه دوشکا می تونه یه لشکر رو بخوابونه...اگه عراقیا ستون رو وسط دشت دیدن مواظب باش. ما گروهان سیدالشهدا رو نمی فرستیم، چون معلوم نیست چی پیش می آد. خودت که می بینی چه خبره. اگه کار گره خورد و نتونستید جلو برید و گفتند بکشید عقب مواظب باش کسی جا نمونه. یه موقع بچه های مجروح رو توی دشت جا نگذارید.همه رو برگردونید احمد! کسی جا نمونه."... هر دو می دانیم چه اتفاقی خواهد افتاد. بارها دیده ایم..."

2/7/67-پادگان دوکوهه - ... امروز باید باید برویم. می روم کارگزینی. برگ تسویه ام را می گیرم. همه چیز را تحویل می دهم. تسلیحات، اسلحه ام را می گیرد و امضایی می کند. تدارکات امضا می کند فرماندهی امضا می کند. همه امضا می کنند. ساکم را می بندم . وسایلم را جمع می کنم. راه می افتیم. از پله های ساختمان می آیم پایین. نمی توانم باور کنم دیگر بالا نخواهم رفت. پاکِشان می آیم. حسرت بار دیوارها را می نگرم. نمی خواهم حتی ثانیه ای را از دست بدهم. می خواهم همه چیز را درخاطرم ثبت کنم. مگر می شود رفت و سیر نگاه نکرد. مگر این رفتن، رفتنی است عادی. این رفتنی است که راه بازگشت ندارد. می روم به شهر؛ برای همیشه. از دوکوهه می روم؛ برای همیشه. از تمام امیدم باید جدا شوم. از تمام زندگی ام باید جدا شوم. مگر می شود رفت بی هیچ ضجه ای. مگر می شود رفت بی هیچ نگاه حسرت باری. مگر می شود رفت بی هیچ صورت اشک آلودی..."

«امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهمه ها و مرفهین بی درد شروع شده است»

«ما می گوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم لااله الا الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم.»

 


این پست قرار بود اصلش این باشه و از "روزهای آخر" فقط براش مثال بیارم که...! :

«مملکت رمضان»

۱. استاد وقتی میخواد از دوران شکوفایی  آتن بگه اولا یادآوری میکنه که "این در شرایط بعد از فتوحات یونان و سیل غنایم و خلاصه در شرایط رفاه آتن است..."

۲. در ابتدای بحث "مذهب کلبی" که قائل است "انسان هرگاه مطلوبی را بخواهد در اسارت آن مطلوب واقع میشود. و لذا بهترین راه سعادت و آزادی بشر این است که چیزی نخواهد" و مشهور است که دیوجانس بزرگ این مذهب در خمره ای می زیسته و.... در معرفی این مذهب می خوانیم : "این اندیشه های کلبی در زمان شکستهای ژی در ژی یونان و فروریختن ژایه های تمدن عظیم اسکندر و در فضای فقر  و فشار بر مردم مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت"

ایران ما حدود دهه های ۴۰-۶۰ در اوج سختی و خفقان بوده ند. و عجیب اینکه مترقی ترین سطح تعاملات اجتماعی و فرهنگی و روحیه و تعاون مردم با هم و خستگی ناژذیری را هم در همین ایام می بینیم!!!

گویا منطق ما چیزی مشابه همین سروده :

"خواهر من! گرامی برادر!

چون به هر حال تنهاست مادر

من به خاک اوفتادم تو بگذر

بهر ایجاد دنیای بهتر ... "

دقیقا تو شرایطی که سرنوشت محتوم خودشونو مرگ یا زندان ساواک می دونستند به فکر "ایجاد دنیای بهتر" اند...!

و مثل امروزی که در رفاه نسبی ایم...

بقول دکتر نایبی :"اگه من رئیس جمهور بودم در این چاه های نفت رو می بستم. تا ببینیم "خودمون" چی هستیم بلکه یه تکانی ..."!

(مطلب یه مقدار ناپخته ست...می دونم) (آهنگ مجاااز هم تغییر کرده می تونید نظرتونو بفرمایید) (پست قبلی هم...!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸ساعت 10:8  توسط فروزنده  | 

یکشنبه؛ 19 / 7 / 1388 سالن آمفی تیاتر دانشگاه شریف پذیرای مهمانی گرانقدر بود. خانم نجلا القلیوبی؛ دبیر بخش مصر و خاورمیانه­ی اتحادیه­ی زنان مسلمان جهان و همسر استاد مجدی حسین رئیس حزب العمل مصر.

این برنامه به همت ستاد دانشجویی مطالعات اسلام، واحد اجتماعی بسیج دانشجویی برگزار شده بود و عمده­ی هدف آن ، ضمن آشنایی با فضای سیاسی اجتماعی مصرو حزب العمل، بررسی تاثیر انقلاب اسلامی بر مبارزین مصر بود با عنوان "بهتر آن باشد که سر دلبران، گفته آید در حدیث دیگران"...

