|
|
|
|
|
تیرماه78 هم در خیابانهای تهران شعار "رفراندوم رفراندوم" سر داده شد. و یک عده خوشحال شدند که جمهوری اسلامی به آخر خط رسیده است. نرسیده بود. آن غائله با چندساعت دخالت پلیس (بدون صدمه زدنِ پلیس به کسی) و یک سخنرانی و یکروز ریختن مردم در دفاع از ج.ا. به خیابان و تَشَری به سیاسیونِ محرکِ غائله تمام شد. تمام شد چون خواسته اش خواسته ی "اکثریت مردم" نبود. اما حالا چطور؟ فرض کنیم در سقوطِ یک نظام سیاسی به دستِ مردمش 3 عامل موثر است: اول خودِ آن نظام سیاسی که با کارآمدی یا ناکارآمدی اش میتوان مردم را راضی یا ناراضی کند. این عاملیست که نفعش در ماندن نظام و عدمِ براندازی است و قاعدتا (اگر از عقلانیت برخوردار باشد) باید برای راضی کردنِ مردم تلاش کند. دوم اشخاص یا گروه ها یا دولتهایی که منافعشان در سقوطِ آن نظام است. اینها برای ناراضی کردنِ مردم تلاش میکنند. و بسته به میزانِ دسترسیشان به مردم، و میزان باورپذیریِ حرفهاشان و میزان جذابیت رسانه شان و.. در ناراضی سازی مردم موفق میشوند. و سوم خودِ مردم که زندگیشان متاثر ازعامل اول است و ذهنشان مخاطبِ عاملِ دوم. و انتخابگر نهایی آنها هستند. که ببینند آیا زندگی شخصی شان (زیر سایه ی نظام مستقر) آنچنان سخت و سیاه شده که به ریسکِ شرکت در شورش خیابانی به قصد براندازی بیرزد یا خیر؟ و آیا وضع جامعه¬شان چنان بی سامان هست که حتی وضعِ بی دولتی و آنارشیِ پس از براندازی، بهتر از آن باشد یا خیر؟ بنظر من عامل اول (ساختاهای سیاسی و اقتصادی و ..ی نظام) در دهه 70 به اندازه ی امروز ناراضی ساز بود: تورم و گرانی وحشتناک، تضاد طبقاتی شدید، نگاه ارباب-رعیتیِ پشتِ میزنشینان ، ضد و بند و معامله ی پشت پرده میانِ لیدرهای جریانهای سیاسیِ ظاهرا متضاد با هم! و.. (هرچند در سالهای دهه 80 تلاشی برای بهبود این وضع شد، اما بهرحال) الان هم کمابیش از این نظر، همان است که بیست سال قبل هم بود. عامل دوم به وضوح با رشد تکنولوژی، پیشرفت کرده. و از "رادیو فردا"ی آن سالها که نه هرکسی حوصله ی پیدا کردن فرکانسش را داشت و نه هرکسی اساسا حوصله ی گوش دادن به رادیو، رسیده است به "انبوه شبکه های اجتماعی" که هم دردسترس هرکسی حتی در دورترین شهرها و روستاهاست، و هم به حد کافی زیاد و متنوع و جذاب که اگر بیست و چهارساعته هم محتوا ارائه دهد، مخاطب از دنبال کردنش خسته نمیشود. درمورد دو عامل اول، زیاد بحث و تحلیل شده. اما بحث من الان روی عامل سوم است: مردم. مردم امروز، از نظر نسبتشان با نظام سیاسی، و ترکیبِ جمعیتیِ ناراضی¬ها و راضی ها و بی تفاوتها، با مردم دهه هفتاد خیلی فرق دارند. : سال 78 طیفِ معترضِ توی خیابان، فقط جوانها بودند. آن هم نه همه ی جوانها! بلکه فقط دانشجوها. آن هم نه همه ی دانشجوها! دانشجوهای خاصی از دانشگاههای خاصی "در تهران" و عمدتا هم از "خوابگاهی ها" (جوانهای دور از خانواده جامعه شان) جوانهای دانشجوی سال 78، میشوند متولدینِ دهه ی 1350.اینها در زمان وقوع انقلاب57 کودک یا نوزاد بودند، کودکیشان در شرایط جنگ گذشته و نوجوانیشان در در "خفقانِ دینفروشانه"ی دورانِ سازندگی. اغلب تجربه ی مدیر و مربی پرورشی هایی با چهره ی عبوسِ مذهبی دارند که هرگونه شادیِ نوجوانانه را برایشان غیرمجاز میشمرده. (مدرسه، اولین نماد از نظام سیاسی است که آدمها تجربه میکنند. و البته احیانا فقرِ پدرِ کارمندشان و اشرافیتِ مدیرِ اداره ی پدرشان!) والدینِ متولدین دهه50، نیز احتمالا به لحاظِ سن و سال، اکثریتشان از شرکت کنندگان پرشور انقلاب و دلداده های امام و آرمانهایش و درگیرشوندگان جدی در جنگ نبودند. بطور کلی فضای «بزرگترها»یی که دور و بر این بچه ها بودند، احتمالا کمتر به سیاست نگاه "همدلانه" داشته ند. البته بافت سنتیِ خانواده و جامعه بی آنکه ربطی به "نظام سیاسیِ حاکم" داشته باشد، همان پازلِ "سرکوب"ِ تمایلاتِ طبیعی را تکمیل میکرد. وقتی مثلا در برابرِ اصلاحِ صورتِ دخترها و شلوار جین پوشیدنِ پسرها لب میگزید و در پچ پچه ها از دختر و پسرِ کذا یک "فاسد اخلاقی هفت خط" میساخت. این بچه ها بعد از عبور از فضای سیاه جنگ و خفقان دوران سازندگی و جامعه ی سنتیِ سختگیر و مداخله جو، در تحولات فرهنگیِ دورانِ اصلاحات، از"آزادی" میشنوند و در باغ سبزی از آن را در سینما و ...میبینند. اما البته کماکان بخاطر بافت سنتی جامعه، چندان موفق به دستیابیِ به آن نمی شوند و جوانی و نوجوانی شان در این مشتاقی و مهجوری میگذرد. این نسل، به دلیلِ همان سرکوبهای کذا، "اعتماد بنفس" کافی برای شورش و اعتراض هم ندارد. و بیشتر تماشاچیِ اعتراضِ اقلیتِ سال 78 میشود. و بر عقده های فروخورده ی «نمی گذارند جوانی کنیم» (عمدتا یعنی: اجازه ی شادی و زیبایی، و جشن و موسیقی و تفریح و .. نداریم) ، حالا یکی هم اضافه میشود «اجازه ی اعتراض سیاسی هم نداریم». این نسل را می توان در تجربه ی این مشتاقی و مهجوری تقریبا "تنها" دانست: قبلیهاشان سنشان از تمنای چنین آزادیهایی گذشته بود، یا در دوران قبل از انقلاب ارضا شده بودند، یا بواسطه ی فرهنگ سنتی اصلا نداشتند. بعدیها هم وضعیتی بمراتب آزادتر و شادتر از اینها داشتند. مفهوم شکاف نسلها هم دقیقا همین سالها موضوعیت پیدا کرد:در جوانیِ متولدینِ دهه پنجاه. این نسل در "نارضایتی اش" اقلیت بود. و اعتمادبنفس شورش جدی را هم نداشت. اما با تمام عقده های فروخورده اش بزرگ شد و شد کارمند و کاسب و معلم و پدر و مادرِ نسلِ بعدی. (از سال 88 میگذرم. چون ماجرایش خیلی فرق داشت. برای "اکثریت"ِ کفِ خیابانِ آن سال، مسئله ی اصلی، که متولدین دهه60 بودند، اولش همان "انتخابات و تقلب" بود و بعدا شد "باتوم و بازداشت" . همین ترکیب جمعیتی و اعتماد بنفس بیشتر جوانها ی 88، بهمراهِ مطالبه ی عمومی تر و البته حداقلی تر (از رفراندوم و براندازی!) باعث شد جمعیتِ معترض خیلی خیلی بیشتر از 78 باشد. و البته این "جمعیتِ زیاد"، به "پشیمانها" و "تماشاچیها" و "سهمخواهانِ بدونِ سهم مانده"ی انقلابِ 57 هم جرأتِ ورود به میدان داده بود. و اتفاقا بین مردم معترض که میرفتی، آتش کینه ی این سن و سالدارها خیلی خیلی بیشتر از جوانها بود.) اما حالا... وضعیتیست که یک چشمه ش را در آبان 98 دیدیم.. جوانهای امروز اعتمادبنفس دارند، چون "سرکوب نشده اند". عقده ای ندارند، چون امکانات و آزادی کافی داشته اند. (والدینشان نه تنها نهیشان نمیکنند از جوانی کردن ، بلکه بطور افراطی، بعضا از کودکی، وادار به جوانی کردنشان میکنند!) اما با این حال «خشمناک و طلبکار» هستند. چون والدینشان با تلقینِ هرروزه ی «در این کشور، آزادی و امکانات و زندگی راحت نداریم» بزرگ کرده اند. معلم هم در مدرسه و استاد در دانشگاه همین را تکرار کرده ... «پیج دارها و کانال دارها»ی فضای مجازی هم همین را میگویند.. دور و برِ جوانِ امروز، «همه ی بزرگترها» دارند میگویند : در این کشور جوانی ما سوخته! تو فکری برای خودت بکن که نسوزی!!! تقریبا همه ی آنچه که جوانِ دهه ی 70 میخواست را جوانِ امروز دارد! اما با این حال «حسِ نداشتن» «حسِ محرومیت و سرکوب شدگی» و «حسِ همه ی دنیا خوشبختند بجز ما ایرانیها» را از نسل قبلی به ارث برده است. او احساس میکند محروم است، نه از ارضای نیازهای طبیعیِ جوانانه، بلکه از یک بهشتِ خیالیِ «رفاهِ بدونِ زحمت»، که گمان میکند «همه ی دنیا دارند» و تنها جمهوری اسلامی او را از آن محروم کرده. (البته که رسانه های عاملِ دوم هم دامن میزنند به این حس، اما رسانه به تنهایی نمیتواند حسی را اینگونه عمیق و ریشه دار کند در وجود مخاطبش) جوان امروز در "نارضایتی"اش تنها نیست! پدر و مادر و معلم و مدیر و استاد و شاخهای فضای مجازی و ... همه مشوقِ او هستند برای اعتراض. و تازه پدربزرگ و مادربزرگ هم (با همه ی سهمی که در سرکوبِ فرزندانِ خود داشتند) حالا شده اند «افسانه سرایان از بهشتِ آزادی و شادیِ قبل از انقلاب»!!! پیاده نظامِ شورشهای امروز، سه نسلِ خانواده ها در کنار همند. آوانگاردِ جوانِ بیخبر و بیگانه با انقلاب و تاریخ و سیاست، و دو نسلِ کینه ورز و ناراضی و متخاصم، پشتیبانِ او. در شورشهای احتمالیِ این روزها، بنزین و گرانی و اعدامِ فلانی و.. «بهانه»اند برای «گرفتنِ انتقامِ زندگیِ بهتری که فرض میشود بدونِ ج.ا. داشتیم!» خشم و نارضایتیِ امروز ریشه های عمیقِ روانی دارد. و کور هم هست. یعنی نمیداند یقه ی چه کسی را باید دقیقا بگیرد؟ همه را به یک چوب میراند. و فی المجموع، رفتنِ همه را یکجا می¬خواهد. نمیگوید «رفراندوم»؛ میگوید «بر اندازی» ... حرفهای روشنفکرانه نمی زند.. فحش می دهد! ... آتش زیر خاکستریست که با هربار سرکوب شدن، داغتر میشود. این ترکیب جمعیتی ناراضیان امروز، یک انبارِ باروت است ، حاصلِ سیاستهای نابخردانه ی گذشته . که هنوز هم با نادیده گرفتنش و ادامه ی بعضی از همان سیاستها، خودِ نظام دارد داغترش میکند و آماده تر برای انفجار. رسانه های دشمنِ ج.ا. هم که کار خودشان را میکنند... شاید وضعیت رضایت-نارضایتی، در سالهای بعد و با تغییر جمعیتِ فعال جامعه، کمی نرمالتر شود. اما به شرطِ آنکه این سالها، با «اصلاحاتِ جدیِ ساختارسیاسی و اقتصادی و اجتماعی» به خیر بگذرد، و نه با زور و سرکوب و قلدری و نادیده گرفتنِ نارضایتیهای عمیق. پ.ن. یک نکته درباره روش بحثم: اینکه میگویم «اکثریتِ فلان نسل»، تحلیل آماری نیست! چنین آماری را نه دارم و نه میتوانم داشته باشم. اما تحلیلِ علّت-معلولی است. یعنی خروجیِ چنان سیاستهای تربیتی و آموزشی و اقتصادی و فرهنگی ای، خواه ناخواه میشود چنین نسلی. البته آدمها تنها از یک عاملِ «سیاستهای عمومی» متاثر نیستند، بلکه عامل درونی و وقایع وتجارب زندگی شخصی هم تاثیرگذارند و اثرِ سیاستهای عمومی را کم و زیاد میکنند و آدمها را متنوع و متکثر. اما من اینجا فعلا با استثناهای ناشی از عوامل فردی کار نداشتم. برچسبها: تیر78, آبان 98, تفاوت نسل ها, ترکیب جمعیتی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹ساعت 12:52 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
عصر تجارت شو #زندگی_در_عیش_مردن_در_خوشی ، از اولین آثار #نیل_پستمن است و در سال 1985 نوشته شده، یعنی در دنیای قبل از اینترنت و و فضای مجازی. این کتاب از فرهنگِ مولودِ تلوزیون (تلوزیونهای تجاری آمریکا) میگوید، و آنچه میگوید درباره رسانه های امروز ما و فرهنگ سیاسی-اجتماعی ما صادق است. فکر کردم بهانه ی خوبیست برای نوشتن و منظم کردنِ مسئله ای که چندین سال است ذهنم را به خود مشغول کرده : مسئله ی "انتخابات" در کشور خودمان... اسم اصلی کتاب Amusing ourselves to death: public discourse in the Age of Show Business هست، که بیشتر از عنوان ترجمه گویای حرف نویسنده ست: پستمن میکوید سال #1984 رسید و جهان آنگونه نشد که #جورج_اورول در رمانش توصیف کرده بود(که دولتهای اقتدارگرا، با سانسور و سرکوب، دموکراسی و آزادی را تهدید کنند) بلکه جهان به گونه ای شده که برای از بین بردن دموکراسی و آزادی «هیچ نیازی به سانسور و سرکوب نیست؛ چون هیچکس تمایلی به دانستن و فهمیدن و اعتراض جدی ندارد!» انسان این عصر، فقط میخواهد #سرگرم شود! و این سرگرمی را تلوزیون برای او فراهم میکند: کار اصلی تلوزیون همین است: کسب درآمد(بیزینس) با ارائه ی نمایش های سرگرم کننده(شو). تلوزیون، «از هر چیزی نمایش سرگرم کننده میسازد» حتی از علم، حتی دین، حتی اخبار جنگها و جنایات، حتی دادگاه، حتی تصمیمات مهم سیاست عمومی و... مثلا توضیح میدهد که چگونه مجری و مهمانهای خیلی جدی و موقرِ یک برنامه ی تلوزیونی "مباحثه" درمورد موضوع مهمِ "احتمال جنگ هسته ای"، برای آنکه برنامه دیده شود، رفتاری درست شبیه شرکتکنندگان در مسابقه ی "انتخاب دختر سال" دارند! آنها بیش از آنکه بر "استدلالهای یکدیگر" تمرکز کنند، بر رفتاری ظاهری و حالت چهره و لبخندها و احیانا شوخیهای خود تمرکز دارند! همینطور است برنامه هایی مثل مناظره ی کاندیداهای ریاست جمهوری! او این عصر را در برابر «عصر عقل» (قرن هجده) «عصر تجارتِ شو» مینامد. عصری که در آن ما «درمورد مسائل مهم گفتگو نمیکنیم» بلکه «خودمان را با مسائل مهم سرگرم میکنیم» پستمن البته تصریح دارد که آنچه میگوید درباره نحوه ی بکارگیری تلوزیون در آمریکاست: تلوزیون خصوصی که باید خرج خود را خودش دربیاورد، آنهم از بیننده هایش. و این بیننده ها انتظارشان از تلوزیون سرگرم شدن است و برای آن حاضر به پرداخت هزینه اند. به عقیده ی او، درکشورهایی که تلوزیون یک رسانه ی رسمی حکومتی یا دولتیست فرق چندانی با رادیو ندارد. اما لااقل امروز و در دهه ی نود، هم تلوزیون رسمیِ حکومتی ما بسیار شبیه توصیفات پستمن است، و هم رسانه های مجازی که با انگیزه های غیر اقتصادی، برای جلب نظر مخاطب تلاش میکنند. مسئله ی "انتخاب عقلانی" در عصر تجارت شو
در فصل نهم؛ به مسئله ی «انتخاب در سایه تجارت شو» میپردازد.او مینویسد:کاپیتالیسم، مانند سایر علوم و آزادیهای دموکراسی، مولودِ جنبشهای آگاهی بخش و روشنگر قرن هجده بود و ایده ی اصلی آن مبتنی بر فرض "عقلانیتِ انسانها" بود... فرضِ"خریدارِ عقلانی"ای که «میداند چه چیز برایش مفید است» و «میداند که اصلا چیز مفید یعنی چه جور چیزی»، تولیدکنندگان را به رقابت برای ارتقاء کیفیت محصول و کاهش قیمت می اندازد... این نافذترین توجیه سرمایه داریست. در این نگاه "تبلیغ کالا" یعنی صرفا معرفیِ ویژگیهای کالا، در قالب جملات واضحی که «خریدار عقلانی» بتواند آن دعاوی را راستی آزمایی کند! اما با ظهور "تبلیغات تلوزیونی" عملا چیزی از این ایده باقی نماند: مثلا در تبلیغ ساندویچهای مک دونالد، هیچ جمله ای درباره این ساندویچ گفته نمیشود که قابل راستی آزمایی باشد! بلکه تنها انسانهای خوشرویی نشان داده میشوند که در فضایی خواستنی و دلربا، درحال فروش این ساندویچند و انسانهای "خوشحال" دیگری درحال خریدن و خوردن آن.
موسیقی پسزمینه ی این تبلیغات، همواره ذهن مخاطب را هدایت میکند که "الان چه احساسی را باید دنبال کند". هیچ جمله ای در این تبلیغات گفته نمیشود. فقط بیننده دعوت میشود که خود را "در عالم خیال" در کنارِ بازیگرانِ این صحنه "حس کند" و سپس از این حس، چیزی را استنباط کند. کسی که برای کالایی یک تبلیغ تلوزیونی میسازد، لازم نیست از خصوصیات و قدرت آن کالا چیزی بداند و بگوید؛ بلکه کافیست که ضعفهای روانیِ بیننده را بداند! تبلیغات تلوزیونی، شرایطی فراهم کردند که بنگاه های اقتصادی، کمتر برای ارتقای کیفیت محصولشان هزینه میکنند؛ و بیشتر برای "بازاریابی"، برای افزایش "احساس شأن و شخصیت"در خریداران!
این تبلیغات، دیگر با «عقل مخاطب» سروکار ندارد. بلکه با «احساس او»! و یک تبلیغ تلوزیونی خوب، اتفاقا، تبلیغی است که «عقل مخاطب» را هرچه بیشتر به کنار بزند تا احساس او راحتتر همراه شود!
(تبلیغات تلوزیونی مختلف خودمان را به یاد بیاورید..#عالیس #معلم_خصوصی #ال_سی_من #سس_بیژن انواع شوینده ها، آرایشی-بهداشتی ها و... تبلیغات بیلبوردی و تبلیغات اینترنتی هم نسل قبلی و بعدی همین تبلیغات تلوزیونی اند. فرض کنید با بررسی عقلانی تصمیم گرفته اید که به فلان کالای خاص با فلان ویژگیها و فلان حدود قیمت نیاز دارید. همین که قدم در فروشگاه میگذارید، چنان تابلوها و ویترینها خود را به چشمهای شما تحمیل میکنند که با انبوهی از خریدهای غیرضروری و چه بسا بدون کالای "عقلانی انتخاب شده"ی موردنظر باز میگردید! یا در نمونه ی امروزیتر: سایت فروشگاه اینترنتی را باز میکنید تمام صفحه پر است از تبلیغات جذابِ آنچه شما ابتدائا بدنبالشان نیامده اید)
دموکراسی و انتخاب در عصر تجارت شو گفتیم تبلیغات تلوزیونی، با حذف کردنِ "انتخاب عقلانی"، تئوری اولیه ی سرمایه داری و اقتصاد لیبرال را به کلی نابود کرده است. اما آنچه که این تبلیغات با دنیای سیاست و «دموکراسی» میکنند، فاجعه بارتر است! دموکراسی و لیبرالیسم سیاسی نیز مانند لیبرالیسم اقتصادی، توجیه و اعتبار خود را از این فرض دارد که : «مردم، انتخابگرهای عقلانی اند» پس برآیند انتخابهای فردی عقلانی، برای جمع نیز میتواند عقلانی و سودمند باشد. اما وقتی پای "تبلیغات تلوزیونی" با تاکتیک و کار.ویژه ی «کنارزدنِ عقل، و اقناعِ احساسات» صحنه ی انتخاباتها سیاسی را میگردانند، حاصل دموکراسی چه خواهد بود؟ پستمن از #رئیسجمهور_سی_ثانیه_ای میگوید... از اینکه چطور #ریگان در سی ثانیه ی آخرِ مناظره ی تلوزیونی با رقیب خود، که بیشتر شبیه به یک "مسابقه ی بوکس" بود، با یک پاسخ گستاخانه (و نه لزوما منطقی) پیروزی خود را قطعی کرد! او همچنین از تجربه ی خود در کمک به تبلیغاتِ یک کاندیدا میگوید. کاندیدای او، با اعتقاد عمیق به ایده ی دموکراسی و با فرض انتخابگرهای عقلانی، جزواتی را درمورد مهمترین موضوعات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آمریکا در زمان خود فراهم آورده و هرمسئله را در جزوه ای جدا توضیح داده و چالشها را برشمرده و دیدگاه خود را بیان کرده بود.
کاندیدای رقیب، که بهتر میدانست که در چه قرنی از تاریخ بشر به سر میبریم؛ بجای تمامِ این کارها تنها یک "تبلیغ تلوزیونی" از خود ساخت: او، درست مانند بازیگران تبلیغات تلوزیونی، با کمک گریم و صحنه پردازی و تصویربرداری و انتخاب موسیقی بکگراند و کارگردانی حرفه ای، برای دقایقی نقشِ یک مرد باتجربه، حق جو و پارسا را ایفا کرد! و برنده ی این انتخابات #کاندیدای _بازیگر بود! با فاصله ی زیاد! نتیجه ای طبیعی، برای عصر تجارت شو!
پستمن محاسبه میکند که یک آمریکاییِ چهل ساله درطول زندگی اش بیش از یک میلیون تبلیغات تلوزیونی دیده و با آنها سرگرم شده و زندگی کرده و خواه ناخواه ذهنش به چنین نحوه ی انتقال پیامی "عادت دارد" : پیام کوتاه، با تصاویرِ متنوع و ریتم تند، و احساس برانگیز. او مینویسد ارائه ی یک گفتگو و "مباحثه"ی دقیق و متأملانه که هرطرف استدلال خود را بیان کند (بدون شو های کلامی و رفتاری!) و طرف مقابل استدلال او را نقادی کند و ... برای "تلوزیون" همانقدر نامناسب است که "پخش پانتومیم در رادیو"! نمایشِ کسی که "می اندیشد" یا میگوید "نمی دانم، باید بهش فکر کنم.." (بجز درموراد خاصی که کارگردان تشخیص دهد!)برای تلوزیون ضعف است. "اندیشیدن" یک هنر تجسمی نیست و تلوزیون هنر تجسمی میخواهد. تلوزیون برای ارائه ی چنین بحثهایی خلق نشده! (بحثهایی که در عصر عقل، با محوریت "رسانه های مکتوب"، وجود داشت) تلوزیون برای سرگرمی ساخته شده. و این بد نیست. مشکل زمانی روی میدهد که تلوزیون می خواهد «از همه چیز، سرگرمی بسازد»! یک عمل جراحی، مواعظ یک کشیش، فرایند دادرسی یک دادگاه، همه و همه به نحوی از تلوزیون نشان داده میشوند که مخاطب را "سرگرم کند" حتی سرگرمکننده تر از فیلم داستانی در این موضوعات!
«حتی گویندگان اخبار، که جزئیاتی منقطع از تراژدیها و وحشیگریهای روز را به درون خانه ما می آورند؛ درپایان از ما میخواهند که "دربرنامه بعد با آنها همراه باشیم"! ظاهرا آنها فکر نمیکنند که همین چند دقیقه ای را که با خبر از قتل و جنایات پر کردند، برای چند شب بی خوابیِ ما کافیست! .. و ما نیز دعوت آنها را برای "همراهی مجدد" میپذیریم! چرا؟ برای اینکه میدانیم که "اخبار" را قرار نیست جدی تلقی کنیم! اخبار هم برای سرگرمی به ما "نمایش" داده میشود. (با موسیقی بک گران خاص، تیتربندی آغاز و پایان، قیافه ی خوشِ گوینده و شوخیهای لطیفِ او، و گزارشهای تصویری متنوع)»
اما وضعیت سیاسی ما در عصر تجارت شو : بازیگرترین کاندیدا آنچه که پستمن درباره ی تلوزیون، تجارت شو، و تبعات آن برای بازار و برای انتخابات داشته میگوید را کمابیش همه ی ما هم تجربه کرده ایم.رقابتهای انتخاباتی ایران (دست کم از ابتدای دهه هشتاد که من دنبال میکنیم) همواره با شکست کاندیداهایی همراه بوده که «بازیگر نبوده اند» و سعی میکردند «با عقل مردم صحبت کنند» و نه با "عواطف آنها". کسانی که برای ارائه ی بحث و استدلال منطقی در تحلیل شرایط کشور و دفاع از خود و دیدگاه ها و برنامه هاشان تلاش میکردند؛ کسانی مثل #احمد_توکلی، #سعید_جلیلی و تا حدی هم #محسن_رضایی. با وصفی که پستمن گفت و برای ما نیز کاملا ملموس است، نتیجه ی انتخاباتهای ایران هم همین است: برنده شدنِ #بازیگرترین_کاندیدا ! همانطور که #حسین_دهباشی کارگردان فیلم تبلیغاتی رئیسجمهور فعلی گفته بود!
(دقت لطفا: ابدا نمیگویم که "مردم دو دسته اند"! بنظر من مردم هزاران دسته اند..و بلکه هر فرد یک نمونه ی منحصربفرد کنشگری اجتماعی است که ترکیبی منحصربفرد از ارزشها برای خود دارد.لیکن سازندگان تبلیغات سیاسی، معمولا یکی ازین دو دسته را مخاطب خود فرض کرده اند و برای چلب نظر چنین مخاطبی تلاش میکنند.)
(و نه کسانی که احیانا آراء اندیشمندان غربی را مطالعه کرده یا در تاریخ و احوال امروز مغرب زمین پژوهش نموده و سپس آن راه را به صلاح بشریت دیده اند.)
این افراد، طبیعتا، از سیاستمداران انتظار دارند که یک چنان زندگی ای را برای مردم فراهم کنند. و تصور اولیه هم این است که چنان زندگانی ای با پیروی از نسخه های پیشنهادیِ غرب بدست می آید . این دسته ، اغلب مستقیم یا غیرمستقیم، مخاطبِ رسانه های تلوزیونیِ فارسی زبانِ اروپایی اند. چرا؟ چون اساسا رسانه های غربیِ با زبانِ شرقی، از زمان جنگ جهانیِ دوم، دقیقا برای انجام همین مأموریت (دامن زدن به این تصورات غربگرایانه، در ملل غیر اروپایی) تأسیس شده و از بودجه ی عمومیِ کشورهای اروپایی تآمین مالی میشوند! همچنین، "سلبریتی ها" برای این دسته، یک "گروه مرجع" ند، چون چنین بنظر میرسد که بیشتر از بقیه از چنان زندگی دلخواهی برخوردارند.
اینها احتمالا مخاطب بعضی برنامه های تلوزیون رسمی ایرانند و بیشتر، چنانکه گفتم، رسانه های مذهبی و گروههای مرجع مذهبی خود را دارند. بعضی روحانیون و مداح ها و تریبوندارها... بعضی شخصیتهای سپاهی که "یادگار دفاع مقدس" تلقی میشوند و منسوبین به شهدای خاص و مشهور(!)
برای دسته اول کافیست طبق همان قاعده ای که نیل پستمن گفت، تصویری از "زندگی آزاد و شاد و مرفه" ارائه شود.
بنابر همان قاعده، این دسته از مخاطبین تبلیغات سیاسیون، معمولا توجه ندارند که تصوراتشان از فلان کشورها چه مقدار واقعی است؟ کدام نسخه ها حقیقتا "میتواند" از ما یک کشور آزاد و مرفه بسازد؟ عقبه ی رشد اقتصادی و صنعتی فلان کشورها دقیقا چیست؟و مثلا کشوری مثل ایران، بدن عقبه ی استعمارگری و انحصار تجاری و انقلاب علمی و صنعتیِ اروپایی، و بدونِ سختکوشی و فرهنگ کار انسانهای شرق دور، و بدون سرانه ی نفتی مثل کویت و امارات، با این نسخه ها و با همراه شدنِ با سیاستهای غرب، واقعا میتوانیم مانند آنها شویم؟ و یا اینکه، دست بالا چیزی خواهیم شد درحد #هند و #پاکستان و #عربستان و نهایتا #ترکیه خواهیم بود! و نیز توجهی ندارند که آن #کاندیدای_بازیگر که تبلیغات، او را مدافعِ آزادی و رفاه و... نشان میدهد، حقیقتا در کارنامه ی خود چقدر تلاش برای این ارزشها را داشته؟! (لذا براحتی برای سیاستهایی جشن میگیرند که آنها فرسنگهااز"رفاه و شادی و خوشبختی" دورتر میکند؛و امنیتی ترین و سرکوبگرترین آدمها، بنام "آزادی خواهی" رأی این دسته را کسب میکنند!)
دسته ی دوم نیز بنابر همان قاعده عصر تجارت شو، توجهی ندارند که مثلا کدام سیاستها راه به "عدالت" یا "ترویج ارزشهای والای انسانی" میبرند و مثلا آنچه که "راه امام و شهدا" خوانده میشود، چیست؟! رویکرد "جهادی" یعنی چه رویکردی؟ و اینکه آن #کاندیدای_بازیگر ی که چفیه انداخته و ریش گذاشته و عکس یادگاری با سردار شهید را پخش کرده، یا فلان مداح و روحانی از او حمایت میکند، حقیقتا در کارنامه ی خود، چقدر در راستای این ارزشها عمل کرده و چقدر خلافِ آن؟!
در دنیای امروز، و در ایران ما نیز، #بازیگرترین_کاندیدا برنده است! کسی که نقشش را (اعم از نقش غربگراپسند یا نقش مذهبی پسند) بهتر و حرفه ای تر و ماهرانه تر ایفا کند! تا جایی که غربگراها بخواهند در عرصه ی رقابت باشند، #کاندیدای_بازیگر ی برنده است که بتواند خود را قهرمان آزادی و نزدیک به اروپاییان معرفی کند. (چون این دسته مخاطبین بلحاظ تعداد بیشترند؛و این دسته کاندیدا_بازیگر ها هم البته در ایفای نقش خود "حرفه ای تر" و نیز اغلب حمایت غیرمستقیم رسانه های غربگرای فارسی زبان (که در شوهای تبلیغاتی بس حرفه ای تر و باتجربه ترند)را هم دارند. به این معنی که: این رسانه ها در درازمدت،"خواسته هایی در دل مخاطبینشان نشانده اند" که این کاندیداها وعده ی تحققش را میدهند و نیز تصوری از شرایط موجود و رقبای انتخابات ساخته اند که با حرفهای این کاندیداها مطابقتر است.) و وقتی هم که به هر دلیل جریان غربگرا خود را از عرصه ی رقابت کنار بکشد، برنده ی میدان #کاندیدای_بازیگرِ مذهبینماست! (مثل مجلس کنونی!) برنده در هرحال کسیست که حرفه ای تر عقل مخاطب را کنار میزند، "حرفه ای تر تحمیق کند!"
قهر با صندوق رأی؟! ریختن در خیابان؟ برچیدن بساط انتخابات و برقراری دیکتاتوری؟! بنظر من هیچکدام. مشارکت سیاسی مردم به خودی خود ارزشمند است و زنده نگهدارنده ی جامعه. بنظر من هنوز راههایی هست که از آسیبهای #انتخابات_در_عصر_تجارت_شو بکاهیم. بعنوان یک شهروند رأی دهنده: دقت کنیم، هرپیام تبلیغاتی ای که بیشتر به هیجانمان آورد را مشکوکتر و "تحقیق لازم تر"بدانیم! و سعی کنیم بیشتر دنبال تحلیلهای مکتوب باشیم(هرچند همان هم خالی از شامورتی بازی و شینت نیست) تا فیلم تبلیغاتی.. بعنوان رسانه: اولویت را به مناظره ها بدهیم تا فیلم تبلیغاتی، در مناظره ها و گفتگوها #فرصت_بازیگری کاندیداها را هرچه کمتر کنیم... قانونهای تبلیغاتی دقیقتری بگذاریم مثل "پذیرش مسئولیتِ حرفها و ... و در عوض ایجاد فضای شفاف و آزاد گفتگو برای مردم... شاید انتخاب عقلانی تر مردم (با هر دیدگاهی) به "کاهش شور و نشاط انتخاباتی" بیرزد! و بعنوان سیاستگذار، یا بعنوان هر شهروند علاقمند به تلاش برای بهبود اوضاع سیاسی کشور است (مثل خودم!): برویم سراغ بهبود و کارآمدسازیِ #نهادهای_غیر_انتخابی ! مثل اغلب کشورهای دموکراتیک نسبتا موفق:آمد و رفتِ این یا آن بازیگر ، چندان تفاوتی در مسیرهای کلیِ این کشورها ایجاد نمیکند؛ در حالی که "نارضایتیِ عمومی" هم اغلب نیست. چون نهادهایی در پشت صحنه هستند که مستقلند از نتیجه ی انتخابات و در حفظ ثبات اجتماعی کشورشان "موفق" عمل میکنند. نهادهای غیر انتخابی را باید "خوب" کرد... و "خوب" یعنی:
برچسبها: نیل پستمن, عصر تجارت شو, انتخابات, وضعیت سیاسی ایران |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹ساعت 1:34 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
(این مطلب، «مقاله»ی سیاسی نیست..وبلاگ خودمه دوس داشتم یه کم حرف دل بنویسم) اتفاق بزرگی داره می افته این روزها و انگار هیچکس عین خیالش نیست.. اتفاق بزرگ، رفتن بی صدای مردی ه که بعد از 16 سال جرأت کرد به حرفهای حضرت روح الله افتخار کنه! بعد از 16سالی که زعمای قوم تمام تلاششونو کرده بودند تا این حرفها بی اعتبار شه، مسخره شه، مایه ی شرمساری بشه! بعد از 16 سال که با جد و جهد، دونه دونه مولودهای مبارک انقلاب اسلامی مردم رو حذف میکردند: جهاد سازندگی، روحیه استکبارستیزی، روحیه ی اسلامخواهی، بسیج، ولایت فقیه، شورای نگهبان، ساده زیستی، ... «اول ارزشها را كمرنگ ميكنند، بتدريج آنها را محو ميكنند؛ اگر ميدان پيدا كنند، آنها را تبديل به ضدارزش ميكنند؛ اين كارى است كه در دنيا معمول است؛ اين را ما در تاريخ انقلابهاى دنيا مشاهده ميكنيم؛... جبههى مقابل انقلاب و ضدانقلاب، شعارهاى انقلاب را هرگز فراموش نخواهد كرد؛ يعنى ميداند كه در اين روياروئى، در اين هماوردى، آن چيزى كه توانست جبههى انقلاب را پيروز كند و جبههى ضدانقلاب را به هزيمت وادار كند، در درجهى اول اين شعارها بود؛...اين دولت اين شعارها را مطرح كرد، برجسته كرد، سر دست گرفت، به آنها افتخار كرد؛ در مجامع جهانى، احساس شرم از انگيزههاى انقلابى و از اهداف انقلابى و از شيوههاى انقلابى نكرد؛ اين خيلى كار بزرگى بود.» چقدر خوبه که حداقل ماه رمضون سری به قرآن بزنیم: اتفاق بزرگ، رفتن کسیست که بعد از 16 سال جرأت کرد بگه یهود و نصارای دنیا، خیرخواه ما نیستند. به قول قرآن «تا شما رو از دینتون خارج نکنند و تابع اونها نشید، دست از سرتون برنمیدارن»(120بقره)... بقول قرآن «درحالی که بعضی از شما اونا رو دوست دارید، اونا هیچ شما رو دوست ندارند..آرزو دارن شری به شما برسه و اگر خیری به شما رسید عصبانی میشن» (118تا120 آل عمران) ... و به قولهای فراوان قرآن، که 16سال سیاستمداران، ساحت سیاست را ازین قولها و حقیقتها جدا می پنداشتند! بگذار همه ی زورشون رو بزنن دکتر تا اثبات کنن تو ضدولایت فقیه بودی! ما که یادمون نرفته! تو نه هیچ وقت خودتو همتراز رهبری فرض کردی! نه هیچ وقت تئوری ولایت فقیه رو ناقضِ دموکراسی دونستی! ما که دیدیم هیچ دوره ای به اندازه ی این8سال دستگاه اجرا با دغدغه ها و هدایتهای رهبری و اهداف انقلاب سازگارتر نبود. ما که دیدیم رهبر، خاطرجمع از اینکه دولت و ملت و نخبگان «می فهمند»، روز به روز و سال به سال «قدمهای بعدی»کشور رو به سمت الگوی نمونه ی اسلامی شدن مطرح میکردن و نشون میدادن. از سال 84، 85 رهبر شروع کردند به قله ها رو نشون دادن..چون پای رفتن و خسته نشدن دیدند تو دولت تو... ما که یادمونه 16سال، رهبر هر روز میبایست به شبهه افکنیهای تازه ی حضرات جواب میدادند! سال به سال میگذشت و اسم سالها از «اصول دین» اونورتر نمیرفت! نمیگذاشتند، بدنه همراه نبود! بدنه ی اجرا همین به امامت امام علی و امام حسین ایمان می آورد و میپذیرفت که باید «پاسخگو» هم باشه! و میپذیرفت که «خدمت رسان» هم باید باشه، کلی هنر کرده بود... تو ضدولایت فقیه بودی، چون عادت نداشتی برای توجیه خرابکاریهات از آقا مایه بگذاری...راست میگن.. بگذار اینها بابت اخم و تخم اربابانشان، نگران «احترام پاسپورت ایرانی»باشند، ما عزت و احترام ایرانی اسلامی مان را با فتح الفتوح منطق و حقانیت تو، توی دانشگاه کلمبیا دیدیم.. بگذار به هاله ی نور گفته یا نگفته ی تو بخندن دکتر... برای قضاوت تاریخ همین بس که هیچ «هاله ی قدرت»ی دور تو نبود، که اعلام کنه «فقط مدیر کل به بالا ها حق نزدیک شدن دارند!».. هیچ هاله ی نورانی و الکتیریکی و مغناطیسی و اقتصادی و سیاسی ای دور و بر تو نبود که پیرمرد روستایی رو موقع حرف زدن با تو به لکنت بندازه... بگذار تلاششونو بکنن دکتر تا جابندازن «دولت تو از زیر بوته عمل اومده بود»! «اصالت نداشت»! بگذار سوابقشان را برای ملت لیست کنند که از روز اول انقلاب اسلامی مردم، همزاد میزهای قدرت بودند و اصیلند و صلاحیتدار! و اهل! و شایسته و سالار...ما که فراموش نکردیم تا قبل از اومدن تو ، جرأت نداشتند اسم امام خمینی رو هم بیارن، که نکنه از چشم طرفدارهاشون بیفتند! ما که یادمون نرفته از خبرنگار سی ان ان بابت «مرگ بر آمریکا»گفتنِ ما معذرت خواهی کردن..ما که یادمون نرفته... بماند.. هنوز دانشگاههای همون آمریکا، تو کفِ عملیات فنی مهندسی والفجر8 مونده ند، هنوز در حیرت مونده ند که چطور طی 7-8سال، با حداقل بودجه، برق و آب و جاده و امکانات بهداشتی و توسعه به دورترین روستاهای کشور رسید؟!... و این آقایان تا جنگ تموم شد، اون حماسه سازهای عرصه ی «علم نافع» رو خونه نشین کردن و برای «توسعه» دست به دامن «بانک جهانی» و «وام»هاش شدند.. و هنوز هم به این کرده ی خود افتخار میکنن و همچون فتح الفتوحی میگن «ما موفق شدیم وام بگیریم»!!! اینقدر درک نیست که این وام گرفتن به نفع کی بوده و به ضرر کی؟! چه به موقع یادمون انداختی دکتر که «ما میتوانیم»! ما، خودمون، بی کمک بیگانه...امام مون هم همینو میگفت. میگفت ما نیازی به رابطه با اروپا و صاحبین بازارمشترک و... نداریم. همین هم بود. ما تحریم بودیم، بدون کمک اروپا، که تانک و موشک و زیردریایی ساختیم. تحریم بودیم که سانتریفیوژ، تحریم بودیم که گوسفند شبیه سازی کردیم، تحریم بودیم که میمون فرستادیم فضا، تحریم بودیم که امکانات رفاهی تا صعب العبورترین و دورترین نقاط بردیم. تحریم بودیم که این رشد علمی و... امام ما گفت «ما در جنگ نشان دادیم که میتوانیم روی پای خودمان بایستیم» حضرات مسئول 16 ساله تاریخ جنگ رو به آهن اسقاطی فروختند، تئوری جنگ رو به اسم خشونت محکوم کردند و آدمهایی که اثبات کرده بودند میتوانیم روی پای خودمان بایستیم و دو ابرقدرت شرق و غرب رو به زانو دربیاریم، کنج خونه.. تو میری دکتر. میری و تو خونه ی خودت، تو نارمک، نفس راحتی میکشی بعد از اینهمه دوندگی بی وقفه، نفس راحتی ازین همه کارشکنی هرروزه ی دم کلفتهای بازار طلا و ارز و مسکن و دارو و مواد عذایی و... که «برای تو» هر روز ماجرای تازه ای داشتند که رو کنن! باور نمیکنی؟! بیا ببین! همین حرف رفتن شما شده، بازار «خودبخود» داره به سمت ارزونی میره!!! خوبخود خود به خود ها! مشکل از تو بود که اقتصاد بلد نبودی که سیاستمدار مادرزادی نبودی، که بلد نبودی چطور باید «دست نامرئی بازار» رو به گرمی فشرد و جیب نامرئیش را پر کرد تا رام و سربراه و «متعادل» بشه!