ابتدا آقای غریب­رضا، مجری و مترجم برنامه، توضیحاتی راجع به حزب العمل مصر و استاد مجدی حسین ارائه فرمودند. از جمله کتابها و مقالات ایشان را مانند"ایما تفضل؟ ولایت الفقیه او ولایت غیرالفقیه؟"که به مقایسه­ی حکومت ایران با مصر میپردازد و اینکه "در ایران مکانیزم ولایت فقیه موجب حفظ دموکراسی است درحالی که درمصر به نام دموکراسی یک نفر 26 سال بر مردم حکومت می کند!" و یا "سنن التغییر فی السنة انبویة"که در زندان دارند می­نویسند و یا "فقه التغییر السیاسی فی الاسلام"  و "العصیان المدنی، رویت الاسلامی" و "حزب العمل حزب القرن21مصر" و "احکام قرآن در پذیرش حاکمیت کفار" و  بعضی مقالات مانند نامه ی به "اخوان المسلمین با عنوان "تعالوا نعبد الله کما اُمِرنا" و یا مقاله­ی خانم قلیوبی با عنوان "واقعیت زندگی زن مسلمان و نقش او در توسعه" و سپس خانم القلیوبی با مقدمه­ی کوتاهی ، پذیرای سوالات دانشجویان شدند:

"من نه از مساجد و ساختمان­های توسع یافته­ی ایران، بلکه از وجود این روحیه­ی جوانان ایران که هنوز عَلَمِ انقلاب امام خمینی را برافراشته نگه داشته­اند به وجد آمدم."

-          سوال: انقلاب اسلامی 57 را چگونه دیدید؟ چه تاثیری  بر فضای مصر داشت؟

o       البته انقلاب اسلامی ایران تاثیر جهانی داشت و نه فقط بر مصر. انقلاب اسلامی برای ما  یک قطب­نمای ایمانی بود و به ما اثبات کرد که امکان دارد نظام­های سیاسی قدرتمند و پشتگرم به حمایت ابرقدرت­ها هم از بین بروند و یک نظام اسلام­گرا به جای آن بنشیند.

ما قبل از انقلاب ایران هم مبارزه می­کردیم اما ناامید بودیم از نتیجه گرفتن. امام خمینی به ما یک نگاه اسلام سیاسی داد.

-          سوال: با وجود این خفقان سیاسی مصر، چطور اینهمه سال از مبارزه خسته نشده اید؟!

o       حزب عمل یک حزب اسلام­گراست که بر ثوابت اعتقادی اسلام پایه گذاری شده. ما باید به خدا اعتماد داشته باشیم و نه به حکام مصر!

مومن از یاری خدا ناامید نمی­شود. آقای مجدی حسین همیشه می­گفتند: وظیفه­ی ما فقط نماز و روزه و حفظ قرآن نیست؛ بلکه این وظیفه­ی ماست که بدنبال ایجاد تغییرات اساسی اسلامی در دنیا باشیم.

-          بعد از گذشت 30 سال از جمهوری اسلامی آیا همچنان همان نگاه را به ایران دارید؟

o       دقیقا! ما همچنان از ایران الهام می­گیریم. حتی گاهی می­بینیم بطور ناخودآگاه سیاستها و خط مشی حزب عمل را با امروز ایران همسوست! حزب عمل از ابتدا اسلام­گرا نبود چون تاسیس یک حزب دینی در مصر ممنوع است. بلکه این ذکاوت  موسسین آن ود که بعد از تاسیس و در همایش سوم ، آن را اسلامی اعلام کردند

درحقیقت ما توان استمرار استقامت را از ایران می­گیریم.

 ما حقیقتا اعتقاد داریم که آمریکا شیطان بزرگ است.

-          اجمالا فضای سیاسی مصر را توصیف کنید و بفرمایید حرکت حزب شما چه تغییری توانست در آن ایجاد کند؟

o       از ابتدای کمپ دیوید(30سال قبل) رسما کشور مصر سازش خود را با اسرائیل اعلام کرده و دارد اجرا می­کند! گازرا تقریبا مجانی به اسرائیل می­فرستد...کشاورزی­اش کاملا در دست اسرائیل است... روی مرز رفح هیچ سرباز اسرائیلی نیست! همین سربازهای ارتش مصرند که مرز را بسته اند... حزب ما اینها را افشا می­کند. امضای رجال سیاسی را در طوماری باعنوان "لا المبارک" جمع کردیم و تجمع­هایی برگزار می­کنیم. در نتیجه­ی این تجمع­ها ترس مردم مصر از اعتراض فرو ریخته است.

-          ارتباط حزب لعمل با  حزب الله لبنان و یا با ایران و ... چگونه ست؟

o       ما نگاهمان این است که با همه­ی گروه­های مقاوم اسلامی تعامل داشته باشیم. آقای عادل حسین،دبیرکل حزب سال57، نامه­ای به امام خمینی دارند که منتشر شد. کتابی هم منتشر کرده­اند و گفته اند که کشورهای عربی باید بجای پیوستن به معاهدات جهانی و ... به قدرتی مثل ایران تکیه کنند.و یا خالد یوسف مقاله­ای در "الشعب" دارد که می­گوید "در ایران 60-70 میلیون نفر دارند دموکراسی را اجرا می­کنند!" . البته مثلا آقای چاوز ، که در جریان غزه سفیر اسرائیل را اخراج کرد، هم پتانسیل خوبی­ست که در آینده با امثال ایشان ارتباط می­گیریم.

–        اوضاع اخوان المسلمین چطور است؟ و رابطه­ی حزب شما با آنها ؟

o       قبلا خیلی با هم متحد بودیم و حتی برای انتخابات پارلمان لیست مشترک دادیم و پیروز شدیم. اما مهمترین تفاوت ما با اخوان در این است که آنها نگاه "اصلاح­گرانه" دارند و ما نگاه "انقلابی" . ما می­گوییم اگر اخوان با این عِده و عُده، اندکی انقلابی­تر بود خیلی چیزها در مصر تغییر می­کرد. سیاست "نافرمانی مدنی" در دستور کار اخوان نیست. گاهی به ما طعنه می­زنند که شما تعدادتان خیلی کمتر از اخوان است اما ما معتقدیم که تعداد مهم نیست. این تعداد کم باعث شده که عمل از سرزنش هیچ سرزنش کننده­ای نترسد و رسالت "کلمة حق عند امام جائر" را واقعا اجرا کند.

-          برای بعد از ساقط کردن ِ "مبارک" چه برنامه­ای دارید؟کسانی هستند در حزب که به این فکر باشند؟ و در حزبتان و در وضعیت اقتصاد و صنعت و  مردم مصر پتانسیل برقراری یک حکومت اسلامی و مستقل می­بینید؟

o       (ایشان ابتدا در جواب این دانشجو که گفته بود"ما اینجا هستیم که بگوییم برای اینکه آرمان قدس به یادمان بیاید نیازی نیست هرسال5هزار نفر کشته شوند! بلکه مادام که اسرائیل وجود دارد ما از این سرطان درد می­کشیم و به فکر درمانیم" ؛ گفتند: و درد ما از این هم بیشتر است چون ضمن پیوندهای عمیق حتی خانوادگی با فلسطین، می­بینیم که این نظام سیاسی کشور ماست که موجب ادامه­ی این جنایات است.)

بله. در همایش چهارم برنامه­مان را ارائه دادیم که قاعدتا اینجا مجال توضیح آن نیست! مختصرا اینکه : یک مجلس انتقالی تشکیل بشود و به مدت یک سال به همه­ی احزاب اجازه­ی حضور در حکومت داده شود و بعد یک رفراندوم برگزار کنیم و نظام اصلی مستقر شود.

-          اما می­دانیم که با "انتخابات" نمی­ توان "یک نظام سیاسی را از بن تغییر داد" ! حتی با حذف یک شخص هم این اتفاق نمی­افتد؛کما اینکه انورسادات ترور شد ولی حکومت مصر همان است که بود!

o       موافقم. با وضع کنونی انتخابات نمی­تواند سالم برگزار شود. بارها هم اعلام کرده­ایم که انتخابات در مصر به نفع حاکم یا فرزندش ختم خواهد شد!

اما روشی که ما پیش گرفته­ایم، بستر و زمینه­ی تغییر را فراهم می­کند. امام خمینی هم وارد جنگ­های خونی نشد. ما باید توده­های مردم را آماده­ی آن تغییر اساسی کنیم. وقتی میلیونها نفر چیزی را خواستند حکومت نمی­تواند مقاومت کند.

ما بدنبال ارتباط با مردم و مستضعفین هستیم. قابل توجه است برای شما که بدانید 50% از مردم مصر زیر خط فقر هستند! خیلی­هاشان در قبرستان­ها زندگی می­کنند!

-          اهداف اتحادیه­ی زنان مسلمان جهان چیست؟(خانم القلیوبی دبیر بخش مصر و خاورمیانه­ی این اتحادیه هستند)

o       در واقع این اتحادیه ترکیبی­ست از سازمان­ها و مجموعه­هایی که با نگاه ِ اسلام­گرا به مسئله­ی زن نگاه می­کنند. بنظر ما زنان با مردان مساوی­اند. در تلاش برای پیشی گرفتن از هم در تقوا و عمل صالح و فعالیت­های اجتماعی؛  برخلاف آن برابری­ای که در غرب مطالبه­ می­کنند؛ مثل  تلاش­هایی در حمایت از زنان باردار مجرد  و... ما با اینها مخالفیم. در اسلام یک تقسیم کار روشن بین زن و مرد انجام شده است. ما یک موضع اجتماعی و اعتقادی برای زن مسلمان می­خواهیم ترسیم کنیم.