سر به زیر اومدی دکتر و سر به زیر میری! یادمون نرفته سرتو فقط نیویورک که میرفتی با افتخار بالا میگرفتی، به این که نماینده ی ملت ایران بودی، نماینده ی انقلاب اسلامی بودی افتخار میکردی دکتر. میری و می آیند همانها که قبل تو بودند که بعکس تو بودند.. اصلا چه معنی داره رئیس جمهور سربه زیر؟! که هر بچه ی 4-5ساله ای بتونه جوک براش بسازه و هر دانشجوی ترم اولی ای منتقد سیاستهای کلان دولت بشه.. رئیس جمهور باید اصلا سرش بطور فیزیکی همون بالا قفل باشه! فقط گاهی که لازم شد تو صحن سازمان ملل از «گفتگوی گرگ و بره» دفاع کنه، گردنش با زاویه ای قابلیت خم شدن داشته باشه! پاک دست اومدی دکتر، پاک دست هم میری. خیلیها خیلی زورها زدند تا یه پرونده اقتصادی برات باز کنن، اما این آخری آقای ما به تو و هر دو تا دولت مدالی داد که به هیچ دولتی پیش ازین نداده: این دو دولت، برخلاف رایج دولتمردان جهان، «هیچی برای خودش نخواست»... «همهى كسانى كه ميخواهند دربارهى دولتها، دربارهى كابينهها، دربارهى
رؤساى جمهور قضاوت كنند - چه پيش خودشان، چه در منظر عموم - و نظرى بدهند،
خوب است به اين نكته هم توجه كنند: حجم كار بالا و تلاش خستگىناپذير و اعراض از آسايشها و آسودگىها
و امتيازاتى كه معمولاً مسئولان كشورها در دنيا دارند؛ استراحت ميكنند،
تفريح ميروند، امتياز ميگيرند؛ اينها را نخواستن، نديدن، طلب نكردن، امتياز
بزرگى است كه اين دولت بحمدالله از اين امتياز برخوردار بود.» میری دکتر و رهبر نگرانند از شعارهای انقلاب، که تو با افتخار سر دست گرفتی و به مستضعفین عالم ، به توده هایی که ثروت انبوه آمریکا از خون دل اوناست، دلگرمی دادی، دوباره فراموش شه، دوباره انکار شه، دوباره «مایه ی سرشکستگی» پیش یهود و نصارا قلمداد شه...که دوباره وزیر ارشادی که دفتر روزنامه ها رو پایگاه دشمن کنه برا حمله ی هرروزه به عقاید ملت، و نهایتا سر از آمریکا دربیاره.. میری و میمونیم پای نگرانیهای آقا.. میری دکتر و شرمنده ایم؛ از کم گذاشتنمون برا تبیین راه تو، راه تو که نه، راه امام، راه رهبر، راه پدرها و مادرهای خودمون، راه انقلاب اسلامی مردمی 57...
تکمله ی یکی از خواننده های محترم وبلاگ:
پ.ن. خدا رو شاکرم که بابت رایی که سال84 و 88 دادم، و بابت خطوطی که نوشتم و مینویسم، نه سیب زمینی ای از کسی دریافت کرده م، نه صله ای نه رانتی نه میزی تو اداره ای نه کرسی ای تو دانشگاهی.. خدا رو شاکرم که هنوز سیاستم تابع دیانتمه نه منافع شخصی.. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۲ساعت 17:23 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
سال 87 یا 86 بود که رهبر درتوصیف اهداف انقلاب اسلامی، اشاره کردند به این بحث سید قطب که «بهترین تبلیغ برای اسلام آن است که ما یک جامعه و حکومت کوچک اسلامی بعنوان "نمونه" بسازیم. مثلا در یک جزیره ای؛ تا دنیا آن را ببیند و مقایسه کند و قضاوت کند..» از آن موقع، با این سوال درگیر بودم: «قبول. اما ایران 70میلیونی با طیفها و جهانبینیها و سلیقه های سیاسی متنوع، که آن جزیره ی ایزوله ای نیست که بتوان بعنوان نمونه ی تمدن اسلامی به دنیا ارائه ش کرد!» اگر بناست ایران، نمونه ی تمدن ایدئال اسلامی بشود، تکلیف اقلیتهای دینی و مذهبی ایرانی چیست؟ (حال آنکه آنان هم برای اشاعه ی دین و مذهب خود مشغول به کارند!) اصلا تکلیف اینهمه شیعه ی غیرمعتقد به تمدن اسلامی چیست؟! اینهمه شیعه که مثل باقی مردم دنیا، «جهانی» (بخوانید آمریکایی) زندگی و فکر میکنند. شیعه هایی که اصلا حکومتحاضر را شیعه نمیدانند! و...آیا بناست جامعهی ایدآل اسلامی، مثل مثلا جامعه ی ایدئال صهیونیستها، یا کمونیستها، همه ی آحاد مردم و شهروندهایش، مومنین مخلص معتقد به مبانی نظام باشند؟ انتخابات امسال خیلی حرفها داشت. نه فقط هم در نتیجه ی نهاییش، در تمام طول مدت تبلیغات، کامنتهای زیادی ذیل این سوال برایم میگذاشت.بعضی را نوشتم اینجا و بعضی را نه. اما جواب آخر سوالم را باز هم امام خامنه ای دادند: «ما به مردم عزيزمان عرض كرديم كه خب مردم نظامشان را دوست ميدارند، مىآيند رأى ميدهند؛ اما اگر احياناً كسى هم هست كه با نظام اسلامى خيلى دل صافى ندارد، اما براى كشورِ خودش و منافع كشور اهميت قائل است، او هم بيايد. لابد بعضىها از اين مجموعه بودند و آمدند. اين نشاندهندهى چيست؟ نشاندهندهى اين است كه حتّى كسانى كه طرفدار نظام هم نيستند، به نظام اعتماد دارند؛ آنها هم ميدانند كه نظام جمهورى اسلامى منافع كشور را و عزت ملى را ميتواند حفظ كند و از آن دفاع كند. » « معناى حضور مردم اين بود كه به سرنوشت كشور علاقهمندند؛ به نظام جمهورى اسلامى، كه اين انتخابات جزو اركان و متون آن است، علاقهمندند؛ به دستگاههاى برگزاركنندهى انتخابات - چه مجرى، چه ناظر - اعتماد دارند و اميدوار به حركت مستمرِ پيشروندهى كشورند. اين مسئلهى اعتماد، نكتهى بسيار مهمى است. » حکایت ، حکایت «اعتماد به نظام» است. اعتماد به کارآمدی نظام (در برابر آلترناتیوهای دیگر) و اعتماد به اثرگذاری رای مردم در این نظام، اعتماد به اینکه نظام اسلامی از رای مردم حمایت کرده، آنرا تحریف نمیکند و شخص دلخواه مردم را بعنوان ریاست قوه مجریه میپذیرد. ولو اینکه با شخص اول کشور دچاز تعارض دیدگاههایی هم باشد! چنین مردمسالاری ای در تمام دنیا نظیر ندارد. نه در اروپا و آمریکا نه در کشورهای به اصطلاح اسلامی، نه هیچ جا. و اعتماد به اینکه حضور این نظام اسلامی ست که حافظ امنیت ملت است. ملت با هر سلیقه و عقدیه ی سیاسی و مذهبی و فرهنگی ای که باشند. ماجرا همان ماجرای محکوم بودن کشیدن خلخال از پای زن یهودی، در حکومت اسلامی و شیعه ی علوی ست! قرار نیست که در کشور نمونه ی اسلامی، تمام مردم معتقد به مبانی نظام باشند (در گوشی!: حتی نیازی نیست که کارکنان دولت هم معتقد به مبانی نظام باشند، با وجود گزینشهای مضحکی که مشهور است!) بلکه قرار است در کشور نمونه ی اسلامی، هرکس با هر عقیده ای، امنیتش توسط نظام اسلامی حفظ شود. (امنیت با تمام شئونش: امنیت جانی، مالی، روانی، و..) این میشود که مولوی کرد سنی هم که اساسا تئوری «ولایت فقیه» را (که از فقه شیعی در آمده) قبول ندارد، عضو مجلس خبرگان شده و در کشف و نظارت بر ولی فقیه مشارکت میکند! چون دیده است که این نظام و این ولی فقیه است که حافظ او و هم مسلکهایش هم هست. این البته احتمالا «آخر جواب» نیست. بلکه تازه ب ِ بسم الله است برای یک سلسله مطالعه و تامل بیشتر در مورد پدیده ی «جامعه اسلامی و جایگاه مردم با سلایق متنوع در آن» انشاالله... پ.ن. 1 . در همین سخنرانی رهبر بحثهای جالب توجه دیگری هم مطرح کردند،هرچند اصلا خوشم نمیاد برای حرفهای خودم، شاهد از حرفهای رهبر پیا کنم، ولی اینبار برای ثبت در حافظه ی تاریخیمون: درمورد اقلیت نجیب:يك نكتهى ديگرى كه در اين انتخابات به نظر بنده برجسته بود و جا دارد كه انسان خدا را شكر كند، اين بود كه بعد از انتخابات، نامزدهاى مختلف با نجابت و قانونپذيرى در اين قضيه عمل كردند و واكنش نشان دادند؛ اين خيلى چيز مهمى است....اين است كه كام مردم را شيرين ميكند، اين است كه موجب ميشود مردم احساس كنند موفقيت به دست آوردهاند. حالا اگر بدقلقى نشان ميدادند، در اين قضايا رفتار نانجيبانه ميكردند، يك چيزى را بهانه ميكردند، دعوائى راه مىانداختند - كه دعوا را به هر بهانهاى ميشود راه انداخت - كام مردم تلخ ميشد. اينكه ما بارها و به تكرار از حوادث سال ۸۸ شكايت كرديم، گله كرديم، انتقاد كرديم، به خاطر اين است....آن چهرهى سياسىاى كه با نجابت، با قانونمدارى در قضايا برخورد ميكند، مردم از او خوششان مىآيد. درمورد فحش دادن افراطی به دولت کنونی: من در مورد اظهاراتى هم كه نامزدهاى محترم در تلويزيون كردند - قبل از انتخابات عرض كردم - عرايضى دارم؛ فعلاً خيلى مجال نيست انسان تفاصيل را بگويد؛ ليكن يكى از حرفهاى ما همين است. بله، نقاط ضعفى وجود دارد، اما نقاط قوّت را هم بايد ديد. دولت كنونى هم نقاط قوّت فراوانى دارد، گيرم نقاط ضعفى هم وجود دارد. كدامِ ما در كار كردمان، در عملمان، نقطهى ضعف نداريم؟ نقاط قوّت را هم بايد ديد. كارهاى مهمى در كشور انجام گرفته است. خدماتى كه شده، كارهاى زيربنائىاى كه انجام گرفته، درمورد منطقی و قابل دفاع بودن مذاکرات هسته ای زمان جلیلی (در رد ادعاهای روحانی و ولایتی و رضایی): حل مسئلهى هستهاى جمهورى اسلامى، به حسب طبيعت خود، از جملهى كارهاى سهل و آسان و روان است؛ اما وقتى طرف مقابل مايل نيست اين قضيه حل شود، خب بله همين جور ميشود كه ملاحظه ميكنيد. درمورد سخت تر شدن کار انتخابات بواسطه همزمانی با انتخابات شوراها و احتمال بالا رفتن تخلف به این واسطه: تکلیف نهایی هم: انتقاد کردن و اعتراض کردن آسان است. کار سخت است. اداره ی اجرایی کشور سخت است. نمیگوییم انتقاد نکنیدف ما هنر آن است که بیایی کمک کنی به دولت جدید!( نقل به مضمون) و این هنر بزرگی میخواد که با دیدگاههای مدیریتی کسی موافق نباشی، اما بخاطر حل مشکلات مردم، بیای و کمکش کنی، بجای اینکه آرزوت باشه که یه سوتی بده تا زود بزرگش کنی و باهاش اثبات کنی که اینا ناکارآمدند، دل بدی و کمک کنی تا ولو به اسم همین دولت تمام بشه و افتخارش به حساب اینا بیاد، ولی درد مردم و کشور درمان شه.. انشاالله که خدا کمک کنه و اقلیت نجیب، اینجا هم نجابت از خود نشون میدن و اجابت میکنند دعوت رهبر را . و آنچه این 8سال با احمدینژاد کردند، را ما با روحانی نخواهیم کرد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ساعت 3:1 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
بسم الله الرحمن الرحیم - جمعه سر صندوق بودم، بعنوان «میرزابنویس»! هیأت اجرایی. این نکته ی جالبیست که بقول میرحسین موسوی دهه 60، انتخابات ما را چه در اجرا و چه در نظارت، «خودِ مردم» اداره میکنند. وجود «نیروهای داوطلب»، برای جمع کردن نظر مردم درمورد آینده ی کشور، بنظرم پدیده ی قشنگیست. نمیدانم خاص ایران هست یا سایر کشورها هم انتخاباتشان اینطوری برگزار میشود، اما با روحیات ما ایرانیها که خیلی هماهنگ است! اینکه خواستم هیات اجرایی باشم هم ، چون احساس کردم «مردمی»تر است، ناظرین عزیز هم هرچند دقیقا خود مردم داوطلبند، اما اقلا یک شرط «حسن شهرت» و تلویحا «مذهبی بودن» و... دارند؛ منتها هیأت اجرایی ها حتی همینقدر پیششرط هم ندارند. هرکسی دوست داشت اعلام داوطلب بودن به فرمانداری میکند و... محال بودن تقلب گسترده ضمنا میخواستم «محال بودن تقلب گسترده» را نیز از نزدیک ببینم (لیطمئنّ قلبی!) توی این سیستم «مردمی» تقلب گسترده محال است، چه در گذشته چه حال چه آینده! چون افراد مجری و ناظر چه بسا تازه در همین یک هفته ی دم انتخابات با یکدیگر آشنا میشوند، سلایق سیاسی متنوعی دارند، و ابدا امکان هماهنگی و همدستی میانشان نیست. خالی بودن هرصندوق پیش از پلمپ شدن، پلمپ شدن صندوق، باز شدن صندوق، شمارش آراء، دوباره داخل صندوق قرار دادن آراء و صورت جلسه و حتی تعرفه های اضافی، و دوباره پلمپ شدن صندوق، و...همه و همه در حضور و با گواهی تمامی این افراد متنوع انجام میشود. هر تعرفه ی رأی تا مهر شود و مشخصات رای دهنده در آن وارد شود و برود داخل صندوق بیفتد، از زیر دست و چشم چندنفر آدم با سلایق متنوع عبور میکند! حتی برگه های تعرفه ی اضافی، درحضور همه ی این افراد متنوع، با پانچ سوراخ میشوند و تعداد دقیقشان درصورت جلسه نوشته میشود. تازه نماینده های کاندیداها هم درتمام این مدت هستند و نظارت دارند. (البته متخلف و متقلب هم بهرحال درپی راههای جدیدتر برای کار خودش هست، و گاهی موفق میشود و گاهی هم نه، توسط ناظرین یا خود مجریان شناسایی شده و با او برخورد میشود، مانند چند مورد شناسنامه ی جعلی که ما داشتیم و ناظرین محترم کشفشان کردند. یا اینکه دم درب شعبه، دعوایی شد و نیروی انتظامی کسی رابا بیست شناسنامه ی جعلی دستگیر کرد و... اما تقلب هماهنگ و گسترده، نه، ممکن نیست.ما، تیم اجرایی و نظارت، حتی وقت نداشتیم که نظر یکدیگر را در مورد کاندیداها بپرسیم! نمیدانستیم کی با کی ست؟! بعضیها تا آخر فکر میکردند رای من روحانی است! چون اولین کسی بودم که برای شمردن رأیهاش داوطلب شدم!) ضمناتر(!) در چنین روز حساس و پر استرسی، درخانه نشستن و منتظر ماندن واقعا سخت و طاقتفرساست!
تجربه ی ملی فکر کردن! تجربه ی خیلی خوبی بود، من ی که از دو ماه قبل، تا همین دیشب، چنان گرم انتخابات بودم که وقت دوتا مصاحبه ی دکترام هم یادم رفت! و چنان اصراری در روشن کردن کاندیدای اصلح داشتم که برای مجاب کردن1 حتی نفر هم حاضر بودم کلی تلاش کنم و بگردم و بخوانم و بنویسم و استدلال کنم و... ، حالا کاندیدای خودم را کاملا فراموش کرده بودم، و تمام دغدغه م این بود که مردم (هر رأیی که دارند) توی صف کمتر معطل شوند، و تعرفه ها (هر اسمی که قرار است توی آنها نوشته شود) بدون خطا و خط خوردگی نوشته شود، و مهرخورده باشد(چون تعرفه ی بدون مهر، باطل است، مال هرکاندیدایی که باشد!) و با وجود آن حجم زیاد کار و بیخوابی بیست و چهار ساعته، با مردم (هر رایی که دارند!) بد اخلاقی نکنم! ازهشت صبح تا دوازده و نیم شب، مثل چشمام مراقب تعرفه ها بودم(!) بی توجه به اینکه قرار است به کدام کاندیدا تعلق بگیرد! خلاصه، منِ فروزنده، که دو ماه تمام زندگیم تعطیل بود برای تحقیق و تأمل و بحث و معرفی آقا سعید، و این یک هفته ی آخر در چه شرایطی حاضر شده بودم برم دکترجلیلی رو تبلیغ کنم! و...، واقعا از ساعت 8 تا ساعت دوازده و نیم شب، یک ثانیه هم به جلیلی فکر نکردم! شاید برای همین هم آراء را که شمردیم، و دیدیم روحانی رسما4برابر هرکدوم از قالیباف و ولایتی و جلیلی رأی دارد، و همه تعجب کرده بودند (با هر سلیقه ی سیاسی ای که داشتن!) ، من واقعا هیچ احساس خاصی نداشتم! –خلاصه تجربه ی «ملی فکر کردن» و «جدا شدن از تشخیص و رأی شخصی» خوبی بود. لازم داشتم.
اما درمورد رأی روحانی: اولا باید بگویم که ازین انتخاب ابدا ناراحت نیستم، بلکه خیلی هم خوشحالم. عمیقا خوشحال. به چند دلیل: 1. این انتخابات و این انتخاب، ظرفیت بالای «مردمسالاری» را در نظام ما به همه نشان داد. به همه نشان داد که انتخابات در ایران مهندسی شده نیست. آزاد است. سالم است. منتقدترین کاندیدا به دولت حاضر، برنده ی انتخاباتی میشود که خود این دولت برگزار کرده! این یعنی هم دولت و هم شورای نگهبان، بواقع امین رای مردمند. این پیام بزرگیست هم برای آن دسته از مردم خودمان که اتهام تقلب را (آنهم11میلیونی!) باور کرده بودند و هم برای دشمنان خارجی که ماههاست، بلکه سالهاست در بوق عدم آزادی در ایران میدمند. و هم برای دوستان خارجی(مثل حزب الله و حماس و..) که امید بگیرند و اطمینان ، و هم برای بی طرفهای خارجی که ببینند الگوی جمهوری اسلامی چنین ظرفیتی دارد. این البته اولین باری نیست که چنین اتفاقی افتاده! احمدینژاد هم از صندوقهای دولت خاتمی بیرون آمد، خود خاتمی هم سال 76 به همین وضع. اما خب چون حافظه ی دنیا کوتاه مدت است و اغوای اغواگران رسانه ای غالب است،بروز دوباره ی این ظرفیت جای شکر دارد. بابت این پیروزی بزرگ، باید از هر 8کاندیدا تشکر کرد، و بیش از همه از شورای نگهبان که با سعه صدرش هم روحانی را تا روز آخر تایید کرد و تحت تاثیر اعتراضات و جوسازیهای برخی رسانه ها قرار نگرفت و هم آراء او را با دقتِ 250هزارتایی مورد تایید و حفاظت قرار داد، و هم از صدا و سیما که اینچنین فرصت برابری برای معرفی تمام کاندیداها درنظر گرفت. واقعا امثال حرفهای اقای روحانی را (زیر سوال بردن روند مذاکرات هسته ای، و دیپلماسی نظام و..) از رسانه ی ملی شنیدن بیسابقه بود. انشاالله این عدالت و سعه ی صدر صدا و سیما گام بزرگی باشد به سمت واقعا رسانه ی «ملی» شدن. (من بشخصه ازین بابت واقعا احساس سبکی میکنم که بالاخره تهمت ناجوانمردانه و سنگین تقلب و عدم آزادی انتخابات از دوش نظامی که بهش اعتقاد دارم و دولتی که بهش رای داده بودم، برداشته شد.) 2. با وجود کاندیداهای متنوع، یک مردمشناسی خوبی میتواند از نتیجه ی این انتخابات حاصل شود. این اتفاق سال 84 نیفتاد. چون کاندیداها اینچنین برای عموم مردم معرفی نشده بودند. کاندیداهای 84 هنوز هم مجموعه هایی از پوستر و شعار بودند، شناختن ایده ها و اندیشه های هرکدام مقدور بود، اما نه به این سادگی امسال! یادم هست وسط امتحانات میانترم و پایانترم، آواره ی این ستاد و آن حزب و خانه ی فلان منتقد و دفتر آنیکی صاحبنظر و... بودم و چقدر جدول کشیدم و بالا بردم و پایین آوردم تا بین 4تانامزد به اصطلاح اصولگرا بعلاوه ی هاشمی، اصلح را انتخاب کنم! خب، واقعا اینهمه جستجو برای همه ی آحاد کشور مقدور نبود. سال 88 هم باز این مردمشناسی نمیتوانست حاصل شود، بدلیل «دو قطبی» شدن انتخابات . خیلی خیلی از افرادی که به احمدینژاد رای دادند، به چیزی غیر از اندیشه های او رای دادند، و فقط از ترس میرحسین به او رای دادند، و خیلیهایی که به موسوی رای دادند هم متقابلا، برای رای ندادن به احمدینژاد..اما امسال 8تا (6تا!) کاندیدا داشتیم که «هرکس میخواست بشناسدشان» براحتی میتوانست تلوزیون را روشن کند و بشناسدشان! تنها زحمتی که لازم بود مردم بکشند، چندساعت وقت خالی کردن و پای تلوزیون نشستن(در خانه خودشان، یا در محل کارشان یا ترمینال و فرودگاه و..هرجا!) بود. یعنی کافی بود آدم اراده کند که درقبال رایش احساس مسئولیت کند.
3. اما همه چیز این انتخابات هم بنظر من آنقدر خوب و خوشحال کننده نبود، قسمت بد ماجرا، این بود که باوجود این سهولتِ شناختن کاندیداها، باز هم جمعیت قابل ملاحظه ای از کشور، چنین وقتی را نگذاشتند و چنین احساس مسئولیتی نکردند. تا سه روز مانده به انتخابات، هنوز در بسیاری محافل مذهبی یا عمومی که میرفتیم، میگفتند «همه ی کاندیداها خوبند! همه را شورای نگهبان تایید کرده. روی شخص خاصی نباید نظر داشته باشیم»! کلمه حق یراد بهاالباطل! این حرف درستِ رهبر و تاکید درست صدا و سیما بر «خوب بودن و صالح بودن حداقلی همه کاندیداها» باعث شده بود خیلی ها اصلا احساس دغدغه ای برای انتخاب نداشته باشند! گویی قرار است اسم هر 8نفر، (یا اسم هر چهارنفر اصولگرا) را توی برگه رایشان بنویسند. اینطور اکراه داشتند عموم مردم از بحث روی تفاوتها و تمایزهای کاندیداها. ضمنا همزمانی با امتحانات دانشجویان(که میانسان آدمهای تبیینکننده و شفافکننده زیادند) و بدتر از آن همزمانی با انتخابات شورای شهر هم به بی رونقی بازار «تحقیق» در انتخابات ریاست جمهوری بیشتر دامن میزد. چون انتخابات شوراها متاسفانه خیلی قومی و قبیله ای فامیلی برگزار میشود، هزینه های زیاد، به فامیل و هم محله ای رای دادن و برای او تبلیغات کردن، و درنتیجه تبلیغات بی محتوا و «چشم پرکن» و... در شهرهای کوچکتر انتخابات ریاست جمهوری را که نیاز به تامل و نگاه ملی و جهانی (و نه فامیلی!) دارد را کمرنگ میکرد. آقای روحانی، به هر دلیل و بهرطریق که رأی مردم را جلب کرده باشد، بهرحال عنقریب رئیس جمهور ماست و منتخب ملت و مورد احترام، اما بد نیست واقعا روی این دلیلها و طریقها آدم تامل کند. برای من ، بعنوان یک تحلیلگر(!)، مهم است که «منطق انتخاب مردمم» را بشناسم. روحانی چه چیزی داشت که مردم به او رای دادند؟ چه نکته ی خاصی در آقای روحانی موجب جلب توجه مردم شد؟ وقتی به گفتگوهای تلوزیونی او نگاه میکنیم، فقط چند سرخط را میشود در بحثهای ایشان دنبال کرد: «تاکید بر آزادی احزاب»، «تاکید بر قدرت گرفتن انجمنهای صنفی»، «تاکید بر توریسم بعنوان بهترین راه اشتغالزایی» (یعنی از فردا بنده با فوق لیسانسم باید برم دم درب شهر باستانی "بیشاپور"، بلیط بفروشم به توریستها و "شاغل" بشم؟!) و «تاکید بر حمایت دو رئیس جمهور قبل از احمدینژاد»!!! آقای عارف، فقط حمایت خاتمی را داشت و آقای ولایتی افتخار همراهی16ساله با هاشمی را، ولی هیچکدام پیروز عرصه نشدند! سال 84 هم لاریجانی و معین به همین شکل «حزبی» وارد شدند و رای خیلی خیلی پایینی آوردند. آقای عارف و آقای ولایتی «حزبی» وارد انتخابات شدند، و کنار رفتن اولی و رای خیلی خیلی پایین دومی برای چندمین بار نشان داد که «مردم ایران حزب توی کتشان نمیرود» و این حقیقت مبارکیست. این که مردم میخواهند خودشان انتخاب کنند. ولو اینکه سلیقه ای انتخاب کنند. پس 18میلیون رأی آقای روحانی، بمعنی 18میلیون اصلاحطلب نیست! آقای رضایی با تاکید بر «برنامه»داشتن وارد شد، و البته رشد رأی ایشان هم نسبت به دوره های قبل ، پیامهای خوب زیادی دارد. اما «عموم و اکثریت جامعه» ظاهرا دنبال «برنامه» هم نبودند. (درمورد جلیلی، در قسمت «نمره ی خودم در انتخابات» توضیح عرض میکنم، که اصلا بنا بر جذب اکثریت نداشت.) آقای قالیباف هم که از جذابیتهای متنوعی برخوردار بودند، پرشور سخن گفتن، توأمان هم از انقلاب و اسلام و جهاد گفتن و هم از آشتی و اعتدال، پشتوانه ی «کارنامه ی عملیاتی تهران»، لبخند و شعف دائمی، جذابیتهای ظاهری و فیلم و پوسترهای هنرمندانه و حامیان مردمی(خداداد عزیزی و حاج آقا شهاب مرادی و.. –مقایسه با نخبگان حامی جلیلی که همان4میلیونی هم که بهش رای دادند بعید است بشناسندشان!) اما عجیب اینکه نه این جذابیتها، نه آن «کارنامه عملیاتی» هم نتوانستند «اکثریت» را به خود جذب کنند. پس «اکثریت» مردم ما، نه به «برنامه» رای دادند نه به «کارنامه ی عملیاتی» و نه به «حزب» و بدنبال آن بنظرم ایده های آزادی احزاب و تقویت انجمنهای صنفی هم که از سرخطهای مشهور اصلاحطلبهاست، چندان مشتری ای بین عموم مردم نداشته. توریسم هم که نه چندان ایده ی اقتصادی و فرهنگی بزرگیست، (یک ایده ست کنار سایر ایده ها مثل ایده ی تبادل انرژی ولایتی) و نه فقط کشف آقای روحانی بود، باقی کاندیداها هم اشاراتی داشتند به آن. همیشه میگفتم «مردم ایران عادت دارند که به «وضع موجود نه» رای بدهند!» البته این کشف بنده نیست! واقعیتیست که در انتخاب شهید رجایی، انتخاب خاتمی، انتخاب احمدینژاد، و حتی در 24میلیون سال88 احمدینژاد و ایضا 13میلیون میرحسین خودش را نشان داد! مردم از بنیصدر منزجر شدند و به رجایی با شعار«من مقل امامم» رای دادند. مردم از «خفقان» هاشمی منزجر شدند و به خاتمی با شعار «آزادی» رای دادند. مردم از «اشرافیت دولتمردان سازندگی و اصلاحات» خسته و منزجر شدند و به احمدینژاد رای دادند. سال88 هم، بخش عمده ای از رای 24میلیونی احمدینژاد ناشی از انتقادات تند و بی پرده اش به آقای هاشمی و خاتمی بود. و ایضا رای میرحسین که اساسا حرفی بجز «نفی احمدینژاد» نداشت! میبینیم که این انتخابهای متضاد، همه و همه در 1 چیز مشترکند: نه به وضع موجود. البته کاندیداهای امسال هم همگی این را دریافته بودند و در انتقاد از احمدینژاد و دولت 9 و 10، با هم رقابت میکردند! پس چرا از میان اینهمه منتقد، «روحانی»؟! نقد روحانی در قیاس با سایرین، 2 تفاوت مهم داشت که ممکن است رای اکثریت مردم به او، بخاطر هرکدام ازین 2 بوده باشد: 1. انتقاد روحانی از احمدینژاد، بر خلاف سایرین، برای ارائه ی یک «راه جدید» نبود. بلکه دقیقا و به صریحترین شکل ممکن برای «بازگشتن به دوران قبل از احمدینژاد» بود! اینکه در تمام مدت فیلم تبلیغاتی، تصاویر هاشمی و خاتمی بجای روحانی ارائه شود! اینکه روحانی ، یک جمله در میان، بگوید «باید مدیران با تجربه ی پیشین را برگردادند»! اینکه دائما از «بهاری که قبل از این8سال بود، و زمستان این8سال» صحبت بشود و... بقیه اینطور نبودند. بقیه کل گذشته را نقد میکردند. اگر مردم به این دلیل به روحانی رای داده باشند، که بنظر من آن بخش «هوشمند»رای روحانی اینها هستند، میتوان نتیجه گرفت که مردم از «تجربه ی آدمِ جدید» ترسیده اند؛ و نخواسته اند که آن را تکرار کنند. ترجیح داده اند به همان «اشرافیت مدیران» تن دردهند، زمام تمور را بدست فرد «مردمی اما مدیر نبوده!» ندهند. این خیلی قابل تأمل است. 2. «بی پرده» و «جسور» و «بدون دغدغه ی حفظ ادب» انتقاد کردن. (این را خود اصلاحطلبها هم وجه اشتراک روحانی و احمدینژاد میدانند!) واقعیتی که هست، این است که این2 خصلت، «چشم پر کن» است. برای دریافتنِ «متقد بودن روحانی» نیاز نیست بنشینی و دقت کنی که دارد چه میگوید،«لحن» افشاگرانه و تکیه کلامهای خیلی تابلو (زمستان، سیاهی، و...) بنحوی بود که مخاطبی که به حرفها «گوش»میداد گاهی احساس میکرد که «دارد به شعورش توهین میشود با اینهمه تکرار شعارگونه ی چند جمله، بدون توضیح و تبیین»!، اما برای دریافتن منتقد بودن سایر کاندیداها لازم بود که به حرفهایشان گوش فرا داد! این که گفتم، مردم ، خیلیها ، تازه سر صندوق میپرسیدند «به کی رای بدیم؟ گفتی اسمش روحانی بود؟!» و دست آخر هم مینوشتند «روحلا» و... یعنی انتخاب روحانی، انتخاب چندان «هوشمندانه» و «مسئولانه» ای نبوده. این،از نظر من، تنها نقطه ی منفیِ این انتخابات است. البته خاص این انتخابات هم نیست. من همان سال 88 هم گفتم این24 میلیون رای را پای رای به گفتمان احمدینژاد نگذاریم. ولی انتظار داشتم امسال رشد بیشتری داشته باشیم که.. البته باز هم اینکه «نصف آراء» میان دیگر کاندیداها تقسیم شده، گویای آن هست که حداقل نصف مردم اهل «دقت کردن» و «تحلیل کردن» هستند و «جوگیر» نیستند و از مناظره ها فقط لحن کلام و پایین و بالای تون صدا و نحوه ی نشستن را نمیبینند. بلکه حرفها را به دقت گوش داده و به فراخور «سلیقه» ی خودف یا «جهانبینی» خود، یکی را انتخاب میکنند.
نمره ی خودم در این انتخابات: آقای جلیلی با «گفتمان انقلاب و مقاومت» آمده، یعنی اولا تکیه ی او بر «اندیشه» بود (گفتمان) و نه چیز دیگر، و بعد هم یک اندیشه ی خاص: اندیشه ای که انقلاب اسلامی را ایجاد کرد، و برای این اندیشه ی انقلاب اسلامی هم یک شاخص معرفی کرد:«مقاومت». خب، از آغاز پیدا بود که نباید و نمیتوان انتظار جلب آراء عمومی را از دکتر جلیلی داشت. و ما هم برای جلب آراء عمومی تلاش نکردیم. حضور جلیلی در انتخابات، حضوری برای «گفتن گفتنیها» بود، و نه تلاشی برای کسب قدرت. روز اول، آقا سعید گفت «انتخابات، برای ما، فقط طریقیت ندارد، بلکه موضوعیت دارد». یعنی خود انتخابات و خود نحوه ی حضور و تبلیغات ما برای ما یک پروژه ست، میخواهیم این پروژه را مطابق با «اندیشه» ای که به آن معتقدیم، به نحو احسن انجام دهیم. گفت کسی که ادعای دولت دینی و اقتصاد دینی و فرهنگ دینی و سیاست خارجی دینی دارد، باید همین ابتدا نشان دهد که میتواند یک «تبلیغات»دینمدارانه و خداپسندانه ارائه دهد یا نمیتواند؟! لذا سعی کردیم «ولخرجی نکنیم». «شور بدون شعور ایجاد نکنیم». د«کیفیت برایمان مهم باشد و نه کمیت» «اقناع کنیم، اغفال نکنیم.» من شاید در تمام این مدت 50تا رأی را هم به آراء جلیلی اضافه نکرده باشم، ولی یقین دارم که این کمتر از 50نفر، خودشان با شناخت روشن و با استدلال شفاف او را انتخاب کرده اند. و ازین بابت احساس پیروزی دارم و خدا را شاکرم. راین مدت، من1 بار هم حتی به کسی نگفتم به جلیلی رای بدهید چون جانباز است! یا چون قیافه ش معصوم و بچه مثبت است یا چون ریش یا چفیه دارد یا چون نماینده ی رهبر است. یا... جمله های او را نوشتم روی مقوا، ایده هاش را توضیح دادم، سوابقش را گفتم، نه تیتروار و تبلیغاتگونه، برای هر نفر و هر جمعی 2-3ساعت اقلا وقت گذاشتم، حضوری، تلفنی، پیامکی، ایمیلی،.. بقول آقا وحید «جمهوری یعنی تک تک آدمها ارزش آن را دارند که برایشان وقت بگذاری». و من یقین داشتم که برای هرکسی وقت بگذارم، و خودش وقت بگذارد، با من نهایتا هم عقیده خواهد شد (مگر اینکه از بیخ دو ایدئولوژی جدا داشته باشیم!) تا شب جمعه، نگران بودم. نگران اینکه در معرفی اصلح کوتاهی کنم، نگران اینکه در شرح ملاکهای دینی ،ملاکهای رهبر، زبانم گویا نباشد، نگران اینکه از دستم در برود و از روشهای «غیر اخلاقی» یا «غیرمنطقی» استفاده کنم، یا مغالطه و «چشمبندی» کنم، یا «تخریب» یا حرف بی سند بزنم یا دچار «تکبر و غرور و از بالا به مخاطب نگاه کردن» بشوم... سعی کردم. گاهی شد، بعضی وقتها هم نشد، متاسفانه، سرجمع، به خودم نمره 16-17 میدهم. بیشتر هم همین مورد آخر نمره م را پایین آورده. «خودحق پنداری». سال 88 هم این را نوشتم: مراقب باشیم، «حق»بودنِ «ایده ای که از آن دفاع میکنیم»، ما را به این توهم غلط نرساند که «من حق م». نه اینطور نیست. من روی این موضوع بطور خاص تمرکز کرده م، تلاش کرده م، خب به نتیجه رسیده م. میتوانم ادعا کنم که در زمینه های سیاسی، فقط حرفی میزنم که بهش مطمئنم. که اگر فضای گفتگوها شفاف و باحوصله باشد،مو لای درز مواضع سیاسیم نمیرود (J) خیلیها، چون خودشان وقت کافی برای تحقیق و تامل و گفتگو نمیگذارند، و سلیقه ای و جوگیرانه و شایعه پذیرانه با مباحث سیاسی برخورد میکنند، داشتن موضع صحیح و یقینی را اصلا ممکن نمیدانند! و به یکجور پلورالیزم معتقد میشوند. بهرحال، این اما اصلا به معنای این نیست که «من کلا بیشتر از بقیه میفهمم»! و یا «من کلا متفکرتر و عاقلتر و بهتر از بقیه هستم»! نعوذا بالله ازینکه دچار توهماتی شویم. من همان وقتی که دارم مادرم یا فامیل یا دوستان، یا... را درمورد فضای انتخابات راهنمایی میکنم(که خودشان به نتیجه برسند البته! سبک بحث سقراطی!)، در همان لحظه هم در انواع و اقسام زمینه های ضروری زندگی محتاج کمک و راهنمایی آنها هستم. (کلا یک مشکل دیگر هم آن است که «زبان مردم» را بلد نیستم. این تاکیدم روی «شناختن مردم» و فهمیدن «قواعد تصمیمگیری مردم» برای همین است!) لذا همینجا اگر جایی با کسی برخوردی داشته م که ازش خدای ناکرده بوی تکبر استشمام شده، معذرت میخوام، از دستم دررفته، حلال کنید، و دعا کنید تکرار نشود.
نهایتا اینکه: بنظر من «جمهوری اسلامی» یا «مردمسالاری دینی» یعنی اینکه اصل دین است، اصل اسلام است، محور و نقشه ی راه را «ولی فقیه» مشخص میکند، اما اینکه «چقدر» مطابق با این اصل و این نقشه راه برویم، را «میزان توان مردم» برای تحملِ هزینه ها و دشواریهای راه دین، و «نحوه ی درک مردم» از این دین و نقشه، مشخص میکند. و همه باید سعی کنیم که این «توان» و «درک» را درخودمان و دیگران بالا ببریم، اما برآیند توان و درک جامعه، هرچه که بود، برایند توان و درک ماست، متعلق به ماست، بیگانه نیست، و برایمان محترم است.
پ.ن. ما که در دولت احمدینژاد که برای دفاع ازش هزینه دادیم، به پست و مقام و شغل و «استخدام»ی نرسیدیم! حالا بطریق اولی باید دور آن را خط بکشیم، اما راه خدمت به مردم و به انقلاب، تنها از مسیر پیروزی در انتخابات نمیگذرد. از امروز بدون اینکه بار سنگین گاری دولت را به خودمان بسته باشیم، باهم، خودجوش، با چشم بازتر، و مردمیتر، و سبکبارتر، برای پیشبرد انقلاب اسلامی مردم تلاش میکنیم. انشاالله. /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; mso-bidi-font-size:14.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-bidi-font-family:"B Mitra";}برچسبها: انتخابات 92, جلیلی, روحانی, مردم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ساعت 11:43 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز تا حالا پیامکهای خوبی از دوستان گرفته م... میگن آدمها تو سختی ظرفیت و جوهرشونو نشون میدن... - روزی که نتیجه انتخابات به نفع ما نبود، نه خانه ای آتش گرفت، نه اتوبوسی، بانکی، نه کسی رنجید، نه تقلب شد(!)، ... - حاج شیخ حسن روحانی از صندوق همان دولتی بیرون آمد که 4سال قبل متهمش کرده بودند به دروغ و تقلب و ... فدای آن نظام مظلومی که 4 سال قبل به اتهام تقلب و جابجایی «11میلیون»رای ، زخم فتنه را چشید، و امروز پای کاندیدایی که فقط 250هزارتا بالاتر از 50درصد داشت، ایستاد و پاسدار رأی مردم بود... سلامتی همه ی اون اقشاری که جوانمردند و مردونه پیروزی رقیب رو قبول میکنن و وقتی رای نمیارن نمیگن دیکتاتوریه و انقلاب و کشور رو نمیبرن زیر سوال و عزت کشور براشون مهمه نه پیروزی شخصی، صلوات! ما آموخته ایم به اصلح رأی دهیم، حتی اگر فقط 72 نفر باشیم. هشت سال مردانه ایستادید، مردم ما طاقت یک سال تحریم را نداشتند! شهدا شرمنده ایم.. آمار رسمی میگویند فقط ده درصد مردم ایران در جنگ هشت ساله مشارکت کردند.. ده درصد، پیروز ِ هیچ فرآیند دموکراتیکی نیستند، اما جان میدهند و جوان میدهند تا جان و مال و ناموس و امنیت اکثریت را حفظ کنند، اما امید رهبرشان میشوند، اما انقلابشان را صادر میکنند به جهان، اما تاریخ سازند...خدا توفیق بده، یک چنین اقلیت گمنامی باشیم نوشتمشون،که یادم بمونه. حرفهایی دارم، شنبه که تا ساعت1 ظهر قرنطینه بودیم سر صندوق برای شمارش آراء شورای شهر. بعدشم تا هنوز مهمون داشتیم و...خلاصه در اسراع خواهم نوشت. راستی! محمد حسن 6 ساله ی ما، که پارسال با پدیده ی «انتخابات» و «رأی» و «رقابت کاندیداها» و...آشنا شده بود، سه هفته قبل اومد ازم پرسید «این جلیلی ای که تو میگی، اصلا قبلا چیکاره بوده؟!» خنده م گرفته بود، ولی براش توضیح دادم... جریانات رو دنبال میکرد! نمیدونم چقدر میفهمید، ولی پای مناظره ها نشست، هرسه تا 4 ساعت رو! مجبور نبود، ولی نه بهانه گرفت، نه حرف زد وسطش که حواس بقیه خانواده پرت شه، نه خوبید، نه «حوصله م سررفته» گفت، نه تقاضای تعویض کانال داشت...شنبه صبح با بغض به مامانش گفته بود«یعنی اون خانوم چادریهایی هم که گفتی، به جلیلی رای نداده ن»...امسال اقلیت بودن رو هم درک کرد. هرچند خیلی برای این تجربه ها کوچیکه هنوز.. این وضع بچه ی 6ساله ی ما اقلیته، و اکثریتی که بزرگترهاشون تازه سر صندوق از هم میپرسن «گفتی اسمش چی بود؟! روحانی؟» بعدم میبینی صندوق پره از : «روحالی» «روحلا» «روحلی» «روحل»و... (هیچکدومو رای باطله حساب نکردیم، همه رو گذاشتیم روی رأیهای جناب رئیسجمهور) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ساعت 1:58 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتار دوم- فرهنگ: 1. تشخیص مسئله ها: اینجا نیز تفکر منسجم و عمیق و متکی بر مبانی دینی دکتر جلیلی، در مقایسه با سایر کاندیداها درخشش مشهودی دارد: ایشان بجای سیاه نمایی و برشمردن تکه تکه ی معضلات فرهنگی و اجتماعی (اعتیاد،فساد، کلاه برداری،دروغ،طلاق، افسردگی، و...) و برای هرکدام یک برنامه ی بی ارتباط با سایر برنامه ها دادن، مستقیما به سراغ ریشه ها میروند: ریشه ی ناهنجاریهای فرهنگی و اجتماعی، یا در کمبودهای شخصیتی افراد است، یا در ضعف ایمان دینی، و یا در راه و چاه ندانستن و «دانش سودمند» نداشتن. اگر این سه مشکلِ ریشه ای، از راه طبیعی خود حل شوند، نیازی به هزینه های اضافی برای درمان بیماریهای فرهنگی نخواهیم بود. الف. شخصیت انسانها در خانه و شکل میگیرد. و هرچه در جامعه ای «خانواده های خوب» خانواده هایی که در آن پدر و مادر و فرزندان، یکدیگر را از محبت و توجه و همدلی سرشار میکنند، و جای هیچ عقده ی فروخورده ای را برای یکدیگر باقی نگذارند، این جامعه دچار آسیبها و ناهنجاریهای اجتماعی، دچار اعتیاد و فساد و ناسازگاری و کلاه برداری و... نخواهد بود.چون شخصیت افراد آن (که در خانواده های خوب تربیت شده اند) بالاتر از آن است که تن به حقارت این فسادها بدهند. و محور این خانواده های خوب، «مادر»ها هستند. ب. ایمان دینی مردم، کانون تقویتش در مساجد است. اگر مساجد به درستی وظیفه ی خود را انجام دهند، اگر مساجد و روحانیتی که بعنوان امام جماعت در این مساجد هستند، خود را در قبال حل مشکلات فکری و راهنمایی و کمک بمردم موظف بدانند، خیلی از اشتباهها و انحرافها برای افراد پیش نخواهد آمد. (بعنوان مثال برنامه ی «سمت خدا» را نگاه کنید تا شدت نیاز مردم به حضور و رسیدگی روحانیون ببینیم!) ج. محل «دانش آموزی» افراد جامعه، مدرسه است. دانشی که بتواند انسان را «در لحظه ی تصمیمگیری کلیدی» یاری کند، میتواند سطح فرهنگی و اجتماعی جامعه را ارتقا دهد. و این جز با خواست و اراده ی «معلم»ها اتفاق نمی افتد. این معلم است که میتواند دانش آموزان ، کودکان و نوجوانان، را به سمت «صرفا حفظ کردن متن کتابها» هدایت کند، و یا آنان را به تفکر و تأمل و آزمایش و مشاهده ی دقیق تشویق کرده و «هنر حل مسئله» را در آنان نهادینه کند.