البته بله؛ در اطلاع­رسانی قوی نبوده­ایم شاید به این دلیل که نمایندگی­مان در ایران ناکارآمد بود. بهرحال فقط ده سال از عمر این اتحادیه می­گذرد و فعلا یک سایت چند زبانه داریم. یک مشکل جدی در اتحادیه همین تفاوت زبانهای ماست.

-          چرا دانشگاه الازهر مصر در مقابل ظلم حکومت مصر ساکت است؟

o       دانشگاه الازهر، پیش­تر نقش رهبری قیام­ها را برعهده داشته و هنوز هم حزب العمل چنین چیزی را می­خواهد(که رهبری قیام در دست دانشگاه باشد) . یک سری تجمع بعد از هر نماز جمعه برگزار می­کردیم.تا جایی که شیخ الازهر می­آمد بلندگو را از ما می­گرفت تا صدایمان به مردم نرسد.

او امروز مثل یک کارمند عادی شده و نقش تمدن­ساز خود را فراموش کرده است. دیدید که با نیتانیاهو دست داد و بعد در مواجهه با اعتراض مردم گفت که او را نمی­شناخته است! اما دوباره چندی بعد همین کار را تکرار کرد گویی مجددا چهره­ی نیتانیاهو را فراموش کرده!!! نظرات جالبی هم راجع به حجاب دارد! و اخیرا پوشیه را از صورت یک دختر دانشجو برداشت و گفت من بهتر از تو اسلام را می­شناسم. واین حرکت احساسات مردم را خیلی جریحه­دار کرد و اعتراض­هایی برانگیخت.

(در انتهای برنامه، یک جلد کتاب "دا" –خاطرات خانم سیده زهرا حسینی- به ایشان هدیه شد. و آقای غریب­رضا توضیح دادند: در مصر 3000 نفر دانشجو رشته­ی "زبان فارسی" می­خوانند. شاید به این دلیل که حکومت مصر خیلی می­خواهد ما (ایران) را رصد بکند. ولی عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!و این مسئله پتانسیل خوبی برای ما ایجاد کرده است. آقای حدادعادل در سفری به مصر با دیدن این دانشجویان گفته بود"درست است که رابطه­ی سیاسی ما با هم 30 سال است که  قطع شده؛ اما شما با آموزش زبان فارسی، پرچم ایران را هنوز افراشته نگاه داشته­اید.)

(بعد از جلسه دانشجویان تحلیل ایشان را راجع به اتفاقات اخیر ایران و بعد از انتخابات پرسیدند و ایشان گفتند "من از همان ابتدا و در آستانه­ی انتخابات ایران، مسائل را دقیقا پیگیر می­کردم. و از همان اول هم گفتیم یک گروه اقلیتی­اند که طرف­دار آمریکا هستند... و بعلت ضیق وقت بیشتر توضیح ندادند)

+ نوشته شده در  جمعه ۲۴ مهر ۱۳۸۸ساعت 13:49  توسط فروزنده  | 

بحثی جایی بود راجع به اهمیت واسطه های میان امام و امت... که باید خط رهبری را برای مردم بیان کنند و در مصادیق مختلف نشان بدهند و... و این سوال مطرح شد  که امام اگر این حلقه ی شاگردان امین و توجیه نسبت به فکر امام و اسلام ناب و توجیه نسبت به واقعیات مردم ایران را نداشت آیا موفق میشد؟!  و پاسخ در خور تاملی شنید که "دیدید که! سال ۴۲ بدون چنین نیروهایی قیام کردند و نشد!"

اما

اما "انقلاب ما تازه از سال ۵۷ شروع شد"!  و اولین غلط خیلی ها اینجاست که فرض کنند بهمن ۵۷ "نقطه ی پیروزی و پایان انقلاب" بوده!

قیام امام تا پیروزی راه درازی داره ! (بتعبیر خودشون: اگر بگذارند ما بیست سال آینده می توانیم بگوییم انقلاب اسلامی پیروز شده-نقل قول از سیعد قاسمی)

توی این مسیر پیروزی تا کجا وجود آن حلقه ی واسطه ضروری بود؟ (یعنی از کجا به بعد دیگر اگر حذف میشد پیروزی نهایی خدشه دار میشد؟)

این سوالی ست که می تواند مورد بحث واقع شود.

اما این حلقه ی واسطه حذف شد!

مطهری و باهنر و بهشتی و مفتح را هوشمندانه از انقلاب گرفتند.

امام ماند و شاید همین یک آقای خامنه ای ! (اثبات این ادعا را میسپارم به بحثهای تاریخی)

باز هم قابل بحث هست که با یک نفر واقعا چقدر می توان پیش رفت؟

.

.

.

اما اوضاع از این هم بدتر شد!

امام رفت!

و همین تک شاگرد صدیق و  درخشان مکتبش -آقای خامنه ای- سکان امامت این ام القرا را بدست گرفت...

و حلقه ی واسطه ؟؟؟

عمده دارایی انقلاب را ترورهای سالهای اول و  جنگ ۸ ساله گرفته بود...(یا دست کم منزوی کرده بود...امثال لاجوردی ها را...)

و حلقه ی واسطه ی "جعلی"...

بقول بزرگی :" این هفته رهبر در خطبه های نماز جمعه چیزی میگفتند... هفته ی بعد خطیب بعدی حرفش را  با "همانطور که رهبر فرمودند" شروع و با "خلاف تمام آنچه رهبر فرموده بودند ختم میکرد" !!!

رهبر از معیار سازی استعمار برای ما درد می کشید و رگ گردن آقایان بخاطر بدحجابی (بدحجابی درحد دهه ی ۷۰) ورم میکرد

رهبر از سیره ی علوی می گفت و آقایان ته سریالهایشان یک مادربزرگی مینشاندند تا یک حدیث بی ربطی به خورد مردم بدهد... 

(چنانکه روزگاری هم امام از تکریم خانواده ی شهدا گفت و حضرات(!!!)  افتضاح مدارس شاهد را براه انداختند...) 

"اگر می خواهی حقیقتی را از بین ببری خوب به آن حمله نکن. بلکه بد از آن دفاع کن"!

.

.

.

با تربیت عمومی شخص رهبر

و با تمام کارشکنی های این حلقه ها

موجوداتی از دامن انقلاب اسلامی روییدند که ولو گمنام اما به احسن وجه خط رهبری را درک کرده و تشریح میکنند... بزرگوارانی که همان مصداق "حرف مالک همان حرف من است بدون اینکه قبلا برایش گفته باشم" ! ...

البته پدیده ی دیگری هم - بدون دخالت این حضرات - از این دامان پربرکت برخاست : دکتر احمدینژاد!

موجودی که علیرغم آقایان واسطه ی ناصالح "پویا"ست

موجودی که علیرغم آقایان واسطه ی ناصالح ، "نوگرا و غیر محافظه کار"ست (بقول بعضی ها بر مرزهای علم حرکت میکند! نه نشخوار بارها جویده ی غرب را...)

موجودی که علیرغم آقایان واسطه ی ناصالح، "اعتماد به اسلام" دارد

موجودی که علیرغم آقایان واسطه ی ناصالح، "خود را بالاتر از مردم نمی بیند"

امروز احمدینژاد برای اسلام و آینده ی تمدن اسلامی خطرناکتر است(۱) یا سایر اصولگرایان؟!

همان اصولگرایانی که سالها حلقه های ناصالح(=بدون صلاحیت)ی بودند تحمیل شده بر امام و بر امت...

سازمانهای بودجه خوار و پرمدعا و بی بازده و تحریف کننده ی انقلاب...

سازمان تبلیغات اسلامی

سازمان صدا و سیما 

و برخی مجلس نشینان محترم

(و راست سنتی -امثال موتلفه - که البته بودجه خوار نیست!)

سازمان بسیج

و امان از این آخری...!

امان از این آخری که "محل کادرسازی" آینده ی نهضت است !!!

تنها اندکی بیش از یک سال گذشته است ازآن تائید رهبر بر ادعای نماینده ی بسیج دانشجویی شریف:

 "دوستى گفتند كه نسل جديدى در حال ظهور است. اين كاملاً درست است. البته اين، اولين نسلى كه دارد در انقلاب خودش را نشان ميدهد، نيست؛ قبل از شما هم يك نسل خودش را در انقلاب نشان داد - در واقع متولد شد - و دست قدرتمند و انگشت گره‏گشاى خودش را به كار انداخت... انقلاب مثل يك كوره‏ى گدازنده است؛ تغييردهنده‏ى شكل و نظم عناصرِ موجودات است. دگرگون‏كننده است. اين دگرگون‏سازى فقط در سطح مناسبات اجتماعى نيست، بلكه در درجه‏ى اول، در لايه‏ى درون انسانها و ذهنيتهاست.  اين نسل هم كه شما ميگوئيد دارد ظهور ميكند، اين را هم من كاملاً قبول ميكنم؛ تصديق دارم و آن را حس ميكنم... سؤال ميشود كه مأموريت اين نسل چيست؟ الزاماتش چيست؟ كى ميخواهد او را پيش ببرد و هدايت كند؟... -جواب سوال را از منبع اصلی مطالعه بفرمایید- "  

نسلی که خودش به سراغ بازخوانی آرمانهای انقلاب و امام رفته و از خلف صالح او راه میجوید...

تنها یک سال گذشته و...  -بماند- و تو گویی همین یک سال بود عمر این نسل!

یا دست کم همین یک سال بود "بقای این نسل در بستر سازمان بسیج"

سخن کوتاه ...

رهبرمان در خطبه های عید فطر -بعنوان بهترین عیدی!- "انتخابات و اغتشاشات و موج سبز و..." را از صدر مسائل کشور حذف فرمودند.