دکتر جلیلی معتقد است اگر ما سرمایه گذاری مان را روی این 3 حوزه ی کلیدی متمرکز کنیم، نیاز به هزینه کردن برای رفع آسیبهای اجتماعی دیگر نداریم. اگر دولت به «مادر و مسجد و معلم» کمک کند تا وظایف خود را به خوبی انجام دهند، جامعه از نظر فرهنگی بیمه خواهد شد. دقت کنیم: بسیاری از کاندیداها به اعطای حقوقو مزایا و بیمه و... برای زنان خانه دار و یا افزایش حقوق فرهنگیان و... سخن میگویند، اما این وعده ها عمدتا مبتنی بر «مبانی فکری» خاصی نیستند و صرفا برای حل موضعی یک مشکل (یا خدای ناکرده برای جلب آراء) مطرح میشوند. اما دکتر جلیلی مبتنی بر اندیشه ی اسلامی، پایه های فرهنگ جامعه را در این سه عنصر میبیند. (و تعارفی هم با دیگر اقشار ندارد! که بخواهد از آنان نیز نام ببرد و وعده ی حمایت دهد و رای جمع کند! درمورد سایر اقشار، دولت باید به وظیف قانونی خود، عمل کند.)
2. تهاجم فرهنگی، مصونیت یا محدودیت؟: یکی از چالشهای کشور ما، و سایر کشورها! موضوع تهاجم فرهنگیست، اینکه دیگر فرهنگها و بویژه فرهنگ زندگی آمریکایی، تلاش میکند که خود را بر سایر ملتها تحمیل کند. این مسئله و این فشار و تهاجم فرهنگی بر ایرانِ اسلامیِ ما بسیار شدیدتر است. به این دلیل که چیزی که موجب ایستادگی ملت ما دربرابر دشمنان بوده، در طی قرنها، همین «فرهنگ ایرانی و اسلامی» بوده است. این موضوعیست که کاندیداها باید موضع خود را درقبال آن روشن کنند: برای مقابله با تهاجم فرهنگی چه میکنید؟ اغلب کاندیداها در این زمینه رویکرد «محدود کردن کشور و بستنِ درهای کشور به روی فرهنگ بیگانه»، مثلاماهواره، را رد میکند و معتقدند که راه حل این نیست که چشم و گوش مردم را ببندیم. و بلکه فراتر از این رفته و سخن از «مردمی کردن فرهنگ» و «سپردن فرهنگ به مردم» میدانند و بعنوان راه حل میگویند باید اهالی فرهنگ (فیلمسازان، روزنامه نگاران، نویسندگان، هنرمندان، و...) از الگوی نظام پزشکی استفاده کنند و مانند پزشکان، خودشان بر خودشان نظارت داشته باشند. و کس دیگری بر کار اهالی فرهنگ نظارت نکند. این ایده درحالی مطرح میشود که سیستم «ناظر ، همان کسی باشد که ذی نفع است» در همان نظام پزشکی هم جواب نداده و موجب اجحاف زیادی در حق بیماران شده است! ظاهرا برخی از کاندیداها اصلا اعتقادی به این ندارند که بخشی از تهاجم به فرهنگ خودی، توسط برخی از اهالی فرهنگ داخل کشور انجام میگیرد و تحسین و تشویق دشمنان را به خود جلب میکند. اما آقای جلیلی به نحو دیگری به این موضوع مینگرند: خود انقلاب اسلامی، وقوع و وجود انقلاب اسلامی، یک تهدید بوده برای غرب. حمله ما آغاز کرده ایم! از سال 57 ! تهاجم فرهنگی غرب، در واقع پاسخ و ضدحمله ی غرب است به آن حمله. و بهترین دفاع ما هم حمله است! به تعبیر رهبر ما «در قضیه ی زن و خانواده، این غرب است که باید محکوم شود.» در حوزه های فرهنگی، عرضه ی فرهنگ غنی ایرانی و اسلامی و انقلابی ما به دنیا اتفاقا یک فرصت است، صادرات فرهنگی باید داشته باشیم، هم به غرب، هم به کشورهای منطقه و کشورهای بی طرف. با این نگاه، دکتر جلیلی، فرهنگ را نه یک تهدید، بلکه یک فرصت و یک امتیاز برای انقلاب اسلامی میدانند. و معتقدند اگر محصولات قوی و با کیفیت فرهنگی خوب را حمایت کنیم، محصولات مخرب خود بخود از رونق افتاده و کم اثر خواهند شد. چون محصولات فرهنگی خوب، راه خودشان را، جای خودشان را در قلب مخاطب باز میکنند. هم برای مخاطبان داخلی، خودمان، نسلهای بعدی مان، و هم برای مخاطبان خارجی. مزیت رقابتی ایران، «فرهنگ» است. ما باید انقلابمان را با هنر و فرهنگ به جهان صادر کنیم. در تاریخ اسلام در تاریخ اایران ، در تجربه های انقلاب و دفاع مقدس، از واقعیتهای زیبای جامعه و کشورمان، آنقدر سوزه های ناب وجود دارد کا هنوز کسی به آنها توجه نکرده است! غربیها اگر 1نفر مانند شهید شهریاری یا هریک از شهدای ما داشتند، دهها فیلم و سریال و رمان و ... با الهام از آن میساختند و بعنوان الگو به مردم دنیا معرفی می کردند. با شعار یا حذف محصولات فرهنگی نامناسب، جلوی تهاجم فرهنگی گرفته نمیشود. بلکه مردم و جوانان ما باید برتری الگوهای خودی را در برابر الگوهای غربی، ببینند.
3. عدالت رسانه ای:برای خلق هرچه بیشتر و بهترِ این آثار و محصولات فرهنگی خوب، باید به هر صاحب ایده ای در هرکجای کشور که باشد، امکان بروز استعداد را داد. امکانات فرهنگی نباید منحصرا در اختیار قشر خاصی از فیلمسازان و هنرمندان، با سلیقه ی خاص(شیفته ی غرب)، باشد. الان یک جوان 25-30 ساله از بوشهر، بی هیچ کمکی از دولت ، با استفاده از ظرفیتهای خود بوشهر، فیلمی ساخته (تنهای تنهای تنها) که بمراتب بهتر از منِ مذاکره کننده از حقوق هسته ای ما دفاع میکند! این ظرفیت هنر را باید مغتنم شمرد و حمایت کرد. من گمان میکنم مد نظر دکتر جلیلی، طراحی ساختارها و فرصتهایی مانند جشنواره مردمی فیلم عمار است که آثار خوب و خلاقانه و با محتوای ایرانی-اسلامی-انقلابی، از سراسر کشور میپذیرد. 700فیلم از سراسر کشور، توسط هنرمندان جوان و گمنام اما خوشذوق به این جشنواره ارسال شد و برای اکران و دیده شدن این آثار نیز مجددا روی کمک نیروهای مردمی داوطلب حساب میکند! این یک جلوه سپردن فرهنگ به «مردم» است. 4. آزادی بیان در دانشگاه: گاهی برخی از مسئولین آزادی بیان در دانشگاهها را برای امنیت و آرامش و ثبات سیاسی کشور یک تهدید قلمداد میکنند.اما دکتر جلیلی ، با نگاه ظرفیت شناسانه ی خود، این را نیز به عنوان یک فرصت مینگرد و معتقد است اگر ما پای بحثها و مناظره های جدی و عمیق را به دانشگاه بکشیم، بازار حرفهای سطحی خود بخود کساد خواهد شد. دولت و سایر نهادهای سیاستگذار در کشور، باید دانشگاه را محرم و طرف مشورت بدانند. چه اشکالی دارد که ما مثلا برنامه ها یا سیاستهایی را که در مورد کشاورزی، صنعت، فرهنگ، و... داریم، بیاوریم و در دانشگاه (دانشکده های مرتبط) میان استادان و دانشجویان به بحث بگذاریم؟! آن مسئول ِ سیاستگذار نیز باید ازین کار استقبال کند، چون اولا باید طرحش را حساب شده و کاملا قابل دفاع تدوین کرده باشد، ولی در عین حال آماده باشد که از این بحثها هم بهره ببرد و در جهت اصلاح سیاستها استفاده کند. (خود دکتر جلیلی تا کنون چنینی مشی و مرامی داشته اند.)
برچسبها: سعید جلیلی, تفکر و اندیشه, مادر, مسجد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ساعت 3:46 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم کاندیدایی که عمیقتر میبیند.
از یکی دوماه قبل که شروع کردم به مطالعه ی برخی سخنرانیهای دکتر سعید جلیلی، فهم و درک عمیق ایشان از موقعیت کنونی ایران و انقلاب اسلامی، در مقایسه با دیگر اسامی مطرح برای کاندیداتوری ریاست جمهوری، بشدت نظرم را جلب کرد. و پس از مقادیری تحقیق و مشورت و تامل درمورد سابقه ی ایشان و عملکردشان در شورای عالی امنیت ملی، که به این نتیجه رسیدم که ایشان «توانایی مدیریت راهبردی» آنگونه که مورد نیاز ریاست جمهوریست، درمورد انتخاب ایشان مطمئن شدم. در این یادداشت، سعی دارم، با تکیه بر 3مناظره ی تلوزیونی 8 کاندیدا، از این نگاه عمیق و دقیق سعید جلیلی، در مقایسه با سایرین بگویم. پیشگفتار: رهبر ما، حضرت امام خامنه ای، بارها تاکید کرده اند که به هیچ کاندیدای خاصی نظر ویژه ندارند. این امر، حاکی از احترام زیادیست که ایشان برای رای و انتخاب و تشخیص و فهمِ مردم قائلند و معتقدند که این خود مردمند که باید تحقیق کنند و تشخیص دهند و تصمیم بگیرند. اما بدیهی است که رهبر ملاکهایی مطرح میکنند، نقشه ی راهی به «مردم» پیشنهاد میکنند، که با مراجعه به ان این تحقیق و تشخیص، صحیحتر و واقعیتر شود. که اگر چنین نمیکردند که «ره بر» (راه بر!) نبودند. بهمین دلیل تاکید میکنم: همانگونه که وظیفه ی دینی و قانونی رهبر آن است که درمورد کاندیدای خاصی موضعگیری نکنند، وظیفه ی دینی من هم آن است که مواضع کاندیداهای مختلف را با ملاکها و مواضع رهبرمان تطبیق دهیم. دغدغه های آنها را، و اینکه چه چیز را اصلی و چه چیز را فرعی میبینند، و اینکه واقعیتهای جامعه ی ایران و جهان را چگونه درک میکنند؟ اینها را باید با دغدغه ها و اصلی-فرعی ها و درک رهبرمان مقایسه کنیم، تا به کاندیدایی رای بدهیم که کمترین زاویه و جدایی را با رهبرمان داشته باشد. این کاندیدا از نظر من سعید جلیلی است. توضیح میدهم: -گفتار اول- سیاست خارجی: 1. هدف از سیاست خارجی: سیاست خارجی (و کلا هر سیاستی و هر کاری)، بدون وجود یک آرمان و هدف، معنی ندارد. هر کشوری هدف و آرمانی دارد که آن را در سیاست داخلی و خارجی خود دنبال میکند. بسیاری از کشورها هدف سیاست خارجی و دیپلماسی خود را «حفظ منافع ملی»خود میدانند. و بسیاری از کاندیداهای فعلی انتخابات ما نیز چنین عقیده ای دارند که «هدف دیپلماسی، دفاع از منافع ملی پای میز مذاکره با دیگر کشورها است.» و اغلب کاندیداها نیز معتقدند که «نباید با دنیا سر جنگ داشت! و باید با دنیا "آشتی" بود.» 2. سوال مهم بی جواب از کاندیداها: سعید جلیلی در مناظره ی 17خرداد، سوال خوبی پرسید که تمام کاندیداهای دیگر(بجز اقای حدادعادل) آن را بی جواب گذاشتند: «اگر کشوری، منافع ملی خود را طوری تعریف کرد، که با منافع ملی ما در تضاد بود، چطور میشود با او آشتی بود؟» این یک سوال تخیلی نبود که کاندیداها از آن براحتی چشم پوشی کنند. این اتفاق در واقعیت رخ داده و هنوز هم رخ میدهد: روزگاری صدام، منافع ملی کشور عراق را در این میدید که «خرمشهر» و «قصرشیرین» و دیگر شهرهای ما جزء خاک عراق شوند! با او چطور می شد آشتی بود؟ اسرائیل، منافع ملی کشورش را در این میبیند که «یهود قوم برتر دنیا باشد و سایر مردم جهان در خدمتِ یهودیان باشند.» ، اسرائیل منافع ملی خود را در این میبیند که «از نیل تا فرات» را اشغال کند! با او چگونه میتوان آشتی بود؟! آمریکا و اروپا، منافع ملی خود را در این میبینند که سایر کشورها تنها مواد خام به انها بفروشند، و در دانش و تکنولوژی عقب بمانند تا همواره نیازمند به محصولات تکنولوژیک آنان باشند. آیا میتوان سخن از «پیشرفت» گفت، و با آمریکا و اروپا، که چنین طالب عقب ماندنِ جهان سومند، «آشتی» بود در حال که آنها با ما سر جنگ دارند؟! 3. جواب قرآن: البته «آشتی نبودن» به معنای آن نیست که ما با توپ و تفنگ و موشک به این کشورها که منافعشان با منافع ما در تضاد است، حمله کنیم! هیچکس چنین ادعایی نکرده است! بلکه به این معناست که مطابق فرمان قرآن با آنان برخورد کنیم: «و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة... برای مبارزه با انها، خود را مهیا کنید و تا میتوانید از آذوقه و اسبان سواری و آلات جنگی، برای ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودتان، فراهم کنید.» (آیه60 سوره انفال) «...کافران آرزو دارند که شما یک لحظه از اسلحه و اسباب جنگی خود غفلت کنیدف تا ناگهان بر شما حمله ور شوند...»(آیه 102 سوره نسا) راه برخورد با کشورهایی که «دوست نیستند» و «منافعشان با منافع ملی ما در تضاد است»، این است که تا میتوانیم قوی باشیم تا آنان به طمع تسلط بر ما نیفتند. تسلط بر علم ما، تسلط بر اقتصاد ما، تسلط بر فرهنگ ما، یا خدای ناکرده، تسلط بر خاک ما. 4. برخی جوابهای کاندیداها: اما برخی از کاندیداها، صحنه را اینگونه نمی بینند و تفاوتی میان دوست با دشمن نمیگذارند. بعنوان مثال آقای روحانی افتخار میکند که ما راه پیشرفت خود در دانش هسته ای را بستیم، و تمام تاسیسات هسته ای خود را تعلیق کردیم ، تا اروپا را راضی کنیم که در برابر آمریکا از ما دفاع کند!!! ایشان متوجه نیستند که چیزی که اروپا و آمریکا، هر دو، میخواسته اند، دقیقا «تعطیلی تحقیقات هسته ای ایران» بوده و نه چیز دیگر. دقیقا «پیشرفت نکردن دانش بومی در ایران اسلامی» بوده و نه چیز دیگر. برای رسیدن به این خواسته، آمریکا ما را «تهدید» کرده، و اروپا میوه ی این تهدید را چیده است. یا آقای ولایتی، اظهار میدارد که بجا بود که برای حذف فلان تحریمها، هرآنچه که اروپا خواسته بود را به او میدادیمف اقای جلیلی اشتباه کردند که در این معامله «چانه زدند» ! و اینکه آقای جلیلی به طرف اروپایی گفته اند که «اگر شما 4کیلومتر جلو میآییدف انتظار نداشته باشید که 20کیلومتر جلو بیاییم!» را اینگونه توصیف میکنند: «طرف میگوید این لیوان را به تو میفروشم 100تومن. شما میگویی نه بده 2 تومن! خب معلوم است که طرف میگوید مرا مسخره کرده ای!» (مناظره ی سوم17خرداد92) گویی اقای ولایتی حق و اجازه ی تحقیقات هسته ای ملت ایران را چیزی (مثلا یک لیوان1) متعلق به غربی ها میداند! که ما باید ان را از غربی ها بخریم! و لذا باید هر قیمتی که او گذاشت را برای آن بپردازیم!!! و یا اینکه حق تجارت ما را چیزی متعلق به غربیها میداند که ما باید آن را از آنان بخریم. با هر قیمتی که انها تعیین کنند. با هر «امتیاز»ی که بخواهند از ما بگیرند. رهبر ما روز14خرداد92 فرمودند: «علاج عصبانیت دشمن، امتیاز دادن نیست. عصبانیت دشمن از این است که "شما هستید"! عصبانیت دشمن از این است که "امام خمینی در این کشور زنده است." عصبانیت دشمن را باید با اقتدار ملی علاج کرد. » ایشان هشدار دادند که نباید کاندیداها با این تحلیل غلط که «باید به دشمن امتیاز داد تا عصبانیت او را از خودمان کم کنیم»، منافع بیگانگان را بر منافع ملت ترجیح دهند. آقای جلیلی راه حل پرونده ی هسته ای ایران را تنها و تنها در «پیشرفت هرچه سریعتر» دانش هسته ای در کشور میدانند.البته پیشرفت کاملا بومی و داخلی و بدون کمک گرفتن از خارج . ما تا وقتی که مثلا اورانیوم 20% غنی شده ی مورد نیاز 850هزار بیمارمان را مجبوریم از آژانس بین المللی انرژی اتمی بگیریمف به آنها نیازمندیم، و مجبوریم برای عصبانی نشدن آنها از خودمان، هرگونه شرطی را که بر ما تحمیل کردند، بپذیریم.اما اگر یک شهید شهریاری ای بود، و دولت و مذاکره کنندگان هسته ای هم مانند سپر محافظی، از کار و تحقیقات او حمایت کردند. کار آقای جلیلی این بود که بهیچ وجه برای راضی کردن غربیها، مانع کار ایشان نشد، بلکه با حمایت از ایشان (مثلا در قانع کردن دولت برای تخصیص بودجه ی بیشتر به دانشمندان هسته ای و ...) ایشان را تشویق کرد. و حالا ما مجبور نیستیم بخاطر گرفتن اورانیوم20%، به هیچ کشوری باج بدیهم! 5. دو جور آشتی با دنیا: به 2 شکل میتوان از «دیپلماسی» به نفع اقتصاد استفاده کرد که بنظر من اولی شکل غلطی است و در درازمدت اتفاقا آسیبهای زیادی به اقتصاد کشور میزند. و دومی راه درستی است: شکل اول اینکه: در روابطمان با بیگانگان، «سعی کنیم راضیشان کنیم که تحریممان نکنند!» یا سعی کنیم «راضیشان کنیم که تحریممان را لغو کنند». خب، باید دقت کنیم: کسی که ما را تحریم کرده، دشمن است و هدف او از تحریم شکستن ماست. پس تنها راه برای راضی کردن او برای دست برداشتن از تحریمها، «پذیرش شکست» است! و این درست نیست. شکل دوم: بپذیریم که ما «تا وقتی به دنبال استقلال و عزت و اسلام و دفاع از مظلومین هستیم، مورد دشمنی دشمنان و ازجمله تحریم اقتصادی هستیم.» اما تلاش کنیم که در رابطه با کشورهای بیطرف،و نه دشمنان، «دوستان و متحدان» بیشتری برای خود جور کنیم، تا «قدرت جهانی ما افزایش پیدا کند» و در برابر غرب و دشمنان، با این قدرت بتوانیم از منافع ملی و ارمانهای اسلامی مان دفاع کنیم.امروز حضور متحدان ما در لبنان و فلسطین و سوریه، یعنی درست کنار دشمن ما(اسرائیل) یک قدرت است برای ما. یا حضور متحدان ما در آمریکای لاتین، که آمریکا انجا را حیاط خلوت خود میدانست، یک قدرت است برای ما. امروز حضور متحدان ما در عراق ، قدرت است برای ما و... اگر ما قدرت منطقه ای خودمان را در تعامل با کشورهای دوست و بی طرف افزایش دهیم، در برابر تهدید دشمن، ما هم او را تهدید کنیم. یعنی در روابط خارجی مان هم بدنال همان آیه ی «و اعدّوا لهم..» باشیم. در ادبیات سیاسی، به این قدرت میگویند «قدرت بازدارندگی» یعنی این «قدرت» است که که دشمن را از دشمنی کردن با شما باز میدارد! درحالی که برخی تصور میکنند که ما اگر خود را و دوستانمان را «خلع سلاح» کنیم، آنوقت دشمن هم خیالش از ما آسوده شده و از تهدید ما دست برمیدارد! آقای جلیل تفاوت این دو نوع دیپلماسی را می فهمند، و «هدف ما از دیپلماسی» را هم میفهمند، و با دیدگاه قرآنی، سیاست خارجی نوع دوم را ، در کنار «افزایش توانمندیهای داخلی» دنبال میکنند. برچسبها: سعید جلیلی, تفکر و اندیشه, سیاست خارجی, مذاکره |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ساعت 3:37 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
(دارم یه مطلب جامع دیگه مینویسم درمورد نگاه عمیقتر جلیلی به مسائل کشور، نسبت به سایر کاندیداها. ولی درگیرم با «طولانی نشدن»مطلب! لذا تا حل درگیریم! عجالتا اینو برای یک سری از دوستان ایمیل کرده بودم: ) یک. بنظرم چیزی که برای رئیس جمهور ایران اسلامی، نیاز هست، قبل از هرچیز «باور به انقلاب
اسلامی»ست. رهبر باز کردند:خداباوری و مردمباوری و خودباوری.. باور به اینکه تجربه
ی سی و چندساله ی ما نشان میدهد «راه
ما از راه قدرتهای غالب دنیا و الگوهای آنها جداست».من یک چنین باوری را اصلا توی بقیه ی کاندیداها نمیبینم. البته شما اگر این باور را مهم نمیبینید یا اصلا قبول ندارید، خب طور دیگه ای صحبت کنیم با هم. دو. این باور به جدا بودن راه انقلاب اسلامی از راه رایج دنیا، بازتابی هم در اقتصاد دارد که رهبر از ان تعبیر به اقتصاد مقاومتی کرده اند. ما هم نگفتیم شعار است. اتفاقا ما سراغ آقای جلیلی رفته ایم به این دلیل که اقتصاد مقاومتی را خوب میفهمد و نگاه عملیاتی هم به آن دارد. و سابقه ی پیگیری هم در این زمینه دارد.اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصادی که باور دارد درحال جنگ است. و لذا اولا «نقاط ضعف خود را میشناسد و رفع میکند» ثانیا «در رفع نقاط ضعف خود، تکیه به قدرتهای بیگانه ندارد.» حالا وابستگی به نفت، یکی از آسیبهاست. ضعفهای کشاورزی، وجود دلالی، ضعف سیستمهای تعاونی، عدم شفافیت فعالیتهای اقتصادی، بی ارتباط بودن نهادهای مختلف متولی اقتصاد با یکدیگر، بی ارتباط بودن نهاد علم بخصوص علوم مهندسی با نهاد صنعت(که بحث اقتصاد دانش بنیان اینجا موضوعیت داره و ...)،و... اینها ضعفهای بزرگ اقتصاد ماست. دکتر جلیلی معتقد است راه مقابله با تهدیدهای اقتصادی دشمن، اصلاح این نقاط است که هرکدام میتواند پاشنه آشیلی باشد در جنگ تحمیلی غرب، بر ما. (مثلا در مورد آسیبِ بی ربطی دانشگاه و صنعت: یکی از مصادیق بحث «آزادسازی ظرفیت مردم» که آقای جلیلی هی تکرار میکنند همین جاست: ظرفیت اینهمهههههه دانشجو و فارغ التحصیل مهندسی داریم در سراسر کشور، اینها اگر تحقیقهای درسی و پایاننامه و مقالاتشان را زوم کنند روی مسائل داخلی صنعت..اگر نحوه ی امتیازدهی و تشویقهایی که برای دانشجو و استاد و دانشگاه هست، مبتنی بر تحقیقات کاربردی باشه، بجای مقالات بین المللی میتونه خیلی از مسائل صنعت حل بشه. اینکه صنعتگر اعتماد کنه به استاد، و استاد به دانشجو، و دولت هم حالا یک مقدار این اعتماد رو تسهیل کنه(مثلا یه جور جبران خسارت رو برای صنعتگر بعهده بگیره اگر دانشجو خراب کرد یا...ازین دست) و اینکه استاد و دانشجو با چه مکانیزمی تشویق به توجه به صنایع خودی بشن، هم از مصادیق «اصلاح ساز و کارها»ست -البته این پاراگراف کلا برداشت آزاد و اجتهاد خودم بود از بحهثهای دکتر جلیلی و همراهان فکریشون.اگر نقصی داره، از بنده ست!) سه. پرونده ی عملی ایشان هم حداقل پیگیری بحث پورتال ارزی بوده، درراستای شفافسازی فعالیتهای اقتصادی و و بویژه بحث واردات و حکایت ارز دولتی و پیشگیری از مفاسد و سو استفاده های این میان (مصاحبه ی آقای بخشیانی در این مورد -سه تا تیتر آخر این مصاحبه) لذا، بنده این قبیل اشکالات را به آقای جلیلی وارد نمیدونم: جلیلی نمیفهمه درد بزرگ کشور اقتصاده!. جلیلی برنامه ای برای اداره کشور نداره. جلیلی بی تجربه ست. جلیلی فقط به دلیل گفتمانی اصلح تشخیص داده شده. (نمونه ی بدترش: )ایشون فقط به دلیل ساده زیستی یا جانبازی یا ارادت به رهبر اصلح تشخیص داده شده! چهار. اگر نگاه بلندمدتی به «منافع ملی» داشته باشیم. اگر به تجربه
ی صدساله ی کشور در راه غربی را رفتن به دیده ی عبرت نگاه کنیم،و ببینیم که
مسیر«رشد و رفاه بدون تکیه به داشته های خودی»به کجا رسیده، اونوقت خیلی از
تعریفهامون از مقوله ی «منافع ملی» متفاوت خواهد بود با تعریفهای ناشی از نگاه
محدود به «رفع مشکلات عاجل همین امروز». و اونوقت شاید به صرف وعده ی «رفع گرانی و بیکاری» کسی را «ناجی منافع ملی» ارزیابی نکنیم! بقول دوست عزیزی، جلیلی اون نجاریه که بجای اینکه با اره ی کند و درنتیجه بازده ی پایین، تند تند وعده ی میز و صندلی انچنانی به مردم بده، میگه من ابتدائا وقتم رو برای تیز کردن اره میگذارم، بعد محصولی رو با کیفیت و سرعت و بازده بیشتر میشه تحویل داد! (بگذار دولتهای بعد از من ثمر این تیزشدن اره را بچینند) پی نوشت: حرفمو پس میگیرم1. مناظره های دوم و سوم انصافا خوب بودند. و لذا من باید حرفمو درمورد اینکه تلوزیون از چیزی میترسه یا تلاش در سرد کردن انتخابات داره پس بگیرم. البته امیدوارم که ملت مناظره ها رو دیده باشند و بادقت هم دیده باشند چون دقت نکردن به بحثها و صرفا تماشای نوع نشستن کاندیدا و بالا و پایین شدن تون صداشون و...رهزن شناختند! (بعضی کاندیداها خوب بلدند در عین جواب نداشتن برای سوال و گرفته شدن مچِ تناقضگوییهاشونف چنان با آرامش لبخند بزنن که گویی خبری نیست) حرفمو پس میگیرم 2. آقای سعید جلیلی معترض شدند به برخی حامیان که قالیباف رو به تکنوکرات بودن متهم کرده ند. لذا اونیکی پستم را هم که به نقل از وبلاگ هرمس بود، پس میگیرم! البته چون کامنتهاش خوب بود، پست رو حذف نمیکنم. بلکه اصلاح میکنم! کاش دیگران هم برخی حرفهاشونو پس میگرفتند یا اصلاح میکردند: تکذیبیه جامعه مدرسین بر اعلام حمایت از ولایتی تکذیبیه وزارت اطلاعات بابت حمایت از کاندیدای خاص(جلیلی-این خبر توسط برخی حامیان دکتر پخش شده بود) توضیحات علی لاریجانی و رد ادعای دکتر ولایتی درموردمذاکرات با سولانا بی اطلاعی تولیدکنندگان موسیقی فیلم تبلیغاتی روحانی از استفاده ی آن در فیلم ایشان (جریان روحانی و کفش ملی .. تناقضگوییهای هسته ای ) عارف هم انصراف داد: ایشان انصراف خود را «گذشتن از حق خود بنفع ملت ایران» عنوان کرده ند، اما در بیان دلیل این انصراف، فقط به «دریافت نامه ی خاتمی مبنی بر انصراف» اشاره فرمود ند. ای کاش توضیح میدادند که «نفع ملت» چه ربطی به «دستور حزبی خاتمی» داره؟! برچسبها: جلیلی, اقتصاد, گفتمان انقلابی, ظرفیتها |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ساعت 4:18 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
آقای رضایی در برنامه ی گفتگوی ویژه خبریشان، پنجشنبه شب، برای چندمین بار بر «توان نیروسازی» خود تاکید ورزیدند. و برای چندمین بار، بعنوان مصداق این نیروسازی از فرماندهان و سرداران شهید مایه گذاشتند و کارشان را تشبیه کردند به «هل دادن گلوله ی برف کوچکی از بالای قله، که تا به پایین برسد، برفهای بیشتری را باخود همراه کرده و بزرگ شده است و قدرت یک بهمن بزرگ را پیدا کرده.» سپس شهید همت و شهید باکری ودیگران را به آن گلوله های کوچک برف تشبیه کردند! که اگر رضایی نبود، «کسی آنها را نمیشناخت» لازم به ذکر است: اولا شهید مهدی باکری پیش از آنکه سپاهی باشند«شهردار ارومیه» بودند و شهردار مشهور و محبوبی هم بودند که همه در ارومیه ایشان را میشناختند. ثانیا در مورد شهید همت: در آغازین روزهای پیروزی انقلاب، گروههای تجزیه طلبی که قبلا توسط رژیم پهلوی سرکوب شده بودند، با همراهی دیگر گروههای مخالف با انقلاب، کردستان را (مانند مازندران و خوزستان و سیستانو آذربایجان و...) بعنوان یک استان محروم که خب تفاوت نزادی هم با کلیت کشور دارند، محل خوبی برای ریشه دواندن ابراز وجود و اعلام نظر یافتند و چیزی نگذشت که با اشغال کردن پادگانها و دست یافتن به اسلحه، زندگی برای مردم شهرهای کردستان، ناممکن شد. روزهای آغازین انقلاب بود، تازه مجلس خبرگانی برای بررسی و تدوین قانون اساسی تشکیل شده بود. شهرهای کردستان یکی پس از دیگری سقوط میکرد و تبدیل به پادگانهای بزرگ نظامی میشد و جان و مال مردم در امان نبود و شهرها تعطیل. که عده ای از مردم کردستان، برای دادخواهی به تهران آمده و جلوی خبرگان قانون اساسی تحصن کردند. شهید بهشتی که وضع را اینگونه دیدند و حرفهای ایشان را شنیدند، شهید محمد بروجردی را برای بررسی اوضاع به کردستان فرستادند. شهید محمد بروجردی اولین کسی بود که از طرف نیروهای انقلاب به کردستان رفت. و(بهمراه شهید چمران و شهید صیاد شیرازی) از همانجا برای فعال کردن ظرفیت مردم کردستان و ارتش نیمه تعطیل و انقلابیون سایر شهرهای کشور تلاش کردند تا بعد از فراز و فرودهای بسیار ، کردستان به دست مردم بومی و غیربومی پاکسازی و امن شد. شهید همت و شهید متوسلیان و شهید ناصرکاظمی و شهید محسن وزوایی و خیلی بزرگان دیگر، افرادی بودند که از هر نقطه ی کشور احساس وظیفه کرده و به کردستان آمدند. سال 59-60 که آقا محسن رضایی تازه به سراغ همت و متوسلیان رفت تا به انان پیشنهاد فرماندهی لشکر 27 محمدرسول الله را بدهد، در تمام استان کردستان کسی نبود که همت و متوسلیان را نشناسد! از ضد انقلاب گرفته که از آنها تصویری خشن و مقتدر در ذهن داشت و القا میکرد، تا مردمی که برای خصوصیترین نیازهایشان به آنها مراجعه میکردند! این پیشنهاد درحالی بود که سپاه در استان تهران هم پیش از فرمانده ی سپاه شدن آقامحسن، تشکیل شده بود و بطور شورایی اداره میشد. حالا قضاوت با شما که لینک کردنِ شهید همتِ سرشناس درکردستان، به سپاه تهران که وجود داشت، و دعوت آنها به جبهه ی جنوب، یعنی «ساختنِ همت»؟! منبع: کتابهای غریب غرب: زندگینامه ی مختصر شهید بروجردی--- به مجنون گفتم زنده بمان:مجموعه خاطرات از شهید همت --- بحران بالا میگیرد: شرح ماوقع بحران کردستان متن قطعنامه 598 که در آن هیچ اشاره ای به متجاوز بودن عراق نشده و هیچ اشاره ای هم به حمایت همه ی قدرتهای دنیا از صدام نشده! و طوری وانمود شده که انگار دوکشور الکی با هم دعوا کرده ند!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ساعت 23:59 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
مناظره ی تلوزیون و تمام هنر و کارشناسی اش را به کار گرفته بود تا در پربیننده ترین برنامه ی تاریخ خود، رسما مردم و کاندیداها را دست بیندازد! بحدی که برخی از بینندگان تصمیم گرفتند به مرتضی حیدری رای بدهند!!! و برخی دیگر منتظر سوال آخر بودند که از کاندیداهای محترم شیرینکاری طلب کند... خنده ندارد.باید گریست به این سیاستهای ابلهانه یا خائنانه سیما. در زمانهای 1و نیم دقیقه ای از برنامه ها جز تیترهای قشنگ و مبهم نمی توان گفت و لذا از دید بیننده، احتمالا کسی تفاوت خاصی با دیگران نداشته! سوالات میبایست متناسب با ادعاها و شعارهای هرکاندیدا طرح میشد و نه «به قید قرعه»!!! میترسم دست آخر، با این اصرار سیما بر «هیچ فرقی نداشتن کاندیداها باهم» ملت ناچار شوند «به قید قرعه» رای بدهند! سوالات به قول دکتر عارف «تستی» هم به نحوی طراحی شده بود که کاندیدا «هر جوابی می داد، ضرر میکرد!» به این دلیل که هرکدام اشاره به «یک موقعیت خاص و استثنایی» داشتند، درحالی که بیننده ناخودآگاه پاسخ کاندیدا را یک پاسخ کلی میبیند. مثلا اینکه «اگر احیانا شب عید باشد وببینید میوه گران است، چه میکنید؟ وارد میکنید تا ارزان شود؟ یا وارد نمیکنید تا باغدارها ضرر نکنند؟» هر جوابی بدهی به این سوال باخته ای! چون اساسا فرض سوال، وضعیا نامطلوبیست! با یک جمله ی کلیشه ای «سوال غلط است» هم چیزی روشن نمیشود. در این سوالاتی که هرکدام طراحی شده بود تا کاندیداها را از چشم مردم بیندازد!دیدیم که هیچ یک از کاندیداها تن به پاسخ دادن در چهارچوب قانون برنامه ندادند و هریک در پاسخ توضیح مفصلی ارائه میدادند. تنها و تنها کسی که تن به این «قانون دور از انصاف» (اما بهرحال، «قانون») داد دکتر جلیلی بود! وضمنا از تنها کسانی بودند که بجای شعار و کلی گویی و ژست گرفتن، صادق و ساده و مستقیم، نظرشان را میگفتند. در همان 1.5دقیقه ها و مرتبط با صورت سوال.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ساعت 23:35 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
سایت مسیر 57 اتاق فکر حامیان دکتر جلیلی مالک هیچگاه فرماندار مصر نشد، اما نامش همواره عجین در حکومتداری اسلامیست. برچسبها: جلیلی, نخبگان, 92 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ساعت 22:50 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
مصاحبه ی حاج حسین عظیمی مسئول کانون سنگرسازان بی سنگر، با اشاره به تجربیات جهاد سازندگی، به خوبی «اشکالات سازو کارهای دولتی» را نشان میدهد. و« آزاد شدن ظرفیتها» را نیز... متن مصاحبه در حیات طیبه: از وقتی جهاد وزارت خانه شد، دردسر شروع شد (واقعا ارزش داره کل متن را آدم بخواند) بخشهایی از متن: ...قبل از انقلاب ساختار اداری و دولتی ما به سمت غرب طراحی شده و شکل گرفته بود. توسط آمریکاییها ساختار اداری ما چیده شده بود. «هدف» آن، قلهی آن این بود که قرارداد ببندد با شرکتهای خارجی! پول نفت را طی سازوکار مشخصی بدهد و کالا و اسلحه بخرد .چون کارخانجات اسلحهسازی بیشترین سوددهی را دارند. وزارت نیرو تشکیل شده بود برای قرارداد بستن با خارجیها که بیایند طراحی کنند؛ اجرا هم بکنند. ما قبل از انقلاب حتی یک سد هم نداریم که ایرانیها ساخته باشند! ایرانیها در آن پروژهها در کنار خارجیها یا پیمانکار دسته دوم بودند یا کارگر. حالا شما میخواهید این سازمان وزارت نیرو را به کار بگیری برای خودکفایی ایران؟! این ساختار اصلا ذاتش این نیستبرای این ساخته نشده. پول نفت که بود؛ دستگاهها هم که بودند پس چرا برق و آب به روستاهای ما نرسیده بود؟! چرا تضاد طبقاتی و حاشیهنشینی و… داشتیم؟ چون سیستم دولتی برای رفع محرومیت طراحی نشده بود. وزارت صنایع ما هم همین بود مأموریتش فقط این بود که به هرکسی میخواهد کالا وارد کند از خارج، مجوز بدهد! چند تا کارخانه مونتاژ هم بود. مثلا کارخانه آبمیوه که کاغذش، ماده اولیهاش، اسانسش و رنگش و… و حتی دستگاهی که اینها را سر هم کند همه را وارد کردیم. بعد به ما میگفتند جای خودتان را در صنعت دنیا تعیین کنید! جای ما فقط «کارگر ارزان» بود!.... البته ما نمیگوییم تمام مردم جهادی شوند! میگوییم جهادیها هم وجود داشته باشند. مردم هم بهره میبرند از کار جهادیها. و وقتی میبینند اینها نه برای سود خوشان، بلکه بخاطر خدا، بخاطر حل مشکل مردم دارند کار میکنند، کمک هم میکنند به آنها. یک مثال بزنم روشن بشود: بچههای جهاد دیده یودند که «جدا کردن گندم از کاه و علف» برای کشاورزها معضلی شده است و چندین روز طول میکشد و کار دشواری هم است. بچههای جهاد این نیاز مردم را از نزدیک دیدند و چیزی ابداع کردند که بسته میشد روی همان دیفرانسیل ماشین درو، اینطوری کار کشاورز چند روز جلو میافتاد و بازده بالاتر میرفت. این را بعدتر دادند به صنعت که ترویج و تولید انبوهش کنند. حالا آدمهایی که از این ماشین استفاده میکردند که دیگر «جهادی» نبودند! صنعتکاری هم که این اختراع را به تولید انبوه میرساند، جهادی نبود. ... دولت ها در کشور ما به نخبه میگویند بیا برو «شرکت خصوصی» بزن! ۱ اختراع کردی، حالا برو دنبال صنعتی کردنش، باقی عمرت را بگذار از همان ۱ اختراع امرار معاش کن. پول در بیار. نه! آدم نخبهی جهادی را بگذار برود چندتا اختراع دیگر چند تا مشکل دیگر را حل کند، «مردم» بروند از این اختراع بهره ببرند. ...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:4 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
راستش امسال بیشترین انگیزه ی من برای وارد شدن تو بحثهای انتخاباتی، این بود که تا جایی که بتونم یک سری رفتارها و عادتها و معیارهای غلط رایج رو یک کم به چالش بکشم. حالا از قضا امسال آقا سعید جلیلی پذیرفتند و کاندیدا شدند، و بحثهای من «یک مقدار» ناظر به اثبات ایشون هم شد. چند بار خواستم عکس جلیلی رو بگذارم بالای وبلاگ ولی نگذاشتم. دلیلیشم همینه که انگیزه ی اصلیم در نوشتن تامل روی دیدگاههاست نه دفاع از یک کاندیدای خاص... } حتی با وجود دکتر جلیلی، بعنوان کاندیدای تقریبا ایدئالم، باز هم فکر میکنم آنچه اصالت دارد «رشد کردن» خودم، و تمام ملت، است. رشدهای بزرگ، همیشه از دل آزمونهای بزرگ در می آیند. انتخابات، آزمون بزرگیست. که من سعی میکنم درش اول دنبال پیروزی خودم باشم، «بعد» پیروزی کاندیدام. لذا قبل از طرح شدن آمدن یا نیامدن جلیلی، قصد داشتم از مسائلی بنویسم اینجا:
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲ساعت 19:42 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
دکتر عارف دیشب در برنامه گفتگوی ویژه خبری، تاکید داشتند بر اینکه «فقط وزارت خارجه» باید با از طرف ایران با خارج از ایران تعامل داشته باشد. سوالی که پیش میاید این است که درحال حاضر چه نهادهایی بجز وزارت خارجه چه نهادهای دیگری از طرف ایران با جهان مواجه میشوند، و از نظر دکتر عارف، فعالیت این نهادها چه مشکلی دارد؟! تا آنجا که بنده میشناسم، بجز وزارت خارجه، نهادهای زیر، نیز وارد تعاملات دیپلماتیک میشود: - مجلس شورای اسلامی، ومشخصا ریاست مجلس (که من دقیقا نمیدانم این تعاملات میان مجالس و پارلمانهای کشورها، چه اثری دارد؟) - شورای عالی امنیت ملی ، و مشخصا دبیر شورا. با توجه به اینکه ریاست این شورا نیز با شخص رئیس جمهور است، و دبیر را نیز رئیس جمهور به رهبری پیشنهاد میکند، پس نباید فعالیت همزمان این شورا با وزارت خارجه، که هردو تحت ریاست رئیس جمهورند، با هم ناهماهنگ بوده و جای نگرانی برای دکتر عارف بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری باقی بماند. (البته ریاست این شورا با رئیس جمهور هست، اما دو قوه ی دیگر بعلاوه ی قوای نظامی و انتظامی بعلاوه نمایندگان رهبری نیز در این شورا حضور و حق رای دارند. و ممکن است دکتر عارف نگران عدم هماهنگی این آراء با رای خود باشند) - سپاه قدس. سپاه برون مرزی ایران که البته علیرغم عنوان ظاهرا نظامیش، چندان عملکرد نظامی ندارد و سرو کارش بیشتر با دیپلماسیهای «مردمی» ست تا با توپ و تانک.. خیلی ها (از جمله خود آمریکاییها) معتقدیندچیزی که آمریکا را در عراق زمینگر کرد نفوذ معنوی سپاه قدس بوده. (بهرحال در زمینه ی نوع عملکرد سپاه قدس اطلاعات زیادی دردست نیست. منتها از شواهد برمیآید که بیشتر کارش مذاکرات غیر دولتیست) سردار قاسم سلیمانی، فرمانده ی این سپاه است که سال گذشته آمریکا رسما تصمیم خود بر ترور وی را اعلام کرد. (و برخی از کاندیداها در تلاشند که نام او را کنار نام خود بگذارند! - گروههای مردمی ای مانند ستاد پاسداشت شهدای جهان اسلام یا اتحادیه امت واحده نیز بصورت غیر دولتی، پیام رسان اندیشه ی انقلاب اسلامی در جهان هستند. - مقام معظم رهبری و کارگروه های ذیل ایشان (مثل ستادی که اجلاسهای بیداری اسلامی را بگذار میکند، با دبیری دکتر ولایتی) پیامهایی که در مقاطع حساس رهبر به جهان میدهند، در قالب همین سخنرانی های داخلی. منتها کسی که مخاطب است، خود پیام را خواهد گرفت و عملکرد خودش را تنظیم خواهد کرد. کاش دکتر عارف این نکته را بازتر می کردند. اما این «انحصار طلبی» آنهم در موضوعی «ملی» یک مقدار عجیب و قابل تامل بنظر میرسد. و یکمقدار بیشتر مرا به گذشته می برد، یک کمی به 10 سال و 9 سال قبل و «مداخله ی رهبر» در پرونده هسته ای، در خلاف جهتی که دولت وقت و «وزارت خارجه و دبیر شورای امنیت» پیش می بردند. و یک کمی عقبتر: به سال 66 و جریان مشهور به مک فارلین، و مداخله ی حضرت امام در کار مشترک دولت وقت و مجلس وقت (آقای میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی) که داشتند در شرایط جنگ ایران و عراق از آمریکا اسلحه و مایحتاج جنگی میخریدند و امام بمحض اطلاع یافتن، مانع شدند و مک فارلین را مذاکره نکرده، از همان فرودگاه برگرداندند به کشورش. و یک کمی هم به عقبتر، به 34 سال قبل که مایه ی اختلاف مهندس بازرگان و حضرت امام و نهایتا دلیل استعفای مهندس از نخست وزیری همین مسئله بود. این اختلافات از زمانی آغاز شد که امام نسبت به مذاکرات دولت بازرگان و وزیر خارجه اش، ابراهیم یزدی، با آمریکا، اعتراض کردند. و مخالفت و اصطکاک ادامه یافت تا تسخیر لانه جاسوسی بدست دانشجویان( و افشای اسناد همکاری دولتمردان بازرگان با آمریکا در جریانات تجزیه طلب کردستان و...) و حمایت امام ازین حرکت. (= دیپلماسی یک گروه مردمی، و حمایت رهبری از آن) این داستان، بعدتر هم با اعتراضات گاه و بیگاه بنی صدر مبنی بر اینکه «حکومت موازی با دانشجویان را نمیپذیرم» ادامه یافت. درحالیکه این «حکومت دانشجویان» که بنی صدر از آن ناراضی بود، چیزی جز همان گروگان نگه داشتن جاسوسان آمریکایی در دست دانشجویان نبود!(یعنی سیاست خارجی!) و این داستان در طول جنگ (بعنوان یک چالش سیاست خارجی) بطور دائم میان رپیس جمهور بنی صدر با دیگر نهادهای مداخله کننده (سپاه، امام، نیروهای مردمی، جهاد سازندگی و...) ادامه داشت. تا زمان عزل بنی صدر. منتظرم که دکتر عارف نظرشان را بطور دقیقتری در رابطه با این تاکید انحصاری بیان کنند. انشاالله که این با انهای دیگر فرق داشته باشد. بهر حال تاریخ سی و چهار ساله ی ایران، خاطره ی خوبی از انحصارطلبی دولتها در مورد خاص سیاست خارجه ندارد.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:11 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
دکتر ولایتی شب گذشته در شبکه جام جم، در تشریح این جمله ی کلیدی خود که «می توان با تدبیر، بدون تسلیم شدن تحریمها را کاهش داد.» و در شرح این «تدبیر» به دوران دفاع مقدس اشاره کردند که با وجود تحریمهایی سنگین تر از امروز ، گلیم احتیاجات کشور را از آب کشیده اند و نهایتا صدام را راضی کرده اند به پذیرفتن مرزهای قبل از جنگ. و جهان را راضی کرده اند به اینکه صدام را متجاوز اعلام کنند. اما چیزی که جای تشکر دارد، اینکه بالاخره در کنار تدبیر و دیپلماسی خود، اشاره ای هم به «مقاومت رزمندگان درجبهه ها» و «تلاش جوانان برای ساخت تجهیزات مورد نیاز در داخل» کردند. چه خوب است که تمام کاندیداها به این موضوع مهم توجه کنند: دیپلماسی و به اصطلاح رایج اینروزها «تدبیر» به تنهایی هیچ گرهی باز نخواهد کرد؛ اگر تلاش امیدوارانه ی با دست خالی ِ بچه هایی که بیرون از دانشگاه برای ساختن پل شناور و خودروهای دوزیست (که هم در خاک بروند هم در آب و باتلاق) بعدتر «موشک» و زیردریایی و... نبود. بچه هایی که وقتی طرح موشکشان را بردند به شورای عالی دفاع، بجز آقای خامنه ای، تمام آقایان مدعی پیشرفت (که نام نمیبرم) بهشان خندیدند! دیپلماسی و «تدبیر» سیاسیون راه به جایی نمیبرد اگر مقاومت جوانان از جان گذشته در جبهه و خانواده های «از رفاه گذشته» در پشت جبهه نبود. خانواده هایی که «اکثریت کشور نبودند»، اما امنیت و رفاه را برای تمامی کشور تضمین کردند. دیپلماسی بدون آن «اعتماد به بچه های غیر آکادمیک دست خالی» و بدون برسمیت شناختن آدمهایی مه «عقلانیت را در رفاه فردی نمیبینند» (و با شعار رفاه هم خام کاندیداها نمیشوند) جز بر عبث پاییدن و تسلیم شدن، رهآوردی ندارد. چیزی که قرارداد 598 را روی میز دشمن قرار داد، بیش از آنکه «دیپلماسی» باشد، «فتح فاو» بود . با شجاعت و اخلاص بچه هایی که توی اروند تیر خوردند و زیر اب رفتند و خفه شدند تا صدای آخشان عملیات را لو ندهد. و با مهندسی و تحقیقات اعجاب آور صددرصد بومی. کاش کاندیداهای محترم نقش مردم را بیش از رای دهنده ی rational ی میدیدند که مثل جوجه گنجشک دهانش به سمت مادر (دولت!) باز مانده که بیا و اشتغال بیافرین و ارزانی بیاور... کاش به ذهنشان می رسید که از ظرفیت همین ما مردم برای پیروزی بر ابرقدرتها استفاده کنند.. پ.ن. ضمنا یادمان هم نرفته که این قطعنامه ی 598ی که آقایان ولایتی و رضایی هریک سعی میکنند افتخارش را به نام خود بزنند، «جام زهر» بود برای امام ما.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲ساعت 17:51 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم چرا مقاومت رمز پیشرفت است؟ چند روزیست که تیغ تبلیغات و شایعهسازیهای تلوزیونهای خارجی به سمت دکتر سعید جلیلی نشانه رفته و او را و دیپلماسی ای که با او شناخته میشود را و کلا پرونده هسته ای را موجب تحریم کشور و تحریم را موجب فقر و فلاکت کشور معرفی میکنند. (البته این که به نوبه ی خود، ما را به یاد جمله ی جاوید روح خدا میاندازد که «هرگاه آمریکا از شما تعریف کرد، بدانید که دارید یک جایی اشتباه میکنید») حضور او که خار چشم دشمن است، بهانه ی خوبی شد تا دو تصور رایج اشتباه را در فضای تقابل ایران و غرب مرور، و درحد وسع خودم، تحلیل کنم: تصور اشتباه اول: «نان میخواهیم نه اورانیوم غنی شده!» میتوان گفت تمام دغدغه ی مخالفین از همین تحلیل اشتباه نشأت میگیرد که : «اولا، ما بخاطر انرژی هسته ای تحریم شده ایم. ثانیا. این انرژی هسته ای یعنی بمب هسته ای و ثالثا این بمب به هیچ درد ما نمیخورد. یا دست کم به هزینه اش نمی ارزد. پس درنتیجه قید آن را بزنید و همان نان ما را برسانید.»! تمام حرف ما اینجاست که این تحلیل درست نیست. این محاسبه (علیرغم ادعای واقعنگری) اتفاقا اصلا واقعیت را ندیده است و لذا مقدمات غلطی را برای استدلال خود فراهم کرده که درحد وسعم، یک به یک به آنها میپردازم. (1) 1. درمورد مقدمه ی اول: آیا تحریمها ربطی به مذاکرات بر سر انرژی هسته ای دارد؟ بسیاری از کاندیداها معتقدند که میتوانستند مذاکرات هسته ای و بطور کلی سیاست خارجی را به سمتی پیش ببرند که ما تحریم نشویم! و درواقع مدعی اند که تحریم شدن ما، ناشی از آن چیزیست که ما نام آن را «مقاومت» نهاده ایم و این کاندیداهای محترم نام آن را «عدم تعامل با جهان»!!! (که جهان=آمریکا) و «افراطی گری و ماجراجویی» و... میگذارند. اما با نگاهی به تاریخ سی و چهار ساله ی کشور، خواهیم دانست که از روز اول انقلاب با بلوکه شدن اموال ایران در بانکهای اروپا و آمریکا، تحریمها شروع شد. و سپس با فتح لانه جاسوسی شدت یافت. و مثلا «گندم» که در تمام طول سال از آمریکا به ایران وارد میشد، دیگر وارد نشد! و با شروع جنگ تحمیلی نیز با تحریم نفت و انواع جنگ افزار شدیدتر هم شد. (درواقع نان ما همان وقتی به خطر افتاد که خواستیم آمریکا ما را مدیریت نکند!) میبینیم که از آن روز که ملت ایران تصمیم گرفته که بتعبیر امام، «کشور ضعیفی زیر پرچم غرب و شرق» نباشد، تا امروز، حتی 1 روز هم نبوده که ما تحریم نبوده باشیم. و هیچ وقت در دوره ی هیچیک از رؤسای جمهور ، هیچ کدام از تحریمها «لغو» نشده!!! «اصل برای ما باید تهدیدزدایی باشد. شما مانند هر کشور دیگری یکسری دیدگاهها و اصولی دارید که براساس آن منافع شما تعریف میشود و از آن دفاع میکنید. اگر کسی بخواهد متعرض این منافع بشود ممکن است مقاومت شما برای دفاع از این منافع و اصول موجب یک تنش بشود. نمیتوانیم بگوییم چون اصل برای ما تنشزدایی است و دفاع در این موقعیت تنش در پی خواهد داشت پس آن را دنبال نکنیم. پس رویکرد اصلی باید تهدیدزدایی باشد و نه تنشزدایی.»-دکتر سعید جلیلی، 1384 به این مسئله توجه کنیم: هدف از تحریم کردن مردم ایران چیست؟ چرا از آغازین روز انقلاب اسلامی تحریم علیه ایران آغاز شد؟! آمریکا با ما چه مشکلی دارد که فشار اقتصادی بر ما وارد میسازد؟ نگاهی به نقطه ی آغاز این تحریمها به خوبی نشان میدهد که مشکل با اصل وجود نظامی مردمی و اسلاممحور است. تحریمها با پیروزی انقلاب (یا با فتح لانه جاسوسی)آغاز شد، تحریمها با «استقلال خواهی» و «اسلامخواهی» ملت ایران آغاز شد، و جز با عدول ملت از این «استقلال و اسلام» هم لغو نخواهند شد. (مفهوم جمهوریت هم ذیل این استقلالخواهیِ مردم مد نظر دارم. منظورم «حق مردم در تعیین سرنوشت خود» است. نه تحت قیمومیت قدرت خارجی، نه دیکتاتوری داخلی) فارغ از تحلیل، تجربه هم این موضوع را به ما نشان داده! برخی طوری حرف میزنند که انگار آریکا و غرب دوستان عزیز و رفقای دویست ساله ی ما بوده اند و حالا سر مسئله ی هسته ای ما کاری کرده ایم که این دوست دیرین، از ما رنجیده است! تاریخ دویست سال دشمنی غرب که بماند، در همین سی و چهار سال هم غرب دشمنی را درحق ما تمام و کمال کرد! درحمایت مطلقشان از صدام، و منافقین و بعد هم تصریح در تصویب و تخصیص بودجه برای براندازی ایران و تروریست خواندن ما و... حتی در مقاطعی که برخی از سران کشور طی محاسبات اشتباهشان، تصور نموده اند که تحریمها علتی جز «اصل وجود مستقلانه ی ما» دارد، و سعی کرده اند با دادن امتیازاتی (مانند تعلیق غنی سازی یا سکوت دربرابر حضور نظامی آمریکا در دوکشور همسایه ما، یا اجرای سیاستهای بانک جهانی و ...)از شدت این تحریمها بکاهند، رسما به درب بسته خورده اند! مگر در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی و آقای خاتمی چیزی از تحریمهای ما لغو شد؟! مگر در تمام مدت تقریبا دو ساله ی مدیریت پرونده هسته ای توسط جناب روحانی، چیزی از تحریمها کم شد؟! مگر ما کل فعالیتهای تکنولوژیکمان را تعطیل (تعلیق=تعطیلی تا هروقت که دشمن صلاح بداند!) نکردیم؟! بجز فروش برخی قطعات هواپیما، چه دستاوردی داشت؟ کدام تحریم کاهش یافت؟ کجای اقتصاد کشور فعال شد؟! کدام امکانات برای «آینده» ی کشور فراهم شد؟! پس تحریمها، اساسا «وضع» نمیشوند تا طی مذاکرات و سازشهایی «لغو»شوند! بلکه تحریمها آمده اند تا بمانند و با چیزی جز اصل وجود ما، «معامله» نخواهند شد! کمااینکه تا کنون «لغو یا کاهش تحریمهای به اصطلاح فلج کننده ی فعلی، هیچوقت جزء پیشنهادات 5+1 نبوده! یعنی آمریکا بنا ندارد که این تحریمها را با پرونده هسته ای ما معاوضه کند.
2. درمورد مقدمهی «ثانیا» باید گفت : بمب هسته ای را که الان سالهاست «بهانه»ی آمریکا برای فشار وارد کردن به ایران است، با اورانیومِ 3رصد غنی شده هم می توان ساخت! در حالیکه مدتهاست که غنی سازی 3درصد که هیچ، غنی سازی 20درصد هم در داخل ایران و بطور بومی و مستقل انجام میشود، و تلاش فعلی غرب برای «متوقف کردنِ این روند رو به رشد در دانش و فناوری هسته ایست». که این خود دروغ بودن ادعای «نگرانی غرب از سلاح هسته ای ایران» را نشان میدهد. غربیها الان دارند ما را از داشتن 20درصد منع میکنن! این یعنی چه؟ یعنی دعوا اصلا سر سلاح نیست. دعوا دقیقا سر «دانش» است. دانش بومی. چیزی که غرب نمیخواهد که ما داشته باشیم «دانش بومی»ست. چیزی که منافع غرب را تهدید میکند این است که ما تا چند سال آینده در تامین انرژی و ...مان نه محتاج غرب باشیم و نه محتاج نفت!. و بلکه بتوانیم به کشورهای اطراف هم خدمات تخصصی بدهیم و «بازار» غرب را محدود کنیم. و از قدرت جهانی اش، یعنی از وابستگی کشورها به او، بکاهیم. به تعبیر دکتر جلیلی : «: برخی قدرتها بقای خود را در عدم پیشرفت دیگر ملتها میبینند» (برای توضیح بیشتر به کتاب خانم واندانا شیوا، «چپاول دانش و طبیعت» هم میتوان مراجعه کرد که در آنجا اثبات میکند که غرب و بویژه آمریکا، روزگاری برتری خود را با به انحصار درآوردن منابع زمینی تثبیت کرد؛ و امروز همین هدف را با «به انحصار درآوردن علم» دنبال میکند! ملتهای دنیا به محصولات «دانش بنیان» نیازمندند، مانند دارو و... و اگر این دانش در انحصار کسی باشد، عنان اختیار ملتهای جهان در دست اوست ) از این منظر، «دانش هسته ای» درحال حاضر خط مقدم جنگ علمی ما با غرب است. منظورم از غرب، ابرقدرت علمی در حال حاضر جهان. و چرا میگویم جنگ؟ بخاطر همین موضوع «انحصار» که ما در بحث هسته ای این اصرار بر انحصار را کاملا داریم تجربه می کنیم. داریم تجربه میکنیم که مسئله، مسئله ی «بده و بستان علمی» نیست. حتی مسئله ی «رقابت علمی» هم نیست! بلکه به غیرانسانیترین و غیر علمیترین روشها دارد با پیشرفت علمی یک ملت مقابله میشود. الغرض، ما اگر اینجا هم کوتاه بیاییم، جناح انحصارطلب جهان، قدم به قدم پیش تر خواهد آمد و برای هریک از حوزههای علمی رو به پیشرفت ما نیز بهانه ای خواهد تراشید و محدودیتهایی ایجاد خواهد کرد. (مانند محدودیتهایی که برای دانشمندانی که برای شرکت در سمینارهای بیوتکنولوژی به ایران سفر کرده بودند! و...) دکتر آراستی، استاد دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف، یکبار سر کلاس مدیریت تکنولوژی میگفت«ایران دارد روی بحث هسته ای با غرب چانه زنی میکند تا پیشرفت سریعش در حوزه ی بیوتکنولوژی و حوزه های پزشکی و... در حاشیه ی امن قرار گیرد»! کسانی که ایشان را میشناسند، معنی این حرف را «از قول ایشان» بهتر متوجه خواهند شد! و از همه مهمتر چیزی که منافع غرب را تهدید میکند این است که عملا به دنیا اثبات شود که «میتوان بدون کمک غرب هم به دانشها و تکنولوژی پیشرفته رسید»! این برآورد خود آمریکایهاست که ایران در سالهای نه چندان دور، قدرت اول انرژی خواهد بود. این را اگر بگذاریم کنار الگوی جدیدی که ایران و انقلاب اسلامی به جهان عرضه کرده است، که صِرفِ «موفق بودن»ِ این الگو برای آمریکا و تمدن غرب یک خطر بزرگ است. آن وقت میبینیم که کاملا هم طبیعیست که برای پیشگیری از این موفقیت و اگر نشد برای «کتمان» این موفقیت تلاش کنند. (در تمام زمینه ها هم. از چانه زنیها بر سر پیشرفت در فناوری هسته ای، تا کتمان و بایکوت اخبار موفقیتهای هوافضا، تا انتشار دائمی فیلم و کتاب و... با مضمون سیاه نمایی اوضاع فرهنگی و اجتماعی ایران! آن زن ترکیه که کتابی در سیاهنمایی اوضاع زنان تهران نوشته، صراحتا در مقدمه اش آورده که چون دیدم ایران برای مسلمانان جهان تبدیل شده به یک رویا، رفتم و دیدم و نوشتم تا ببینند از این خبرها نیست!)
3. اما مقدمه ی «ثالثا» در تحلیل «نان میخواهیم نه اورانیوم غنی شده» نیز درست نیست. فناوری هسته ای، کاربردهای وسیعی دارد. اولین و شناخته شده ترین آن، کاربرد آن بعنوان انرژی است. میگویند ما که نفت و گاز داریم. دیگر چرا هسته ای؟! اولا نفت و گاز را نهایتا تا 50 سال آینده داریم. ثانیا انرژی هسته ای انرژی پاک است. با توجه به اینکه در سالهای آینده مالیاتهای سنگینی را بابت مصرف سوختهای فسیلی که موجب آلودگی محیط زیست است، از ملتها خواهند گرفت! سالهای آینده، احتمالا یعنی زمانی که نیاز آمریکا به سوخت فسیلی قطع شد! چون درحال حاضر تنها کشور مخالف با اجرای این قوانین محیط زیستی، آمریکاست!) کاربرد «انرژی» هسته ای، فقط بعنوان نیروگاه نیست، بلکه بعنوان نیرومحرکه ی قابل حمل در ناوها یا در صنایع فضایی به کار رفته است. کاربرد دیگر در مصارف پزشکیست که هم به کاهش وابستگی ما به خارج (برای استرلیزه کردن کالاهای پزشکی یکبار مصرف) و صرفه جویی در ارز منتهی می شود و هم موجب حفظ جان هفتاد هزار بیمار سرطانی. در کشاورزی، ما تلفات کشاورزی داریم بخاطر ضعف در «نگهداری» محصولات کشاورزی. بخاطر کم بودن زمان ماندگاری محصولات، این را با فناوری هسته ای میتوان بهبود داد و تلفات را کم کرد. و با اصلاح و مقاومسازی بذر توسط پرتودهی هسته ای، بسیاری از زمینهای فعلا کویری نیز قابلیت کشت پیدا میکنند. آفات و حشرات از محصولات دور شده و با افزایش زمان ماندگاری، امکان صادرات محصولات کشاورزی تا اروپا هم فراهم میشود. مقایسه کنید با وضعیت فعلی، که ما صادرکننده نیستیم که هیچ، بلکه واردکننده ی محصولات حیاتی ای هستیم که خودمان توان تولیدش را داریم! (روشن است که مدعی نیستم که مشکلات کشاورزی ما فقط معطل فناوری هسته ایست!!) - لینک مفید از سایت عیار : میزگرد آشنایی با تحریمها و آسیبپذیریهای اقتصاد ایران -
تصور و تحلیل اشتباه دوم: اگر ما اهل «مذاکره» و «گفتگو» و «تعامل» با ابرقدرتها باشیم، خیلی بهتر میتوانیم حقوق خود را احقاق کنیم. و نیازی نیست که دائما با کشورها سر جنگ داشت! در تحلیل این حرف، ابتدا توضیح کوتاهی درمورد «سر جنگ داشتن» لازم است: در حدیث داریم که «من نام لم ینم عنه» اگر ما بخوابیم، دیگران درباره ما نمیخوابند! اگر کسی از مشاهده و رصد و مراقبت وضعیت خود غافل شود، دلیل نمیشود که دیگران و دشمنان نیز از رصد کردن او ، از مراقبتِ او چپاول او و داشته هایش غافل شوند. «وقتى درگيرى داريد، بايد بيدار باشيد. درگيرى به اختيار من و شما نيست. دشمن ميخواهد درگيرى داشته باشد؛ حالا درگيرى سياسى، درگيرى امنيتى، درگيرى اقتصادى. همهاش درگيرى نظامى هم نيست. وقتى درگيرى هست، بايد بيدار بود.»-رهبر19/10/1389 قرآن کریم، حتی در شرایط «صلح» نیز توصیه میکند که «سلاحهای خود را زمین نگذارید»! حتی وقتی که به نماز ایستاده اید. چون دشمن منتظر همین لحظه است،که شما سلاحتان را ولو برای نماز، از خود دور کنید. حتی در شرایط صلح توصیه میکند که «قوای نظامی خود را تقویت کنید». ( و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه..) قدرت خود را افزایش دهید. و باید گفت که «قدرت» هرکشوری لزوما در داخل مرزهای خود او نیست. چون امنیت و منافع کشورها نیز در داخل مرزهای همان کشور تعریف نمیشود. ناامن شدن کشورهای همسایه ی ما، ناامنی را به داخل مرزهای ما نیز سرایت خواهد داد. این یک واقعیت آشکار است. ناامنی و سلاح و تروریسم از سوریه به ترکیه و عراق سرایت میکند، از افغانستان و پاکستان به سیستان و بلوچستان ما! از کردستان عراق به کردستان ما. این یک روند طبیعی و اجتناب ناپذیر است. البته مسئله فقط مرزهای خاکی و جغرافیایی هم نیست. بعنوان مثال ما نه با سوریه مرز مشترکی داریم و نه با رژیم غاصب اسرائیل و نه با لبنان!اما... . مسئله ی مهم آن است که مذاکره به تنهایی دوای هیچ دردی نیست و حقوق هیچ کشوری را تا به حال پای میز مذاکره ی صرف احقاق نکرده اند. قانونی که در جهانِ تحتِ مدیریتِ آمریکا حکمفرماست، قانون قدرت است. «مذاکره» یعنی موقعیتی که دوطرف مقابل یکدیگر مینشینند و «قدرتشان» را برای یکدیگر تشریح میکنند تا هرکس به اندازه ی قدرتی که در خارج از اتاق مذاکره دارد، امتیاز بگیرند یا بدهند. بعبارتی «هرچی پول دادی آش میخوری». مذاکره یعنی این را می دهم، آن را بده. و شما باید ببینی این که میگیری واقعا چقدر گرفتنش برایت ضروری است؟ اگر چیزیست که «خودت هم داری» یا نداری اما چندان هم نیازی به داشتنش نداری، آنوقت است که میتوانی آن را به قیمت کمتری بگیری! اگر ما خارج از دایره ی متحدین آمریکا، به اندازه ی کافی بازار برای صادرات کالای xمان داشته باشیم، آنوقت مجبور نیستیم که برای لغو تحریم کالای x از حقوق اساسیمان بگذریم! اگر کالای y را خودمان میتوانیم در کشورمان تولید کنیم، آنوقت پای میز مذاکره نمیتوانند ما را به وعده ی دادن y به هرسو که بخواهند بکشند و وادار به امضای هر تعهدی بکنند. دکتر سعید جلیلی: « ما فکر می کنیم امروز علیرغم گذشت سی و سه سال در ابتدای یک حرکت بزرگ هستیم. یک حرکت برای مدل سازی در عرصه های مختلف. یک وجه ممیزه آنچه امروز انقلاب اسلامی در این سی و سه سال از خود بارها نشان داده است این است که مقاومت آن توانسته است همراه با پیشرفت باشد.»
پس مذاکره ای که پشتوانه ی «قدرت» نداشته باشه یعنی دقیقا وادادگی. قدرت یعنی «خودکفایی» در داخل، و نفوذ و افزایش متحدین در خارج. دو مسیر کلیدی ای که خط مقاومت دنبال میکند. وقتی شما قبل از مذاکره تمام فعالیتهای هسته ایت را تعلیق (تعطیل تا وقت گل نی!) میکنید، دارید دست خودتان را از «قدرت» خالی میکنید، بعد ناچارید بنشینید ، به شما بگویند می خواهی سوخت هسته ای آماده به تو بدهم؟ در فلان موضوع دخالت نکن، این جا هم نظر نده، آنجا هم نرو، فلان دانشکده ات را هم تعطیل کن و... میخواهی من که از دو طرف تا بغل مرز تو آمده ام، به تو حمله نکنم؟! می خواهی بنزین به تو بدهم؟! میخواهی بال هواپیما به تو بدهم؟!... پای میز مذاکره، طرف قدرتش را به تو نشان میدهد و شما میبینید که بله هزینه ی نپذیرفتن برایتان بالاست. با این موازنه ی قدرت، که احتیاجات شما به دست اوست، بله شاید «عقلانی» بنظر برسد که کوتاه بیایید و امتیاز بدهید. و البته خود را آماده کنید که با ادامه ی این روند روز به روز امتیازات بیشتری نیز از شما بخواهند. مادام که شما تلاشی برای افزایش قدرت ملی و منطقه ای خود نکنید. این روشیست که سیاستگذاران پیشین ما به کار میگرفتند. مسائل را «مقطعی و لحظه ای» میدیدند. نیاز همین لحظه ی کشور به فلان قطعه ی هواپیما را. یا حضور همین لحظه ی آمریکا بغل مرزهای ایران را میدیدند. و عقلشان حکم میکرد که در همین لحظه ، آنچه که طرف مقابل از آنان میخواهد، ولو حقوق اساسی ملت باشد را بپردازند، تا مثلا نیاز اساسی دیگری را از دست ندهند. و اگر این روند «مذاکره بدون تلاش برای افزایش قدرت» ادامه میافت، معلوم نبود که امروز بعد از 8سال، کجا بودیم و سر داشتن یاذنداشتن کدام حق اولیه مان داشتیم مذاکره میکردیم؟! اما در این چند سال اخیر، این موازنه ی «قدرتِ پشتِ مذاکرات»، تغییر کرد، و اکنون این طرف مقابل است که برای حل بسیاری از مشکلاتش «نیازمند» به ماست، (مانند وضعیت فعلی آمریکا در سوریه، یا اندکی پیشتر در عراق) و این ماییم که دیگر نیازی به اورانیوم غنی شده ی آژانس نداریم. تا به ازای دادن آن ما را از تحقیقات علمی منع کنند. الان بحث آقای جلیلی با 5+1 دیگر اجازه بدهید ما 1 عدد سانتریفیوژ داشته باشیم نیست! امروز آقای جلیلی مسئله ی «عدالت در عرصه ی بین الملل» را پیش روی غرب مینهند.
حرف امام ما بعد از 25سال هنوز چقدر زنده است که فرمود: «بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و كینه توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار می دهند، و با دلسوزیهای بیمورد و اعتراضهای كودكانه می گویند جمهوری اسلامی سبب دشمنیها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادیشان افتاده است! كه چه خوب است به این سؤال پاسخ داده شود كه ملتهای جهان سوم و مسلمانان، و خصوصا ملت ایران، در چه زمانی نزد غربیها و شرقیها احترام و اعتبار داشته اند كه امروز بی اعتبار شده اند! آری، اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول كند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین - علیهم السلام - را با دستهای خود ویران نماید، آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان یك ملت ضعیف و فقیر و بی فرهنگ به رسمیت بشناسند، ولی در همان حدی كه آنها آقا باشند ما نوكر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعیف، آنها ولی و قیم باشند ما جیره خوار و حافظ منافع آنها، نه یك ایران با هویت ایرانی - اسلامی ، بلكه ایرانی كه شناسنامه اش را امریكا و شوروی صادر كند، ایرانی كه ارابه سیاست امریكا یا شوروی را بكشد و امروز همه مصیبت و عزای امریكا و شوروی شرق و غرب در این است كه نه تنها ملت ایران از تحتالحمایگی آنان خارج شده است، كه دیگران را هم به خروج از سلطه جباران دعوت می كند. » 29/7/1367
(تبصره1: درمورد بیاینه ی تهران و توافقی که با ترکیه و برزیل شد، که برخی معتقدند مایه ی ننگ برای ایران بود: این بیانیه اولا اجرای توافقنامه از سوی ایران را منوط به پذیرش تمامی حقوق ایران در تحقیق و تولید و استفاده و چرخه ی غنی سازی کرده بود. یعنی همکاری میکنیم اما پیش شرط آن عدالت است. عدالتی که واضح بود آمریکا و انحصارگران علم، به آن تن نخواهند داد. و با این تن ندادن روشن خواهند کرد که اهل مذاکره ی عادلانه نیستند. و از دیگر سو، با لغو یک جانبه ی(یعنی بدون منتظر اجازه ی اروپا شدن) تعلیق، و حمایت جدی از تحقیقات هسته ای، موجبات آن فراهم شد که از آنچه که در این بیانیه وعده اش را به ایران داده بودند، بینیاز شویم! و پای میز مذاکره، دیگر نیازی به اینگونه توافقات نداشته باشیم.
تبصره 2 : برخی میگویند سیاست خارجی ما و بویژه پرونده هسته ای ما، همواره با هماهنگی مقام معظم رهبری بوده است. و لذا نمی توان دو خط متقابل سازش و مقاومت را در روند آن قائل شد. در این مورد باید یادآور شد که سیاست خارجی –مانند سایر سیاستهای کشور- تنها «از خط قرمزهای نظام خارج نمیشود» یعنی حداقلها و کفِ رهبری را دارد و این ابدا به معنای همراستا بودن و یا «مطلوب» و مورد تایید کامل بودن این سیاستها نیست. رهبری در تحلیل آن سالهای سازش، از این تعبیر استفاده میکنند که «آن راه را رفتیم و دیدیم که آخرش چیست» یعنی بعنوان یک راه غلط، که تجربه اش موجب «عبرت» بوده است یاد میکنند. تبصره سه: اینکه در این چندسال اخیر، عقبگردهایی از وضعیت خودکفایی در کشاورزی و... داشته ایم، عدول از وجه دیگری از مقاومت بوده، که جای تحلیل مجزایی دارد. که ذیل همین گفتمان مقاومت هم معنای بیشتری پیدا میکند. (دکتر جلیلی: تا ساز و کارها اصلاح نشود نمیتوان از خطر دشمن ایمن بود.) )
پ.ن. : در تحلیل اندیشه ی «نان میخواهیم نه اورانیم غنی شده»، یک رابعا هم البته نهفته است و صراحتا بیان نمیشود اما بدون پیشفرض گرفتن آن، این 3مقدمه به آن نتیجه نمیرسند. و آن اینکه «نان ما را کسانی باید بدهند که اکنون ما را تحریم کرده اند» فرض غلط و ننگینی، میراث حسنعلی منصور! فرضی که ما در ابتدای انقلاب و طی تحریمهای شدید سالهای جنگ و بعضا، پس از جنگ، بطلان آن را بار ها و بارها نشان داده ایم، اما نمیدانم چرا برخی هنوز متعصبانه باور دارند که « ما بدون کمک غرب نمیتوانیم حتی یک لولهنگ بسازیم!» ایران پیش از انقلاب در شرایطی بود شبیه به مصر زمان مبارک. شبیه به عربستان امروز. نفت میداد و کالا میگرفت. کالاهای اساسی حتی. گندم! گوشت! تخم مرغ! میوه! ماهی! و... گاهی بد نیست مرور کنیم که چه بوده ایم و چه شده ایم؟ ما امروز خدمات مهندسی مان را به دیگر کشورها هم صادر میکنیم. این کجا و خط تولید را با مهندس و طراح و تکنسینش از خارج وارد کردن و ایرانی را درحد «کارگر ساده» نگه داشتن کجا؟ این مسیریست که ما با «مقاومت» طی کردیم. و آن مسیری بود که با دویست سال سازش و کرنش و دوست پنداشتنِ دشمنان. پ.ن.2. البته درحال حاضر هیچکدام از کاندیداها نمیتونن بیان صاف بگن میریم حق هسته ای رو میدیم بره! چون اونوقت چجوری میخوان از ملتی که ترجیعبند اجتماعاتش «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» رای بگیرند؟!بحمدالله مردم اینقدر حواسشون هست که کاندیداها جرأت نکنند «صریحا» چنین چیزی بخوان. ولی اگر یک مقدار بیشتر حواسشون باشه اینو هم متوجه میشن که کاندیدایی که «1.زوم میکنه روی مشکل گرانی! 2.بعد مشکل گرانی رو به تحریم ربط میده 3.بعد تحریم رو به سیاست خارجی "افراطی" ربط میده» اینچنین کاندیدایی متعلق به پارادایم «نان میخواهیم نه اورانیوم غنی شده»ست. نه پارادایم مقاومت. فرمایشات حضرت امام رو برای همین آوردم: 1. سیاست خارجی امام هم به اندازه ی احمدینزاد "افراطی"ست و با خیلی ها سر جنگ داره! 2. امام «از چشم غرب و شرق افتادن» رو بد نمیدونه 3. امام مشکلات معیشتی رو بعنوان بهای این مبارزه با غرب، کاملا میپذیره.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۲ساعت 15:9 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
متن بیانیه کامران باقری لنکرانی درخصوص کناره گیری وی به نفع سعید جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم محضر مبارک خواهران و برادران مومن و انقلابی با تبریک میلاد با سعادت امام جواد علیه السلام و در آستانه طلوع خورشید علوی علیه السلام در خانه ربوبی، با فروتنی و تواضع در برابر عظمت ملت بزرگ ایران به ویژه خانواده های معظم شهدا ، جانبازان و ایثارگران ، اکنون که در آستانه ورود به انتخاباتی حماسی قرار گرفته ایم ، لازم دانستم نکاتی را به محضر شما ، عرضه نمایم. انقلاب اسلامی میراث گرانسنگ امام المجاهدین و قدوه السالکین خمینی کبیر رضوان الله تعالی علیه و ودیعه ای الهی است و همه ما موظف به حفظ و پاسداشت آن هستیم. انقلاب ما اکنون در مصاف با مستکبران در مرحله ای حساس قرار گرفته است.دشمنان دین خدا تمام توان خود را برای به زانو در آوردن این انقلاب به میدان آورده اند و از هیچ تلاشی در به عقب راندن و مهار این نهضت الهی مضایقه نکرده و نمیکنند. از دشمنی دشمن ، تعجبی نیست. اما خوش خیالی برخی از دوستان که مشت چدنی را در زیر دستکش مخملین دشمن نمیبینند و با توهم حل منازعات ، سیاست لبخند را توصیه میکنند ویا دیگرانی که چسبندگی به قدرت تحلیل هایشان را به انحراف کشانده و یا کسانی که درگیر و دار انانیت ، بیراهه را به جای مسیر اصلی گرفته اند ویا آنانی که حزب گرایی را به جای اصولگرایی واقعی مبنا قرار داده اند، جای تعجب دارد که در این کشمکش حق و باطل ، به جای منافع ملی و مصلحت نظام ، جور چین دشمن را تکمیل میکنند و در جستجوی قدرت ، هر کاری را مجاز میشمرند . در چنین شرایطی بصیرت ، درک صحیح از شرایطی که در آن به سر میبریم ، از خود گذشتگی ، اعتماد به مردم و رهبری الهی این انقلاب و از همه بالاتر ایمان به خدا ، بالاترین سرمایه های ما هستند. موسم کنونی ، موسم لجاجت ، تصمیم گیری های فردی ، بی توجهی به مصالح کشور و بی اعتنایی به وظیفه همگانی در دفاع از این نظام مقدس نیست ، ولو این اهمال ها به خیال عمل به تکلیف و با پوشش ادای دین به وطن باشد. همه ما موظفیم همصدا و همگام در برابر فتنه آفرینی فتنه گران و انحراف منحرفان قیام کنیم و نگذاریم این انقلاب برخلاف وصیت امام رضوان اله تعالی علیه به دست نااهلان و نامردمان بیفتد.قبلا هم گفته بودم حضور من در این انتخابات گفتمانی است و رقابت درون گفتمان انقلاب اسلامی را نا صواب میدانم. برهمین اساس ضمن تشکر از همه عزیزانی که در سراسر کشور نسبت به این جانب ابراز محبت و بزرگواری نموده اند به خصوص دانشگاهیان ، نخبگان ، خانواده های معظم شهدا و ایثارگران ، علمای اعلام و به ویژه حضرت علامه آیه الله مصباح یزدی دامت برکاته ، با توجه به حضور قطعی برادر انقلابی و مومن جناب آقای دکتر جلیلی ، با کسب نظرمشورتی از جبهه پایداری انقلاب اسلامی ، برای دفاع از گفتمان امید ، عدالت و استقامت ،این جانب با انصراف از داوطلبی در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری ، حمایت خود را از جناب آقای دکتر جلیلی اعلام میدارم. این حمایت برای دفاع یک پارچه از گفتمان انقلاب اسلامی است و به ایشان دعا میکنم تا انشالله همواره در همین خط اصیل در تمسک به اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله ، با رهبری ولی امر مسلمین جهان حضرت آیه الله العظمی امام خامنه ای ادام الله ظله العالی و همراه با روحانیت متعهد دامت برکاتهم باقی بمانند و بتوانند خدمتگزار خوبی برای این مردم مومن و نجیب باشند. وما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب دکتر کامران باقری لنکرانی
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 11:20 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا الیهود و النصری اولیا، بعضهم اولیا بعض، و من یتولّهم منکم، فانّه منهم ان الله لایهدی قوم الظالمین (51) فتری الذین فی قلوبهم مرض، یسارعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دائره فعسی الله ان یأتی بالفتح، او امر من عنده فیصبحوا علی ما اسرّوا فی انفسهم نادمین(52)
ای کسانی که ایمان آورده اید! یهود و نصاری را ولی (= دوست و تکیه گاه) خود انتخاب نکنید. آنها اولیای یکدیگرند. و هریک از کسانی که از شما با آنان دوستی کنند، از آنها هستند. خداوندجمعیت ستمکار را هدایت نمیکند. (51) کسانی را که در دلهایشان مرض است میبینی که در دوستی با آنان از یکدیگر پیشی میگیرند.و میگوین و میگویند: «می ترسیم حادثه ای برای ما اتفاق بیفتد (و نیاز به کمک آنان داشته باشیم.)» چه بسا خداوند پیروزی یا حادثه ی دیگری از سوی خود پیش بیاورد و این دسته از آنچه در دل پنهان کرده اند پشیمان گردند.(52) -سوره مائده . ترجمه ی آیت الله مکارم شیرازی.
قضاوت با شما: هاشمی رفسنجانی: ما با اسرائیل سرجنگ نداریم. (این درحالیست که بوضوح اسرائیل با ما سر جنگ دارد! آمریکا با ما سر جنگ دارد وگرنه چرا بی هیچ بهانه ای باید به ما حمله ی نظامی کند؟!یا هواپیمای مسافربری ما را بزند؟ یا علیه «ملت» ما تحریمهای فلج کننده اعمال کند و...؟ ضمنا آقای هاشمی در ادامه همین صحبتها میگویند که در این دولت درمورد سیاست خارجی بد عمل شده و الا پرونده ی ما به شورای امنیت نمیرفت که حالا برای بیرون آوردنش و لغو تحریمها هزینه ی زیادی لازم باشد. جای دارد از ایشان سوال شود: آیا دولتشما و آقای خاتمی، طی شانزده سال حکومت و سیاست خارجی موردپسند شما، توانست تحریمهایی را از اول انقلاب بر ما اعمال شده بود، لغو کند؟!چنانکه خودشان نیز معترفند که غرامت جنگ را هیچگاه نتوانستند از عراق پس بگیرند! منظورم از این بیان، محکوم کردن دولتها نیست،بلکه توجه دادن به «خصومت ذاتی آمریکا با ما»ست و اینکه مادام که جمهوری اسلامی وجوددارد، تحریمها روزبه روز رو به فزونی دارند. جالبتر آن است که تاحالا هیچوقت پیشنهاد اروپا در مذاکرات هسته ای، لغو تحریمها نبوده! یعنی اگر شما بچه ی خوبی باشید وآنچه ما میخوایم بما بدید، درعوض تحریمها را برمیداریم نبوده! بلکهامتیازات کوچکتری را همیشه پیشنهاد کرده ند!یعنی چی؟ یعنی ما سر هسته ای تا ته هم کوتاه بیایم، خبر از لغو تحریمها نیست!)