بلکه کلا از لیست مسائل کشور حذف فرمودند

رهبر در خطبه های عید فطر مجددا علم نهضت را بر دوش دانشگاه و حوزه نهادند...

رهبر در روز عید فطر همه را به حرکت علمی فرمان دادند

رهبر در خطبه های عید فطر تصریح کردند که نیمه ی اول سال را از دست دادیم

...

و بسیج دانشجویی هنوز "صلاح" را در دامن زدن به اغتشاش می داند ... ( و دردا که همان بسیج دانشجویی پارسال!!!)

رفع عیب بی سیم های اسرائیل در جنگ ۳۳ روزه سوال المپیاد بهترین دانش آموزان جمهوری اسلامی ست...

و بسیج دانشجویی (دانشگاه صنعتی) پرداختن به "معضل ارتباط صنعت و دانشگاه" را  در حد "نگهداری حیوانات خانگی" بی اهمیت تشخیص می دهد!!!

لذا

بگذار تا ما بسیجی نباشیم...

با این ترتیب مگر چیزی بهتر از همان حلقه ی واسطه ی ناصالح از ما درخواهد آمد؟!

(ضمن اینکه هنوز در این نسل فرمانده ای به لیاقت سمیه نجفی(مسئول بسیج خواهران شریف سال۸۳) ندیده م. ضمن اینکه هنوز فعالیت سیاسی سالمتر از کارهای زهرامهرابی(مسئول واحد سیاسی ب.خ.ش.۸۳) ندیده م. ضمن اینکه کمتر نیروهایی به تیزبینی رمضانی و بهزادی دیده م. ضمن اینکه کمتر دوستی به مسئولیتپذیری سعیدی نژاد(مسئول ب.خ.ش.۸۴) و دبیران (مسئول ب.خ.ش.۸۵ و ۸۶) دیده م  یا کسی مثل مسئول پارسال بسیج خواهران که درشرایطی که همه جوگیر جزئیات شده اند(ایم)سرنخهای کلی از دستش درنرود. ضمن اینکه افتخار می کنم که زمانی با امثال مشحون و  آقای مولاییمنش و آقای عرب مازار و آقای بادامچی و ... دغدغه ی مشترکی داشته م  و با این دوستان زیر پرچم واحدی تلاشی کرده م... و ضمن اینکه به بسیج خواهران فعلی شریف به جد امیدوارم...

اما ... نگاهی به امروز بسیج شریف (همان که پارسال...!) تنهایی رهبر را با بلندترین صدا اعلام میکند...

.

.

.

چرا دعوای داخلی را به مجاااز می کشی ؟ چهار سال بین خودمان "تواصی به حق و صبر" کردیم...به خیال خودمان! حضوری اعتراض کردمی...خصوصی سوال رسیدیم...میل زدیم... نامه ی سرگشاده نوشتیم... بعد از تدفین...در غائله ی انحرافی نشریات امیرکبیر...در موارد دیگری که اینجا لزومی به تکرارش نیست...

امروز بعد از اینهمه اگر اثری نمیبینی باید به خودت شک کنی...

"نصیحت بدون عمل مثل آبی ست که بر سنگی سخت بگذرد"... عیب از بی عملی ماست...

لذا زبان تواصی به کام میکشم . و خود را از مجموعه ای که نه جهاد(؟!)ش را قبول دارم و نه توان تغییرش به کنار... (تا شاید خدا لطفی کند و راه "عمل" بیابم)

.

.

.

گفتنی نیست که چقدر ادای این جمله ی تک واژه ای تلخ و سنگین و دردآور  است... :

نیستم.

با این مجموعه نیستم...

 

 -ضمنا گفتنیها را قبلا گفته م. و لذا خودم را موظف به پاسخ به هیچ کامنتی نمیدانم.

-انشاالله که خدا بر توفیق دوستان در پیوستن به راهیان راهش بیفزاید)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸ساعت 12:42  توسط فروزنده  | 

(بطور اتفاقی به یه گزارش از روزنامهی همشهری برمیخورم: )

در عراق و در همه ی دنیای عرب آزادی الزیدی جشن گرفته میشود

صحنه ی پرتاب کفش به بوش روی تی شرتهای بسیاری از جوانان مصری به چشم میخورد و در ترکیه هم تبدیل به یک بازی شده

خانه ای ۴ خوابه تئسط رئیس سابق الزیدی برای وی ساخته شد

یک اتوموبیل جدید و هزاران وعده ی دیگر در انتظار الزیدی

یک عراقی ساکن مراکش پیشنهاد داده تا دخترش را به همسری الزیدی...

یک سعودی حاضر شده کفشهای الزیدی را ۱۰میلیون دلار بخرد

احمد جوده کشاورز۷۵ساله ی شهر نابلس از هزاران دلاری میگوید که اقوامش برای الزیدی جمع کرده ند

جوده تصمیم دارد نیمی از بزهایش را برای الزیدی بفرستد...

(برادر منتظر الزیدی در پایان می گوید احساس می کنم مثل یک هنرپیشه ی مشهور شده ام.هرجا که میروم مردم بدنبال عکس انداختن و امضاگرفتن از من هستند. با من که اینگونه اند با برادرم چه خواهند کرد؟!)

 

نتیجه ۱ . اینهمه(؟) پتانسیل مالی و ...ی سرگردان - و مشتاق مبارزه با استکبار - تو عالم اسلام وجود داره...

... و چرا سرگردان؟؟؟!!!

نتیجه۲. با توجه به تیتر همشهری "از پرتاب کفش به بوش تا یک زندگی رویایی" ... ظاهرا زندگی رویایی حتی برای یک "مبارز" هم شامل است بر... !!!

نتیجه ۳. همون که اینجا(تحریف مگه شاخ و دم داره؟!) گفته م! ...

نتیجه ی خیلی مهم :

یکشنبه بعد از ظهر مهمان عزیزی در شریف داریم...

مهمانی از جنس منتظر الزیدی

امید که نگذاریم - مثل الزیدی - "تحریف" شوند...

چه کنیم ؟  کم فهمی امثال همشهری را هم "دانشجو"ها باید جبران کنند!

-کلی مطلب برا مجاااز داریم...نه فرصتش هست... نه انگیزه ش...! .............دعا بفرمایید که سخت محتاجیم

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ مهر ۱۳۸۸ساعت 19:8  توسط فروزنده  | 

عرض کرده بودم کهاین اسمش پیروزی نیست؛  چون عقل را در این کشور کُشتند. و عرض کرده بودم که رسانه ی محترم ملی (!) بعنوان دوست نادان یا دشمن دانا چه نقش موثری در این فرایند ِ "کُشتن عقل" داشت (1). به نقش موج سبزتوی این "عقل کشی" هم که فراوان اشاره کرده م(۲) و کرده اند. میرسم به نقش آفرین و عامل دیگر ِ این باخت:

(با یک نفر واسطه ) یکی از دوستان (!!!) از بوشهر،  میگفت : " کتک؟!... نه ! ما به هیچکدومشون صدمه ای نزدیم ولی کاری کردیم که تا عمر دارن دیگه سراغ این بازی ها نرن! ... فقط دقایقی همه رو جلوی همدیگه لخت کردیم!... بالاخره زندان باید ندامت گاه باشه دیگه."

فارغ از صحت و سقم گفته ی ایشون، درشگفت ماندم از این منطق خطرناک و بحثمان بالا گرفت...

حرفی ندارم. بله کسی که به قصد تجمع بدون مجوز (و بدون دلیل) آمده ، "قانونا" باید  توجیه باشد که با یک حدی از خشونت مواجه خواهد شد نه با نوازش و فرش قرمز!

گارد ضد شورش توجیه عقلی و قانونی دارد. اما

اما منقول است صدر اسلام، جایی به نام زندان برای نگه داری "اسرای جنگی" تعریف نمیشد . این افراد همراه با سایر غنایم، بعنوان برده در اختیار مسلمین قرار گرفته و وارد خانه های آنها شده (و در حالت ایده آل تحت تربیت دینی واقع میشدند و "جذب"(و نه مجبور) به اسلام میشدند) و بعد هم همین دین هزار و یک بهانه برای آزاد کردنشان جور میکرد!

حالا نه "برده" داریم. و نه "اسیر جنگی"!

با یک عده "شهروند" مواجهیم که به هر طریق(جای بحث داره ولی نه اینجا) تشخیص داده ایم که "باید مدتی دور از این فضا نگه داشته شوند" و یا تشخیص داده ایم که "شاید از طریق اینها بتوان به ریشه های اصلی مشکل رسید"و یا... تکلیف چیست؟

گفته ند "قرار است زندان ندامتگاه باشد." به فرض قبول. اما "ندامت از چه؟"  میخواهیم طرف نادم شود از اینکه با چنین موجود بی شعور خطرناکی سرشاخ شده؟! میخواهیم زهر چشم بگیریم؟! میخواهیم چنگ و دندان نشان دهیم؟! می خواهیم طرف "بترسد و پشیمان شود"؟!!!!

میخواهیم حرکتی چنان زشت نشانش دهیم که... یا میخواهیم زشتی حرکت خودش ببیند؟  زشتی یا دست کم "نامعقول بودن" ...

ندامتگاه آن زندانهایی بود که اسرای عراقی را پابند (یا هتر بگویم "دلبسته"ی) ایران میکرد !

ندامتگاه آن کمیته هایی بود که به قول عزت شاهی محل "بحث منطقی و ایدئولوژیک" بین بازجو و متهم بود...

ندامتگاه آن احکامی است که طاهره باقرزاده میگوید "دیدم من فرزندم را بعنوان ابزاری برای پوشش عملیاتهای سازمان علیه جمهوری اسلامی بکار میبرم؛ اما همین جمهوری اسلامی به احترام همین فرزند شیرخوار من از حکم اعدامم چشم میپوشد"

ندامتگاه یعنی این.