حسن روحانی(در دانشگاه شریف): آمریکا کدخداست. با کدخدا ببندیم راحتتریم....بنده معتقدم مذاکره با آمریکا راحتتر از مذاکره با اروپاست چرا که اروپاییها به دنبال آقا اجازه از آمریکا هســتند. از این رو دولت آینده بایــد بتواند رابطه ایــران و آمریکا را از حالــت تخاصم به مرحله تنش که یک مرحلــه پایینتر است برســاند. وی اضافه کرد: حاال که رهبر انقاب در ســخنان اول فروردین امسال راه مذاکره را باز گذاشتند (البته عجیب است که ایشان توجه نداشته ند که رهبری فرمودند «اگر آمریکا تغییر رفتار بدهد» مذاکره مانعی ندارد. اما کو تغییر رفتار آمریکا؟! کو احترام گذاشتن آمریکا به قوانین آژانس؟!) حسن روحانی(در مازندران): کشورهای جهان همیشه در پی دشمنی با ایران نیستند، ... می توانیم با تمام کشورها مذاکره کنیم و به نتیجه برسیم. (وی در همین سخنرانی، بزرگترین دستاورد مذاکراتش را آن میداند که سعی کرده وزرای سه کشور اروپایی را راضی کند که نگذارند آمریکا پرونده ی هسته ای ما را به شورای امنیت ببرد!!! ایشان درحالی این التماسگونه را دستاوردی بزرگ میداند که این تصمیم آمریکا کاملا خلاف قوانین و معاهدات بین المللی بوده! و بجاتر بود که ایشان «با منطق و قانون» از حق مسلم ایران بعنوان یک عضو از ان پی تی که مدرکی علیهش وجود ندارد، دفاع میکرد . درحالی که او برای اینکه جلوی تاراج یکی از حقوق ملت ایران را بگیرد، حقوق اساسی دیگری از ملت را دو دستی تقدیم تاراجگران کرد!) محمدباقر قالیباف: ما 30 سال حامی اصلی آرمان فلسطین بوده ایم ولی به واسطه هوشمندی امام و رهبری کسی نتوانست ما را متهم به ضد یهود بودن بکند.ولی یکباره بدون توجه به نتایج و پیامدها بحث هولوکاست مطح می شود.این چه نفعی برای انقلاب و فلسطینی ها داشت. (این سخنان درحالی ایراد میشود که هرکس اندک مطالعه ای بر فرآیند تحمیل رژیم اسرائیل بر دنیا داشته باشد، بخوبی میداند که مهمترین ابزاری که با آن اذهان دنیا را برای غصب فلسطین توجیه کردند و میکنند، واقعه ی دروغین هولوکاست و در سایه ی مظلومنمایی صدساله ی اسرائیلیها بر این مبناست که اساسا به اذهان عمومی فرصت داده نشده که بپرسند«خب بفرض که هیتلر شما را سوزاند، این چه ربطی دارد به فلسطین و فلسطینیها؟! چرا آلمان را اشغال نمی کنید؟!» لذا طرح مسئله ی هولوکاست دقیقا زیرسوال بردن مبانی رژیم صهیونیستی بود. و نه تنها بر محبوبیت جهانی ایران افزود بلکه موج سوال و اتهام را متوجه اسرائیل نمود. و این دقیقا درراستای سیاست خصومت ما با اسرائیل است که حضرت امام صریحا فرمودند: اسرائیل باید از صفحه ی روزگار محو شود.) ضمنا «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» گفتن هم ذیل همین آیات معنای روشنی دارد!که بعهده ی خود خواننده ی محترم. آیات فوق الذکر گرایش به سمت «کمک گرفتن از دشمن» (تازه دشمن هم حتی نه! اهل کتاب! بیگانگان) را ناشی از «ترس» دانسته («نخشی..») ناشی از ترسِ از آسیبهایی که دشمن یا بیگانگان ممکن است به ما بزنند، یا ترسِ از اینکه به ما کمک نکنند! و از بابت عدم کمک آنان، ما دچار آسیبها و سختیهایی شویم(نخشی ان تصیبنا دائره..) اما جالب آن است که اتفاقا همین ترس است که منجر به افزایش تهدیدها می شود! چرا آمریکا به گزینه ی حمله ی نظامی به ایران نمی اندیشد؟ چون «مطمئن است» که در این صورت پاسخ «قاطعی» از ایران دریافت خواهد کرد. و هدفی که از این جنگ و حمله دارد، یعنی کوتاه امدن ایران از آرمانهای 57، محقق نخواهد شد. و بلکه حتی به انسجام داخلی ایران کمک میکند. پس جنگیدن جز تحمیل هزینه فایده ای ندارد. اما چرا آمریکا همواره به تهدید و تجریم اقتصادی متوسل می شود؟چون مطمئن نیست که ایران در برابر تحریم نشکند! بلکه احتمال بالایی میدهد که ایران دربرابر تحریمهای اقتصادی «بترسد» و از مواضعش کوتاه بیاید. درواقع اگر «ترس برخی از ما» از تحریم نبود، اگر ما مردم، و دولتمردان حال و آینده ما، مصمم بودند که از تحریم، از گرانی، از ساده تر زندگی کردن، نهراسند، نترسند، دشمن نفعی در تحریم اقتصادی ایران نمیدید! میبیند تحریم ممکن است منجر به کوتاه آمدن ایران شود، تحریم میکند.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 3:2 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 18:11 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|||||
|
راستش مواضع چندماه اخیر یادگار محترم استاد مطهری آنقدر عجیب و شاخدار و بی پایه هست که اصلا درخور جوابیه نوشتن نباشد! فقط چیزی که نمیفهمم این است که حضرت ایشان ملت ایران چی فرض کرده اند؟! علی مطهری که سه سال است دارند هرچه آبرو -از قبل پدر گرانقدرشان- داشتند را پای دفاع از کودتای سبز خرج میکنند، و در اظهارات اخیرشان بارها بر مجرم نبودن سران فتنه و حقشان برای بازگشت مجدد به آغوش نظام و شرکت در انتخابات تاکید و اشاره داشته اند؛ این بار در اقدامی گستاخانه برای تحمیل حقانیت به این سخن مضحک و دروغ تاریخی ، از سخنان رهبر هم مایه گذاشته اند! : «رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی نیز حدود دو سال پیش قریب به همین مضمون را فرمودند که "این که می گوییم"سران فتنه" منظور طراحان خارجی فتنه است نه افراد داخلی"» (واضحه که رهبر برای نشان دادن عمق و ابعاد وسیع فتنه 88 ، به طراحی پشت پرده ی خارجی اشاره میکنند و نه برای تبرئه ی حضرات داخلی!)
کمی آرامتر آقای مطهری!!! طرد موسوی و کروبی را خطری برای بقای انقلاب
خواندن؟؟؟؟!!!! و یک چنین نگاه کذابانه ای را به امام و شهید مطهری بستن؟؟؟!!! و با اشاره به جمله ی «اگر اسلام این است، بگو خدا از آسمان سنگ
ببارد روی سر من!» (که ظاهرا یکنفر در جریان غدیر خم میگوید!)این دو خائن را تاحد امام علی دارند
بالا میبرند؟! نعوذا بالله این -بتعبیر شما- سفره ی انقلاب با خون پدر شما و پدر من پهن شده. دعوا که سر کلمات نداریم. میخواهید بگویید فتنه گر یا
فتنه زده!!! یا سر فتنه یا ماتحت فتنه(تعبیر از بنده نیست) چیزی که روشن است آدمهایی که از 23خرداد88تا 25بهمن89
میریختند توی خیابان و از پس گرفتن رای نداده شان، تا سقوط نظام و رهبر و
نه غزه نه لبنان و... را میخواستند، همه با بیانیه های موسوی شیر میشدند و
بقا پیدا میکردند. شاید مغزمتفکر فتنه موسوی و کروبی نبودند(که نبودند!)
شاید آمریکا بود(که بود) شاید انگلیس بود (که بود) شادی برخی عوامل وطنی
مثل مهاجرانی و حجاریان و... خیلی خیلی خیلی بیشتر از موسوی و کروبی طراح
فتنه بودند، اما بهرحال پرچمی که فتنه بالا برد موسوی بود. حالا هر اسمی
میخواهند روش بگذارند. بازیگر نقش اول این آدم بوده. البته که بازیگر، نقشش را خودش ننوشته! ولی بااختیار خودش بازی کرده و ادامه داده. حتی وقتی دید فریاد تشویق بازی اش از اسرائیل بلند شده!...هیچی نگوییم معاویه و
یزید را هم امام میکنند بخوردمان میدهند! تاریخ دهه ها و قرنهای دور که
نیس، همین3سال قبل بود!آقایانی که -با ادعای سوابق انقلابی و سیاسی و مذهبی- آنقدر کودنند که به قول جناب عسکراولادی هنوز بعد از سه سال،«فتنه زده»اند!!!! و خیال هم ندارند ازین فتنه زدگی درآیند، در اصل خیانت فرقی با فتنه گر ندارند... و صلاحیت بازگشت به صحنه ی سیاسی را نیز بطریق اولی ندارند! مسئله موسوی و کروبی و فتنه گر و فتنه گو نیست. مسئله «تاریخ» است که به همین زودی میخواهند تحریفش کنند. مسئله تجربه ی نبرد تلخ اما پیروزمندانه ایست که برای ملت و انقلاب گران تمام شد، و میخواهند فراموشش کنند. منتظر تلاش برای حذف 88 از اذهان بودم البته، منتها نه به این زودی! عجالتا یه کم درمورد جناب عسکراولادی: آقای عسکراولادی رو از اوایل دوران خاتمی یادم میاد. که رأس
«موتلفه اسلامی»بود. یعنی راست سنتی. و تقریبا تنها مخالف رسمی خاتمی. کنار
مثلا کیهان و یالثارات(که مال انصار حزب الله بود) هفته نامه ی «شما»ی
اینا هم بود. سال84 لاریجانی از طرف حزب موتلفه کاندیدا شد. و ناطق و...هم. حزب
موتلفه چیزیه تقریبا معادل «بازار تهران». سابقه ش تو مبارزات قبل انقلاب
خیلی زیاده. و خیلی قدیمی. منتها بازار تهران-و بالتبع حزب موتلفه-همیشه از
موضع قدرت مبارزه میکرده! یعنی رژیم، چه شاه چه جمهوری اسلامی چه موسوی چه
هاشمی چه خاتمی و چه احمدینژاد، ناچارند یه جوری راضی نگه دارند اینا رو.
چون بالاخره قدرت اقتصادی بزرگیند. منقول است اتاق
بازرگانی هم که موثرترین نهاد تصمیم گیرنده درمورد وارداته-از اول انقلاب
تا هنوز- از همون روز اول در اختیار اینا قرار گرفته چون هم تاجرهای
کارکشته ای بوده ند و هم مذهبی و انقلابی. برخی
-مثل دکتر رزاقی- میگن سیاستهای اقتصادی دولت هاشمی تقریبا دیکته شده ی
اینها و درجهت منافع اینها بوده. البته چنانکه عرض شد باقی دولتها هم توان
مقاومت خاصی دربرابرشون نداشتند. دکتر رزاقی این
موضوع که هرکاری میکنیم باز هم اقتصاد ما «تجارت محوره» و نه «تولیدمحور» و
«صنعتمحور»،را ناشی از نفوذ و حضور و سیطره ی موتلفه اسلامی بر سیاستهای
اقتصادی کشور میدونست که بالذاته تاجر و واردکننده اند و تولید بضررشونه. دیگه
اینکه ...مدرسه رفاه رو فکر کنم همین موتلفه بهمراهی شهید بهشتی و آیت
الله هاشمی و... بنا مینهند تا دخترهای مذهبی امکان تحصیلات پیدا کنند و یه
پاتوق مبارزه ی مهم میشه -قبل از انقلاب- که مثلا شناسایی شهید رجایی توسط
لیدرهای انقلاب، مربوط به حضور ایشون بعنوان معلم ریاضی در همین مدرسه
رفاه بوده و خب همین جایگاه خاص این مدرسه ست که بعدا میکندش میزبان حضرت
امام در روزهای اول بازگشت به ایران. دیگه اینکه،
ایشون و بسیاری دیگه از اعضای موتلفه زندان ساواک و کمیته مشترک را تجربه
کرده ند و توی اکثر خاطرات زندان ردپاشونو و فعالیتهای مذهبی-تشکیلاتیشون
توی زندان (در برابر مجاهدین خلق که اونا هم بی زندانیهاشون تشکیلاتی داشته
ند!) رو میبینیم. منتها به شدت امثال عزت شاهی واحمد احمد و... سر به
دردسر نمیدادند توی زندان، ظاهرا. (این مورد آخر برداشت آزاد خودم بود از
تورق کتاب عزتشاهی) بهرحال این حزب هم مثل سایر
احزاب، از اول با احمدینژاد میانه ی خوبی نداشت چنانکه سنگ اندازیهای بازار
تهران هم کم نبوده تو این8سال. این یه مرور فوری بود روی اطلاعات عمومیم که طی 10-15سال روی هم جمع شده! میدونم رسم مقاله یعلمی نوشتن این نیس!ولی من مقاله علمی نمینویسم! دارم یه نیاز فوری(نیاز نسل اطلاعاتزده ی سوم به آشنایی بیش از لحظه ای! با شخصیتها)رو درحد وسعم جواب میدم. لذا نکات تکمیلی یا اصلاحی دوستان را توی کامنتها پذیراییم!
برچسبها: علی مطهری, عسکراولادی, سران فتنه, تحریف تاریخ |
||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۱ساعت 4:37 توسط فروزنده
|
|
||||||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم چنديست ما نيز دعوت شدهام –از طرف دوستان- كه بنويسيم...از 9 دي... اما... نوشتن از چيزي، اشرافِ بر آن موضوع را ميطلبد، محيط بودن بر آن را ... و چه اشرافي ميتوانم داشت بر پديدهاي كه هنوز بعد از يك سال، در پيچ و خم ابهام و استفهامش گمم؟! 9دي را نتوانستم بفهمم... شب قبل، مادر از شهرستان تماس گرفت "فردا ميروي ديگر؟!" -"كجا؟!" –"يعني خبر نداري؟؟؟!!!راهپيمايي!!! در اعتراض به حرمت شكني عاشورا و..." –"چرا بابا! خبر دارم. ولي آخر اين هم مثل بقيهي راهپيماييها! چه كاري از راهپيمايي برميآيد؟! راهپيمايي را همهي دنيا بلدند برگزار كنند، آب هم از آب تكان نخورد! ... بايد كار اصوليتري كرد!... بايد ..." و مادر نطق روشنفكرانهم را به تلنگري قطع كرد كه "كار اصوليت را هم بكن؛ ولي رژيم شاه هم مقابل مخالفها نيرو انتظامي و ارتش را ميآورد. اگر ما هم اكتفا كنيم به همين؛ اگرقوهي قهريهمان پشتوانهي مردمي نداشته باشد، چه فرقي خواهد بود بين ما آن رژيم؟!" ... تا اينجا عليالحساب قانع شديم كه "بله...خب ميروم تا بگويم قوهي قهريهمان، نمايندهي ما، مردم، است. همين... اما بايد كار اصولي كرد!..." 8 ماه ميشد كه رنگ آرامش نديده بوديم. از اوايل ارديبهشت كه بوي فتنه رسما بلند شد... از اوايل ارديبهشت كه انقلاب را نمنمك به "مسلخ تحريف" ميبردند... كه "اصحاب امام" را كم كم داشتند جاي "راه امام" مينشاندند... كه كم كم اسم شريفِ اامِ ما بر زبانهاي كثيفي ميرفت كه تا ديروز ميخواستند به موزههاي تاريخ بسپارند... از روزهايي كه امامِ "نه شرقي نه غربي"ِ ما را كنارِ مصدقِ غربزدهي عاشقِ زندگي در سويس گذاشتند و به عشق "هردو"(!!!) اشك ريختند...از روزهايي كه "دلايلِ منطقي" و "حجتِ عقلاني"ِ جماعتِ دانش جو، كليدواژههاي "دروغ" و "سيبزميني" شده بود... از روزهايي كه برخي اصرار داشتند دائما از صحت و ثقمِ آمارها متقنِ بانك مركزي و حتي جناب بانك بيطرف جهاني بپرسند... (اين روش قديميِ روباهِ پير است: اينقدر احتمالها و امكانهاي مختلف را در كنارِ يك باورِ متقن، تا آن باور در اين كثرتِ متوهم گم شود ...آنقدر الفاظِ بيمعنا را بلند بلند داد بزن، تا صداي رساي حق در ميانشان خفه شود...) ... از روزهايي كه برخي محافلِ مشكوك، اسم "خبرگان" را "با لبخندِ اميدوارانه" بردند... از همان روزها، بوي تند "فتنه" مشاممان را ميآزرد و بيمِ جانِ انقلابِ سيسالهمان كه نقطهي اميد و اتكاي امتهاي مستضعفِ جهان است، دستمان لرزان به صفحهي كيبورد ميرساند... اما هي به روي خود نياورديم... هي استدلال آورديم و بحث كرديم و "مبارزهي سالم انتخاباتي" ارائه داديم... تا ببينيم رضايت رهبرمان را از اين "حضور پرشور اما توأم با آرامشِ نسل سوم" ... تا شبِ مناظره... وقتي دكتر، يكي، يكي تمامِ اتهامات بياساس و پوشاليشان را پاسخ گفت. اتهاماتي را كه حضرات در محافلِ "خودي"شان مستانه عربده ميكشيدند و سوت و كفِ كوركورانه تحويل ميگرفتند، و حالا در مقابلِ منطق صريح و ايمانِ مطمئنِ دكتر، در "فضاي شفاف و برابر"ِ مناظره، "مظلومانه"(!) با لكنت و چيزچيز و صداي لرزان يكي يكي مطرح ميشد... چرا سيبزميني دادي؟! ... چرا سازمان مديريت، (پاتوقِ هوادارانِ دمكلفتِ ما، كه پنجاه سال قبل، به الطافِ آمريكاي مترقي تاسيس شده بود) را منحل كردي؟ ... چرا به مناطقِ محروم "كه پاي هيچ استاندار و بخشداري هم بهشان نرسيده) ميروي تا راي جمع كني؟ ... چرا آمريكا را عصباني ميكني؟ ... چرا خلاف قانون مي كني؟!...چرا به دانشجوها ستاره ميدي(طرحي كه زمان خاتمي تصويب شده بود!)؟... و با همان لكنتِ مصلحتي، سوالِ اساسيِ "بعد از فحش به ما، برنامهي خودت چيست؟" را بيپاسخ گذاشت و با همان اخلاقمداريِ مصلحتي، سوالِ اساسيترِ "حضرتعاليِ مدافعِ امام و انقلاب، طي شانزده سال برگشتن ِ حاميانِ امروزت از تمامِ آموزههاي امام، كجا تشريف داشتيد؟" و... آن شب آمديم نفسي به راحتي بكشيم كه "خب ديگه! ناگفتهاي باقي نماند! حجت بر اهل عقل تمام شد و دروغگو رسوا"... اما غافل از اينكه تازه از فردا صبح، "صفكشي لشكرِ جهل" آغاز ميشود... خداي من! اين جماعت حتي نميفهمند به چه چيزي بايد افتخار كنند؟! "چيزچيز تا پيروزي"؟؟؟؟!!! يعني پيروزي بدونِ هيچ صلاحيتي! و اين كجاش افتخار دارد؟ ... و درد آنجا بود كه اينهمه تخمِ "جهل" و "استحمار"، در جايي پاشيده شده بود كه نمادِ تعقل و حقيقتجويي و "دانش"جويي بود... لشكر جهل ... عرصهي مانورِ تزوير... و كم كم، مانورِ زور حتي : نامهي بعضي بزرگان به رهبر و تهديد به آشوبهاي خياباني!!! ... –ضمنا همان بزرگاني كه صاحبِ نفوذهايي در خبرگان هم... و همان خبرگاني كه از اختياراتش... و تزوير تا آنجا رفت كه تير تهمتهاي حنجرههاي فريادگر وچشم و گوشهاي بسته را متوجهِ رهبرِ عزيزِ ما كند... مدت زيادي نگذشته بود، از اعترافِ آن فرماندهي ارتشِ اسرائيل كه "اي كاش ايران ولي فقيه نميداشت"... دست و دلها ميلرزيد... خواب بهچشممان نميآمد... رهبرمان از "صلح حديبيه" ميگفت ... و از اطميناني كه جز به نيروي ايمان حاصل نميشود... كو ايمان؟ ... هرچه ميديدم "نقشهي دشمن" كامل بود... به خوبي هم عمل ميكرد و پيش ميرفت : "عقل" را از بخش وسيعي از مردم (و بويژه دانشجوهاي مدعيِ فهمِ بيخبر از همهجا) گرفته بودند... احمقانهترين شايعات دهان به دهان ميچرخيد و باور ميشد "شنيدهاي! رهبر ميخواسته به ميرحسين تبريك بگويد، بيتش(!!!) تهديد كرده كه اگر چنين كني برميداريمت و به جايت مصباح را رهبر ميكنيم!!!" ... "شنيدهاي! راي كروبي در كل خراسان جنوبي 3 تا اعلام شده! ما خودمان 6نفر تو بيرجند بهش راي داديم...چه تقلبي!!!" ... "شنيده اي! لباس شخصيها امروز هم-16 آذر!- 5،6تا دانشجو را كشتند!"... "شنيدهاي!"... "شنيدهاي!"... نقشهي دشمن كامل بود... عقول تعطيل بود و بازار شايعات داغ... تا بيايد توهمِ دروغ برطرف شود، ادعاي "تقلب" مطرح شده بود ... و تا بيايد "ادعاي دروغِ تقلب رسوا شود"، مردم به حدِ كافي به خيابان كشيده شده بودند و جميع رسانههاي خبري جهان، استفادههاي مورد نظر را برده بودند... و تا بيايد مردم از به خيابان آمدن به بهانههاي واهيِ تقلب، خسته شوند، "خشونت" به حد كافي بالاگرفته بود... و پيراهنِ عثمان"ِ جديدي براي به خيابان كشيدنِ مردم...و بنا بر طرحِ يك سال قبلِ حضرتِ حجاريان كه "اصلاحات، خون ميخواهد"، خونِ كافي ريخته شده بود، يا بعبارتِ بهتر، اينطور وانمود ميشد... نقشهي دشمن كامل بود... و از چندماه قبل، حزبالله خلع سلاح شده بود: "امام"مان را به لطفِ بيحافظگيِ نسلِ جديد، تحرف و مصادره كرده بودند... شعارهاي انقلابمان را ... شهدايمان را... سادهزيستيمان را... 13 آبانمان را (همانها كه تا ديروز پشيمان بودند از فتح لانه!) چشم توي چشمِ ما، بيشرمانه، "نه غزه نه لبنان" گفتند...در روزي كه متعلقِ به غزه بود... دركشوري كه تنها حاميِ رسمي غزه بود... گفتند و چشمانِ گريانِ آن كودكِ گوشهي مخروبههاي غزه، از شرم ذوبمان كرد... تابلوي "تحريم كالاهاي صهيونيستي" توي دستم سنگ ميخورد و استهزا ميشد... و نوكريِ صهيونيست را در خيابانهاي مملكتِ "مرگ بر اسرائيل" به نمايش ميگذاشت... و دشمن، شاد ميشد... و نقشهاش كامل! چشم توي چشم ما، خائني را كه امام "در قعر جهنم" دانستش و از دستش خون دلها خورد، "روحانيِ آزاده" نام دادند و به امام چسباندند و تاريخ انقلاب تحريف شد و دشمن، شاد شد و نقشهاش كامل...كسي كه "حسبِ عادتِ رهبر"، در ديدار با او، بدونِ برنامه سخني گفت، "كاوهي آهنگر"(!) لقب گرفت! و ما... آخ! كه رسانهمحترمِ ملي! كجا بودي تو بيست سال امام را نشان بدهي به مردم؟... و سيد علي را...؟ و اصلا من خودم كجا بودم ؟...من خواب بودم و دشمن بيدار و نقشهكشان... نقشهي دشمن كامل بود... روزها ميگذشت و خبرگان و مراجع هنوز موضعِ لازم را نگرفته بودند... روزها ميگذشت و دور باطلِ "ادعاي بي اساس اما هيجاني – به خيابان كشاندنِ مردم – هدايتِ اين جمع به سمتِ حركاتِ خطرناك (حمله به صداوسيما يا به وزارت كشور يا به پايگاهِ پليس و مسلح كردنِ آشوبگران) – برخوردِ بديهي و قانوني نيروي انتظامي – مظلومنمايي- و دوباره به خيابان كشاندن و ..." به خوبي جريان مييافت... حضراتِ "ذخيره"ي درونِ نظام (رضايي، مطهري،...) "دلسوزانه" رهبر را به "باج دادن" تشويق ميكردند... نقشهي دشمن كامل بود... و ميديدم و مغز هنگ ميكرد و اشك جاري ميشد و فكر "توبه" ميآمد!... توبه از "گناهِ خوابيدن، در برجكِ ديدهباني" ... جنگ بود... مبارزهي بي امان با فقر و فساد و تبعيض از سال 67 شروع شده بود و ما خوش خوابيده بوديم... توبه ميبايستمان ... توبه بابتِ غفلتمان از "دنيازدگيِ خواص"ي كه رهبر سال 72 هشدارمان داد و نفهميديم و سال 88 ميوههاي منحوسش را برداشت كرديم! ... توبه از غفلتمان از انتخاباتهاي خبرگان... توبه از غفلتمان از صدا و سيمايي كه 20 سال "خميني را بايكوت كرده بود" ... توبه از غفلتمان از دانشگاهي كه سي سال بچهها را "جزئينگر و فكرنكن" بار آورده بود... توبه از غفلتمان از ديپلماسياي كه براي يك لبخندِ انگليسِ پيرِ استعمار، غش ميكرد... يك عمر ما مدعيان، خواب بوديم و دشمن بيدار... دشمن؛ با تمام دستگاههاي علم و تبليغات جهاني؛ بيدار بود. و رهبر بيدار بود. فقط رهبر! و خداي من! آخر چطور بايد اينهمه را جبران كرد؟! ... عقلي كه 12 سال در درسه و 4 سال در دانشگاه، به خواب رفت، را باكدام بيانيه و مناظره و بحث و... ميتوان بيدار كرد؟! ... خواصي را كه 16 سال كركرهي "مبارزه و انقلاب" را پايين كشيدند و از امام فقط "خاطرهي باهم چايي خوردن" را براي خود نگه داشتند، و دل به "علم سياستِ رايجِ دنيا" سپردند تا آلاف و الوفشان تأمين شود؛ چطور ميتوان بهياد انقلاب انداخت؟
گره، بدجوري كور بود و ما (دست كم من!) بدجوري درمانده... به چيزي جز يك طرح قويِ همهجانبهي حداقل 10 ساله، اميد نداشتم... آخر مقابلِ قدرتِ طراحيِ بريتانيا...مقابلِ قدرتِ اقتصادي و رسانهاي آمريكا و اسرائيل... چه "قدرت"ي ميتوانست مقاومت كند؟! اما اما همهي آن طرحِ قوي همهجانبهي حداقل 10 ساله خلاصه شد در چند ساعت حضور در خيابان!!!! ... البته حضوري كه 9 دي بود... حضوري "همزمان و همگام" با تمام امت... 9 دي... هنوز نميفهمم چطور تمام طراحيهاي چند ده سالهي بريتانيا را چند ساعت حضور در خيابان ، به باد داد؟ ... چطور تمام قدرت رسانهاي و اقتصادي آمريكا و اسرائيل را حضور، فقط حضور در خيابان، به زانو درآورد؟ 9 دي... همهي معادلات مادي بههم خورد 9 دي، طومارِ نقشهي كاملِ دشمن را پيچيد! چرا؟ چطور؟ آيا چون "يدالله معالجماعة" ؟ اما هر جماعتي؟! ... نميدانم... شايد جماعتي كه شعارش "لبيك يا حسين" باشد... 9 دي... فقط مردم "يزيد و ابن زياد" را پيش چشم خودشان ديدند... و حماسه آفريدند 9 دي، به چشم ديدم كه "اين محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگاه داشته است"... اين، قدرتِ بوقهاي رسانهاي نيست... اين قدرتِ "علومِ تخصصيِ جريانسازيهاي اجتماعيِ برانداز"، نيست اين...قدرتِ مردم است، وقتي "اخلاص" دارند قدرتِ "عاشورا" ست... قدرتِ "خدا"ست... 9 دي ديدم كه بايد تعريفم را از قدرت، عوض كنم...
پ.ن. میگویند لحظه ی تحویل سال...لحظه ی اجابت دعاست... خاصه که در جوار خانه ی خدا باشی و در طوافش... و لحظات تحویل سال ۱۳۸۸ اینچنین بودم! ... و دلم...یکسره نگران انتخابات خرداد (و نه نتیجه کنکورم!)... هی آمدم بگویم "خدایا امسال هم دکتر احمدینژاد ..." دوباره حرفم را خوردم... برای خدا که نمیشود تکلیف تعیین کرد...توکل بر خودش...با تمام وجود دعا کردم : خدایا! هرکه صلاح ملت است بشود... فقط این انتخابات را مایه ی رشد و تعالی ملت ما قرار بده... ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۹ دی ۱۳۸۹ساعت 9:56 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
سال ۱۳۶۰ بعد از رای به عدم کفایت سیاسی بنی صدر ، سازمان مجاهدين خلق به نظام جمهوري اسلامي اخطار مي ده كه در حمايت از بني صدر از هيچ كاري پرهيز نمي كنيم
و بعد شروع مي كنه... ترور ۶ تير ترور ۷ تير ترور ۸ شهريور ... و اين انتقام كشي تا دهه ي ۷۰ هم ادامه داشت!
امروز، ببين سران فتنه ي ۸۸ چقدر براي اربابشون مهم اند! كه خود كاخ سفيد، رأسا، وارد گودِ "انتقام كِشي" شده !!! اقدام آمريكا در تحريم مقامات ايران -آن هم افراد خاصي كه مورد حقد و كينه ي فتنه چي ها بودند!- هيچ معنايي نداره بجز "اعلام وابستگي اين حضرات به آمريكا" ... فاعتبروا يا اولي الابصار
پ.ن. چندي پيش به آدرسدهي اشتباه دوست عزيزي، مجله اي خريدم تحت عنوان دروغين "نسيم بيداري"... ارگان تحريف تاريخ ... اگه فرصتي شد نقدي مينويسم بر بعضي مطالبش... سوتي تاريخي زياد داره. و به وضوح هم مغرضانه. حداقل درمورد ۳ تا شخصيتي كه بنده مطالعه ي نسبتا زيادي روشون داشته م (شهيد بهشتي و شهيد نواب صفوي و جلال آل احمد) ...واقعا متاسف شدم برا كسي كه به جاي اينكه بره آثار مستقيم خود اين شخصيتها رو بخونه، تو اين مجلات "باطنا زرد"، دنبال حقيقتِ اين شخصيتها ميگرده... البته مقاديري سرمان شلوغ است و نميدانيم واقعا اين مجله ي دروغگو، لياقت داره كه براي نقدش وقت صرف بكنم؟! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ساعت 1:46 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
ابتدائا...چندکلام حرف دل : همه چیز تقصیر تو بود پیرمرد!
بعد هم چند تا لینک مهم که نمی توان ازش گذشت: جهاد یک نفره برای دفاع از مسجد الاقصی و اخبار امیدبخشی از ترکیه...شاید قطع رابطه با... و سایت کشتی آزادسازی غزه+ثبت نام بعدترش هم متن زیر، به¬قلم دوستی¬ست که نخواست نامش فاش شود! شما هم لطفا سعی نکنید حدس بزنید! خب مثل همه، از هفته¬ی گذشته، برنامه¬ی نمازجمعه¬ی امروز را درنظر داشتم. 11 راه می¬افتم که 12:30 آنجا باشم. تا دیشب که پیامک رسید «خواهران دانشکاه امام صادق، برای "طرح انتفاضه¬¬ی اقتصادی" غرفه گرفته¬اند و نیرو کمکی می¬خواهند، جهت بودن توی غرفه و پخش کف¬دستی¬ها!» یک سرچی میان دوستان برای "احاله" یا دست کم تقسیمِ این "کارِ گِل"!!! و نگرفتنِ هیچ okیی. و نهایتا اینکه خب خودم که هستم لااقل! در ادامه¬ هم شب را تا حدود4 بیدار ماندن و 8:30 صبح به¬جای اینکه در غرفه باشیم برای توجیه؛ تازه بیدار شده بودیم و با عجله راه افتادن و خلاصه 9:30 حدودا، به حرم رسیده بودیم. پیدا کردن غرفه زیاد سخت نبود. خواهرهایی که نمی¬شناختم و نمی¬شناختندم و «بچه¬ها گفته¬ند کمک می¬خواید!» 4،5 نفری توی غرفه بودند و در نتیجه، کسی لازم بود برای توزیع. حدود 1000 تایی ریختم توی کیسه¬ی پلاستیکی¬ و راه افتادم. بجز ما، چند نفری هم که "تی¬شرت¬های منقش به عکس امام" می¬فروختند هم در حرکت بودند. که مربوط بودند به غرفه¬ی بغلیِ خودمان. اسم غرفه را دقیقا یادم نیست؛ اما محصولات متنوعی راجع به امام داشتند و مهم¬تر از همه DVD وصیت¬نامه بود و 750 سخنرانی امام. به¬علاوه یک وانت هم بود که کتابچه¬ای از یک سخنرانی سردار فیروزآبادی را توزیع می¬کرد. عجیب اینکه یک مقدار از این کتابها هم بسته¬بندی شده، درغرفه¬ی ما هم بود! و کلا افراد زیاد و متنوعی در حال توزیع این کتاب¬ها دیده می¬شدند. چیز دیگری که نزدیک ظهر توزیع می¬شد هم عکس¬هایی بود از جریان عروسی و کنار هم نشستن سیدحسن خمینی با کروبی و میرحسین. عکس رنگی و نسبتا با کیفیت! اولش سعی می¬کردم برای همه "توضیح بدهم" «ببینید؛ یهودی¬های دنیا خود را مقید می¬دانند که به¬طور ثابت به اسرائیل کمک کنند؛ ما اما همیشه منتظر می¬مانیم که یک فاجعه¬ای رخ دهد و جوگیر شویم و سیل کمک... این مهم است که بچه¬های حزب¬الله بدانند که چقدر روی کمک¬های مردمی حساب کنند. مبلغش اصلا مهم نیست؛ 100تومان یا 1000تومان حتی. ولی استمرارش مهم است. به این شماره¬ی پشت کارت، اگر یک پیامک خالی بفرستید، شماره¬حساب رابط مالی حزب¬الله را به¬شما می¬دهد. می¬توانید با بانک هم چک کنید مطمئن شوید!» بعد دیدم نه! اینطوری که نمی¬شود مردم که الاف نیستند اینهمه حرف گوش کنند! نیم ساعتی می¬گذشت و به کمتر از 10 نفر رسانده بودم! بلندبلند هم که می¬گویی و دورت جمع می¬شوند اصلا تصویر خوبی ندارد. اصلا همه¬ی این¬حرفها را می¬توان از همان کارت برداشت کرد! خب پس. فقط می¬دهم! به کی؟ اول فقط خانم¬ها. و ترجیحا خانم¬های جوان¬تر که استقبال هم بکنند و لااقل سردربیاورند که داستان چیست؟! بعد دیدیم نه. خب کسی نیست که به آقایان بدهد و بلکه شاید مخاطب، بیشتر آنها باشند تا اینها. همه هم که خانوادگی نیامده¬اند. خب باشد به همه می¬دهم. راه می¬رفتم در محوطه¬ی نسبتا وسیعی که غرفه¬ها بودند و سعی می¬کردم قبل از دادن برآوردی هم از میزان استقبال احتمالیِ فرد موردنظر داشته باشم! البته گاهی هم برآوردم درست نبود! مثلا : در دو سه مورد تمسخر شنیدم «شماره¬ست؟! به منم بده!» و در حیرت از اینکه اینطور آدمی هم امروز؟ اینجا؟! یعنی شما هم "امام" دارید؟ یا اینکه...؟! بطور کلی این "توزیع¬های خیابانی"، گاهی وقت¬ها –نه همیشه!- زمینه¬ی خوبی برای"مردم¬شناسی" فراهم می¬کند! برخی هم "شأن¬شان اجلّ بود" از اینکه صید (ببخشید! مخاطب!) ِ تبلیغات رنگ به رنگ فرهنگی و غیرفرهنگی! شوند . درست مثل خودم ، وقتی که با بی¬اعتنایی و اندکی تکبر، خود را از تبلیغات "کلاس کنکورو کلاس زبان و ..."ی توی خیابان¬ها، کنار می¬کشم. یکی آدم¬های –خانم یا آقا- از یک حدیِ شیک¬تر! بودند که چنین می¬کردند؛ و یکی هم برادرهای از یک حدی ظاهرا مذهبی¬تر!یک مقداری به آدم برمی¬خورد از این برخورد؛ ولی خب زیاد هم مهم نبود. بهرحال مطمئن بودم که کاری که می¬کنم "لازم" است. و واجب کفایی. از همه بدتر، زمانی بود که به کسی می¬دادم و یک¬دفعه افراد زیادی هجوم می¬آوردند برای گرفتن. و چه افرادی؟! آدم¬هایی که بعید می¬دیدی حتی موبایل دور و برشان باشد! تا چه رسد به پیامک و اصلا چه رسد به "کمک مالی"! چهره¬های تکیده و آفتاب¬سوخته؛ اغلب با دندان¬های ناقص، لباس¬های کهنه و پر از انواع لکه و... که یا چیزی نمی¬گفتند و فقط دست دراز می¬کردند که بگیرند، و یا "به من هم بده"ای را بدون پرسیدن "این چیست؟" حواله می¬کردند. و چقدر هم زیاد بودند. باور نمی¬کنید؟! حق دارید. ایجور موجودات دور و بر ما اهالی دانشگاه! پیدا نمی¬شوند. اصلا نسل "بی¬موبایل" سال¬هاست که از دانشگاه منقرض شده! اما امروز "زیاد"بودند! زیاد! آنقدر که رسما برایم تبدیل به معضل شده بود! بدهم کاغذ را به اینها؟ خب یک کاغذم هدر رفته! و معلوم هم نیست که واکنش طرف بعد از خواندن –اگر سواد داشته باشد!- چه خواهد بود. اما اگر هم ندهم، به وضوح طرف به¬ش برخواهد خورد و شاید به¬هرحال، حمل بر اهانت... همچنین بود معضل "کودکان"! در اغلب موارد می¬دادم و به فکر فرو می¬رفتم. یکی دوبار هم به آقایان حدود 40-50 سالی برخوردم که سعی می¬کردند مچ بگیرند که «آخر روی چه حسابی ما باید به شما اعتماد کنیم؟! و به شماره حساب آدم مجازی پول بریزیم؟!» و اشاره می¬کردند به «مثال شما کمک جمع¬کن¬های غیررسمی، اینروزها خیلی زیاد شده!» و این را با حالت شکاکانه¬ای می¬گفتند. مرتبه¬ی اول، خودم هم به تردید افتادم! ولی به بعدی¬ها گفتم خب مجبور که نیستید! از بانک هم می¬توانید استعلام کنید! بطور کلی، مشتری¬های اصلی¬ام بین 20 تا 50 سال بودند و اگر آقا بودند، "بدون کت و شلوار!" با مقادیر متفاوتی محاسن. و اگر خانم بودند بدون "بادبزن" و البته بدون "انبوه بچه". بعدتر توجه کردم که طرف موبایل هم داشته باشد بهتر است. به خانم¬های شدیدا مانتویی! یا آقایانی که... نمی¬دانستم بدهم یا نه؟ واکنش¬شان اصلا قابل پیش¬بینی نبود. بعضی شدیدا استقبال؛ و بعضی شدیدا "مسخره" و بلکه دعوا(منظورم از دعوا، قصه¬ی تکراری و مغلوط "چراغی که به خانه رواست" است)! اما موارد استثنایی¬ای هم بود! مثلا: دو تا نوجوان که بدو بدو آمدند سراغم و-با لهجه¬ی احتمالا اطراف شیراز- گفتند «ثبت نام می¬کنی؟!» گفتم «ثبت¬نامی نیست؛ با پیامک هم می¬شود!» -: «نه! پول را نمی¬گوییم! اعزام خودمان» اصرار هم داشتند! –یاد نوجوانی خودم...!- از یک کاروان یا ستاد اعزامی هم اسم بردند "نسیم مهر" یا چنین چیزی؛ که نمی¬شناختم. به¬هر نحو، آن¬دو را هم با ارجاع به adlroom.com و edalatkhahi.ir دست به سر کردیم! و بعد که به خواهرهای غرفه گفتم؛ گفتند «بله! اینجا از شیر مرغ تا جان آدمیزاد از ما می-خواهند! یک قلمش هم همین "ما را اعزام کنید"ها! که چند مورد هم بوده! ... گویا بچه¬های "امت واحده" هم هستند و بساط ثبت-نامی دارند. اما نمی¬دانیم کجا هستند و موبایل هم که آنتن نمی¬دهد.» پیشنهاد دادم بگردم بین غرفه¬ها پیدایشان کنم که گفتند نمی-توانی. و گذشتیم. یک پیرمردی هم عصا زنان می¬رفت، و دستش پر بود از کتاب و نشریه¬هایی که غرفه¬ها می¬دادند؛ ما را که دید، نمی¬دانم به چه مناسبت، پرید «تو که زمان انقلاب یادت نیست؟...-مکث-...اصلا نبودی آن¬موقع! نه؟!» و بنا کرد خاطره تعریف کردن، از روزی که امام آمد و گاهی بغضی هم می¬کرد یا آهی...ولی متاسفانه، صدای دکتر احمدی¬نژاد، بر فضا طنین افکنده بود و صدای پیرمرد بس ضعیف و خش¬دار؛ و تقریبا هیچی نشنیدم! دست آخر هم یک عکسی از امام را یادگاری به ما داد. –البته فکر کنم "تعارف" بود و ظاهرا توقع هم نداشت بگیرم! مورد بعدی، کنار غرفه که بودم؛ برای شارژ دوباره¬ی کوله¬بار! پیرزنی نزدیک شد؛ با چادر رنگی! و با لهجه¬ای که نمی¬شناختم؛ گفت «از این روسری سفیدهایی که دارید می¬خواهم!» به قرینه¬ی حضوری، مفهوم بود که "چفیه" را می¬گوید! برداشتیم از گردن-مان و دادیم! و با لبخندی و حس معنویتی!!! که یک¬دفعه گفت «آخر من همیشه روسری سفید می¬پوشم» و تازه توجه¬مان جلب شد به روسری کرمی رنگی که تار و پودش وارفته بود... نفهمیدم. یعنی واقعا اینقدر، که روسری¬ش را هم از اینجا تأمین کند؟!! نکته¬ی خیلی جالب، آدم¬هایی بودند که سراغ "وصیت¬نامه¬ی امام" را می¬گرفتند!...حتی قبل از خطبه¬ها و تصریح رهبر. که من هم ارجاع می¬دادم به همان غرفه بغلی! صحبت¬های احمدینژاد که تمام شد، باقی¬مانده¬ی کف¬دستی¬ها را تحویل دادم که بروم برای خطبه¬ها. که دیدیم سیدحسن خمینی شروع کردند به صحبت. اول از ذهنم گذشت که عجب فرصتی¬ می¬شود برای کندن سیدحسن از فتنه و بازگشت به آغوش رهبر! اما... دیشب هم یکی از دوستان پیامک زده بود و شعاری پیشنهاد داده بود که «نواده¬ی روح¬الله، سیدحسن نصرالله»! و خلاصه اینکه از همان دیشب "یادآوری" شده بود که احتمال ناآرامی دربرابر سیدحسن، هست. و آن عکس¬ها هم که... و چنین شد! همین که شروع کردند «20 سال از رحلت امام ...» سروصداها شروع شد. بیرون بودیم و صدا از بلندگو می¬آمد و کلماتِ شعارهای مردم –اگر اساسا شعار یک¬پارچه¬ای وجود داشت!- اصلا واضح نبود. همین "همهمه" به گوش می¬رسید. پس¬زمینه¬ی صدای سیدحسن. یا شاید هم صدای ایشان، پس¬زمینه¬ی این همهمه! نمی¬دانم. بهرحال "شنیدن صدای مردم؛ بدون واسطه¬ی تلوزیون و مسئولین" ، امر مبارکی¬ست. اما اگر طرف بفهمد که این واقعا "صدای مردم" است. و البته اگر مردم واقعا حرف حسابی داشته باشند. که هیچ¬یک از این دو هدف بنظرم محقق نشد. ایشان که صریحا گفتند "عده¬ی قلیلی نمی¬گذارند" و "مردم مشتاقند" ! و از آن¬طرف هم، چیزی به¬جز نفسِ "اعتراض" معلوم نشد. اعتراض دقیقا به چه؟ نامعلوم. بهر روی، این¬کار مردم و تنگی وقت، تریبون را به خطیب عزیز جمعه سپرد. و من هم مطابق معمول، درحال رساندنِ خود، به نقطه¬ای دنج، با پوشش صوتیِ خوب! و قلم و کاغذ به¬دست! گرما بیداد می¬کرد و آفتاب و تشنگی!و این¬همه را تا داری راه می-روی و درتکاپویی نمی¬فهمی! به محض اینکه نشستم و آماده¬ی نوشتن، سرگیجه و حال تهوع، به درد کمرو پا اضافه شد!و... ناچار، اوایل صحبت¬ها را از دست دادم. بحث "استقامت" بود و سوره¬ی هود و... بحث خطبه¬ی اول، مولفه¬های خط امام بود. به¬عنوان "شاخص". شاخص برای تشخیص انحراف انقلاب. و "شاخصِ پیش چشم همه¬ی مردم".: تأکید کردن که مواضع امام علیه استکبار؛ علیه مرتجعین؛علیه لیبرال¬های غرب¬زده؛ علیه منافقین دورو مشخص است. «نمی¬توان برای زیاد کردنِ طرف¬دارهای امام، این موضع¬گیری¬ها را حذف کرد» حرفی که سال¬هاست توی دلمان مانده بود. سال¬ها... مخاطب اولش هم به¬زعم حقیر، رسانه¬ی فخیم ملی¬ست. بیش از همه.
گفتند«آن¬هایی که تحت تأثیر امام قرارگرفتند، این مواضع را دیده-بودند... این مواضع بود که دنیا تکان داد. گفتند «امامِ منهای خطِ امام، آن امامی نیست که ملت ایران، به نَفَسِ او، جان¬شان سر دست گرفتند و بزرگترین اتفاق قرن حاضر را به¬وجود آوردند.» گفتند «مواضع امام را باید آن¬چنان صریح تبیین کرد، که خود ایشان می¬گفت و می¬نوشت.» 1.اسلام ناب. اسلام عدالت¬خواه. اسلام ظلم¬ستیز. اسلام مجاهد و طرف¬دار محرمین. 2.جاذبه و دافعه. و در این¬جا بود که با نقلی از امام سجاد، تأکید کردند که امام با کسی دعوا نداشت؛ مگر با آن¬کسانی که با اسلام دعوا داشتند. 3.اطمینان به وعده¬ی خدا و به شدت تأکید کردند به "تقوا" در مواضع و قضاوت¬های سیاسی¬مان. و این را خطاب به جوانان عاشق این خط، که حرف می-زنند و می¬نویسند، فرمودند. فکر کنم یعنی خودمان! و تأکید کردند«در مورد هر "زید"ی، فقط همان اندازه بگویید؛ که پیش خدا می¬توانید توضیحش بدهید.» 4. اتکاء به مردم. و این¬که در هیچ یک از انقلاب های دنیا سابقه نداشته که 2 ماه پس از پیروزی، نظر مردم را راجع به نحوه¬ی حکومت، جویا شوند... و اینجا بود که فرمودند «دیکتاتوری که فقط حکومت پادشاهی نیست. این تنها یک نوع از دیکتاتوریست. یک نوع دیگر دیکتاتوری حکومتهای چپ و تک¬حزبی بود. یک دیکتاتوری بسیار هوشمندانه هم دیکتاتوری ِ سرمایه¬داران است بر کشورهای ظاهرا دموکرات. امام در برابر این طاغوتهای بشری، اسلامیت را که دربطن اسلامیت، تکیه برملت است، آورد.» لفظ "طاغوت" هم از آن الفاظ پرمغزی ست که ما تنها به یم محمدرضاشاه چسباندیمش و با رفتنِ او، توهم زدیم که دوران طاغوت هم تمام شد. 5.جهانی بودنِ این نهضت. 6."میزان، حال افراد است خطبه ی دوم هم بالاخره راجع به "یهودی¬سازی" قدس و کرانه¬ی باختری بود! و باز دلمان را بسی شاد کرد.(موضع¬گیری صریح رهبر دلمان را شاد کرد! بعد از دغدغه¬های عید تا حالا...) و بحث حمله به کاروان آزادی؛ و استخراج دو نتیجه¬ی "اثبات توحش اسرائیل به دنیا"، چیزی که جمهوری اسلامی سال¬هاست می¬گوید. و اشتباهات مکرر اسرائیل... و ضمنا خطبه¬ی دوم، به پیروزی ایران، در منزوی کردن آمریکا هم پرداخت! و ین¬که در نشست اخیر، من باب NPT، 180 کشور، مقابل آمریکا رأی دادن و تصویب کردند! حین خطبه¬ها یک مرتبه هم راه افتادم در جستجوی آب! و چون همزمان هم می¬نوشتم، یک خانمی که آرام و دقیق راه می¬رفت و به اطراف توجه داشت، و مثل من درحال یادداشت کردنِ چیزی بود، پرسید «شما "هم" بازرسید؟»!!! و یک خانم دیگر هم با شدت بسیاری "ما خبرنگارها"!!! را مزمّت کرد! و چه اشتباهاتی که این کاغذ و قلم، ایجاد نمی¬کند! بعد از نماز، باز برگشتم غرفه و باز توزیع. حدود 1.5 ساعتی مشغول بودیم. دوستان نه چندان غریبه ای هم مشغول شده بودند به پخشِ نشریاتِ –فکر کنم-"افشاگر"! ... یا به بیانی، "نشریات تخریب¬چی"! -واقعش این است که مردم عادی زیاد توی این باغها نیستند...تعجب می کنند از اینکه مثلا سید حسن هم با اینها؟؟!!!...اگر ما بچه دانشجوهای دنبال دردسر بگذاریم...و مشکل اینکه ما چطور این حرفها را منتقل می کنیم به مردم؟!! بدون ریشه یابی...بدون گفتن تمام حقیقت...فقط "مچ گیری". فقط همین. و همبن هم هست که من آن اعتراض را بی ربط به توزیع "عجیب" آن عکسها نمی بینم. و چه خوب نکته ای را برگزید رهبر برای تذکر به ما «تنها چیزی را بگویید که پیش خدا بتوانید...»... و جالب که انگار از همان غرفه¬ی ما هم در آمد!...بالاخره کار "دانشجویی" بود و... مردم، یعنی مخاطبین!، چگالی¬شان بیشتر بود. اما "حوصله"شان کمتر. گرما وآفتاب، بدجوری امان می¬برید. اما با این حال، به قول آن خانم مانتوییِ توی مترو، که به سن و سالش هم نمی¬خورد چیزی از امام خاطرش باشد، که بچه¬ش از فشار جمعیت ترسیده و گریه می¬کرد،:«قربان امام بروم! مگر می¬شود نیامد!» |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ساعت 23:0 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
پارسال مثل همین روزها بود... در محضرش... و چه بی تکلف اجازه می داد تجربه کنیم... همه ی بزرگیش را ... و همه ی ناچیزیمان را... می ارزد که متن زیر را از "بازی در محضر رسول الله" تکرار کنم...
اینجا مدینه ست! شهری که با وجود ِ معماری نسبتا غربی(و غرب ساز!) ِ فعلی ش، بعید است که روزگاری را که مهد تنها سربازان خدا در زمین بود فراموش کرده باشد... روزهای برادری، روزهای تجهیز سپاهی با معادله ی "1 نفر از شما 10 نفر از دشمن را کفایت است اگر ایمان داشته باشید" روزهای اُحُد و خندق و بنی نظیر و مسجد ضرار و... و روزهای بعد از سقیفه! روزهای اتمام حجت در ِ خانه های تک تک ِ مهاجر و انصار و تحریف و تحریف و تحریف... . . . روزهای سازش و سکوت تلخ سرداری که تنها می ماند و شیعیانش "مذلّ المومنین" خطابش می کنند. . . . روزهای "مثلی لا یبایع مثله" و دلسوزیهای بلاشعور که "حالا زن و بچه چرا؟!" ... . . . روزهای "همه رفتند بجز 3 نفر"(علی بن الحسین، امامی برای فقط 3 نفر شیعه!)... روزهای اختناق... روزهای امید صادق... هیچی توی ذهنم نیست! راه میرویم از هتل به سمت مسجدالنبی، اولین پایگاه حکومت اسلام! ... ب ه زحمت به خاطر می آورم که آمده بودم درد 22 ساله ی فلسطین"اشغالی" را با پدر امت ... ... اما مگر نمی دانست؟! یا مگر من از او برای فرزندانش دلسوزترم؟! ... و به زحمت بیشتری به خاطر می آورم که آمده بودم "بیعت" کنم! نه تنها؛ بلکه از طرف همه مان ...همه ی ایران انقلابی مان! آمده بودم برای استمداد... توان سربازی ... شعور سربازی ... تائید سربازی مان!... باید "بزرگ شدنمان" را می خواستم...ولی... ... در عظمتهای این شهر و صاحب این شهر اصلا "من" یا "ما"یی نبود که بخواهد بزرگ باشد یا کوچک؟! که بخواهد سرباز باشد یا گوسفندی سر در آخور؟! که بخواهد چراغش را بر خانه حرام بدارد یا بر مسجد؟!... فقط یک جمله خاطرم پر کرده بود: همه ی این فتنه ها را شما شروع کردی! یا رسول الله! : «کان الناس امة وٰٰٰٰحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین ...»
پ.ن.۱ پارسال اینروزها مدینه بودیم... و در طواف بودیم که سال ۱۳۸۸ آغاز شد...!می گفتن از "دعا" تا "اجابت" راهی نیست! می خواستم دعا کنم ... کنکورم... تو انتخابات دکتر... نه! فقط... : «هرچی تو صلاح میدونی... هرچی "ملت" ما رو "بزرگ"تر می کنه...» خوش اجابت می کنی خدا... خوش... پ.ن.۲ والبته در طواف بودیم که سال ۱۳۸۸ آغاز شد... کلافه بودم ازینکه هیچ "محرمی" نیست که بپرسم "آخه چرا اصلاح الگوی مصرف؟!!!" ...جواب سوالم را گرفتم البته... ولی فقط گرفتم! حتی به قول و.ج. سعی نکردیم یه شیر بسازیم که چکه نکنه!!! فقط هی بنر زدیم و "گرامی داشتیم" سال اصلاح الگوی مصرف را... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۸ساعت 14:5 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
همینجوری که منتظر نفر هشتممون بودیم، کم کم احساس کردیم توجه جمعیت خیلی به پلاکاردها داره جلب میشه!...
و این شد که بدون تصمیم قبلی! ، استقبال مردم ، بیش از یک ساعت همینجوری "به صف" ما را نگه داشت!
اینم یه روش برای صحبت دانشجو-مردم!... تجربه ی خوبی بود(بعد از فاین تذهبون های پارسال!!!)
اینم پلاکاردی که خیلی کامنت در تحسین و تقبیح! به خود دید!:
پ.ن. معمولا هرسال 22 بهمن "کروبی" رو میدیدم... امسال "عکس"هاش فراوان تو دست مردم بودند.. روی پرچم آمریکا و همسرش..نجات دهنده ی رسانه های خارجی از سنگینی بار اعتراف به شکست... پناه بر خدا.
و راستی... جهت دوستانی که "رفراندوم" میخواهند ...چه رفراندومی گویاتر از این؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸ساعت 12:20 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
مقدمه ی 1.در فلسفه ی علم، "روی بسکار" ، به فیلسوف آزمایش معروف است. زیرا در پاسخ به سوال علم با شبهعلم چه فرقی دارد؟ بر نقش و جایگاه «آزمایش» در فعالیت علمی تاکید دارد! دیدگاه او را به اختصار میتوان چنین شرح داد: "واقعیت" بصورت "بکر"، دارای گرایشها(tendency) و خصلتهای مختلف است، که بر هرکدام آثاری مترتب است؛ اما در حالت بکر و دست نخورده، همه ی این گرایشها باهم دارند اثر میکنند، و آنچه در شرایط عادی و طبیعی ، از واقعیت میبینیم، حاصل برهم کنش ِ همه ی این خصال است. اما علم بدنبال کشف ِ "اگرP آنگاه Q"های مشخص است. مثلا علم میخواهد بداند که دقیقا کدام ویتامین در فلان میوه، درمان فلان بیماریست؟...لذا می بایست "هریک از این tendencyها را به تنهایی شکار کرده و مورد بررسی قرار بدهد." و در "آزمایش" همین اتفاق میافتد. وقتی آزمایشی طراحی و اجرا می کنیم، داریم "شرایط" را به گونه ای تغییر میدهیم و تنظیم میکنیم، که تنها یکی از این گرایشهای واقعیت، بروز پیدا کند. حال درصورتی "علم ِ حاصل از این آزمایش"، (همان "اگر P ، آنگاه Q"ها) میتواند به خلق یک "تکنولوژی" بیانجامد، که بتوانیم آن شرایطی را که در آزمایشگاه ایجاد کردیم و سایر tendencyهای واقعیت را –بجز آن که مورد نظر بود- حذف یا بی اثر کردیم، در شرایط خارج از آزمایشگاه نیز برقرار کنیم. (مثلا برای اینکه از میان امواج الکترومغناطیسی مختلفی که در محیط موجود هست، موج خاصی را که حامل پیام خاصی است نگه داریم و سایر امواج و فرکانسها را حذف کنیم.این کار را در آزمایشگاه به کمک فیلترهایی انجام میدهیم. اما اگر بتوانیم همین فیلتر را بنحوی بسازیم که "برای همه ی کاربران عادی " و در همه جا قابل استفاده باشد، یک «تکنولوژی» خلق کرده ایم مثل تلفن یا رادیو یا...!-مثال از بنده ست و احتمال اشکال دارد!)
مقدمه ی2." نیل پستمن" در کتاب تکنوپلی، سخن از آزمایشی می گوید که بر همکاران خود انجام میدهد: « بهترین زمان انجام این آزمایش و گفتگو، صبحها و هنگامیست که در آغاز کار به تنی چند از همکاران برمیخورم و مشاهده میکنم که روزنامه ی نیویورک تایمز را در دست ندارند. - آیا امروز صبح روزنامه ی تایمز را خوانده ای؟ اگر همکار من به این سوال پاسخ مثبت داد انجام آزمایش را به روز دیگری موکول میکنم،اما اگر در پاسخ سوال با "نه" مواجه شدم، گفتگو ادامه پیدا میکند: و میگویم : حتما باید صفحه ی اخبار علمی را بخوانی، در آن صفحه مقاله ی جالبی در مورد تحقیقاتی است که در دانشگاه مینه سوتا انجام شده است. - جدی میگویی؟ درباره ی چه چیز؟ این پاسخ و با همین شکل، تقریبا از همه کس شنیده میشود.حال امکانات و راه های بیشماری برای ادامه ی گفتگو وجود دارد ولی در دو مورد خاص نتایج جالبی بدست میآید. در مورد اول،گفتگو را به این ترتیب ادامه میدهم که: این مقاله به این بررسی پرداخته است که انسان برای کاهش وزن خود و لاغر شدن چه چیزهایی باید بخورد. نتیجه ی این آزمایش میگوید که بهترین راه برای کم کردن وزن، ادامه ی همین سبک و روش تغذیه است و بدون تغییر در نوع و مقدار غذا، یک انسان پرخور و چاق فقط باید روزانه سه قطعه کیک خاص که در پوششی از شکلات قرار گرفته، به غذاهای خود اضافه کند. این کیک حاوی نوعی ماده ی غذایی ارزشمند و از ترکیبات پرثمر دیوکسین است که بطور شگفت آوری به تجزیه و ازبینبردنِ کالریهای موادا غذایی می پردازد. (مورد دوم هم بطریقی مشابه، نتیجه میگیرد که ورزش یوگا موجب کاهش هوش میشود. که برای اختصار از ذکر آن میگذرم.)
نیل پستمن تاکید میکند: «یوگا باعث کاهش هوش میشود،چرا؟ علت آن را نمیدانند؛ ولی این نتیجه جای چون و چرا ندارد و تحقیقات و بررسیها آنرا ثابت کرده است. نقش و کار من در این آزمونها که برروی همکارانم انجام میدهم، در این خلاصه میشودکه با قیافه ای جدی، مطالبی خنده آور و غیرقابل تصور را گزارش کنم. اگر این نقش را با آمیزهای از ادب و جدی بودن و متکی بر احترام و اعتماد به روابط همکاری بتوانم ایفا کنم، نتایج جالبی را به دست میآورم. تقریبا دوسوم ِ قربانیان این آزمایش، هرآنچه را میشنوند باور میکنند...»
آزمایشگر: دکتر پستمن "واقعیت بکر" مورد آزمایش : انسان نمونه ی آزمایشگاهی ِ این واقعیت : همکاران آقای پستمن (که احتمالا چهره های علمی هستند . و به نیل پستمن اعتماد کافی دارند.) Tendency مورد نظر: اعتماد انسان به اخبار ِ منتصب به "علم" آزمایش : با قیافهای جدی، مطالبی خنده آور و غیرقابل تصور را گزارش کنم. و این نقش را با آمیزهای از ادب و جدی بودن و متکی بر احترام و اعتماد به روابط همکاری ایفا کنم. در این آزمایش سایر tendencyهای "انسان" حذف میشود. مثلا اینکه انسان دیگر به وجوه غیرقابل باور ِ اخبار ِ گزارش شده توجه نمیکند و تنها به انتصاب آنها به صفحه ی علمی ِ یک روزنامه ی معتبر توجه دارد. (و البته به دروغ نگفتن همکار ِ خود!)
👈حال اگر بخواهیم از این آزمایش، یک تکنولوژی خلق کنیم، لازم است شرایطی را که پستمن در آزمایشگاه ِ خود ایجاد کرد، برای همه ی کاربران ِ عادی ِ این تکنولوژی قابل استفاده باشد . کدام شرایط؟
(فعلا همین دو تا شرط به ذهن من رسید! ) تحقق شرط دوم، با توجه به کذب بودن ِ این انتصاب(!) چندان دشوار نیست! اما شرط اول را چگونه می توان برای "همه" محقق کرد؟! پاسخی که به این سوال داده میشود همان "تکنولوژی"ِ مورد نظر است. تکنولوژی ای که باعث شود که هر کسی، خبر مورد نظر را از اشخاص ِِمورد اعتماد ِِخود بشنود! و بنظر من این تکنولوژی خلق شده و در حال استفاده هم هست و بخصوص در این چندماه اخیرِ تهران! سخت افزار این تکنولوژی را می توانم فضاهایی مثل "ایمیل" یا فیس بوک بدانم. با این مشخصه که ضمن گستردگی و سرعت ارتباط ،"خصوصی"هم هست و این دقیقا موجبات آن "اعتماد" را فراهم می آورد! و نرم افزار ِ این تکنولوژی را همان شبکه های رفاقتی موجود . و اینچنین است که "هرکسی اخبار را از شخص مورد اعتماد خود دریافت می کند."! و شرط اول ِ آزمایش پستمن، برای "همه" قابل دسترس خواهد بود!
مطالب بعدی ِ مجاااز ،انشاالله، : - جمع بندی گفتنی ها راجع به مسائل بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری - زن، بمثابه ی یک "بازار" - موانع پیش پای یک دانشجو، در راه مهندس شدن! - حکایت سلطه.2 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ساعت 14:0 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
« مَن لم ینفق فی سبیل ولی الله، ابتلی بأن یُنفق فی سبیل عدو الله » کسی که از انفاق چیزی درراه ولی خدا، بخل ورزید، مبتلی خواد شد به انفاق همان چیز در راه دشمن خدا او که با دست علی بیعت نکرد... روزی با پای حَجاج بیعت خواهد کرد...
بدتر... کوفه ای که به بهانه ی سرما و گرما در رکاب علی بسیج نشد... روزی مجبور خواهد شد علیه حسین بسیج شود...
کسانی که وقتی "عده ای خمینی را به موزه های تاریخ می سپردند" و "عده ای خشونت کربلارا نتیجه ی خشونت بدر و خیبر می دانستند" ...نگران محبوبیتشان بودند... و صداشان در نیامد... روزگاری امید های اسرائیل می شوند!
و باز هم بدتر... :
مثل من ی که سالهاست "هل من ناصر" ِ جهاد نرم افزاری را می شنویم و خوش می خوابیم... که تمام عهد هایی که پارسال در همین روزها با غزه بستیم...هنوز روی هوا مانده!... (۱) ... فردایمان چیست ؟!
خدا با کسی شوخی ندارد
عاقبت کسی که برای علی کم گذاشت... جز این نخواهد شد که "سر"ی را با افتخار بالا بگیرد : گواه باشید که من کار حسین را تمام کردم !!!
سرباز سست و نالایق علی = قاتل محکم و لایق حسین
!
(۱). سید حسن نصرالله : در حالي كه ساكنان اين منطقه در خانههاي نايلوني و پلاستيكي زندگي ميكنند، جهان در برابر اين حقيقت سكوت پيشه كرده است. وي تصريح كرد كه دفاع از فلسطين از طريق اشگ ريختن در برابر كانالهاي تلويزيون امكان پذير نيست.
پ.ن.بی ربط : داشتیم نامه ی اول "نوری زاد"را مرور می کردیم... مشکل 1 چیز بیشتر نیست: معنی "ولایت" را درست نفهمیدن... اینکه بالاخره مسئولین هم از همین مردمند! ولی فقیه از آسمان که رئیس صداوسیما نمی آورد! ...معنی "نظارت از پایین"... اصل8 ... اینکه4 تا بچه دانشجوی شریف... اگه استدلال قوی داشته باشند و البته "آلترناتیوی بشناسند" ، میتوانند رئیس نهاد رهبری دانشگاه خودشان (شریف) را عوض کنند ! ... اینکه رسالت رهبر (و امام) "رشد ِ مردم" است... مراجعه : پیشوای صادق... مشکل این بنده ی خدا بتصریح خودش تو همون نامه اینه که چشم بسته "مرگ بر و درود بر" می گفته... چیزی که بحمدالله تو نسل ما تقریبا کمه... پ.ن.بی(؟!)ربط۲. اما محکوم تر از آن حرکتی ست که از ماه ها قبل هماهنگ شده! وعده داده شده! و وعده گرفته شده!... و صدای سران ماجرا هم در نیامده که یک کلام بگوید "نکنید...هواداران من عاشورا حرمت دارد... مسلمانیم!... یا دست کم آزاده !!!" حتی ماشین(چیزی تو سایز ون...) پلیس هم امروز زیر پل حافظ سوخته بود...موتور و سطل آشغال که بماند... قلوه سنگهای کف خیابان انقلاب که به عزاداران پرتاب شده بود که بماند... و جمعیت این "خود حسینی پندار"ها آنقدر اندک که حدود ۷-۸ دقیقه بعد از آتش زدن...اثری از هیچ کدامشان نبود... !!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۶ دی ۱۳۸۸ساعت 3:33 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روزه دارم فکر می کنم : برای حضرات "دانشجومحور ِ جوانگرا!" ، این مسئله همیشه سنگین بود که "شریعت رضوی و قتدچی و بزرگنیابخاطر اعتراض به آمریکا قربانی شدند." ... ابراهیم یزدی را یادم هست (سال۸۳-سالن جابر شریف) که با مضحکترین استدلالها زور می زد که اثبات کنه که
"مهم اینه که این ۳ شهید، معترض به حکومت بوده ند!... مهم نیست حکومت چه حکومتیه؟ دانشجوی ایده آل باید بهش اعتراض داشته باشه! مهم هم نیست به چه چیز ِ حکومت؟!..." اگه می توانستند امروز -خدای ناکرده- یک نفر را به کشتن بدهند؛ برای همیشه خودشان را از ننگ پذیرش "دانشجوی آمریکاستیز" خلاص می کردند... و ۱۶ آذر را تحریف ! مثل همه ی چیزهای دیگه ای که تو این چند ماه تحریف کرده ند ... و اصلا مگر جنبش سبز ، هدفی جز این "تحریف ِ تاریخ" داشت؟ والبته کم هم موفق نشد... کاش به خشونت تو دانشگاه دامن نزنیم... کاش بهانه و امکان این تحریف رو ایجاد نکنیم... کاش ولشون کنیم دو تا عکس و چهار تا سطل آشغال آتش بزنن دلشون خالی شه... بعد اگه افتخار دادند بشینیم باهاشون حرف بزنیم... کاش بفهمیم این آتشها نمی تواند دامن انقلاب را بگیرد... اما آنش کینه و بدبینی ِ نسل دانشجوی امروز نسبت به نظام و "هیجان" را به جای گفتگو و حقیقت جویی و تعقل نشاندن ، خانمان ِ انقلاب را خواهد سوخت...
کاش بفهمیم هرچه بیشتر این صحنه های درگیری جلوی چشم مردم (از جمله دانشجوها) ادامه پیدا کنه، از فضای عقلانیت دور و دور و دورتر می شیم... کاش بفهمیم نهضت اسلامی با "دروغ" نمی تونه جلو بره... اگه قراره تو دانشگاه تهران فقط بچه های دانشگاه تهران باشن ،به طرف مقابل هرجی نیست! ، ما چرا ؟؟؟؟ کاش حراست دانشگاه توانش را خرج ِ جلوگیری از ورود ِ غیر دانشجو (از هر دو طرف) کند نه "احضار" و رسیدگی بعد از مرگ سهراب! کاش آنهایی که دلسوز انقلابند اندک درکی از انقلاب داشته باشند!
کاش مصداقش فقط جنبش سبزی ها باشند!... کاش -خواسته یا ناخواسته- ما محتوا زا فدای تعصب روی پوسته نکنیم... کاش روسای سازمان بسیج بفهمند : من قبلاً هم گفتم، بروز چنين حوادثى براى ما هيچ خلاف انتظار نيست. يعنى حالا اگر تعبير دقيقترى بخواهم بكنم، «چندان» نگوئيم؛ «هيچ» خلاف انتظار نيست. يعنى تا حدود زيادى انتظار حوادثى از اين قبيل هست، به دلايل گوناگون: رسالتى كه براى نظام قائليم، رسالتى كه براى اسلام قائليم، معنائى كه براى جمهورى اسلامى در ذهنمان داريم، تعريفى كه جمهورى اسلامى از خودش براى ما در طول اين سى سال كرده، هوشمندى مردممان و جوانانمان كه به تجربه رسيده، وجود آزادى ناگزير كه به حكم اسلام بايد اين آزادى در كشور باشد و ما به آن اعتقاد داريم - اعتقاد ما به آزادى يك مسئلهى تاكتيكى نيست؛ يك مسئلهى واقعى است. آزادى به همان معنائى كه جمهورى اسلامى تعريف ميكند، نه به معنائى كه غربىها تعريف ميكنند، كه آن، به نظر ما انحراف است. آنجائى كه بايد آزادى باشد، نيست؛ آنجائى كه بايد محدوديت باشد، قيدها گسسته است و آزادى هست! آن را ما مطلقاً قبول نداريم؛ تو رودربايستى غرب هم گير نميكنيم. ما آزادى را با همان مفهوم اسلامى خودش قبول داريم، كه البته تو آن آزادى بيان هست، آزادى رفتار هست، آزادى فكر هست - اين حوادث چندان خلاف انتظار نيست. -رهبر-دیدار با استادان دانشگاه ۸/۶/۱۳۸۸
باز گُلی به گوشه ی جمال شریفی ها!- بچه های بسیج شریف بطور نمادین تابوتهای سه شهید ۱۶ آذر ۱۳۳۲ را تشییع کردند. تا نشان بدهند مشی دانشجو "استکبارستیزی ست...". برنامه سالم بود(تقریبا هیچ شعار تفرقه افکنی نبود) و جمعیت عظیم (ابتدای بچه ها که به جلوی ابن سینا رسیده بود انتهاش هنوز جلوی بهداری بود!) حرف بچه ها "دعای وحدت" بود "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسلام آمریکایی" . بعد از نماز ظهر و عصر بچه ها تو صحن مسجد جمع شدند و از درب غربی مسجد بالا رفتند تا تعاونی ، ساختمان سلف و تعاونی و بوفه و اداره فارغ التحصیلی(کلا ۱ ساختمونه!) را دور زدند و رفتند جلوی ابن سینا . آمریکا آمریکا را همخوانی کردند و مجددا برگشتند سمت مسجد. در مسیر بازگشت به مسجد دعای وحدت خواندند "لا اله الا الله...وحده وحده وحده..انجز وعده... و نصر عبده.. و اعز جنده.." بعد تابوت های نمادین را به شهدای گمنام سپردند و شعر همیشگی! و حرکت به سمت شرقی ِ نرده های رو به خیابان آزادی (سمت غربی نرده ها یعنی جلوی درب اصلی بچه های سبز بودند) ... شعارهای بچه ها "پیرو راه همتیم پشت سر ولایتیم"و "دانشجو بیدار است از توطئه بیزار است" و "مزگ بر انگلیس" و "دانشجوی مسلمان اتحاد اتحاد" و "دانشجوی باغیرت بصیرت بصیرت" و "دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد" و "خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست" و ... بود
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸ساعت 15:7 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
«بسیجی واقعی همت بود و باکری»
ولی من مطمئنم اگه خود شهید همت هم امروز بود همینجوری کتک می خورد از این رفقای سبز! آخه حاجی هم یه روز در شرایطی که خرمشهر رو تازه بعد از دفع خیانتهای بنیصدر آزاد کرده بود، وقتی هنوز مناطق زیادی از خوزستان و ایلام و کردستان اشغال بود نتونست سرشم زیر برف بکنه که "نه غزه نه لبنان..." منطق همت "جان فدای اسلام"ه ! میخواد تو خرمشهر باشه یا لبنان یا غزه یا... منطق همت منطق امیرالمومنینه : "چراغی که بر مسجد رواست بر خانه حرام است" موج سبزی که دانسته یا نادانسته مامور شده بر "مصادره ی روز جهانی قدس" چطور چنین "همت"ی رو می تونه تحمل کنه؟!!!
"در زمان غیبت مطیع امر ولی فقیه باشید" – شهید ابراهیم همت
واقعا کی از حذف روز قدس داره سود می بره؟؟؟!!!!!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۸ساعت 16:0 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
بنده که البته روز قدس امسال هم انشاالله توفیقی باشه میام...(درست مثل سالهای قبل) راجع به کوچه بازاری حرف زدن رئیسجمهور حق باشماست فقط کاش همین دقتی که روی 3 و 16 میشد روی باقی حرفاش هم... روی توضیحش راجع به سفر استانی و حذف سازمان مدیریت و طرح تحول اقتصادی و... خواهشا نفرمایید "وقتی آدم داره کشته میشه و شکنجه و... چه جای حرف زدن راجع به سفر استانی و طرح حول و... ست!!!؟" دقیقا این آدم کشتن ها و همه ی همه ی این جریانها میتونست نباشه. فقط و فقط اگه مخالفین یه کم منصفانه تر و غیرمنفعت اندیشانه تر به این طرح ها و نقدشون میپرداختن... راجع به روز قدس. البته که برای شکستن نظام دوقطبی دنیاست. سوال کلیشه ای ای بنظر یرسه بخصوص با شانتاژ کردنهای رسانه ی ملی(!!!) ولی بازم می÷رسمش (لااقل چون برای خودم خییییلی مهمه) "کی از ادامه ی این وضعیت درگیریهای داخلی ایران داره سود میبره؟؟؟" آقای ابوترابی وقتی نماینده ی صلیب سرخ ازش راجع به وضع زندانهای عراق میپرسه با وجود اون میخی که توی سرشون کوفته بودند(!) میگه همه چیز خوبه !!! بعد که دنماینده میره، خود شکنجه گر ایشون تعجب میکنه که چرا اینطور گفتی؟ چرا هیچی نگفتی که من باهات چه کارایی کرده م؟! میگن:" من آبروی تو ی مسلمون رو جلوی این غیرمسلمون باید حفظ کنم" این ابدا دعوت به سکوت یا ظلمپذیری نیست. فقط می خوام بگم سعی کنیم فرق دعوای داخلی رو با دعوای بیرونی بفهمیم.فرق نقد درونگفتمانی و امر به معروف و نهی ازمنکر رو با هوچی گری و ادعای بی اساس و اثبات نشده رو توی بوق کردن و... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ساعت 15:7 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
اينو حدود يه سال قبل براي يه دوستي نوشته بودم ! الان از بين ايميلهاي قديمي ديدمش...بنظرم جالب رسيد!
ما یه راهی رو باید از اول انقلاب می رفتیم و 10 سال به خاطر بحرانها نتونستیم بریم، در ابتدای دهه ی دوم به نحوی شروع کردیم به رفتنش؛ خب یه موفقیتهایی داشت و یه شکستهایی... دولت کارگزارانیها در واقع (فارغ از اینکه بعدا چه شدند) ابتدائا "هرچه بلد بودند" برای رفتن در این راه گذاشتند(1). و طبعا خیلی چیزها بلد نبودند! و منجر شد به بروز مشکلاتی که از جمله ی این مشکلات 8 سال بعدی بود! منتها مشکل ریشه دارتری هم بود و آن همان "نداشتن نرم افزارهای اسلامی" " بود! ببینید من فکر می کنم "سعی و خطا" لازمه ی پیشرفتن است بویژه برای کسی که ادعای "طرح نو درانداختن" دارد! 8 سال به اصطلاح اصلاحات را "سعی" نمیدانم بلکه از "خطا"های ناشی از سعی قبلی میدانم که خب موجبات سو استفاده ی دشمن را هم... اما این دولت(نهم؛ که من هم دور دوم به آن رای دادم!) در ادامه ی سعیی که کارگزارانیها شروع کردند و رهبر به خوبی آسیبشناسی اش کرد (اگر خاطرمان باشد رهبر بحث نهضت نرم افزاری را سال 78 مطرح کردند!!!)و برای رفع آن آسیبها آمد و از این نظر خوب هم آمد. منتها این "آسیب" چه بود؟ این آسیب این بود که "راه رفته ی دنیا در اداره ی کشور و توسعه ی اقتصادی و صنعتی به درد انقلاب ما نمی خورد." یعنی مشکلی که از اساس رفع آن "در انداختن طرح نو" می طلبد!!! یعنی گوییا "یک انقلاب دیگر"!!! خب احمدینژاد (یا هر شخصیت ولایتمدار دیگری که جای ایشان میبود!) چنین ماموریتی داشت:"اجرای نرم افزارهای اسلامی..." منتها نرم افزاری که "نبود"!!! و این اولین دشواری دولت بود . اولین و مهمترین! با در نظر گرفتن این مسئله ی مهم ِ دولت، اگر هیچ کارشکنی و هجمه ای هم به آن(دولت نهم) نمی شد ، باز هم بروز این همه مشکل ناگزیر بود! دولت "قدم در راه نرفته"ای گذاشت! خود ِ این "نرفته"بودن یعنی "ناهمواری" دیگر نیازی هم نیست که "دشمن"ی بیاید و "سنگی" بیاندازد وسط این چنین راهی!!!چنانکه در بخش "سیاست خارجی" که پیشینه ی انقلاب (10 سال اول) به اندازه ی کافی آنرا "رفته بود" دولت موفق عمل کرد!در بخشهای دیگر هم باید پذیرفت که "در حال سعی و خطاییم" و ناگزیر هم هستیم از این سعی و خطا...چه با احمدینژاد چه با کسی شبیه او! و کسی غیر شبیه به او هم در واقع یعنی "پسرفت" این را به جد معتقدم... حالا بحث اینکه کی چقدر شبیه به اوست؟ (مثلا لاریجانی یا رضایی (2) که منتخب بنده بودند، آیا همین راه را میخواستند بروند اما "حساب شده تر"؟ یا...) بماند (1) البته الآن تصحيح مي كنم: اينكه "اين(سازندگي از نوع تكنوكرات)تنها راه ممكن نبود." را همان موقع هم ميشد بفهميم! مدل "جهاد سازندگي" (سالهاي اول) كاملا يه الگوي توسعه ي صنعتي-رفاهي ولي كاملا غير غربي و تا حد زيادي اسلاميه... چرا همون رو جدي نگرفتيم؟ به شدت فكر ميكنم خوبه بچه هاي مديريتي مون يه مطالعه روي جهادسازندگي (بخصوص قبل از جنگ) داشته باشن (2) اين خب نظر يك سال قبلمون بوده ! حالا نميشه با اين قطعيت ...! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۸ساعت 12:5 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
شب قدر - شهید بهشتی
انتخابات و فرصتهای تولید علم 1 و 1.5 و 2 ۳. تاکتیک علی اصغر! برای خیلیهامان احتمالا روزی این سوال پیش آمده که "حالا کل جریان عاشورا قبول. دیگه بچه را چرا برد امام حسین؟! مگه نمیدونست جواب طرف چه خواهد بود؟!" و احتمالا یکی از جوابهایی که شنیده ایم این بوده که "برد تا اوج وقاحت این قوم(۱) به تاریخ نشون داده بشه" فارغ از اینکه آیا واقعا منظور حضرت هم همین بوده یا نه؟ و فارغ از اینکه اساسا این تاکتیک چقدر در چارچوب معیارهای دین قابل قبول هست؟ عرضم اشاره ایست به کاربرد گسترده ی آن در سیاست! خاطرتان هست نشریات سه گانه ی امیرکبیر را (بهار ۸۶) که هرچه زیر و بالایش میکردیم یک کلمه حرف حسابی که بیارزد آدم بخاطر آن یک کلمه یک نشریه دربیاورد نداشت و انگار که همه ی قصد و غرضش و مهمترین کارکردش همان "توقیف شدن" بود! (یعنی توقیف شدنش بیشتر به کار حضرات می آمد تا خودش!) انتخابات مجلس هشتم را هم احتمالا خاطرتان باشد و آن بحث تاجزاده که "فله ای ثبت کنید تا ردصلاحیت ها پررنگ شود" !!! یعنی باز هم تعریف کاندیداهایی که "رد صلاحیت شدنشان" بیشتر به کار حضرات داعی می آید! تا بیاییم در این انتخابات اخیر و قبلش و بعدش که دیگر کشف(!) مصادیق عیان به مخاطب واگزار می شود! از نفس وجود میرحسین با تبلیغات نامناسب در عین وجود کروبی(در ژستهای همان روزها بحث کرده ایم) تا دعوت زودهنگام(یک شب قبل از انتخابات) به جشن یا اعتراض! تا دعوت مردم به تجمعات بدون مجوز ...تا ندا آقاسلطان و سایر "شهدا"(!) تا کشاندن تجمعات به محلهای حساس (حساس از دید نیروهای نظامی و انتظامی) و...(یا توی همان تجمع کوچک در شریف مثلا پرتاب سنگ و... "طرف خانمها" کاری بود که بوضوح قصدی بجز عصبانی کردن بچه ها نداشت!) (گاهی حتی حرکت زشتی را به طرف مقابل چسباندن (مثل ادعاهای اثبات نشده ی زندان...۲) یا حرف زشتی را توی دهان او گذاشتن مثل مغالطه ی "خس و خاشاک"!) نقطه ی اشتراک : کشاندن طرف دعوا به ارتکاب یک حرکت زشت ! (این همان چیزی ست که من اسمش را تاکتیک علی اصغر گذاشته م! ) و اینکه فلان حرکت "چرا زشت است؟" هم قبلا رسانه ها زحمتش را کشیده اند ! (مثلا القای اینکه رد صلاحیت فی نفسه کار بد و زشتیست!" و مهم هم نیست که صلاحیت چه کسی و چرا رد شده و اصلا هم مهم نیست که اگر هیچ فیلتری نباشد چه خواهد شد!!!) حالا فرصت تولید علم این وسط کجاست؟ ۱. همین که چقدر این تاکتیک به نظر دین پذیرفتنی ست؟ ۲. راه مقابله با آن؟ (البته جوابی که اجالتا بنده می دهم: "سعه ی صدر" و فقط سعه ی صدر ! "تاکجا؟"یش را البته...!) ۳. مصداقهای دقیق این تاکتیک...؟(ما فعلا حدسی و "تمثیلی" برخورد کردیم! )
پ.ن.بیربط .خلاصی از این طایفه ی محترم مداحان(اغلبشان نه همه!) داره از رویاهای دستنیافتنی شیعه میشه!!! تا روزی دستی از غیب برون آید و یه دوره ی کامل "تاریخ امامت" برا این حضرات الزامی کنه!(تا این دوستان درجستجوی "درد امام" توی فرق و پهلوی شکسته گیر نکنن...این تاریخ از اول تا آخرش جز درد و درس نیست...) بعدشم یه دوره "احکام" که توش بیاموزند که "دروغ حرام است" !!! و بعد وقتی که یکی از این مداحهای محترم(که شدیدا به این دوره ها نیازمنده!) (که اگه مردم "الهی العفو" رو "نعره نزنند" شاکی میشه که شماها چه گناهی کردید که خدا توفیق توبه رو ازتون سلب کرده!!!) هر ۵دقیقه یه بار برای رهبر و حجااااااااب و ... دعا میکنه (وسط همون دروغ ها!) آدم دلش میخواد ...!) پ.ن.با ربط!. از بحثهای رهبر در دیدار امسال شعرا...(که ما را انگیزه مند میکنه برا ادامه ی سلسله ی "انتخاباتو فرصتهای تولید علم!) : «يك نكتهاى كه در اينجا وجود دارد اين است كه شعر انقلاب بايد در خدمت مفاهيم انقلاب باشد. خب در بين شماها كسانى هستند كه شعرهاى آيينى ميگويند. شعرهاى مذهبى و شعرهاى مربوط به ايمه (عليهمالسّلام) را، به اصطلاحى كه حالاها باب شده، تعبير ميكنند به «شعر آيينى». هستند؛ انصافاً شعرهاى خوبى هم گفته ميشود؛ بعضيها هم اشعار مربوط به جنگ و دورهى دفاع مقدس يا مربوط به شهدا يا مربوط به جانبازان و اينها را ميگويند. اينها خيلى خوب است؛ ليكن - پارسال هم من اشاره كردم به اين معنا - اهداف و آرمانهاى انقلاب منحصر در اينها نيست. انقلاب يك مجموعهاى از ستارههاى درخشان آرمانى را بالاى سر ما قرار داده و ما را به حركت و پرواز و جهش به سمت اين نقاط نورانى دعوت كرده. ما هم امتحان كرديم، ديديم ميتوانيم پرواز كنيم؛ ديديم اين پرواز ممكن است. البته در دورهى دفاع مقدس نمونههاى بارزش ديده شد و ديديم وقتى اين ملت به سمت اين آرمانها پر بگشايد، ميتواند خوب حركت بكند؛ اما بسيارى از اين آرمانها هنوز بالاى سر ماست؛ ما بايد حركت كنيم: به سمت عدالت بايد برويم، به سمت اخلاق بايد برويم، به سمت استقلالِ به معناى حقيقى كلمه - شامل استقلال فرهنگى كه از همه عميقتر و دشوارتر است - بايد برويم، به سمت بازيابى حقيقى هويت اسلامى- ايرانى خودمان بايد برويم....در امتحانهايى از قبيل همين حوادثى كه حول و حوش انتخابات پيش آمد - بعد از انتخابات و قبل از انتخابات - ديديم كه در همين زمينهها ضعفها و مشكلاتى داريم. اين حوادث براى ما نعمت بزرگى است؛ از اين جهت كه ضعفهاى خودمان را بشناسيم؛ مثل رزمايشهايى كه نيروهاى مسلح راه مياندازند. رزمايش اصلاً براى همين است كه اين يگان نظامى يا اين سازمان نظامى، نقاط ضعفش را پيدا كند. هدفى را ميدهند، فرمان صادر ميشود كه به سمت آن هدف حركت بكنند؛ بعد چشمهاى بصير و بينايى - در همهى رزمايشها اينجور است - ميايستند و از بالاى صحنه، صحنه را نگاه ميكنند. ميبينند كه بله، در فلان نقطه، ضعف وجود دارد يا بعضاً ناتوانيهاى مزمن وجود دارد. اين براى ما يك رزمايش شد. البته به اختيار خود ما پيش نيامد؛ بر ما تحميل شد؛ اما خوب شد؛ ضعفهاى خودمان را فهميديم. بنابراين اين آرمانها، بالاى سر ماست و بايد به سمت اين آرمانها حركت كنيم؛ آن وقت اين ضعفها برطرف خواهد شد. اين هم يك نكته است...خب، در اينجا شاعر چه نقشى دارد؟ انسانِ هنرى و انسانِ فرهنگى، در اين صحنه چه وظيفهاى دارد؟ به نظر من وظيفه خيلى سنگين است، خيلى بزرگ است. مهمترين وظيفه هم تبليغ و تبيين است؛ «الّذين يبلّغون رسالات اللَّه و يخشونه و لا يخشون احدا الّا اللَّه»؛(1) اين يك معيار است؛ حقيقتى را كه درك ميكنيد، آن را تبيين كنيد. كسى انتظار ندارد برخلاف آنچه كه ميفهميد حرف بزنيد. نه، آنچه را كه ميفهميد، بگوييد. البته براى اينكه آنچه ميفهميد درست و صواب باشد، بايد تلاش و مجاهدت كنيد؛شناخت عرصه دشوار است، شناخت اطراف قصه دشوار است، شناخت مهاجم و مدافع دشوار است، شناخت ظالم و مظلوم دشوار است، شناخت دشمن و دوست دشوار است...در عالم فرهنگ بايستى گرهگشايى كرد؛ بايستى حقيقت را باز كرد، بايستى گرههاى ذهنى را باز كرد. و اين تبيين لازم دارد ...فصاحت و بلاغتى هم كه گفتهاند در بيان لازم است، بلاغتش به اين معناست. بليغ يعنى رسا؛ رسا بگوييد، روشن بگوييد، مبيَّن بگوييد؛ اما آنچه را كه ميفهميد بگوييد؛ هيچ انتظار نيست - حق هم نيست كه انتظار باشد - كسى بر خلاف فهميدهى خودش حرف بزند. سعى هم بكنيد كه آنچه كه فهميديد درست باشد... اين حركت عظيمى كه با انقلاب اسلامى شروع شد، يك حركت تمام شده نيست؛ مطلقاً تمام شده نيست، آن حركت ادامه دارد. همينى كه حالا معمول شده كه در بيانها و در تلويزيون و توى تبليغات و توى دادگاه و توى زبان همه، ميگويند: جنگ نرم؛ اين يك واقعيت است؛ يعنى الان جنگ است. البته اين حرف را من امروز نميزنم، من از بعد از جنگ - از سال 67 - هميشه اين را گفتهام؛ بارها و بارها. علت اين است كه من صحنه را ميبينم؛ چه بكنم اگر كسى نميبيند؟! چه كار كند انسان؟! من دارم ميبينم صحنه را، ميبينم تجهيز را، ميبينم صفآراييها را، ميبينم دهانهاى با حقد و غضب گشوده شده و دندانهاى با غيظ به هم فشرده شده عليه انقلاب و عليه امام و عليه همهى اين آرمانها و عليه همهى آن كسانى كه به اين حركت دل بستهاند را؛ اينها را انسان دارد ميبيند، خب چه كار كند؟ اين تمام نشده. چون تمام نشده، همه وظيفه داريم. وظيفهى مجموعهى فرهنگى و ادبى و هنرى هم وظيفهى مشخصى است: بلاغ، تبيين؛ بگوييد، خوب بگوييد. من هميشه تكيه بر اين ميكنم: بايستى قالب را خوب انتخاب كنيد و هنر را بايستى تمام عيار توى ميدان بياوريد؛ نبايد كم گذاشت، تا اثر خودش را بكند....میبينيد، ديگران با اين كارهاى هنرمندانهاى كه بعضاً دارند، دارند يك باطلهايى را تبليغ ميكنند؛ شگفت اينكه ما هم همان حرفها را قبول ميكنيم! همين سريال كرهاى كه دارد پخش ميشود و همه دارند آن را ميبينند، يك تاريخسازى و افسانهى باطل است؛ آدم اگر بخواهد توى شاهنامه بگردد و اينجور داستانى را پيدا كند، ده پانزده تا از اين داستانها ميشود پيدا كرد. منتها طرف هنر به كار برده؛ وقتى كسى هنرمندانه كار ميكند، پاداشش همين است كه جنابعالى هم كه هيچ علاقهاى به آن تاريخ و به آن فرهنگ نداريد، مينشينيد و با كمال علاقه گوش ميكنيد و خواهى نخواهى آن فرهنگ را جذب ميكنيد! اين خاصيت هنر خوب است.»
(۱)قومی که ولی امر را رها کرده و به ظاهری از دین اکتفا کرده ند! (۲)البته هنوز درمورد تعریف زندان در نظام اسلامی نمی توانم متقن حرف بزنم. و بعلاوه ی تصریح رهبر که بالاخره تخلفاتی صورت گرفته در زندان و با متخلفین برخورد هم شده |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت 11:42 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
مطلب زیر عینا از اینجا کپی شده!
«هاجر نویدی» دختری روستایی بود كه بر اثر بیماری ساده سرماخوردگی و تنها به سبب ناتوانی مالی برای تهیه دارو از دنیا رفت. پزشك مصاحبهشونده به خبرنگار روزنامه ابرار گفته بود:
این شعر عباس هم بی ارتباط با فضا نیست...
وسط اینهمه مشغله...مهمانی خدا هم شروع شد...! خییییلی التماس دعا داریم... و امید بخشایش از دوستانی که بی پروا از خودمون رنجوندیمشون...بخصوص تو این چند ماهه ی اخیر(هرچند توقع خیلی بیجایی ست شاید)...
نامه ٨ بسیج دانشجویی به آیت الله لاریجانی
رياست محترم قوهي قضائيه با سلام و تحيت ضمن عرض تبريك به مناسبت فراهم شدن فرصت خدمتگزاري براي جنابعالي در جايگاه رياست قوهي قضائيه، بر خود لازم دانستيم مهمترين خواسته جريان دانشجويي در حال حاضر را خدمت تان عرض نماييم. اصل و اساس نظام اسلامي بر پايهي عدالت استوار شده است و در يك نظام اسلامي توقعي جز اين نيست كه همگان در پيشگاه قانون و عدالت بهصورت برابر قرار بگيرند. دادگاه اسلامي جاييست كه در آن، ميان مولا علي -عليهالسلام- و يك يهودي، قضاوت بيهيچ ملاحظهاي صورت ميگيرد. در اسلام براي هيچ فرد و گروهي، حاشيهي امني در برابر عدالت وجود ندارد. ايران اسلامي پس از انتخابات دهم رياست جمهوري، فتنهاي بزرگ را شاهد بود. هرچند به فضل الهی و تلاش خدمتگزاران نظام، این بار نیز توطئه ی دشمنان و دوستان نادانی که پیاده نظام دشمنان شدند، ناکام ماند، اما متاسفانه هنگام خاموش كردن آتش فتنه -که در اصل لزوم آن جای هیچ شکی نبود-، مواردی نیز شاهد بودیم که بعضاً تر و خشک با هم سوختند و بعضاً در گوشه و کنار اتفاقاتی افتاد كه مایه ی آزردگی خاطر هر انسان آزاده و علی الخصوص امت حزب الله شد. برخی اتفاقاتي كه در خيابانها، در كوي دانشگاه تهران و یکی از بازداشتگاهها صورت گرفت، باید به طور کامل مورد توجه و بررسی مأمورین قانون قرار گرفته، و هرگونه تضییع حق افراد -ولو مجرم- از جانب دستگاه قضا مورد رسيدگي قاطع واقع گردد. از نظام اسلامي ما توقعي جز اين نيست كه حتي نسبت به ظلمي ناخواسته حساس باشد. البته لازم است در کنار رسیدگی دقیق قضائی به این موارد، اطلاع رسانی مناسب به عموم مردم شریف ایران نیز به طور جدی و هوشمندانه در دستور کار آن نهاد محترم قرار گیرد؛ بی شک با فرو نشستن غبارها، آتش فتنهها خاموش و منافقين رسوا ميگردند. در كنار مسألهي فوق، مسألهي مهمتري كه مطرح است مشخص شدن عاملان و صحنهگردانان اصلي اين فتنه است. آنان كه با توهم تقلب و ادعایی که امروز سست و بی اساس بودن آن برای همگان مشخص شده است، آتش فتنه را روشن کردند، چه بخواهند و چه نخواهند عامل اصلي بهوجود آمدن تمامي اين حوادث اند. اين حوادث شامل پيامدهای ناگواری بود که باعث وارد آمدن خسارات غیر قابل جبرانی به نظام اسلامی گشت؛ از همه مهم تر، شكافي بين بخشهايي از مردم بهوجود آورد که طبیعتاً اثر نامطلوبی بر امنيت ملي و تعاملات کشورمان با جامعه ی بينالملل داشت. اما گویی اين افراد علی رغم تمام اقدامات نا صواب و تحریک آمیز خود، در حاشيهي امني قرار گرفتهاند. در حالی که عدالت هيچ مصونيتي را براي كسي نميشناسد و داشتن مسئوليت يا سابقهي مسئوليت، نه تنها افراد را در حاشيه امن قرار نمي دهد، بلکه وظيفه رسيدگي هوشمندانه را صدچندان مي نمايد. امروز افكار عمومي بر اين باور است كه بایستی با کلیه كساني که شعلهي فتنه را روشن كردهاند و هر روز سعي ميكنند آن را فراگيرتر كنند (هر چند كه ناكامند) برخورد قانونی صورت گیرد، علی الخصوص آقايان كروبي و موسوي كه گويا آنچنان احساس مصونيت در برابر عدالت ميكنند كه خود را آزاد ميدانند تا هر سخني كه ميخواهند بر زبان برانند و هرگونه كه ميخواهند (هر چند كه مخّل امنيت ملي باشد) عمل كنند و موجبات خرسندی بیگانگان را فراهم نمایند. جريان دانشجويي خود را در مقام قضاوت نميبيند، اما درخواست دارد كه مطابق قانون، قاطعانه - و بدون هیچ تساهل و تسامحی- دادگاه این افراد نیز برگزار شده، مجرم بودن یا نبودن آنان اثبات، و مطابق آن، با آنان برخورد متناسب صورت گیرد. در پايان باز هم خواهشمند است كه با فرو نشاندن غبارها، فضا را شفاف كرده و در نظام اسلامي براي هيچ فرد يا گروهي مصونيت در برابر قانون قائل نشويد و همهي مسائل را تا آنجا كه مقدور است براي مردم بازگو نمایید و تردید نداشته باشید که اجرای بدون تبعیض و تسامح قانون و عدالت -هرچند بسیار مشکل باشد-، مایه ی قدرت روزافزون نظام و افزایش بيش از پيش اعتماد مردم به آن خواهد شد. توفیقات حضرتعالی در عمل به تکالیف سنگین الهی در این منصب خطیر را از خداوند متعال مسئلت داریم. بسیج داشجویی دانشگاههای امام صادق(ع)، امیرکبیر، تهران، خواجه نصيرالدين طوسی، شریف، شهید بهشتی، علامه طباطبایی، علم و صنعت
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸ساعت 7:5 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
از این مدت (۲-۵ماه!) خیلی برکات دیده م که بعضا اشاره کرده م و بعضا نه ... گذشته از همه شون...
یه آسیب خیلی خیلی جدی داشت... گذشته از اینکه کدوم طرفیم... همه مون در معرض خطریم! تو این مدت همه مون احساس وظیفه میکردیم نسبت به دفاع از "حق"ی که به هر طریق کشف کرده بودیم... برای "دفاع" باید تا یه حدودی از "حق"بودن طرف خودت مطمئن باشی...برای هر اشکالی یه جوابی آماده داشته باشی... برای "دفاع" باید به حد کافی از حریف "سوتی" و "عیب" دیده باشی ... و این سوتیها و عیوب همواره آنلاین تو ذهنت حاضر باشن!... همه ی اینا یه عادت خطرناک می تونه بیاره: "ما عیب و نقص خویش و کمال و جمال غیر پنهان نموده ایم چو پیری پس خضاب"
من برای رفقام (از دو طرف) نگرانم! من برای خودم بیش از دوطرف(!) نگرانم!
بیاید یه دور اشتباه ها و نقصهای خودمونو(شخصی یا جبهه ای!) مرور کنیم. (شخصی و پیش خودمون...ولی "بکنیم"!) چیز زیادی به رمضان نمونده... و با این هندونه های زیر بغل مگه میشه رفت محضر خدا؟! مخلص رفقای عزیز... (سه تا مطلب دیگه هم آماده ی ارائه هست! که فعلا یه کم زوده!...) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ساعت 0:40 توسط فروزنده
|
||
|
|
|
|
|
اسلام هم مثل هر مکتب دیگه ای که یه سری "دستور تئوریک" در موارد متعدد و من جمله در مورد "حکومت" داره، برای تحقق کامل درعمل، نیازمند سعی و خطاست(دلیلش هم واضحه:چون اینایی که قراره بطور عملی محققش کنن "معصوم"نیستن!) خب رهبر این وسط چی کاره ست؟ فرض کنیم یه آزمایشه دیگه! یه سری تلاش در یه جهتی که ممکنه موفق شه یا شکست بخوره. "آزمایشگر" اینجا کیه؟ اول از همه "مردم" بعد "مسولین به نمایندگی از مردمگ. باز میپرسم "رهبر چی کاره ست"؟ 1. خطوط و جهت گیری های کلی هر بار آزمایش رو مشخص میکنن..مثلا یه دوره (حدود 74) روی مسئله ی اسراف نکردن و دنیا نخواستن تاکید میکنن یه دوره روی (حدود اوایل دولت خاتمی) روی "شناخت دقیق اندیشه ی اسلامی و روحیه ی تهاجمی در برخورد با اندیشه ها داشتن"و مقوله ی "تهاجم فرهنگی" و... یه دوره(اواخر خاتمی) میان سراغ "تولید علم"(یعنی دیگه "ایجابی"ترین قسمت نهضت اسلامی) و به موازاتش بحث "مطالبه" و...
چرا رهبر باید نتایج رو تحلیل کنه؟ اینم واضحه! چون رهبره که جز شرایطش "آگاهی به زمان" و "اسلام شناس"بودنه. یعنی "وضع موجود" و "وضع مطلوب" رو بهتر از هرکسی میشناسه.لذا تطبیق ایندو بر هم و مقایسه(یعنی همون تحلیل نتایج هر آزمایش) هم بعهده ی ایشونه) (آنچه که ما "دفاع رهبر از احمدینژاد" میدانیم، همین تحلیل سعی احمدینژاد است . که نقاط موفقیتش بیشتر از نقاط شکستش بود)
در مثال خاص مشایی؛ رهبر در موارد قبلی به حد کافی "هشدار"(=تذکر) داده بود به دولت که "اتقوا من مواضع التهم" (که راجع به شخص مشایی نبود) و در مورد مسئله ی دوستی با مردم اسرائیل که "موضع نظام را مجددا بیان کردند" و "خواستار کش ندادن موضوع شدند" که من فکر میکنم این دوتا تاکید رهبر در موضوع مردم اسرائیل خییلی قابل تامل هست (یعنی یه جورهایی اینجا و مجددا در انتصاب معاون اول...آقا بجای "تذکر" خودشون وارد شدند و "اشتباه دولت"رو "جبران" کردند) ما فقط توقع داشتیم احمدینژاد اون تذکر و اون اقدام قبلی رهبر رو لحاظ کنه. ولی نه تنها چنین نکرد و مجددا رهبر رو وادار به "جبران اشتباه دولت؛ به جای تذکر" کرد؛ بلکه با این جبران کردن رهبر هم اینطور داره برخورد میکنه. بهرحال منتظر توضیح احمدینژاد هستیم.
اين كسى كه اين عَلم را بر دوش كشيده، بلند كرده، همه بايد كمكش كنند؛ يكى عرقش را پاك ميكند، يكى بادش ميزند. اگر ديدند كه در نگه داشتن عَلم دارد اشتباه ميكند، راهش اين نيست كه يك مشتى هم به پشتش بزنند، خودِ او و عَلم را سرنگون كنند. راهش اين است كه كمكش كنند اين اشكال برطرف شود؛ اين نكته را بايد همه توجه كنند، بخصوص كسانى كه در عرصهى سياست و در عرصهى فرهنگ و در عرصهى رسانه و در عرصههاى گوناگون نقش و حضورى دارند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۸ساعت 18:58 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
متن زیر عینا از رجانیوز کپی شده...بهرحال بنظرم قابل تقدیر و تدامه این حرکت...حرف ما از اول "رای به جریان و نه رای به فرد" بود ... درست همینه که 24میلیون حامی از فردای انتخابات ، 24میلیون چشم ناظر باشه... حرف ما... حرف ما اصلا همین متن زیره دیگه ! نامه 8 بسیج دانشجویی دانشگاههای بزرگ تهران پاسخی برای ابهامات انتصاب مشایی وجود ندارد
به گزارش رجانیوز، در این نامه که امروز در اختیار رسانه ها قرار گرفت، همچنین به احتمال حضور کردان و رحیمی در کابینه دهم اشاره شده و آمده است: هر اندازه كه اين آقايان پاك و حتي توانمند هم باشند، به هر حال وجودشان مايه قرارگيري دولت در موضع اتهام است. متن نامه بسيج دانشجويي دانشگاههاي امام صادق(ع)، اميركبير، تهران، خواجه نصيرالدين طوسي، صنعتيشريف، شهيد بهشتي، علامه طباطبايي، علم و صنعت به رئيس جمهور به شرح ذيل است: بسم الله الرحمن الرحيم جناب آقاي دكتر محمود احمدينژاد با سلام و تحيت انتخاب دوباره حضرتعالي آن هم با راي قاطع 24.5 ميليوني ملت در يكي از پرشورترين و باشكوهترين انتخاباتهاي تاريخ جمهوري اسلامي، بيترديد انتخاب دوباره مسير اسلام ناب محمدي (ص) و آرمانهاي حقيقي امام (ره) توسط ملت ايران بود. اين راي، راي به حقيقت يك تفكر در برابر جسد آن بود. راي به شما، نه راي به شخص حضرتعالي، كه يك نه بزرگ به شيخوخيت و صحابيگري مدرن بود كه قصد داشت با سو استفاده از نام امام و تحريف راه و آرمانهاي ايشان، پردهاي بر حقيقت مسير او كه همان مسير ولايت فقيه است، بپوشاند. جرياني كه در انديشه بود تا به كمك سابقه خود و به محاق بردن آن حكمت بالغه به يادگار مانده از آن رهبر فرزانه كه "ميزان حال فعلي افراد است "، خود را نماينده خط امام و حامي مستضعفان و دلسوز مردم ايران معرفي كند. اگرچه راي تمامي ملت، عزيز و ماجور است، اما تشخيص اكثريت مردم، انتخاب شما به عنوان نماينده مردم در پيشروي در مسير اين آرمانها بود. پس ميزان سنجش اعمال شما، همين آرمانها، و مفسر حقيقي آن آرمانها -يعني ولي فقيه- هست و خواهد بود. مردم با كسي عقد اخوت نبستهاند؛ هرگاه تشخيص دهند كه شخصي از آن مسير كه تفسير، تشخيص و رهبرياش با ولي فقيه است، منحرف شود، امر به معروف و نهي از منكر خواهند كرد و بسته به ابعاد هر مسئله و مراتب امر به معروف، در جهت اصلاح اقدام خواهند كرد. جناب آقاي رئيس جمهور حاميان حضرتعالي با معيارهايي شما را انتخاب كردهاند و تكتك حركات شما و دولت دهم را با همان معيارها خواهند سنجيد. حاميان شما و مردمي كه به شما راي دادند، از آناني نيستند كه چشمبسته پشت سر شما به راه بيفتند و هر عمل شما را ولو خلاف اصول اسلام ناب، قانون و منطق باشد، مورد تاييد قرار دهند. همانطور كه اين راي قاطع ملت، پشتوانه اصلاحات اساسي در جهت پيشرفت انقلابي كشور است، به همان ميزان نيز، سدي محكمتر از گذشته در برابر انحرافات در عملكردهاي دولت دهم خواهد بود. اين روزها به زمان انتخاب اعضاي دولت دهم نزديك ميشويم و اين اولين آزمون سنجش دولت جديد با سنگ محك اصول انقلاب خواهد بود. كساني ميتوانند به پيشروي كشور در مسير امروز انقلاب يعني "پيشرفت و عدالت " كمك كنند كه اولاً خود به خط انقلاب -يعني خطي كه به تببين معمار كبير انقلاب، سكانداري آن در دستان وليفقيه است- عملاً پايبند باشند، نه اينكه در صفوف رياكاران ظاهرساز يا تكنوكراتهاي نمازخوان باشند. ثانياً توانمندترين فرد بين پايبندان عملي و متعهدين براي برداشتن بار از دوش مردم و خدمتگزاري در آن مسئوليت باشند، نه اينكه خود باري بر دوش مردم و مستضعفان شوند و با بيهنري خود، مايه خفت دولت منتخب مردم و در نتيجه مردم و محرومين شوند. ثالثاً با مجموعه همكاران خود، يك تيم واحد و منسجم را تشكيل دهند، نه اينكه در يك مجموعه هركس بار خدمت به مردم را به يك سمت بكشد و در نهايت آن بار آواري بر سر مستضعفان گردد. اين سه ملاك، هر سه مهماند و نبايد يكي فداي ديگري شود كه اگر چنين شود، بيش از دولت كه مشغول كار و تلاش است، مستضعفان و حاميان انقلابند كه دلسرد خواهند شد، و اين دشمنان داخلي و خارجي قسمخورده اند كه به تمسخر خط انقلاب و گوشه و كنايه زدن به رهبري و پيروان انقلاب خواهند پرداخت. رئيس جمهور منتخب ملت همانطور كه ملت نه يك بار و نه با يك راي ساده و مسبوق به سابقه، كه دو بار آن هم با بينظيرترين رأي به يك رئيس جمهور در تاريخ جمهوري اسلامي، شما را در آزمون اين ملاكها موفق دانستهاند، تمامي همكاران شما را در دوره گذشته سنجيده و منتظر اثربخشي نتايج اين سنجشاند. بسياري از اعضاي دولت نهم به خوبي توانستند تا با دولت كار و تلاش همراه شوند. آن عده نيز كه نتوانستهاند يا هم مسير نبودهاند، در ميانه راه تعويض شدند يا اكنون بايد در صف افرادي باشند كه در دولت دهم تعويض خواهند شد. ارزيابي كلي ما از دولت نهم، اين طور نشان ميدهد كه كم نبودند مواردي كه افراد انتخاب شده، نمرات قابل قبولي در ملاكها ميگرفتند، اما بالاترين نمرهها را در بين افراد موجود نداشتند. واقعيت تلخي كه بايد متذكر شويم اين است كه به وضوح در دولت نهم ديده ميشد كه از تمام ظرفيتهاي اصولگرايان واقعي (و نه جناحي) استفاده نشد. خصوصاً به اسم ملاك سوم -يعني همراهي و انسجام كابينه-، عدهي زيادي از بهترينها كه در همين انتخابات اخير نيز سرفرازانه و بيمنت از آزمون بيرون آمدند، به حاشيه رانده شدند. درحاليكه رئيسجمهوري كه بازوي اجرايي توانمند خط انقلاب شده است، اگر از تمام ظرفيتهاي اصولگرايي حقيقي (و نه جناحي) استفاده نكند، ضمن بيمهري به اين مسير، هم فرصت آشنايي و مجرب شدن نيروهاي انقلابي و دلسوز، و هم فرصت پيشرفت بيشتر را از مردم گرفته است. درست است كه ملاك سوم -يعني انسجام-، يكي از ملاكهاي انتخاب است، اما تنها يكي از ملاكهاست و تمام آن و حتي مهمترين آنها نيست. درضمن توقعي كه از رئيسجمهور اصولگرا ميرود، اين است كه دايرهي خدمتگزاران را بازتر و بازتر كند و تمامي دلسوزان كشور را به اين مسير رهنمون كند و اجازه هدررفت كوچكترين ظرفيت خدمتگزاري اصولگرايانه را نيز ندهد، نه اينكه عدهاي از بهترينهاي امتحانپسداده را نيز در بيرون دايره قرار دهد. در كنار اين مسئله، در آزمونهايي دولت نهم نمره منفي در كارنامه خود ثبت كرد. نمره منفياي كه مردم نشان دادند هنوز اميد اصلاح آن را دارند و نبايد اميدشان به يأس مبدل گردد. به وضوح و صراحت خدمتتان عرض ميكنيم كه ما در آزمون انتصاب و ابقاي آقايان مشايي، رحيمي و كردان به دولت نهم نمره منفي ميدهيم. اگر بگذريم از نقاط تاريك و مبهم در پرونده شخصي آقايان رحيمي و كردان كه قبولي آنها را در ملاك اول -يعني مهمترين ملاك كه همان پايبندي عملي به خط انقلاب است- نيز در پرده ابهام فرو ميبرد؛ همچنين اگر بگذريم از سخنان مختلف آقاي مشايي كه نه يك بار و دو بار كه به تواتر تكرار شده است و هر بار به نوبه خود دردسري براي دولت نهم به وجود آورده است؛ اگر فرض كنيم كه در تمامي اين موارد اشتباه سهوي رخ داده يا مردم و حاميان دولت تحت تأثير رسانهها قرار گرفتهاند، باز هم يك چيز مشخص است كه هر اندازه كه اين آقايان پاك و حتي توانمند هم باشند، به عمد يا به سهو، از روي ضعف اطلاعرساني دولت يا از روي ضعف تفكر مردم و حاميان دولت، به هر حال وجودشان مايه قرارگيري دولت در موضع تهمت است. حتي اگر با اين نگاه حداقلي هم نگاه كنيم، باز هم با توجه به قاعده لزوم پرهيز مومن از موضع تهمت، چنين افرادي شايستگي حضور در دولت انقلابي را ندارند. گرچه نقاط تاريك و ابهام در باب نمره اين افراد، در تمامي ملاكهاي ذكر شده -از صدر تا ذيل- همچنان به جاي خود باقيست و اگر براي عدهاي قليل هم بتواند مرتفع شود، بعيد است كه بتوان براي تمامي مردم مومني كه در اين انتصابها سوال دارند، پاسخي درخور ارائه داد. آقاي رئيس جمهور توقعي كه مردم و حاميان مردمي حضرتعالي دارند، مشورتپذيري واقعي و اثربخشي به تذكرات بجاي آنهاست. انتصاب دوباره و حتي بدتر از آن ارتقاي اين آقايان و امثالهم -بدون كوچكترين توضيح و اقناعي-، در وهله اول دهنكجي به مردم و حاميان مردمي دولت است. فراموش نكنيد كه اگر حاميان شما كساني بودند كه تحت تأثير جو يا فشار رسانهها و عدهاي نخبگان قرار گرفته بودند، اساساً نبايد به شما راي ميدادند يا دست كم نبايد براي انتخاب مجدد شما از دل و جان مايه ميگذاشتند و هزار تهمت و لقب نصيب خود ميكردند. البته منتي بر شما نيست، چون اين كار را در جهت آرمانهاي انقلابشان ميدانستند، و آنانكه دل در گرو آرمانها دارند و نه افراد، كوركورانه پشت سر كسي به راه نميافتند، و اگر ببينند او به چاه ميرود او را همراهي نميكنند (آنچه كه متأسفانه در شرايط امروز كشور از عدهاي سر ميزند)، بلكه درصورت لزوم تنها به تذكر لساني اكتفا نخواهند كرد و به خاطر اصولشان دست به اقدام عملي خواهند زد. جناب آقاي دكتر احمدينژاد فراموش نكنيد كه شما نماينده منتخب خط حقيقي امام شدهايد. آسيب اشتباه شما، تنها به شخص شما يا دولت نخواهد رسيد، بلكه هر اشتباه اين دولت -چه در انتصابات و چه در عملكردها- چندين برابر به كند شدن بالندگي اين جريان و نااميدي مستضعفان و مردم حامياش خواهد انجاميد. بدانيد كه فرزندان امام و رهبري به خاطر اصولشان قاطعانه با هر انحرافي كه از اين خط سر بزند، برخورد خواهند كرد و از آنجا كه در اين شرايط خطير كشور -كه دشمنان داخلي و خارجي خط امام در كمين نشستهاند-، هر خطاي دوستان، هزينههاي جبرانناپذيري را وارد خواهد نمود، در صورت عدم اثرگذاري تذكر زباني و قانع نشدن، بدون اغماض و مسامحه دست به اقدام عملي براي اصلاح خواهند زد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸ساعت 22:20 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا
مرضیه خیلی دلش گرفته... نوک پیکان بدبینیها خود آقاست...! کاش یکی میپرسید:آخه بدبینی برا چی؟! چون از احمدینژاد حمایت کرده! خب؟ خب مگه نمیبینی چطور آدمهای احمدینژاد(آدمهای حکومتی که نمادش احمدینژاده!) "آدم می کشن"؟ چرا آدم میکشن؟ چون "آدم" می خواسته اعتراض مدنی(!!!) کنه اعتراض مدنی به چی؟ به تقلب اما آخه کدوم تقلب؟! یه دونه دلیل محض توجیه این غائله هم که شده برا تقلب ارائه شد؟ اپسیلونی به دعوت شورای نگهبان و مجلس و... برا معرفی نماینده و رسیدگی به ماجرا توجه شد؟... 11میلیون تقلب بدون هیچ مدرکی آخه؟! ای بابا تو اصلا مگه نمیبینی چطور آدم دارن می کشن؟! ... "انگار خیلیها قبل از من تلفن زده بودن به دفتر آقای خامنه ای برا تغییر مرجع، آقاهه با تشر جواب داد..." آخه روز اول چرا پس انتخابش کردی بعنوان مرجع؟! جرم رهبر ما بجز اینه که میگه از مولفه های مدیر اسلامی، دردسترس مردم بودنه؟! جرم رهبر ما جز اینه که میگه از همون فروردین رسانه های نغرض خارجی داشتن ادعا می کردن که تقلب خواهد شد؟ این حرفها غلطه؟! مدیر اسلامی نباید در دسترس مردم باشه؟! رسانه های خارجی نمیگفتن قراره...؟ خب دیگه ما چکار کنیم که مصداق تطبیق با یکی میشه x و مصداق تطبیق با اونیکی میشه y ؟! حقیقت گفتن جرمه؟ ره بر بودن جرمه؟ رهبری کردن عدالت آدم رو زیر سوال میبره؟! ... خدایا... نکنه ایران رو فراموش کردی؟... میترسم از آینده ی کشوری که قراره با "متخصصینی که با یه آبنبات اینور و اونور میشن" ساخته بشه... "عقل" بین اکثریت دانشگاهی های این کشور مرد... ... "ما ودّعک ربّک و ما قلا..." سالهاست میدونیم انقلاب را ریزش هایی باید و رویش هایی ... ولی قطعا برای درخت هم کنده شدن برگهاش توی طوفان دردناکه...دردناکه... و برای سایر برگهای درخت... بویژه که تضمین خاصی هم نباشه که برگ بعدی... خودش نباشه... به امید خدا، یه عده از بچه ها رفته ند تو کار "بازبینی" مقوله ی ولایت فقیه... فکر می کنم برا همه مون لازمه... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸ساعت 21:16 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- در قسمتي از بيانيه ي شماره 6 موسوي آمده بود:"...و نقض صریح اصل 27 قانون اساسی از سوی دولت در عدم صدور مجوز برای اجتماعات مسالمت آمیز است. آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب و جرح قرار گیرند و..." يادآوري ميشود: تجمعات 56 و 57 با شعارهاي واضح براندازي رژيم آغاز شد و به هيچ وجه ادعاي مسالمت نداشت!!! به حساب ضعف حافظه بگذاريم؟ يا بي خبري؟!!! يا خداي ناكرده تحريف تاريخ به نفع...؟؟؟
۲- هنوز هم بر آنم که "رضایی" دنبال قدرت نیست. اما "محبوبیت" چطور؟! دنبال "بعنوان –تنها-چهره ی معقول و فهیم کشور شناخته شدن" چطور؟ این یک ادعا یا فرضیه یا حدس است و نه بیشتر. نه قصد اثباتش را دارم و نه احتمالا توان آنرا! یک بحثی داشت دکتر شریعتی(کتاب معبودهای من.فکر کنم) که آدم، آن ضعفهای اخلاقی را در دیگران می تواند تشخیص بدهد، که خودش هم به آنها مبتلاست! (یا قبلا بوده!) حالا روی همین حساب...(تجارب دانشجویی برای همینه دیگه!) رضایی می داند که "رأی اکثریت" را نخواهد داشت. اما "توجه اقلیت متفکر" چطور؟اقلیتی که احیانا ارادتکی هم به انقلاب دارند و احساس "نیروفکری" بودن دارند و یا احساس نبوغ و دردآشنایی و احیانا "با دید یه کم بلندمدت تر به اجتماع" و...(که حرف از مراحل سیاسی و فرهنگی و اقتصادی انقلاب مطرح میشه) دارند. می تونم درک کنم و حدس می زنم که جلب توجه این عده ی خیلی قلیل (به اندازه ی 900هزار نفر!) به خودش بود. شواهدش هم حرفهای خود رضایی (در ادامه ی هربار که اشاره ای به احتمال رای نیاوردنش کرده!) اصرارشون بر دور ماندن از دعواهای سه رقیب ... جمله ی حکیمانه ی "این انتخابات تفاوت عمده ش با همه ی انتخاباتها این بود که دو قطبی نیود! سه قطبی بود"! و... اما این فی حد نفسه بد نیست. طبیعی ست.اما حواس دکتر (و البته همه!) باید جمع باشه: دشمن بر همین خصلتهای طبیع ما سوار میشه! طبیعت هر مهره را می شناسد و متناسب با آنها صحنه ی بازی را ترسیم می کند. چهار سال قبل، پرونده ی بنیصدر که داشت تمام می شد به دوستان گفتم"مهمتر از برگزاری نمایشگاه، شناختن و درافتادن با بنیصدر درون خودم است!" (که آنروز بنا بر "انس"ما با این کاراکتر! بچه ها به حساب شوخی گذاشتند!) قصه همین بود. دو سه سال بعد آن بنی صدر درون من رو آمد! احساسهای "من میفهمم" "من دلسوزم" "بقیه ، آرائم را درک نمی کنند و به حاشیه میرانند و حواشی را پررنگ می کنند" و...کم کم موضعگیری در برابر همه شروع شد! (و البته به انتخابات بسیج خواهران ختم! که به نظر خودم برنامه های حساب شده داشتم! و با اختلافی مشابه 600000به 24000000 باختم!!!در حالی که کاملا این نتیجه روا پیشبینی میکردم ولی یک احساس رضایتی هم...!) دشمن طبیعت مهره ها را می شناسد... این سه توصیف بنی صدر از امام(در سالهای مختلف) را کنار هم می گذارم: (همسرش بعد از اولین ملاقات او با امام در پاریس میگفت خیلی مجذوب امام شده بود و دائم میگفت: ) او عارف بزرگیست که حتی حاضر نیست یک مگس را در اتاقش به ناحق بکشد!... حدود سال 58 : من به امام احتیاج دارم چنانکه او به من! ... سال 60(بعد از عزل و فرار): تنها کسی که می تواند در مقابل خمینی بایستد منم!!! بنی صدر "خائن"نبود. فقط یه سری ضعف اخلاقی شخصی داشت.همین... قصه ی این ضعفها کم جدی نیست!... سقوط دقیقا از همان نقطه ای شروع میشه که احساس کردیم "اینجا دیگه حوزه ی تخصص خودمه"...(چی میگفت قارون...؟! ... اینها را از علم خودم...)............. هش دار.......... ۲.5- رفقای احمدینژادی! 24میلیون کم وسوسه انگیز نیستها! و می دونیم که طرفمون معصوم نیس...اگه دوستش داریم و مهمتر اگه خط النقلاب رو دوست داریم... باید 24میلیون جفت چشم ناظر بدون مسامحه... ۳- ... این جواب نسبتا مبسوطی بود به سوتک که برای خودشون کامنت می ذارم در حاشیه ی جریانات کوی: میقات / انالله و انا الیه راجعون(نه به خاطر مضروبان کوی که به خاطر برخی تشکل های مدعی دانشگاه که خود را صاحب عزا میدانند گویی که دانشگاه و دانشجو ملک شخصی آنهاست ... همانها که حق در نگاهشان تا به حال چندین بار تغییر کرده است چون که منفعتشان حق را مشخص میکند فلذا است که میگویند حق را نسبی می توان درک کرد . ..) / چه کسانی از حادثه ی کوی سود بردند؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ۵ تیر ۱۳۸۸ساعت 10:56 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از اعلام نتایج انتخابات، هواداران جناب عالی در یك اقدام غیر قانونی با هجوم به خیابان ها و برهم زدن نظم و امنیت عمومی فضای جامعه را به هم ریختند و در سایه این بی نظمی و بی قانونی، عده ای سودجو و اراذل و اوباش به تخریب اموال عمومی، مزاحمت برای مردم، آتش زدن خودروها و موتورسیكلت های مردم، شكستن شیشه بانك ها و مغازه های هموطنان پرداختند و در این میان، خود شما و هوادارانتان دیدید كه ناجا، منطبق با وظیفه ذاتی و قانونی، با اراذل و اوباش و اغتشاش گران با اقتدار برخورد كرد و با هوادارانتان مدارا و مماشات كرد. این مدارا، تا كنون راهبرد پلیس بوده است و خود خوب می دانید كه از این حیث، ناجا مورد شماتت و عتاب برخی سایت ها نیز قرار گرفته است
جناب عالی خوب می دانید كه ناجا حتی در برخورد با اراذل و اوباش و اغتشاشگران نیز از اختیارات قانونی مقتدرانه استفاده نكرد و با اتخاذ رویكرد تحمل و بردباری و بدون شلیك حتی یك تیر، به كنترل اوضاع پرداخت و شاهد این مدعا مجروحیت و بستری شدن حدود چهارصد نفر از ماموران جان بركف ناجاست. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت 15:51 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
این بیانیه ی آقای موسویه که آدم رو وامی داره به یادآوری اینکه "گوشهامون اونقدرها هم دراز نیست!"... جوابش همه ی اون 16تا پست انتخاباتی ای که نوشته م(هرچند اصلا قصد جواب گرفتنی درکار نیست! اونم از ما!) این بیانیه بهم نشون داد:
همینطوری سکولار میشیم همینطوری قرآن سر نیزه میره و باور میشه همینطوری تریبون از هابیل گفتن در اختیار قابیل قرار میگیره همینطوری روزه ای که هیچوقت گرفته نشده افطار میشه همینطوری عقل تو کشورمون می میره
دو طرف میددان با یه شعار! ... هر دو درد انقلاب هر دو نگراتن از افراطها و تفریطها هر دو ادعای حد وسط امام کی راست میگه؟ از "حرف"ها باید گذشت! از "تحلیلهای تحمیلی"هم باید عقل را وسط صحنه آورد باید قبلا در جستجوی راه بوده باشی تا گم نشی باید خود طرفین دعوا را قبلا شناخته باشی تا امروز که حق را در هیاهو ها می خواهند مخفی کنند یکی را امروز انتخاب کنی
وضع همین شده دیگر! اول یک طرف را انتخاب میکنی و بعد (البته حرف دوطرف را میشنوی اما) فقط از همانطرف می پذیری... راستی! امر بر حضرت ایشون مشتبه نشده که "امام"هستند؟؟!!...انصافا کی متوهمه؟؟؟ خدای من... جز کم کاری و خوشخیالیهای خودمان نبود که امروز اینجاییم
بیانیه ی میرحسین اصرار واضحی داشت به ایگنور کردن "فلق" دیروز...مطلقا اعلام میکنه که با بسیجی و سپاهی روبرو نیست. بله ! چون بسیجی و سپاهی مفاهیم کلی ای هستند که میتوانید مصادیقش را مصادره کنید به راحتی بهر کسی بچسبانید اما نگفتید با رهبری روبرو هستید یا نه ؟؟؟!!! بس کنید من از این ماجرا جز رذالتهای اخلاقی شخصی چیزی نمیتونم استنباط کنم حسادت حسادت حسادت
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت 0:50 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
(پیوند روزانه رو ببینید: هاله ی نور موسوی! -وحید جلیلی) چند روز قبل یه جایی چیزی نوشته بودم که چرا می گم انقلاب مخملی توی ایران اصلا معنی نداره؟ با عنوان "الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا" . یکی از بچه ها کامنت گذاشته بود: انشاالله "حمد"بعدی مون این باشه: "الحمد لله اذی جعلنا من المتمسکین بولایة" چقدر زود تعبیر شد... خطبه های امروز ، همان "فلق"ی بود که دیشب انتظار میکشیدیم... (با توجه به اینکه متن صحبتها هنوز روی سایت نیامده، از یادداشتهایی که خودم برداشتم؛ یه پرتوهایی از نوری که امروز تاریکیها رو شکافت...: ) - و قد نزل الله السکینة علی القلوب المومنین لیزدادوا ایمانا مع ایمنهم و لله جنود السموات و الارض... ابتدائا قیاس تلویحی این شرایط با شرایط "حدیبیه"...!!! و تاکید بر اینکه معنویت است که موجب میشود مومن در طوفانهایی که هیچکس نمیفهمد چه می کند و چه باید بکند، راه را گم نکند و با آرامش و اطمینان به خدا فکر کند و بسنجد و...و همین هم ایران را از بحرانهایی که هر کدامشان برای بنه کن کردن یک کشور کافی بود، عبور داد... (اینجا من جواب سوالی که شهریور از بعضی رفقا پرسیده بودم را گرفتم!) اینها یعنی ملت ایران مشمول رحمت الهی ست. البته این یک مسئله ست، و "حفظ رحمتهای الهی"هم یک مسئله ی دیگر.نباید با خوشخیالی که بله خدا مراقب کشور ما هست! غافل شوید و... - آنچه که 22 خرداد را بعنوان یک پیروزی در تاریخ ثبت کرد : o 22 خرداد امسال نمایش عظیمی بود از احساس مسئولیت مردم برای کشور o 22 خرداد امسال نمایش عظیمی بود از روحیه ی مشارکتجویی مردم در اداره ی امور کشور o 22 خرداد امسال نمایش عظیمی بود از دلبستگی مردم به نظام اسلامی شان o نسل جوان ما ،بخصوص ، نشان داد که همان شور سیاسی و همان شعور سیاسی و همان تعهد سیاسی نسل اول انقلاب را دارد. با این تفاوت که تازه برای نسل اول کوره ی حرارتزای انقلاب و جنگ هم بود و حالا نیست. (اگه همه ی زور زدنهای این مدتمون هم فقط نتیجه ش همین اعلام رضایت باشه می ارزه J) o این انتخابات "مردم سالاری دینی" را به رخ عالم کشید. راه سومی میان دیکتتوری و دموکراسی بدون معنویت - نکته ی سوم "رقابتها" بود. رقابتهای شفاف و آزاد و جدی بین نامزدها همه دیدند. فرض ما این بود و هست که این رقابت بین نامزدها، رقابت جریانهای متعلق به نظام اسلامی ست. هر 4 نفر از عناصر همین نظامند. این حرف که رقابت بین موافقین و مخالفین نظام است را رسانه های خارجی و اغلب صهیونیست القا کردند...(من معذرت می خوام همینجا ...) البته بنده "همه ی" دیدگاهها و عمکردهاشان را قبول ندارم اما مبنا این است که مردم طبق معیارهای خودشان انتخاب می کنند . میلیونها اینطرف و میلیونها آنطرف رای دادند به کسی که برا خدمت به این نظام اسلامی صالحتر می دانستند. مردم هم در چارچوب نظام عمل کردند. - ملت مطمئنند و طرفداران نامزدها هم مطمئن باشند این نظام اسلامی اهل خیانت به آرائ ملت نیست. سازوکارهای قانونی ما امکان تخلف نمی دهد (انهم 11 میلیون!). البته بنده گفتم و شورای نگهبان هم قبول کرد: اگر مستنداتی ارائه شد از مجاری قانونی باید رسیدگی بشود. من به هیچ وجه با این بدعتها موافق نیستم. اگر چارچوب قانون شکسته شد دیگر هیچ انتخاباتی مصون نخواهد بود. - خطاب به نامزدها: o امروز یک لحظه ی تاریخی برای کشور است. نگاه کنید به وضع دنیا. به وضع خاورمیانه وضع اقتصاد دنیا وضع کشورهای همسایه مان:افغانستان و عراق و پاکستان.هشیار باشید اشتباه نکنید. وظیفه ی مردم حضور بود که به بهترین وجهی انجام دادند. وظیفه ی ما و شما بیشتر است. o افرادی که مرجعیتی دارند. برخی ازشان حرف شنوی دارند، اگر اندکی افراطی گری کنند، دامنه ی این افراط چنان به بدنه ی جامعه می رسد که خودشان هم دیگر نمی توانند جمع کنند!هر افراطی زمینه می شود برای افراط دیگری... o اگر بخواهند اینها (نامزدها.نخبگان سیاسی) برای اصلاح ابرو، چشم را کور کنند قطعا مسئول خونهای ریخته شده هستند(این قسمت را بعدا دقیقتر جمله ی خود رهبر را چک کنید) o بر خودتان مسلط باشید. سعه ی صدر داشته باشید. ببینید دستان دشمن را. من به این برادرها عرض میکنم به مسئولیتتان دربرابر خدا فکر کنید. به جملات آخر وصیت امام بیاندیشید. قانون فصل الخطاب است. قانون را فصل الخطاب بدانید. o انتخابات اصلا برای چیست؟! برای اینکه همه ی اختلافها سر صندوقها حل و فصل شود. سر صندوقها مشخص شود مردم چه می خواهند نه در کف خیابانها . اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتی آنها که رای نیاوردند اردوکشی کنند. آنها هم که آوردند متقابلا ... مردم چه گناهی کرده اند؟ مردمی که خیابانها محل کسب و کار و معاش آنهاست چه گناهی کرده اند که شما میخواهید طرفدارانتان را به رخ هم بکشید؟ o اگر این تجمعات پوششی برای تروریستها درست کند مسئولیتش با کیست؟ کشته شده ها از مردم و بسیج مسئولیتش با کیست ؟ بریزند دانشجویان حزب اللهی(نه آن خرابکارها هم!) بزنند اسم رهبری هم بیاورند! o این تصور هم غلط است که با این تجمعات اهرم فشاری ایجاد کنند بر مسئولین که مثلا بخاطر مصلحت به خواسته شان تن بدهند. اولا تن دادن به مطالبات غیرقانونی زیر فشار ابتدای دیکتاتوری ست.این اشتباهی محاسباتی ست از عوامل پشت صحنه که اگر مصلحت باشد مردم در موقع خود آنها را هم خواهند شناخت. o انسان دلش خون می شود از اینها. من از همه می خواهم به این زورآزمایی خیابانی خاتمه دهید. o من از همه ی برادرها می خواهم اصل را بر برادری بگذارید. جشن پیروزی 40 میلیونی را جدی بگیرید. راه قانون هم باز است. اگر کسی بخواهد راه دیگری درپیش بگیرد. من باز خواهم آمد و با مردم صریحتر صحبت خواهم کرد. - نقاط مثبت مناظره ها: o ابتکار جالبی بود. صریح و شفاف o زد توی دهان هرکسی که می گفت این رقابتها نمایشی ست! o همه شفاف حرف دلشان را زدند o سیلابی از انتقادات راه افتاد و همه مجبور شدند پاسخگو باشند o مواضع احزاب و گروه ها ،بدون پیچیده گویی،عریان، جلوی چشم ملت قرار گرفت o مردم احساس کردند که در نظام اسلامی ،"بیگانه" به حساب نمی آیند o نشان داد نظام اسلامی اندرونی و بیرونی ندارد o معلوم شد که رای مردم ناشی از همین تأملات خواهد بود و "زینتی" نیست. یقینا یکی از علل این افزایش 10 میلیونی مشارکت مردمهمین بود که مردم "ذهنشان وارد صحنه شد" o دامنه ی این مناظره ها به خیابانها و حتی خانه ها هم کشیده شد و قدرت انتخاب مردم بالا رفت. § البته این گفتگوها در سطح ملت نباید کش پیدا کند و الّا تبدیل به کینه و کدورت شده و نتیجه ی عکس می دهد. § اما در سطوح مدیریتی خوب است که همواره وجود داشته باشد(با رفع عیوب البته!). در این صورت یک دفعه سر انتخابات اینطور حالت "انفجاری" به خود نمی گیرد. § گاهی از کسی انتقاد می شود، این انتقاد یک فرصت است برای او که کارهایش و دلیل کارهایش را تبیین کند برای مردم - نقاط منفی مناظره ها: o گاهی جنبه ی منطقی ضعیف می شد و جنبه ی احساسی و عصبی و تخریبی می یافت. o سیاه نمایی وضع موجود . و سیاه نمایی گذشته. o طرح اتهاماتی که اثبات نشده است o تکیه بر شایعات o بی انصافی هم نسبت به این دولت و هم نسبت به قبلی ها § حتی از دو سه ماه قبل از انتخابات، نسبتهای خلاف و بدترین تهمتها به رئیس جمهور قانونی کشور که متکی به آرائ ملت و مورد اعتماد ملت بوده نسبت دروغگویی دادند! کارنامه ی جعلی درست کردند! فحاشی کردند(خرافاتی و رمال و...)از این نسبتها خجالت آور دادند.اخلاق و قانون را زیر پا گذاشتند. § از این طرف هم کارنامه ی درخشان سی ساله کمرنگ جلوه داده شد. اسم برخی افراد برده شد که عمرشان را در راه این نظام صرف کرده اند (من در خطبه ها اسم نمی برم اما چون اسم بردند مجبورم...) آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق. البته کسی نسبت فساد به این آقایان نداده. در مورد بستگان هم باید اثبات شود. و اگر اثبات شود، فرقی بین آحاد جامعه نیست. طوری گفتند که باعث شد ملت و جوانان طور دیگری فکر کنند. § در مورد مفاسد اقتصادی موضع نظام روشن است: در هر نقطه ای باید با آن مبارزه شود. § ما مدعی نیستیم در کشور فساد نیست. اگر نبود که آن نامه ی 8 ماده ای ر چند سال قبل نمینوشتیم! اما این نظام از سالمترین نظامهای موجود است. مطلقا درست نیست که طبق گزارش صهیونیستها بیاییم این کشور را متهم کنیم. درست هم نیست که شخصیتها را زیر سوال ببریم. - (چقدر حرص میخوردیم که :بابا! مسئله ی آقای هاشمی مسئله ی یه خط فکریه! اگه عرضه داریم اینو تبیین کنیم قضیه "دزدگیری"نیست...ما عرضه نداشتیم! اما رهبر در چند جمله!...) : آقای هاشمی از اصلیترین افراد این نهضت بود و از مبارزین جدی و پیگیر. و بعد از انقلاب از موثرترین شخصیتها در کنار امام و رهبری. بارها تامرز شهادت این مرد پیش رفت. اموالش را صرف این نهضت و مبارزین کرده. در سالها مسئولیتهای گوناگون موردی سراغ نداریم از مال انقلاب برای خود اندوخته باشد. من البته در موارد متعددی با ایشان اختلاف نظر داریم. طبیعی هم هست.اما مردم نباید توهم کنند! البته بین ایشان و رئیس جمهور از همان اول انتخابش(84) اختلاف نظر بود در سیاست خارجی. در مسائل فرهنگی. در نحوه ی اجرای عدالت. البته نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است. - - من در مشهد( 1 فروردین1388)هم گفتم : دشمن از الان دارد در انتخابات ایران تشکیک میکند و می گویند تقلب خواهد شد.به دوستان خوبمان گفتم نگویید این حرفی را که دشمن می خواهد رسوخ دهد.و دشمن می گفت اگر مردم به آینده امید نداشته باشند در انتخابات شرکت نمی کنند. اگر مردم به نظام اعتماد نداشته باشند در انتخابات شرکت نمی کنند. اگر مردم احساس آزادی نکنند در انتخابات شرکت نمی کنند... این انتخابات نشان داد که این ملت با امید و نشاط ملی زندگی میکند... این اعتماد ملت به نظام را می خواهند بگیرند. بگویند شما اشتباه کردید به نظامتان اعتماد کردید! نظام شما قابل اعتماد نبود. در نتیجه ی آن مشارکت مردم را بگیرند. در نتیجه تزلزل در ملت ایجاد کنند. این ضررش از سوزاندن بانک اتوبوس و از همه چیز بیشتر است. - روند رفتاری سران و رسانه های استکبار: o قبل از انتخابات در اصل انتخابات ایجاد تردید می کردند تا شاید شرکت مردم کم بشود. o البته این نتایجی که حاصل شد را حدس میزدند اما مشارکت 85درصدی را نه! غافلگیر شدند. فهمیدند که سرفصل جدیدی در مسائل مربوط به جمهوری اسلامی ایران باز شده (خیییلی جای تامل داره این حرف اینجا!) که مجبورند آنرا بپذیرند و خودشان را با آن وفق بدهند. در مسائل خاور میانه، هسته ای و... o وقتی اعتراض برخی نامزدها را دیدند احساس کردند فرصتی است! چشمشان که به این تجمعات خیابانها افتاد نقابشان کنار رفت! آمریکا،فرانسه، انگلیس،و... :"ما منتظر چنین روزی بودیم که مردم ایران به خیابانها بریزند"!!! از آنطرف نامه به ایران مینویسند و ابراز ارادت می کنند به جمهوری اسلامی! کدام را باور کنیم؟! o از اینطرف هم خط داخلی آنها فعال شد : خط تخریب خیابانی. سلب امنیت جانی و مالی مردم.(که ربطی هم به مردم و طرفداران نامزدها ندارد.) o این کاری که در ایران ناشیانه از برخی سر زد اینها را به طمع انداخت فکر کردند ایران هم گرجستان است! طرف صهیونیست توهم برش داشت گفت من اینقدر در گرجستان خرج کردم حکومت را عوض کردم ایران هم...! با کجا مقایسه می کنید ایران را ؟!!! - آنچه به چشم من از همه زشت تر آمد اظهار دلسوزی اینها برای حقوق بشر در ایران بود. شما اصلا حقوق انسان می فهمید یعنی چه؟ افغانستان را کی به خاک و خون دارد می کشد؟ عراق زیر چکمه های کیست؟ فلسطین...؟ در همین آمریکا در زمان دموکراتها 80 نفر زن و مرد فرقه ی داودی را زنده زنده سوزاندید... اندکی شرم و حیا...! - ای سید ما و ای مولای ما!... (دیگه خودتون برید بخونید)
عجیبه! گاهی بر ما جماعت خوشحال، امر مشتبه میشه که "مدافع ولایتیم"!!! نه عزیزم! ولایت تا اینچنین است نیازی به دفاع امثال تو (فروزنده!) نداره! بلکه همه چیز اسلام و ایران و ازجمله خود تو بواسطه ی تقوا و روشن بینی و تدبیر و شجاعت اوست که مانده اید...همینجا هم عذر می خوام از بعضی دوستان عزیز که نگرانیهای ما تو این چند روز مزاحمشون شد! الآن می فهمم چرا یارو اسرائیلیه می گفت ایران تا وقتی ره بر داره هیچ کاریش نمی شه کرد! حسابی مشعوفم و مطمئن. (از دلم هم دراومد که از 800تا بیانیه ای که با خون دل آماده شده بودن 400تاش رو اون پسره ی جوگیر مثلا نگهبان ازم گرفت و دیگه پس نداد 200تاش هم موند دست رفقایی که بیانیه پخش کردن دون شأن شان است و فقط 200 تاش رو ملت سه سوت تموم کردن و شاکی شدن که چرا کمه...) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ساعت 16:32 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
![]() قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ «1» بگو پناه می برم به خداوند روشنایی سپیده دم مِن شَرِّ مَا خَلَقَ «2» از شر آنچه که آفرید وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ «3» و از شر تاریکی(ابهام- فضای غبارآلود مسموم) آنگاه که فراگیر شود وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ «4» و از شر افسونگران(رسانه ها!) آنگاه که افسون(مدیریت ذهن!شانتاژ!) کنند وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ «5» و از شر دوستان دیروز و حسودان امروز آنگاه که (در پناه تاریکی و اغوای افسونگران) حسادتشان را اعمال کنند و بیاید توبه کنیم بچه ها...باور کنید تقصیر از خودمونه...اللهم اغفر ذنوبی الذی تغیر النعم... شاید تیغ سپیده دم برآید و بساط تاریکی را و افسون را جمع کند و حسودان توطئه گر را رسوا... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت 23:53 توسط فروزنده
|
||
|
|
|
|
|
«معترضین (که قطعا همه شون هم اراذل نیستند!) فردا به دعوت میرحسین سیاهپوش برای عزای شهدای درگیری به مساجد و تکایا میروند...»
اما به واقع چه کسی مسئول قتل این هموطنان است؟ اغتشاش را چه کسی شروع کرد؟ پدیده ی نیروی انتظامی در مقابل اغتشاش چه وظیفه ای دارد؟! چه کسی قبل از اینکه نتایج انتخابات اعلام شود حرف از "تقلب" زد؟ چه کسی بی اعتمادی به راه های قانونی اعتراض را بین مردم (منظورم همه ی مردم نیست! بلکه همان حضار ساکت تجمع دوشنبه ست) فریاد میزند؟ امروز صدا و سیما مقصر و محرک اصلی را دارد فائزه هاشمی نشان میدهد(و البته که رسانه ی ملی در سانسور و تحریف "ید طولا"یی دارد) اما رفقای اینترنتباز (وبگرد) که انشاالله هنوز یادشان مانده که فریاد "دروغ" و "تقلب" (با "دلیل نما"های سطحی و کودکانه و زنمآبانه! از جنس دلایل اخیر خانم رهنورد) را در این سه ماهه از چه طیفی می شنیدند؟! متاسفانه این دستگاه تحلیلی ناقص که تا روز انتخابات خروجی اش شایعه بود و تخریب و شانتاژ، این روزها خروجی دیگری هم دارد: به خیابان آوردن مخاطبین !!! می گویم "مخاطبین" و نه "اوباش"! که اوباش برای بیرون ریختن نیازی به تغذیه و حمایتی بجز "تغذیه ی رسانه ای" دارند!!! اما همین "مخاطبین متشخص" و "تجمع سکوت" میتواند بستر مناسبی جهت عرض اندام کردن اوباش ایجاد کند. می تواند دست و پای پلیس را برای کنترل بموقع اراذل بگیرد.می تواند... و جالبتر اینکه نه دیروز "حجت موجه"ی بر "ناکارآمدی دولت نهم" داشتند (بجز "دروغگوست!!!" و تازه همان دروغ ها را هم که در مناظره نتوانستند اثبات کنند! حتی یک مورد را!) و نه امروز "حجت موجه"ی بر "تقلب" دارند !!! واقعا چیزی که این رفقای مرا به خیابان میکشد چیست؟ "حقم را میخواهم پس بگیرم" "رای مرا دزدیده اند!" و... چرا فکر میکنی رای تو را کسی دزدیده؟ "چون فلان رفیقم با شش نفر خانواده اش توی بیرجند به کروبی رای دادند ولی رای کروبی در خراسان جنوبی ۳ تا بود"!!! جل الخالق! وقتی متوجه میشود که رای کروبی در خراسان جنوبی ۹۲۸تا بوده دیگر برای چه به خیابان می رود؟!..."چون دارند مردم را میکشند" "دیکتاتوری و استبداد است!"(عین عبارتی که میرحسین برای حالتی که رای نیاورد بکار برده بود!!!) "سرکوب میکنند مردم را"و... !!! فاعتبروا یا اولی الابصار... - با یک ادعای حبابی ملت را از سه ماه قبل آماده ی اعتراض میکنی (بماند که با زور موج سبز قبلا به ایشان القا شده است که "اکثریتند" !!!) - و این اعتراض را به فضای ناآرام تبدیل میکنی(همان روز شنبه) بعد تا بیاید کسی از تو دلیل برای اعتراضت بخواهد دیگر ملت "خشونت دیده اند"(که طبیعی فضای اغتشاش است) - و چون یک طرف این خشونت "باتوم" جزئ لباس فرمش است خشونت را از چشم او و در نتیجه نظام!!!میبینند (و مهم هم نیست اساسا در آزادترین جوامع هم عقلا ضرورت وجودقوه ی قهریه برای حفظ امنیت بدیهیست! و اصلا هم مهم نیست که آن خونی که جاری میشود ناشی از سنگ یا تیریست که از کدام طرف پرتاب شده ؟!!!) ---------- آن خبر بالای صفحه مرا به یاد جمله ی "اصلاحات خون میخواهد" حجاریان انداخت... ---------- و به یاد "فله ای ثبت نام کنید تا رد صلاحیتها پررنگ شود" تاجزاده (سر انتخابات مجلس پارسال) انداخت... ---------- و به یاد شانتاژ و تحلیلهای ناقص با صدای بلند انداخت ---------- و به یاد "پیراهن عثمان"....
به راستی مسئول این خونهای ریخته شده کیست؟
دیگه خودم شرم دارم از اینکه بگم عزای کی بر کی؟(لذا بزبان لینک..!)خوش و سربسته گفت که :
ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟!
ضمنا بحثهای مطلب "ما بت شکنیم شیشه شکن نیستیم" هم کماکان همونجا ادامه داره(میتونهادامه داشته باشه!) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ساعت 21:29 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
لینک مهم: دیدار رهبر با میرحسین
نکته: این نه بیانیه ست و نه متن ادبی و نه گزارش ... شاید کلاس وبلاگ آدم رو هم یک چنین متن نشُسته ای پایین بیاره! ولی فقط هرچی رو که خودم امروز دیدم نوشته م بعلت تحریفات احتمالی بعدی. هرجای متن که قطعی نیست، خودش واضحه! میگفت طرف با استرس رفت پیش امام که "دائم از خوزستان زنگ میزنن که عراقیها دارن میان جلو فلانجا رو گرفتن فلان جا رو هم..." امام یه نگاهی کرد با طمئنینه ی همیشگی گفت «به ایشان بگویید جنگ است آقا!» حالا هم حکایت ماست و تلفنهای مکرر که چه خبره؟! ... هیچی! آشوب است آقا! هیچ کدوم از این وقایع غیرطبیعی نیست! اما ماوقع امروز ...آنطور که من دیدم! نظر به اصرار ۴ ساله ی حضرات بر القائ این تصور خنده آور که دکتر احمدینژاد(کسی که خود برخاسته از جامعه ی دانشگاهیست!) از حمایت جامعه ی دانشگاهی و نخبگان محروم است، که در این یکی دو روز نیز اوج گرفته و شاهد«موضعگیری و اغتشاش آفرینی اقلیتی به نام دانشگاه شریف» بودیم. دوستان(بر و بچه های شریفی حامی دکتر ، آن عده ای شان که تهران بودند و امتحانهاشان هم یک مقدار سبک تر بود) تصمیم گرفتند یک تجمع نمادین و آرام جلوی درب اصلی دانشگاه داشته باشیم تا مردم "همه ی دانشجوهای شریف" را با هم ببینند و قضاوت کنند... دیشب هر یک نفر به 3«4 رفیقی که میشناخت تلفن زد و کم کم بچه ها مطلع شدند... صبح ساعت 9 بچه ها جلوی درب اصلی جمع بودند. اما خبر رسید که امروز فرمانداری تهران صریحا اعلام کرده که هر تجمعی غیرقانونی... و از طرفی دانشگاه بعد از اغتشاشات دیروز تعطیل بود و فقط دانشجوهای دکترا و کارمندان اجازه ی ورود داشتند. از آنجا که «مسجد دانشگاه شریف جزئ دانشگاه محسوب نمیشود» درب مسجد به خیابان باز شد و بچه ها تعهد اخلاقی دادند که از دربهای داخلی مسجد ، وارد دانشگاه نشوند و همانجا(توی مسجد) بمانیم تا ظهر اگر تجمع(غیر قانونی) معترضین برگزار شد، ما هم با رعایت فاصله کنار آنها حضور داشته باشیم تا تصویر دانشجویان شریف کامل به ملت ارائه شود.(بر این تصمیم و منطق اتخاذش نقدهایی هست که به موقع خواهیم گفت) حدود 3 ساعتی در مسجد "الاف" بودیم! یا بعبارتی "زندانی"! درب بیرونی قفل بود و دربهای داخلی را هم اخلاقا متعهد بودیم که ازشان رد نشویم...فرصتی شد اجباری برای تبادل نظر و گفتگو و هماهنگتر شدن و احیانا غر زدن بعضیهامان! و ... حدود ساعات نماز ظهر تجمع معترضین پشت درب اصلی بالا گرفته بود و –ظاهرا- نگهبانی هم از خروج بچه ها و رفتنشان به خیابان جلوگیری میکرد(بماند که به نگهبانی چه ربطی داشت؟!!!) تا اینکه «معترضین درب اصلی را شکستند و وارد دانشگاه شدند!» که البته با توجه به اینکه درب ماشین رو تا آنجا که بنده دیدم باز بود(!) در واقع احتمالا فقط آن مانع متحرک جلوی درب(گیت؟! ...ببخشید الآن هرچی فکر میکنم اسمش رو یادم نمیاد!) شکسته بود که توی دست بچه های نقاب(ماسک!)دار معترض بود. خلاصه بعد از نماز ظهر و عصذر از اونجا که معترضین هم دیگه توی دانشگاه بودند، ما هم اجازه یافتیم که از مسجد بیرون رفته و به دوستان ملحق شیم! دقایق اول طبیعتا یک عده آدم "درب شکسته" اینقدر داغ هستند که با دیدن یه عده آدم اغلب منضمم به ریش یا چادر و البته پرچم ایران و پلاکاردهای کذا واکنشهای تند نشون بدن و حتی به سمت بچه ها (خانمها!!!) حمله کنند! اول خودشون! و بعد که زنجیر انسانی جلوشون تشکیل شد بطریهای آبشون و حتی سنگ رو سر بچه ها (خانمها!) میریخت و بعضا یکی دو نفر از بچه ها (آقایان!) غیرتی شدن و خواستن برخوردهایی کنند و سریعا توسط باقی بچه ها کنترل شدند! چیزی هم به صورت آقای آ. ژاشیده شد(برخی گفتند اسپری(؟) و برخی گفتن "دود آتش" و... بهرحال اطلاع دقیق ندارم ) که حالشون بد شد و یه مقدار بچه ها عصبانی شدن و بسرعت مجددا آرام... بعد آقای دهنوی یه چیزهایی گفت که اصلا صداشون نمیرسید ! بعد هم حرکت کردیم و دور زدیم رفتیم پشت آمفی تیاتر. یعنی عملا از معترضین جدا شدیم و سمت راست پشت نرده ها مقابل خیابون مستقر شدیم و شروع کردیم شعار دادن...و این مسئله بود تا ساعت حدود 16:30 که خانمها متفرق شدند و دیگه بنده خبر ندارم. همین! ضمنا شعارهای بچه ها مثلا "دولت خدمتگزار! آماده ی تلاشیم" "هموطن هموطن رای تو حجت ماست. تلاش و سازندگی شعار ملت ماست" "همدلی همدلی تا اعتلای ملی" "چپ راست کارگزار علیه خدمتگزار" "شریفی بیدار است از فتنه ها بیزار است" "آزادی اندیشه با اغتشاش نمیشه"و... و یه مقدار هم شعارهای رایج این روزها متاسفانه! بود
(ادامه ی ماجرا از قول یکی از کامنتها- اگه کسی تکمله یا اصلاحیه داره استقبال میکنم) : این بعدشه: |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ساعت 21:42 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
نقشه ی راه انتخابات
در ادامه ی عملکرد مشکوک رسانه ی ملی یه نامه مانندی نوشتیم که نه چندان مورد تایید دوستان قرار گرفت و نه فرصت اقدامی براش باقی موند...همینجوری به پیشنهاد یکی از همین دوستان(!) توی ادامه مطلب میذارمش که بالاخره یه صدای اعتراضی باشه! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت 20:15 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم وقتي ميگويم "موج سبز افشا شد" منظورم اين است كه "رايجترين تاكتيك اپوزسيون (۱) افشا شد" !... تاكتيك "شانتاژ" تاكتيكي كه اين موج سبز نه تجربه ي اولش است و نه احتمالا تجربه ي آخر : مرحله ي اول: طرح يك ادعاي كاملا دروغ (حتي گاهي از نوع شاخدار!) مرحله ي دوم : (اگر ادعاي فوق به حد كافي فيدبك مساعد گرفت!) فرياد زدن ِ ادعاي فوق (اگر نگرفت، مدتي سكوت و بعد امتحان كردن يك ادعاي ديگر!) (اينجا عده اي شروع كرده اند به پاسخ دادن به ادعاي كذب كذا و عده اي هم كه "صرفا خوششان آمده"از اين ادعا، با ما(!) همراه شده اند!) مرحله ي سوم: گوشمان را محكم ميگيريم و با با همراهان جديدمان همه با هم بيشتر داد ميزنيم! (مثلا توي خيابان ميآييم و سراسر سبز، راه مردم را با تجمعان مي بنديم و بنرهاي "تورم 50 درصد!!!" و "رئيسجمهور دروغگو"(اصلا مهم نيست چه دروغي؟!) و 100 ميليارد كو؟ و حق اهل تسنن و ... مان را توي چشمشان مي كنيم هيچ سوالي را هم از كسي نميشنويم) يك مثال: بنده توي يك جمعي نشسته ام و با هم گپ ميزنيم. اگر يك نفر بلند شود بپرسد"اگر تو جيب مرا بزني چه ميشود؟" خب من سعي ميكنم به اين سوال عجيب و نابجا پاسخ منطقي بدهم"بالاخره جيب همه را ميگردي و توي جيب من شي مسروقه را پيدا ميكني يا از من شكايت ميكني و..." حال اگر نفر دومي هم بي توجه به اين توضيحات بلند شود و همان سوال را تكرار كند و نفر سوم و نفر چهارم...خب هر تماشاچي بيطرفي تصور خواهد كرد كه لابد بنده جيببرم ! ... به اين ميگويند شانتاژ. تاکتیکی كه ده سال قبل در مورد "بطلان ولايت فقيه" در پیش گرفتند و چند سال بعدش در مورد "شوراي نگهبان مانع حضور كانديداي اصلح و انتخابات آزاد است" و 4سال قبل سر "احمدينژاد اگر بيايد دست آدمهاي آستين كوتاه را قطع ميكند!!!" و در اين 4 سال اخير هم كه ديگر الي ماشاالله ! وجه مشترك همه ي اينها دو چيز است : ۱. "اصلا لزومی ندارد که حقیقت داشته باشد!" ۲. "اصلا قصد ندارند جواب بشنوند"!!! حالا يك بار در تاريخ، 50ميليون بيننده معني ِ شانتاژ را فهميدند بلكه به عينه ديدند! اين كم اتفاقي نيست. هرچند حضرات كماكان انگشتها را توي گوش فشار ميدهند و پلكها را برهم و (و حتي نمي دانند به چه چيزي بايد افتخار كنند؟! شعار "چيزچيز تا پيروزي" را خوشحالانه تكرار ميكنند! شعاري كه معني اي جز "پيروزي بدون لياقت پيروزي" ندارد !!!) . و بحمدالله كه صحنه ي مظلومانه(!!!)اي كه آقاي موسوي به موقع به ذهنشان رسيد كه ايجاد كنند؛ هم توجيه آبرومندانه ايست براي ادامه ي فرآيند شانتاژ و ناديده گرفتن حقيقت آن 90 دقيقه! (و بماند که ۹۰ دقیقه حرف حق خوردن کجا و ۴ سال حرف ناحق!) به راستي آيا جاي سكوت مودبانه و اخلاق مدارانه ، در صحنه ي 90 دقيقه اي مناظره ي رودرروست كه طرفين امكان مساوي در دفاع از خود دارند؟ يا در ميتينگهاي 3 ماهه ي انتخاباتي در جمع هواداران ِ"سبز" (بخوانيد: خودي) كه هرچه معني دار و بيمعني و صدق و كذب بافتي سوت و كف و هورا تحويلت دهند در حالي كه رقيب (مثل 4 سال گذشته...بل مثل 12 سال گذشته) غايب است كه از خود دفاع كند (يا اگر هم غايب نيست، غايبش ميكنيد! بطرق مختلف رواني و فيزيكي مثل جلسه ي كروبي در دانشگاه خودمان !) مطالب مرتبط: تنش زدایی ؟ + محافظه کار! + در حاشیه ی مناظره |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۸ساعت 15:43 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب رو هم ۳ روز قبل نوشته بودم که بواسطه ی اشاره ی امروز رهبر که این کار بدی نیست به شرطی که به اغتشاش و مجادله با مردم نینجامد فکر کردم بد نیست اینجا تکرار شه تا همه مطمئن شیم که... با این توضیح که مورد موافقت اغلب دوستان بودند این نکات؛ ۱. به مردم پیله نکنیم ! انشاالله قصد ما اینه که رایی و رایهایی تغییر کنه. حرف از یه "تصمیمگیری"ست.(و نه یه تیاتر خیابانی!) بله برای بنده و شما واضحه که به کی رای میدیم هزارتا دلیل هم داشتیم ده هزارتای دیگه هم تو این مدت از همدیگه شنیدیم! حالا مغزمون انبار اطلاعات و داده های تاریخی و پرونده های آدمها و آمار و خلاصه "استدلال" ه! اما مخاطب چطور؟ اگه مطمئنه و دلیل برای خودش قانع کننده هم داره که اساسا حرفی باهم نداریم! از "مناظره ی خیابانی" و ضربه فنی کردنش چیزی نه به ما میرسه نه به او و نه اتفاقا به تماشاگرها ! (تازه چه رسد که ضربه فنی بشیم!) اگه قصد تبلیغ چهره به چهره ست ۱۰ تا بشنویم یکی بگیم. ولی این یکی چیزی باشه که در نتیجه ی ۱۰تایی که شنیدیم ارائه شده جوابی که ویژه ی همین آدمه! چیزی که وادارش کنه فکر کنه...لازم نیست تا ته نتیجه گیری رو خودمون برا مخاطب ارائه بدیم... (به جایی نرسه که اینقدر نشنیده تند تند استدلالهایی که حفظ کردیم رو تحویل دادیم که به طرف فرصت ندادیم بگه من خودم احمدینژادی ام!) گاهی حتی بعضی اصطلاحات ما برای بعضی مخاطبها هیچ تعریفی نداره... مخاطب ما همین حجم داده رو تقریبا با همین ریت ارائه از طرف مقابل هم شنیده یا خواهد شنید وهنر اینه که یکدوم توی ذهنش بمونه و بهش فرصت فکر کردن و...بده ۲. وقتی تاکید میکنیم "میخوام آگاهی بخشی کنم" و روشن شی"و "رای آگاهانه بدی" و از این دست اولین برداشتی که مخاطب میکنه خودبرتربینی ماست و تصور "تو عوامی و نمیفهمی" و... دوستان دقت داریم این زحمتی که داریم میکشیم اگه بخواد منجر به انزجار ملت شه ... ! ۳. مخاطب رو تو موضع "اگه راست میگی جواب بده" نندازیم! ... این عمیقا موجب بیگانه دانستن ما با خودش میشه... ۴. درسته که سر اعتقادمون با کسی تعارف نداریم ولی... سعه ی صدر... ! اینا بالاخره آدمهایی در سنهای مختلف از اقشار اجتماعی مختلف با مشکلات مختلف و ... اینا بهر حال همون ملتی اند که ولی نعمت و...لطفا درک کنیم ۵. چند نفر به یه نفر نکنیم!...که کاملا بدور از انصاف و اخلاقه... بد نیست اساسا از همون اول دسته های دو سه نفره باشیم و این دو سه نفر کلا هرجا رفتند باهم برن... نه این سیستم " آخ آخ! فلانی تنها مونده یا علی ده نفری بریم کمک" که ضمن همه ی اون تاثیرات ذهنی منفی خودمونم مضحکه میشیم! حتی اگه تو این دو سه نفر خودشون بدونن که فلانیشون مثلا تو بحثهای قتصادی قویتره فلانی فرهنگی یا اجتماعی و فلانی... خیلی بهتره ۶. داد نزنیم!...بهیچ وجه عصبانی نشیم ۷. با آدمی که ادعا میکنه دلیل داره برای انتخابش یا رای ندادنش یا... دلیلی نداره وارد صحبت شیم! ۸. سعی کنیم بحثها حتی المقدرو کوتاه و دوستانه باشه و از همه مهمتر اینکه "با توافق ختم شه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸ساعت 20:26 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
* ابتدائا برای پست "غیرمقطعی" قبلیم عمیقا متاسفم که باز داره فدای فضای مقطعی انتخاباتی میشه!...امید که مورد توجه مخاطبین خودش قرار بگیره! - همه ی داشته های موسوی منجی ، همین بود؟! میرحسین تنها دلیل ورودش به انتخابات را "احساس خطر" ذکر کرده بود؛ دیشب تمام این خطراتی را که احساس فرموده اند و روی سایتها و از همه ی تریبونهای تبلیغاتی نمایندگان رسمی ستاد محترمشان و سر زبان مبلغین خیابانی فریادشان میزنند ! یکی یکی برشمردند و وقتی دکتر ،خیلی ساده، بی اساسی ِ یکی دو تا از این خطرات را بعنوان مشت نمونه ی خروار ، نشان داد همه دیدند که این مهمترین خطراتی که سکوت بیست ساله میشکند به چه راحتی ای جز توهمات القا شده به میرحسین نازنین امام نیست ! (مثلا قضیه ی دانشجویان ستاره دار! که با جوسازی احساسی سعی شد به دولت مرتبط شود(!) (مشابه این قضیه را در لایحه ی حمایت از خانواده و گشت ارشاد هم داشتیم) یا مسئله ی اعتیاد("یعنی توی ۲۴سال قبل از این دولت اعتیاد نبود؟ یعنی کل مردم فقط همینهایی اند که در اینن چند سفر محدود شما دیدید؟!") یا مسئله ی "خودی و غیر خودی" ! که اساسا آن فرمان امام خطاب به دولت شما بود نه دولت نهم! و بخاطر فلان عملکردهای شما!... (همینجا شایان ذکر است: داده هایی که احمدینژاد از دهه ی شصت می داد نه اخبار در گوشی بود و نه پرونده سازی خاصی که تهیه اش نیاز به تعطیل کردن کار دولت داشته باشد. اگر یک بار احیانا کارتان به تحقیق تاریخی ای افتاده باشد خواهید دید که اینها نه فقط از خاطرات چاپ شده ی خود حضرات، بلکه از کل روزنامه های دهه ی ۶۰ که در دسترس همگان هم هستند کاملا مشهود است! مسئله ی خفقان سیاسی دولت یا بهانه گیری ها یا ... را قبل از کاندیدا شدن موسوی هم برای هر "تاریخ آشنایی" واضح بود!) یا مسئله ی کردان... یا همان قضیه ی "ریش سفید یا قانون؟" این صحنه گویای یک واقعیت بود : اخبار کذب + شانتاژ رسانه ای + موج احساسی + لعابی از ارزشهای کور و بیربط (که قبلا و قبلتر و خیلی قبلتر مفصل بحث شده)+ بی حافظگی تاریخی = جریان میرحسین - احمدینژاد "ضعیف کشی"کرد! یا بعبارت حق بجانبتر : احمدینژاد از دایره ی "مروت" و اخلاق اسلامی خارج شد. بله. بالاخره تواناییهای شخصی هرکسی متفاوت است و فارغ از "حقانیت ادعا" ، خود "توانایی مناظره" هم مهارتیست که بعضی دارند و بعضی نه. و این شاید صحنه را نابرابر میکرد. من هم از رنگ پریدگی مشهود موسوی عذاب کشیدم. من هم فکر میکردم اینجا شاید شرط جوانمردی آن نبود که احمدینژاد آن کند که با خودش کردند !(بویژه در بحث خانم رهنورد) من هم دلم سوخت از اینکه موسوی باید از حرفهایی دفاع میکرد که حرف خودش نیست. اما این بیش از هرکسی شاید به نفع خود میرحسین بود ! بالاخره هرکسی خربزه خورد پای لرزش هم... میرحسین میتوانست دیشب ببیند آنها که به دعوتشان و به حمایتشان پشتگرم است ، جز رسوایی(بند اول همین متن!) و پرونده های سیاه روی دستش نگذاشته اند ! چیزی که آقای خاتمی بعد از ۸ سال فهمید. چه اتهامات بی اساسی که برای کسب محبوبیت برای میرحسین به رقیبش نزده اند و دیشب میرحسین باید بجای آنها جواب میداد! چه فسادها (اقتصادی-سیاسی-ایدئولوژیک) که ... حرف از پسران هاشمی که غایبند زدن اخلاقی نیست؛ اما حرف از احمدینژاد کوچولوی دروغگو زدن در همه ی تریبونها که احمدینژاد(یا حتی حامیانش!) در آنها حاضر نیست که از خود دفاع کند؛ غیر اخلاقی نیست؟؟!!! این تناقض در مواضع میرحسین مشهود است :"من در ۱۶ سال هاشمی و خاتمی احساس خطری برای انقلاب نکردم" + " اشتباهات (بگو خطرات برای انقلاب!) دولتهای هاشمی و خاتمی را خودشان باید جوابگو باشند و نه من " !!!!
- آبروی نظام رفت ؟! آبروی نظام با "پشت هم حرف زدن" "در جمع طرفداران"میرود نه با مناظره ی رودررو. این حرفها (از هردو طرف) اگر خجالت میکشید که جلوی ملت و از تلوزیون بگویید، یا جرأت ندارید که جلوی یکدیگر بگویید؛ پس چطور این طرف و آنطرف در هر نشست و میتینگ انتخاباتی (هر دو طرف) بدون شرم و بدون ترس مطرح میکردید ؟! نفس عمل زشت نبود؟! به یکدیگر تهمت زدن (یکی بگوید مافیا و دیگری بگوید دروغگوی آبروبربادده و...) کار خوبی بود!؟ فقط جلوی ۵۰ میلیون نفر بد میشود؟! این تهمتها اثبات بشود یا نشود، یک مرض ۴ ساله در ایران است. دیشب این مرض فقط "بروز" کرد... و مگر برای درمان، جز بروز درد لازم است؟! باز هم میگویم این بحثها راهی بجز پیگیری قانونی ندارد... (میگویید دستگاه قضایی هم دستش با اینها...بالاخره "ملفیا"ست دیگه! میگویم یک آدم کاردرست قانونآشنای از جان گذشته مثل سلیمی نمین و دانشجوهایش بالاخره پیدا میشود که ته توی قضیه را مستند دربیاورد!) بعلاوه رسانه های ضداحمدینژاد که آنطور حواسشان جمع است که سر یک جمله ی کوچک او راجع به "استقبال شیراک از خاتمی" آنطور گرد و خاک کنند (البته با همکاری رسانه های حامی احمدینژاد!!!) مگر ممکن است در مورد این دعاوی عظیم سندی داشته باشند و ساکت بمانند؟؟؟ تازه تریبون نماز جمعه هم بماند! و تازه فرصت رضایی و کروبی برای جبران جوابهایی که میرحسین نداد هم بماند !!! - سو استفاده از رسانه ی ملی ؟؟؟ احمدینژاد ۴ سال است که رئیس جمهور است و ۴ سال است که میگوید حرفهایی دارم در اعلام اسامی مفسدین اقتصادی و ... اما تنها زمانی به خود اجازه داد که از امکان رسانه ی ملی برای اعلام این اسامی استفاده کند که عین همین امکان در اختیار طرفهای مقابل هم باشد ! یعنی پای میز مناظره ی عادلانه !
پانوشت : یک بنده ی خدایی از واجدین نوار سبز میگفت: خیلی خوب شد که بحث با میرحسین تمام شد که چیزی بگه که دیگه احمدینژاد فرصت جواب دادن نداشته باشه ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸ساعت 13:28 توسط فروزنده
|
|
||
|
|
|
|
|
«و فرزندان هابیل در تولیت عموی قاتل خویش
...جلاد، وارث شهید خود می شود! ... در این تاریخ سراپا نفاق، تنها فرزندان قابیل حق سخن گفتن داشته اند. حتی سخن گفتن از حق را و دین را ! و چه می گویم؟ حتی سخن گفتن از هابیل شهید و سرنوشت بازماندگان هابیل را!...» -تحلیلی از مناسک حج-دکتر شریعتی-ص210
این روزها یه فاجعه تو ایران درحال وقوعه!... فاجعه ای بمراتب هولناکتر از کودتای 1329 و هولناکتر از فعالیت لانه ی جاسوسی در تلاش برای خط دهی انقلاب و اولین دولتش... و هولناکتر از بنیصدر و فرصت دادنش به مجاهدین و صدام... و هولناکتر از فتنه ی منتظری و مهدی هاشمی... و هولناکتر از 8سالی که از 76 شروع شد... 8سال عذرخواهی ایران در محضر ابرقدرتها، از جرم نابخشودنی اسلامخواهی و استقلال خواهی" ... قابیل دهان باز کرده به روایت هابیل!...و قرآن سر نیزه رفته... حدود 3 ماه قبل رهبر هشدارهایی دادند از انقلابی که "ظاهر و پوسته"ی ارزشهاش حفظ میشه(بلکه شدیدا فریاد زده میشه!) ولی محتواش بی سروصدا delete ... که نمی دونم اونموقع چقدر فهمیدیم عمق خطر را(علم و صنعت)
و با تمام پیاده نظامش که هنوز با "دوستت داریم" و "عبای شکلاتی" بسیج میشن ... و با تمام لشکرش (بجز اونایی که احتمالا "زاویه هاشون با خط امام" به چشم مردم اومده! که ظریفانه حول کروبی مجتمع میشن!...تا اینطرف-جبهه ی فرهنگی و نه سیاسی حرکت جدید دشمن- ملوث به وجود اینها نشه!!! و پاک بماند برای...؟؟؟!!!) و بجاش کی باید بیاد؟... "میرحسین موسوی" کسی که تنها و تنها عزتش برای مردم ،بویژه آنها که ندیده ندش!، انتسابش به دفاع و مقدس و امامه !!! (و البته که برای کسی مهم نیست که این انتساب منفی بوده یا مثبت !!!پوسته را فریاد زدن و محتوا را «بایکوت» کردن) ... حمایت بیت امام و خانواده های شهید رجایی و جهان آرا و همت و زین الدین و باکری و ... هم به این افتخارات اضافه میشه (مراجع هم حواس خودشون جمع بود که رستند از این تارهای چسبنده ی...) و کلیپ تاریخ ایران مصدقش چند برابر بیشتر از خمینیه! و در کنار خمینی!!!(و مهم هم نیست که امام گفته بود این مرد(مصدق)اگر سیلی نخورد به اسلام سیلی خواهد زد!)
سردار جعفری یه حرف کاملا بدیهی میگه :"بخش غیر نظامی بسیج می تواند در امور سیاسی دخالت کند"... جبهه ی سیاسی-اقتصادی (اعتماد ملی) شروع می کنه به شدت و حدت از زوایای مختلف تعابیر خوف انگیز ازش درآوردن و محکوم کردن سردار و کلا بسیج و ... میرحسین (جبهه ی فرهنگی) کریمانه اظهار اعتماد و ارادت به بچه های معصوم بسیج میکنه که دارند ازشون سو استفاده می کنن!... موسسه ی نشر آثار امام در نفی حضور نظامیان در سیاست از نگاه امام کتابچه چاپ می کنه... و اصلا مهم نیست که امام در آرزوی بسیج همه جانبه (نه نظامی) در یک سال بعد از جنگ چه تلاشها که نکرد! و رهبر 16 ساله که روضه ی تهاجم فرهنگی و فکری و...میخونند و...اگه بسيجي منم؛ كه بجز سر درس "آمادگي دفاعي" كه تو دولت خاتمي براي همه ي دوم دبيرستانيها اجباري شد، ديگه تو عمرم "تفنگ"هم نديده م چه رسد به نظامي بودن!) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ساعت 11:42 توسط فروزنده
|
|
||