در ادامه ی بحث به چند تا پیشنهاد رسیدم که نمی دانم چقدر عملی ست! (یعنی بنظر بنده که صددرصد عملیست!)

:

1.      ما (؟!) خوب بلدیم در موقعیت بحران (؟!) یک عده آدم را بی حساب و کتاب بریزیم پشت موتور و ببریم "کمک نیروهای ضد شورش" (اسمشان را هم بگذاریم بسیجی !!!)

یک پتانسیل عظیم از "فکر باز" و "تعهد" و "عشق به آرمانها" هم داریم بنام بسیج دانشجویی. (بسیج دانشجو و طلبه)

پتانسیل عظیمی که در این اغتشاشات به وضوح عاطل و مهدور ماند و یا به تجمع و مقابله به مثل (یعنی انفعال محض!) اکتفا کرد یا از سر ناچاری به بسیج شهری (!) پیوست و یا در بهترین حالت "بیانیه" تولید و پخش کرد!

پتانسیل عظیمی که بنابر ماموریتی که حضرت روح الله به او سپرده ؛ گره گشای بحران کذا کسی جز خود او نبود !

عناصری که ماهیتشان "دفاع مخلصانه از مرزهای عقلانی و اعتقادی و تئوریک اسلام و نظام است در یک سطح وسیع از جامعه و بصورت چهره به چهره". (بگذریم از ماموریتهای بزرگتر:بفرموده ی امام ، تغذیه ی فکری سایر بخشهای بسیج باید از ناحیه ی بسیج دانشجو و طلبه باشد! ... که "سازمان بسیج" فعلی اصلا در حد این حرفها نیست!)

خب . این نیرو نمیتوانست بجای(یا لااقل "درکنار") کمک به نیروهای ضد شورش ، کمکی برای زندانها و بازجوها باشد؟

نمیشد به تعداد دانشجوها و طلبه هایی که آنروزها داشتند میسوختند از آنچه میدیدند و نمی دانستند چه کاری ازشان برمی آید بجز بحث کردن های دونفره با سبزها... نمیشد به این تعداد "بازجو از جنس عزت شاهی" داشته باشیم ؟! (اینجوری کلی هم سرعت بالا میرفت!)

2.      (بفرض که امکان راه اول بخاطر کمبود فضای زندان!!! یا عدم دسترسی به نیروهای توانمند!!! نبود؛) نمی توانستیم یک "مناظره ی عادلانه" ترتیب دهیم توی همان زندانها و با حضور افراد بازداشت شده (حالا مثلا به تفکیک میزان تحصیلات یا بتفکیک صحنه ی بازداشت شدنشان یا...).

      مناظره بین یکی از داعیان تجمع با همین کامران دانشجو یا آقای محسنی اژه ای که همین حرفهایی را که در "تریبون یکطرفه و بلامعارض" سیما گفتند را آنجا بگویند و یا اینها جواب طرف را بشنوند یا اینکه همگان بی جوابی مدعیان را میدیدند و "آزادگان"شان ، قانع میشدند...  

روزهای اول (یعنی درواقع تا قبل از خرابکاری های اصحاب رسانه(بویژه صداوسیما) و متولیان زندان که آخر نفهمیدم نیرو انتظامیست یا وزارت کشور یا قوه قضاییه و دادستانی یا وزرات اطلاعات یا...؟؟؟) برگ برنده دست ما بود ! نه دلیل موجه و عاقلانه ای برای تقلب ارائه شده بود و نه توجیهی برای قانون شکنی و نه حتی نقد کارشناسانه ای به دولت نهم! (روی همه ی اینها بحث شده. لذا از بحث مجدد اینجا معذوریم.میتونید مثلا اینجا کامنت بذارید در خدمتم)

روزهای اول (ایضا) خیلی از رفقا را میشد با چند کلام گفت و شنود متوجه این سوتیهای عظیم کرد... اما اشتباه عظیم نامبردگان(!) همه چیز را خراب کرد...

میگفت : "خب آنها هم مثل همه ! دست و پای خودشان را گم کردند!"!!! عذر بدتر از گناه ! جمهوری اسلامی 30 ساله ست! در پرونده ی این 30 سال، تجربه ی ماهواره هوا کردن نیست و درعوض پر است از  تجربه های متنوع  "بحران و اعتراض داخلی" !!! واقعا شرم آور است که....


(۱) ایضا مقاله ی "روایت رسمی..." بقلم سیدمرتضی هاشمی مدنی را از این شماره ی "راه" ببینید...فرصتی دست بده خلاصه ش را  اینجا...

(۲) دردناکتر از قتل هابیل و چطوری سکولار میشیم؟ و پدیده ای به نام شانتاژ و چیزی که ما دانشجوها میفهمیم و مردم نمیفهمند و الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا و کی شما روزه گرفتید؟! و انتخابات و فرصتهای تولید علم ۱ و 1.5 و 2 و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۸ساعت 1:48  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده