***رنج اگر هست، نه از جاده، كه از ماندنهاست. - - - - - ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود!***
  1. شورای نگهبان کار خودش را کرد! از بین کاندیداهای جریان هاشمیسم فقط یکی را باقی گذاشت
  2. امید اصلیِ این جریان برای پیروزی، همواره (از 76 به بعد) به رأیِ اهالی #رأی_بی_رأی هست!
  3. برای جلب آراء این طیف، همیشه بهتر بوده کاندیدایی معرفی شود که  کمتر مشهور باشد، لااقل برای جوانترها... (خاتمیِ 76.. میرحسینِ 88... روحانیِ 92.. و شاید همتیِ 1400)

از یک آدمِ نسبتا،  راحتتر می توان  قهرمان ساخت!

و راحتتر میتوان او را بابت وضع نابسامان گذشته و حال، مسئول ندانست

  1. بار اصلی کار تبلیغاتی این جریان  به دوشِ  رسانه های "غیر رسمی"ست... پیجها و کانالها و سایتهایی ک اسمشان ستاد هیچکس  نیست! از هیچکس هم طرفداری نمیکنند

 بعضا حتی سیاسی هم نیستند

(از جوک گرفته, تا محتواهای زرد و سلبریتی باز, تا پیجهای آموزشی ، هنر و خلاقیت، خودآرایی، تبلیغات و فروش کالاهای مختلف، و دانستنیها و... مختلف, تا مدافع حقوق فلان و بهمانیها)

  1. این رسانه ها از هیچکس تعریف نمیکنند

در عوض، "فقط" پیامهایی منتشر میکنند با مضمونِ :

          "همه شون بدن"...

        "همه شون دروغگوند"...

        "همشون دزدن" ... 

       و خلاصه #رای_بی_رای

منتها ، مثالها و مصداقهای "همه شون" را فقط از کاندیداها و آدمهای رقیب می آورند و از آنها ، تحت عنوان کلیِ "همه شون" هیولا میسازند، و یک یا چند نفر به شکل کاملا هماهنگ و هدفمندانه ای از فرایندِ هیولاسازی کنار گذاشته میشود، و اسمش یا عکسش جزء این "همه شون" نیست!

بعد، روزهای آخر، وقتی که دیگه کاندیداهای رقیب، حسابی هیولا شده ند، حرف این رسانه های غیر رسمی ، به­شکل هماهنگ و هوشمندانه ای تغییر میکند: «مجبوریم #بین_بد_و_بدتر_ انتخاب-کنیم !»
و ناگهان کاندیدایی که بطور هماهنگ و هوشمندانه، از فرایند هیولاسازی دور نگه داشته شده، از صندوق میاد بیرون!
* رسانه های غیر رسمی خیلی مهمند..
اینها خیلی بدردخور هستند, چون اصلا لازم نیست هیچکس درقبال محتواشان پاسخگو باشد!...و خودشان هم لازم نیست خرابکاریهای دولت حاضر را بعهده بگیرند و مثلا دفاعی ازش بکنند!
مخاطبهاشان هم خیلی وسیعند.. و آدمهای غیرسیاسی ای هستند که معمولا مخاطب چندین پیج و کانال ازین دست هستند,

 این نوع مخاطب علاقه ای به فکر و تحقیق سیاسی ندارد, که صادق یا کاذب بودن مطالب را بررسی کند،

 ولی وقتی یک حرف واحد را همزمان از همه ی پیجهای ظاهرا مختلفی که دنبال میکند, میشنود, احساس میکند که آن حرف "متواتر"هست. و «هرچه که باشد» صادق پنداشته میشود. (مخصوصا که کامنت گذارها هم کم کم همراه میشوند با همین حرف متواتر و تقویتش میکنند..)

  1. اساسا آدم وقتی که به قصدِ شنیدنِ #حرف_جدی سراغ رسانه ای نرفته باشد، ذهنش #گارد_انتقادی ندارد. و پذیرای خیلی چیزها هست که اگر در حالت خودآگاه و انتقادی و "منتظر حرفِ جدی" می­بود، نمیپذیرفت.

(یه وقت هم میبینی بعدا ادمینهای همین رسانه های غیر رسمی،  تو شستا و وزارت نفت و... استخدام خواهند شد مزد خوشخدمتیشونو گرفتن!)

 

  1. نقش شورای نگهبان این وسط آن است که از بین گزینه های مختلفی که جریان اپوزسیون نما (که چشم امید به رای بی رای ها دارند) ارائه می دهد، بعضی را انتخاب کند.
  2. چند سالی هست که "دستوری رای دادن" رایج شده، و بلکه پسندیده هم قلمداد میشه(!) با توجیه اتحاد آراء و موثرتر بودن و ...
  3. اما طرفی که به کاندیدای "اپوزسیون نما" رای میده، از قضا خیلی هماهنگتر و دستوری تر رای میده (لیست امید مجلس با قاطعیت رای آورد, ولی لیست قالیباف خیلی مخالف داخلی داشت و رای حزب الهی ها صددرصد روش نبود... یعنی هرچند سبد رای هر دو جناح "به فرموده"ی گروههای مرجع، یا رسانه های مرجعشون رای میدن. ولی  بدنه ی غیر حزب الهی ها حرفگوش کن ترن!)
  4. چرا؟ باز هم اثر معجزه آسای #رسانه­های غیر_رسمی

 اینکه گروه مرجع حزب الهیها، آدم ها و کانالهای مشخصی هستن که رسما و مشخصا برای گفتن حرفهای "سیاسی" ساخته شده ند و از ابتدا و علنا عَلَمِ  دفاع از فرد یا گروه مشخصی رو بلند میکنن... خب، این باعث میشه اونها مزایای رسانه های غیر رسمی رو از دست بدن! مخاطبهاشون محدود بشه، و همون مخاطب محدود هم وقتی "خودآگاه هست" که داره در معرض پیام سیاسی قرار میگیره، ذهنش حالت انتقادی خودش رو حفظ میکنه و "هرچیزی"رو لزوما نمیپذیره

 

پ.ن. سایت اصلاحاتنیوز، حضور همتی در سازمان صدا و سیما در سالهای 59 تا 73 را محملِ رشدِ و ترقی او عنوان  میکنند.

دقت کنیم کدام صداو سیما؟! تو این دوره مدتی عمدتا ریاست سازمان با #محمد_هاشمی برادر هاشمی رفسنجانی بوده. و قبل از او هم ریاستهای شورایی و و گردشی بین آقایان محتشمی پور و لاریجانی و محمد هاشمی و عبدالله نوری.. (کلا بر و بچز هاشمی) 

مسئولیت جدیِ بعدی ایشان، در شورای عالی امنیت ملی بوده، درست زمانی که #حسن_روحانی دبیر این شورا بود

وقتی میگم #دولت_نهم_هاشمیسم یعنی این!

 


برچسب‌ها: انتخابات 1400, شورای نگهبان, رأی بی رأی, عبدالناصر همتی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰ساعت 13:21  توسط فروزنده  | 

 عصر تجارت شو

#زندگی_در_عیش_مردن_در_خوشی ، از اولین آثار #نیل_پستمن است و در سال 1985 نوشته شده، یعنی در دنیای قبل از اینترنت و و فضای مجازی. این کتاب از فرهنگِ مولودِ تلوزیون (تلوزیونهای تجاری آمریکا) میگوید، و آنچه میگوید درباره رسانه های امروز ما و فرهنگ سیاسی-اجتماعی ما صادق است.

فکر کردم بهانه ی خوبیست برای نوشتن و منظم کردنِ مسئله ای که چندین سال است ذهنم را به خود مشغول کرده : مسئله ی "انتخابات" در کشور خودمان...

اسم اصلی کتاب

Amusing ourselves to death: public discourse in the Age of Show Business

هست، که بیشتر از عنوان ترجمه گویای حرف نویسنده ست: پستمن میکوید سال #1984 رسید و جهان آنگونه نشد که #جورج_اورول در رمانش توصیف کرده بود(که دولتهای اقتدارگرا، با سانسور و سرکوب، دموکراسی و آزادی را تهدید کنند) بلکه جهان به گونه ای شده که برای از بین بردن دموکراسی و آزادی «هیچ نیازی به سانسور و سرکوب نیست؛ چون هیچکس تمایلی به دانستن و فهمیدن و اعتراض جدی ندارد!» انسان این عصر، فقط میخواهد #سرگرم شود! و این سرگرمی را تلوزیون برای او فراهم میکند: کار اصلی تلوزیون همین است: کسب درآمد(بیزینس) با ارائه ی نمایش های سرگرم کننده(شو). تلوزیون، «از هر چیزی نمایش سرگرم کننده میسازد» حتی از علم، حتی دین، حتی اخبار جنگها و جنایات، حتی دادگاه، حتی تصمیمات مهم سیاست عمومی و...

مثلا توضیح میدهد که چگونه مجری و مهمانهای خیلی جدی و موقرِ یک برنامه ی تلوزیونی "مباحثه" درمورد موضوع مهمِ "احتمال جنگ هسته ای"، برای آنکه برنامه دیده شود، رفتاری درست شبیه شرکتکنندگان در مسابقه ی "انتخاب دختر سال" دارند! آنها بیش از آنکه بر "استدلالهای یکدیگر" تمرکز کنند، بر رفتاری ظاهری و حالت چهره و لبخندها و احیانا شوخیهای خود تمرکز دارند! همینطور است برنامه هایی مثل مناظره ی کاندیداهای ریاست جمهوری!

او این عصر را در برابر «عصر عقل» (قرن هجده) «عصر تجارتِ شو» مینامد. عصری که در آن ما «درمورد مسائل مهم گفتگو نمیکنیم» بلکه «خودمان را با مسائل مهم سرگرم میکنیم»

پستمن البته تصریح دارد که آنچه میگوید درباره نحوه ی بکارگیری تلوزیون در آمریکاست: تلوزیون خصوصی که باید خرج خود را خودش دربیاورد، آنهم از بیننده هایش. و این بیننده ها انتظارشان از تلوزیون سرگرم شدن است و برای آن حاضر به پرداخت هزینه اند. به عقیده ی او، درکشورهایی که تلوزیون یک رسانه ی رسمی حکومتی یا دولتیست فرق چندانی با رادیو ندارد. اما لااقل امروز و در دهه ی نود، هم تلوزیون رسمیِ حکومتی ما بسیار شبیه توصیفات پستمن است، و هم رسانه های مجازی که با انگیزه های غیر اقتصادی، برای جلب نظر مخاطب تلاش میکنند.

مسئله ی "انتخاب عقلانی" در عصر تجارت شو

 

در فصل نهم؛ به مسئله ی «انتخاب در سایه تجارت شو» میپردازد.او مینویسد:کاپیتالیسم، مانند سایر علوم و آزادیهای دموکراسی، مولودِ جنبشهای آگاهی بخش و روشنگر قرن هجده بود و ایده ی اصلی آن مبتنی بر فرض "عقلانیتِ انسانها" بود...  فرضِ"خریدارِ عقلانی"ای که «میداند چه چیز برایش مفید است» و «میداند که اصلا چیز مفید یعنی چه جور چیزی»، تولیدکنندگان را به رقابت برای ارتقاء کیفیت محصول و کاهش قیمت می اندازد... این نافذترین توجیه سرمایه داریست. در این نگاه "تبلیغ کالا" یعنی صرفا معرفیِ ویژگیهای کالا، در قالب جملات واضحی که «خریدار عقلانی» بتواند آن دعاوی را راستی آزمایی کند!

اما با ظهور "تبلیغات تلوزیونی" عملا چیزی از این ایده باقی نماند: مثلا در تبلیغ ساندویچهای مک دونالد، هیچ جمله ای درباره این ساندویچ گفته نمیشود که قابل راستی آزمایی باشد! بلکه تنها انسانهای خوشرویی نشان داده میشوند که در فضایی خواستنی و دلربا، درحال فروش این ساندویچند و انسانهای "خوشحال" دیگری درحال خریدن و خوردن آن.

 

موسیقی پسزمینه ی این تبلیغات، همواره ذهن مخاطب را هدایت میکند که "الان چه احساسی را باید دنبال کند".

هیچ جمله ای در این تبلیغات گفته نمیشود. فقط بیننده دعوت میشود که خود را "در عالم خیال" در کنارِ بازیگرانِ این صحنه "حس کند" و سپس از این حس، چیزی را استنباط کند.

کسی که  برای کالایی یک تبلیغ تلوزیونی میسازد، لازم نیست از خصوصیات و قدرت آن کالا چیزی بداند و بگوید؛ بلکه کافیست که ضعفهای روانیِ بیننده را بداند!

تبلیغات تلوزیونی، شرایطی فراهم کردند که بنگاه های اقتصادی، کمتر برای ارتقای کیفیت محصولشان هزینه میکنند؛ و بیشتر برای "بازاریابی"، برای افزایش "احساس شأن و شخصیت"در خریداران!

 

این تبلیغات، دیگر با «عقل مخاطب» سروکار ندارد. بلکه با «احساس او»! و یک تبلیغ تلوزیونی خوب، اتفاقا، تبلیغی است که «عقل مخاطب» را هرچه بیشتر به کنار بزند تا احساس او راحتتر همراه شود!

 

(تبلیغات تلوزیونی مختلف خودمان را به یاد بیاورید..#عالیس #معلم_خصوصی #ال_سی_من #سس_بیژن انواع شوینده ها، آرایشی-بهداشتی ها و...

تبلیغات بیلبوردی و تبلیغات اینترنتی هم نسل قبلی و بعدی همین تبلیغات تلوزیونی اند. فرض کنید با بررسی عقلانی تصمیم گرفته اید که به فلان کالای خاص با فلان ویژگیها و فلان حدود قیمت نیاز دارید. همین که قدم در فروشگاه میگذارید، چنان تابلوها و ویترینها خود را به چشمهای شما تحمیل میکنند که با انبوهی از خریدهای غیرضروری و چه بسا بدون کالای "عقلانی انتخاب شده"ی موردنظر باز میگردید! یا در نمونه ی امروزیتر: سایت فروشگاه اینترنتی را باز میکنید تمام صفحه پر است از تبلیغات جذابِ آنچه شما ابتدائا بدنبالشان نیامده اید)

 

 

دموکراسی و انتخاب در عصر تجارت شو

گفتیم تبلیغات تلوزیونی، با حذف کردنِ "انتخاب عقلانی"، تئوری اولیه ی سرمایه داری و اقتصاد لیبرال را به کلی نابود کرده است.

اما آنچه که این تبلیغات با دنیای سیاست و «دموکراسی» میکنند، فاجعه بارتر است!

دموکراسی و لیبرالیسم سیاسی نیز مانند لیبرالیسم اقتصادی، توجیه و اعتبار خود را از این فرض دارد که : «مردم، انتخابگرهای عقلانی اند»  پس برآیند انتخابهای فردی عقلانی، برای جمع نیز میتواند عقلانی و سودمند باشد.

اما وقتی پای "تبلیغات تلوزیونی" با تاکتیک و کار.ویژه ی «کنارزدنِ عقل، و اقناعِ احساسات» صحنه ی انتخاباتها سیاسی را میگردانند، حاصل دموکراسی چه خواهد بود؟

پستمن از #رئیسجمهور_سی_ثانیه_ای میگوید... از اینکه چطور #ریگان در سی ثانیه ی آخرِ مناظره ی تلوزیونی با رقیب خود، که بیشتر شبیه به یک "مسابقه ی بوکس" بود، با یک پاسخ گستاخانه (و نه لزوما منطقی) پیروزی خود را قطعی کرد!

او همچنین از تجربه ی خود در کمک به تبلیغاتِ یک کاندیدا میگوید. کاندیدای او، با اعتقاد عمیق به ایده ی دموکراسی و با فرض انتخابگرهای عقلانی، جزواتی را درمورد مهمترین موضوعات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آمریکا در زمان خود فراهم آورده و هرمسئله را در جزوه ای جدا توضیح داده و چالشها را برشمرده و دیدگاه خود را بیان کرده بود.

 

کاندیدای رقیب، که بهتر میدانست که در چه قرنی از تاریخ بشر به سر میبریم؛ بجای تمامِ این کارها تنها یک "تبلیغ تلوزیونی" از خود ساخت:

 او، درست مانند بازیگران تبلیغات تلوزیونی، با کمک گریم و صحنه پردازی و تصویربرداری و انتخاب موسیقی بکگراند و  کارگردانی حرفه ای، برای دقایقی نقشِ یک مرد باتجربه، حق جو و پارسا را ایفا کرد! و

برنده ی این انتخابات #کاندیدای _بازیگر بود! با فاصله ی زیاد! نتیجه ای طبیعی، برای عصر تجارت شو!

 

پستمن محاسبه میکند که یک آمریکاییِ چهل ساله درطول زندگی اش بیش از یک میلیون تبلیغات تلوزیونی دیده و با آنها سرگرم شده و زندگی کرده و خواه ناخواه ذهنش به چنین نحوه ی انتقال پیامی "عادت دارد" : پیام کوتاه، با تصاویرِ متنوع و ریتم تند، و احساس برانگیز.

او مینویسد ارائه ی یک گفتگو و "مباحثه"ی دقیق و متأملانه که هرطرف استدلال خود را بیان کند (بدون شو های کلامی و رفتاری!) و طرف مقابل استدلال او را نقادی کند و ... برای "تلوزیون" همانقدر نامناسب است که "پخش پانتومیم در رادیو"!

نمایشِ کسی که "می اندیشد" یا میگوید "نمی دانم، باید بهش فکر کنم.." (بجز درموراد خاصی که کارگردان تشخیص دهد!)برای تلوزیون ضعف است. "اندیشیدن" یک هنر تجسمی نیست و تلوزیون هنر تجسمی میخواهد.

تلوزیون برای ارائه ی چنین بحثهایی خلق نشده! (بحثهایی که در عصر عقل، با محوریت "رسانه های مکتوب"، وجود داشت) تلوزیون برای سرگرمی ساخته شده. و این بد نیست. مشکل زمانی روی میدهد که تلوزیون می خواهد «از همه چیز، سرگرمی بسازد»! یک عمل جراحی، مواعظ یک کشیش، فرایند دادرسی یک دادگاه، همه و همه به نحوی از تلوزیون نشان داده میشوند که مخاطب را "سرگرم کند" حتی سرگرمکننده تر از فیلم داستانی در این موضوعات!

 

«حتی گویندگان اخبار، که جزئیاتی منقطع از تراژدیها و وحشیگریهای روز را به درون خانه ما می آورند؛ درپایان از ما میخواهند که "دربرنامه بعد با آنها همراه باشیم"! ظاهرا آنها فکر نمیکنند که همین چند دقیقه ای را که با خبر از قتل و جنایات پر کردند، برای چند شب بی خوابیِ ما کافیست! .. و ما نیز دعوت آنها را برای "همراهی مجدد" میپذیریم! چرا؟ برای اینکه میدانیم که "اخبار" را قرار نیست جدی تلقی کنیم! اخبار هم برای سرگرمی  به ما "نمایش" داده میشود. (با موسیقی بک گران خاص، تیتربندی آغاز و پایان، قیافه ی خوشِ گوینده و شوخیهای لطیفِ او، و گزارشهای تصویری متنوع)»

 

 

 

اما وضعیت سیاسی ما در عصر تجارت شو : بازیگرترین کاندیدا

آنچه که پستمن درباره ی تلوزیون، تجارت شو، و تبعات آن برای بازار و برای انتخابات داشته میگوید را کمابیش همه ی ما هم تجربه کرده ایم.رقابتهای انتخاباتی ایران (دست کم از ابتدای دهه هشتاد که من دنبال میکنیم) همواره با شکست کاندیداهایی همراه بوده که «بازیگر نبوده اند» و سعی میکردند «با عقل مردم صحبت کنند» و نه با "عواطف آنها". کسانی که برای ارائه ی بحث و استدلال منطقی در تحلیل شرایط کشور و دفاع از خود و دیدگاه ها و برنامه هاشان تلاش میکردند؛ کسانی مثل #احمد_توکلی، #سعید_جلیلی و تا حدی هم #محسن_رضایی.

با وصفی که پستمن گفت و برای ما نیز کاملا ملموس است، نتیجه ی انتخاباتهای ایران هم همین است: برنده شدنِ #بازیگرترین_کاندیدا ! همانطور که #حسین_دهباشی کارگردان فیلم تبلیغاتی رئیسجمهور فعلی گفته بود!

  • اینجا در تبلیغات سیاسی معمولا دو دسته مخاطب فرض می شوند: من نامشان را میگذارم "مخاطبین غربگرا" و "مخاطبین ملی-مذهبی" .

(دقت لطفا: ابدا نمیگویم که "مردم دو دسته اند"! بنظر من مردم هزاران دسته اند..و بلکه هر فرد یک نمونه ی منحصربفرد کنشگری اجتماعی است که ترکیبی منحصربفرد از ارزشها برای خود دارد.لیکن سازندگان تبلیغات سیاسی، معمولا یکی ازین دو دسته را مخاطب خود فرض کرده اند و برای چلب نظر چنین مخاطبی تلاش میکنند.)

 

    • منظورم از "غربگرا"، به سادگی، کسانی اند که "تصوری" از زندگی در اروپا (و مثلا ژاپن و..) دارند که تصورِ "آزادی، رفاه، خوشبختی، شادی، رضایت و... ست. و دقیقا "چون آدمیزادند" اینگونه زندگی را دوست میدارند.

 

 

(و نه کسانی  که احیانا آراء اندیشمندان غربی را مطالعه کرده یا در تاریخ و احوال امروز مغرب زمین پژوهش نموده و سپس آن راه را به صلاح بشریت دیده اند.)

 

این افراد، طبیعتا، از سیاستمداران انتظار دارند که یک چنان زندگی ای را برای مردم فراهم کنند. و تصور اولیه هم این است که چنان زندگانی ای با پیروی از نسخه های پیشنهادیِ غرب بدست می آید .

این دسته ، اغلب مستقیم یا غیرمستقیم، مخاطبِ رسانه های تلوزیونیِ فارسی زبانِ اروپایی اند. چرا؟ چون اساسا رسانه های غربیِ با زبانِ شرقی، از زمان جنگ جهانیِ دوم، دقیقا برای انجام همین مأموریت (دامن زدن به این تصورات غربگرایانه، در ملل غیر اروپایی)  تأسیس شده و از بودجه ی عمومیِ کشورهای اروپایی تآمین مالی میشوند!

همچنین، "سلبریتی ها" برای این دسته، یک "گروه مرجع" ند، چون چنین بنظر میرسد که بیشتر از بقیه از چنان زندگی دلخواهی برخوردارند.

 

 

 

  • منظورم از مخاطبین ملی-مذهبی نیز کسانی اند که علایق مذهبی و ملی دارند. مثلا هیأت می روند، و از امامان و شخصیتهای دینی می شنوند و یا زندگی نامه های شهدا را می خوانند، دلبسته ی آن همه ارزشِ متعالیِ انسانی میشوند؛ "دقیقا چون آدمیزادند"!

اینها احتمالا مخاطب بعضی برنامه های تلوزیون رسمی ایرانند و بیشتر، چنانکه گفتم، رسانه های مذهبی و گروههای مرجع مذهبی خود را دارند. بعضی روحانیون و مداح ها و تریبوندارها... بعضی شخصیتهای سپاهی که "یادگار دفاع مقدس" تلقی میشوند و منسوبین به شهدای خاص و مشهور(!)

 

  • حالا  در عصر تجارت شو، که اکثریت، قرار است با "احساساتشان" تصمیم بگیرند و نه با "عقل"شان؛ این دو دسته چطور طعمه ی تبلیغات سازان می شوند؟

 

برای دسته اول کافیست طبق همان قاعده ای که نیل پستمن گفت، تصویری از "زندگی آزاد و شاد و مرفه" ارائه شود.

 

بنابر همان قاعده، این دسته از مخاطبین تبلیغات سیاسیون، معمولا توجه ندارند که تصوراتشان از فلان کشورها چه مقدار واقعی است؟ کدام نسخه ها حقیقتا "میتواند" از ما یک کشور آزاد و مرفه بسازد؟ عقبه ی رشد اقتصادی و صنعتی فلان کشورها دقیقا چیست؟و مثلا کشوری مثل ایران، بدن عقبه ی استعمارگری و انحصار تجاری و انقلاب علمی و صنعتیِ اروپایی، و بدونِ سختکوشی و فرهنگ کار انسانهای شرق دور، و بدون سرانه ی نفتی مثل کویت و امارات، با این نسخه ها و با همراه شدنِ با سیاستهای غرب، واقعا میتوانیم مانند آنها شویم؟ و یا اینکه، دست بالا چیزی خواهیم شد درحد #هند و #پاکستان و #عربستان و نهایتا #ترکیه خواهیم بود!

و نیز توجهی ندارند که آن #کاندیدای_بازیگر که تبلیغات، او را مدافعِ آزادی و رفاه و... نشان میدهد، حقیقتا در کارنامه ی خود چقدر تلاش برای این ارزشها را داشته؟!

(لذا براحتی برای سیاستهایی جشن میگیرند که آنها فرسنگهااز"رفاه و شادی و خوشبختی" دورتر میکند؛و امنیتی ترین و سرکوبگرترین آدمها، بنام "آزادی خواهی" رأی این دسته را کسب میکنند!)

 

 دسته ی دوم نیز بنابر همان قاعده عصر تجارت شو، توجهی ندارند که مثلا کدام سیاستها راه به "عدالت" یا "ترویج ارزشهای والای انسانی" میبرند و مثلا آنچه که "راه امام و شهدا" خوانده میشود، چیست؟! رویکرد "جهادی" یعنی چه رویکردی؟ و اینکه آن #کاندیدای_بازیگر ی که چفیه انداخته و ریش گذاشته و عکس یادگاری با سردار شهید را پخش کرده، یا فلان مداح و روحانی از او حمایت میکند، حقیقتا در کارنامه ی خود، چقدر در راستای این ارزشها عمل کرده و چقدر خلافِ آن؟!

 

در دنیای امروز، و در ایران ما نیز، #بازیگرترین_کاندیدا برنده است! کسی که نقشش را (اعم از نقش غربگراپسند یا نقش مذهبی پسند) بهتر و حرفه ای تر و ماهرانه تر ایفا کند!

تا جایی که غربگراها بخواهند در عرصه ی رقابت باشند، #کاندیدای_بازیگر ی برنده است که بتواند خود را قهرمان آزادی و نزدیک به اروپاییان معرفی کند. (چون این دسته مخاطبین بلحاظ تعداد بیشترند؛و این دسته کاندیدا_بازیگر ها هم البته در ایفای نقش خود "حرفه ای تر" و نیز اغلب حمایت غیرمستقیم رسانه های غربگرای فارسی زبان (که در شوهای تبلیغاتی بس حرفه ای تر و باتجربه ترند)را هم  دارند. به این معنی که: این رسانه ها در درازمدت،"خواسته هایی در دل مخاطبینشان نشانده اند" که این کاندیداها وعده ی تحققش را میدهند و نیز تصوری از شرایط موجود و رقبای انتخابات ساخته اند که با حرفهای این کاندیداها مطابقتر است.)

و وقتی هم که به هر دلیل جریان غربگرا خود را از عرصه ی رقابت کنار بکشد، برنده ی میدان #کاندیدای_بازیگرِ مذهبی­نماست! (مثل مجلس کنونی!)

برنده در هرحال کسیست که حرفه ای تر عقل مخاطب را کنار میزند، "حرفه ای تر تحمیق کند!"

 

  • اما چه باید کرد؟

 

قهر با صندوق رأی؟! ریختن در خیابان؟ برچیدن بساط انتخابات و برقراری دیکتاتوری؟!

بنظر من هیچکدام. مشارکت سیاسی مردم به خودی خود ارزشمند است و زنده نگهدارنده ی جامعه. بنظر من هنوز راههایی هست که از آسیبهای #انتخابات_در_عصر_تجارت_شو بکاهیم.

بعنوان یک شهروند رأی دهنده: دقت کنیم، هرپیام تبلیغاتی ای که بیشتر به هیجانمان آورد را مشکوکتر و "تحقیق لازم تر"بدانیم! و سعی کنیم بیشتر دنبال تحلیلهای مکتوب باشیم(هرچند همان هم خالی از شامورتی بازی و شینت نیست) تا فیلم تبلیغاتی..

بعنوان رسانه: اولویت را به مناظره ها بدهیم تا فیلم تبلیغاتی، در مناظره ها و گفتگوها #فرصت_بازیگری کاندیداها را هرچه کمتر کنیم... قانونهای تبلیغاتی دقیقتری بگذاریم مثل "پذیرش مسئولیتِ حرفها و ... و در عوض ایجاد فضای شفاف و آزاد گفتگو برای مردم... شاید انتخاب عقلانی تر مردم (با هر دیدگاهی) به "کاهش شور و نشاط انتخاباتی" بیرزد!

و بعنوان سیاستگذار، یا بعنوان هر شهروند علاقمند به تلاش برای بهبود اوضاع سیاسی کشور است (مثل خودم!):

 برویم سراغ بهبود و کارآمدسازیِ #نهادهای_غیر_انتخابی ! مثل اغلب کشورهای دموکراتیک نسبتا موفق:آمد و رفتِ این یا آن بازیگر ، چندان تفاوتی در مسیرهای کلیِ این کشورها ایجاد نمیکند؛ در حالی که "نارضایتیِ عمومی" هم اغلب نیست. چون نهادهایی در پشت صحنه هستند که مستقلند از نتیجه ی انتخابات و در حفظ ثبات اجتماعی کشورشان "موفق" عمل میکنند.

نهادهای غیر انتخابی را باید "خوب" کرد... و "خوب" یعنی:

  • انعطافپذیر در برابر واقعیات جامعه و زندگی فردی مردم ( در وبلاگم متنی نوشته م بنام " استیج پرستی و ثبات سیستم لیبرال سرمایه داری"..)
  • انتقادپذیر و بلکه استقبال کننده از #نظارتهای_مردمی و به اصطلاح #سوت_زنی
  • شفاف و پاسخگو
  • قانونهای هوشمندانه و دقیق (مثلا هر عاقلی میپذیرد که با جاسوس یا مجرم امنیتی باید برخورد کرد. اما اینکه "جاسوس و مجرم امنیتی، دقیقا کیست؟" را قانون باید چنان تعیین کند که امکان برخوردهای سلیقه ای باقی نماند..)
  • از همه مهمتر: مردم باید در زندگی روزمره ی خود، ببینند و لمس کنند که نهادهای غیرانتخابیِ جامعه، درحال خدمت رسانی به آنها هستند.

برچسب‌ها: نیل پستمن, عصر تجارت شو, انتخابات, وضعیت سیاسی ایران
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹ساعت 1:34  توسط فروزنده  | 

بسم الله

ابتدای کار دولت اعتدال بود که رهبر درمورد اصرار دولت بر مذاکرات و بده بستان با کدخدا و وانهادنِ رویکرد مقاومت، سخن از « نرمش قهرمانانه» گفتند و به صلح امام حسن (ع) اشاره فرمودند. و جناب رئیس دولت هم سر از پا نشناخته، با تصور اینکه رهبر حسابی تائیدشان کرده اند و بر رویکرد «صلح با کدخدا»شان صحه گذارده اند، هی هرجا تشریف بردند کار خود را «صلح حسنی» و «نرمش قهرمانانه» توصیف کردند و با افتخار خود را پیرو امام حسن و معتقد به رویکرد «مدارا با دشمنان» ِ خواجه حافظ عنوان کردند!

بگذریم که عاقبتی کشوری که با دشمنان مدارا کند و بخواهد که دشمن را تهدید نکند و دشمن از او و از تجاوز به او «نترسد» ، چیزیست از سنخ عراق و افغانستان و یمن و لیبی و سوریه و... و بگذریم که اگر کشورهای پیشرفته ی دنیا (اروپا،آمریکا، روسیه) «امنیت» دارند، تنها به خاطر این است که همگان از تجاوز به آنها «می ترسند» حتی خودشان از یکدیگر! و اساسا معنای «بازدارندگی» همین است. یعنی هر بیگانه ای از عواقب تجاوز به یک کشور بترسد، و لذا این ترس، او را از آن تجاوز «باز دارد». و باز بگذریم که عاقبت  کشوری که پروتکل الحاقی را میپذیرد و بلکه دسترسیهای فراتر از آن را نیز میپذیرد و مراکز نظامی اش را ، برای جلب اعتماد و خاطرجمعی دشمن(!)، در اختیار بازرسان او قرار می دهد تا دشمن دیگر از او و از موشکهای بالستیکی که بردشان به اسرائیل میرسد و تنها بازدارنده ی آمریکا و متحدناش از تجاوز نظامی به ماست، نترسد(!) چیست؟!

بگذریم از اینکه اساسا «مدارا با دشمن» یک توصیه در اخلاق فردی است و در سطح یک کشور و یک ملت کار «عاقلانه»ای نیست؛ اینجا می خواستم به صلح امام حسن و آن «نرمش قهرمانانه»ای که رهبر گفت صحبت کنم : آیا صلح امام حسن، یک اتفاق خوب بود؟ آیا موجب افتخار بود؟ آیا ایده آل و آرمان حضرت امام حسن(ع)، به عنوان یک امامِ حق، سازش و صلح با باطل بود؟

آقای رئیس جمهور! حضرت شیخ! هرکس نداند، شما که به لحاظ حرفه ی روحانی تان باید مطالعات دینی کافی داشته باشید و بدانید که امام حسن «مجبور» به پذیرش صلح شدند! امام حسن هرگز از این صلح ابراز خرسندی و رضایت  نکردند و هرگز –مثل حضرتعالی- این صلح را موجب «امید مردم» و «رساننده ی آب خوردن به جامعه!» و فتح الفتوح توصیف نکردند. امام حسن هرگز از مردم دعوت نکردند که بخاطر این صلح جشن بگیرند!!!

صلح امام حسن را باید با «اشک» مرور کرد. و نه با جشن و پایکوبی. صلح امام حسن حکایت «مردمی فریب خورده» است. حکایت «خواصی دنیاپرست و تسلیم شده به دشمن» ... حکایت «امام و رهبری تنها» که در میان مردم خودش و لشکر خودش، همانانی که با او به جنگ با دشمن آمده بودند، «ترور» شد!!!  حکایت سرداران و مدیرانی است که به دشمن نامه نوشتند که «خاطرجمع باش! حسن را دست بسته به تو تحویل خواهیم داد»

صلح، جام زهری بود که امام مظلوم ما، حسن بن علی (ع)، برای اجتناب از چنین ذلتی (ذلتی که مردم و مدیران و سرداران میخواستند برای امام ایجاد کنند!) سر کشید... درحالی که مجروح از خنجر خودی بود.. و در حالی که هیچ جای امنی در سرزمین تحت حکومت خود پیدا نمیکرد تا دوران بیماری اش را در آن بگذراند! امام در برابر مردمش ایستاد و گفت: معاویه مرا به صلح دعوت کرده، و شما می دانید که این صلح مطلوب من نیست. (اما با این حال از مردم نظرسنجی و رفراندوم بعمل آورده و پرسیدند: ) حال رای شما چیست؟ جنگ و کشته شدن با افتخار و پیروزی؟ یا صلح و زنده ماندن ذلیلانه؟

و مردم یک صدا فریاد برآوردنند که: زندگی! زندگی!

(چنان که رسانه های داخل و خارج، همگام با هم، مردم ما را واداشتند تا در سال 92 همین فریاد را برآورند! :«چرخ زندگی ما بچرخد و نه چرخ سانتریفیوژها»!...بگذریم که اساسا نچرخیدن چرخ اقتصاد و زندگی مردم هیچ ربطی به چرخیدن یا نچرخیدنِ سانتریفیوژها نداشت و ندارد!)

و اتفاقا جالبتر آنکه طرف مقابل هم به مفاد «توافقنامه» ی صلح پایبند نماند و همان ابتدای امضای آن گفت «این توافقنامه زیر پای من است»!!! – تا برای مردم آن روزگار، و مردم هر روزگاری، و مردم امروز ما، درس عبرتی شود که توافق و صلح با دشمن چه «نقش روی آب»ی است! امام حسن این جام زهر را نوشید، تا تاریخ آن را به خاطر بسپارد و امتهای بعدی عبرت گرفته وبا رهبرشان چنین نکنند که به چنان عاقبتی گرفتار آیند!....اما کو دیده ی عبرت بین؟...

و  حواسمان باشد:

 مردمی امام حسن را وادار به صلح کردند،  همان مردمی بودند که پیش از آن امام علی را وادار به حکمیت (یعنی مذاکره به جای جنگ و مقاومت!) کرده بودند؛ و همان مردمی بودند که پس از آن نیز در کربلا بر امام حسین تاختند!

و البته همان مردمی بودند که چندی بعدتر، خدا گرفتارشان کرد به حجاج بن یوسف ثقفی، تا از کشتار و سربریدنشان، در شهر جوی خون جاری کند! دقیقا همان مردم!

حالا خودتان ببینید، مدارا با دشمن و نرمش قهرمانانه(!) و صلح امام حسنی، جای افتخار دارد؟ یا سرشکستگی در پیشگاه خدا و در پیشگاه تاریخ؟


برچسب‌ها: برجام, صلح, امام حسن, روحانی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۴ساعت 17:18  توسط فروزنده  | 

(این مطلب، «مقاله»ی سیاسی نیست..وبلاگ خودمه دوس داشتم یه کم حرف دل بنویسم)


اتفاق بزرگی داره می افته این روزها و انگار هیچکس عین خیالش نیست.. اتفاق بزرگ، رفتن بی صدای مردی ه که بعد از 16 سال جرأت کرد به حرفهای حضرت روح الله افتخار کنه!

بعد از 16سالی که زعمای قوم تمام تلاششونو کرده بودند تا این حرفها بی اعتبار شه، مسخره شه، مایه ی شرمساری بشه!  بعد از 16 سال که با جد و جهد، دونه دونه مولودهای مبارک انقلاب اسلامی مردم رو حذف میکردند: جهاد سازندگی، روحیه استکبارستیزی، روحیه ی اسلامخواهی، بسیج، ولایت فقیه، شورای نگهبان، ساده زیستی، ...

«اول ارزشها را كمرنگ ميكنند، بتدريج آنها را محو ميكنند؛ اگر ميدان پيدا كنند، آنها را تبديل به ضدارزش ميكنند؛ اين كارى است كه در دنيا معمول است؛ اين را ما در تاريخ انقلابهاى دنيا مشاهده ميكنيم؛... جبههى مقابل انقلاب و ضدانقلاب، شعارهاى انقلاب را هرگز فراموش نخواهد كرد؛ يعنى ميداند كه در اين روياروئى، در اين هماوردى، آن چيزى كه توانست جبههى انقلاب را پيروز كند و جبههى ضدانقلاب را به هزيمت وادار كند، در درجهى اول اين شعارها بود؛...اين دولت اين شعارها را مطرح كرد، برجسته كرد، سر دست گرفت، به آنها افتخار كرد؛ در مجامع جهانى، احساس شرم از انگيزههاى انقلابى و از اهداف انقلابى و از شيوههاى انقلابى نكرد؛ اين خيلى كار بزرگى بود

چقدر خوبه که حداقل ماه رمضون سری به قرآن بزنیم:

اتفاق بزرگ، رفتن کسیست که بعد از 16 سال جرأت کرد بگه یهود و نصارای دنیا، خیرخواه ما نیستند. به قول قرآن «تا شما رو از دینتون خارج نکنند و تابع اونها نشید، دست از سرتون برنمیدارن»(120بقره)... بقول قرآن «درحالی که بعضی از شما اونا رو دوست دارید، اونا هیچ شما رو دوست ندارند..آرزو دارن شری به شما برسه و اگر خیری به شما رسید عصبانی میشن» (118تا120 آل عمران) ...

و به قولهای فراوان قرآن، که 16سال سیاستمداران، ساحت سیاست را ازین قولها و حقیقتها جدا می پنداشتند!

بگذار همه ی زورشون رو  بزنن دکتر تا اثبات کنن تو ضدولایت فقیه بودی! ما که یادمون نرفته! تو نه هیچ وقت خودتو همتراز رهبری فرض کردی! نه هیچ وقت تئوری ولایت فقیه رو ناقضِ دموکراسی دونستی!

ما که دیدیم هیچ دوره ای به اندازه ی این8سال دستگاه اجرا با دغدغه ها و هدایتهای رهبری و اهداف انقلاب سازگارتر نبود. ما که دیدیم رهبر، خاطرجمع از اینکه دولت و ملت و نخبگان «می فهمند»، روز به روز و سال به سال «قدمهای بعدی»کشور رو به سمت الگوی نمونه ی اسلامی شدن مطرح میکردن و نشون میدادن. از سال 84، 85 رهبر شروع کردند به قله ها رو نشون دادن..چون پای رفتن و خسته نشدن دیدند تو دولت تو...

ما که یادمونه 16سال، رهبر هر روز میبایست به شبهه افکنیهای تازه ی حضرات جواب میدادند! سال به سال میگذشت و اسم سالها از «اصول دین» اونورتر نمیرفت! نمیگذاشتند، بدنه همراه نبود! بدنه ی اجرا همین به امامت امام علی و امام حسین ایمان می آورد و میپذیرفت که باید «پاسخگو» هم باشه! و میپذیرفت که «خدمت رسان» هم باید باشه، کلی هنر کرده بود... تو ضدولایت فقیه بودی، چون عادت نداشتی برای توجیه خرابکاریهات از آقا مایه بگذاری...راست میگن..

بگذار اینها بابت اخم و تخم اربابانشان، نگران «احترام پاسپورت ایرانی»باشند، ما عزت و احترام ایرانی اسلامی مان را با فتح الفتوح منطق و حقانیت تو، توی دانشگاه کلمبیا  دیدیم..

بگذار به هاله ی نور گفته یا نگفته ی تو بخندن دکتر... برای قضاوت تاریخ همین بس که هیچ «هاله ی قدرت»ی دور تو نبود، که اعلام کنه «فقط مدیر کل به بالا ها حق نزدیک شدن دارند!».. هیچ هاله ی نورانی و الکتیریکی و مغناطیسی و اقتصادی و سیاسی ای دور و بر تو نبود که پیرمرد روستایی رو موقع حرف زدن با تو به لکنت بندازه...

بگذار تلاششونو بکنن دکتر تا جابندازن «دولت تو از زیر بوته عمل اومده بود»! «اصالت نداشت»!

بگذار سوابقشان را برای ملت لیست کنند که از روز اول انقلاب اسلامی مردم، همزاد میزهای قدرت بودند و اصیلند و صلاحیتدار! و اهل! و شایسته و سالار...ما که فراموش نکردیم تا قبل از اومدن تو ، جرأت نداشتند اسم امام خمینی رو هم بیارن، که نکنه از چشم طرفدارهاشون بیفتند! ما که یادمون نرفته از خبرنگار سی ان ان بابت «مرگ بر آمریکا»گفتنِ ما معذرت خواهی کردن..ما که یادمون نرفته...

بماند..

هنوز دانشگاههای همون آمریکا، تو کفِ عملیات فنی مهندسی والفجر8 مونده ند، هنوز در حیرت مونده ند که چطور طی 7-8سال، با حداقل بودجه، برق و آب و جاده و امکانات بهداشتی و توسعه به دورترین روستاهای کشور رسید؟!...  و این آقایان تا جنگ تموم شد، اون حماسه سازهای عرصه ی «علم نافع» رو خونه نشین کردن و برای «توسعه» دست به دامن «بانک جهانی» و «وام»هاش شدند.. و هنوز هم به این کرده ی خود افتخار میکنن و همچون فتح الفتوحی میگن «ما موفق شدیم وام بگیریم»!!! اینقدر درک نیست که این وام گرفتن به نفع کی بوده و به ضرر کی؟!

چه به موقع یادمون انداختی دکتر که «ما میتوانیم»! ما، خودمون، بی کمک بیگانه...امام مون هم همینو میگفت. میگفت ما نیازی به رابطه با اروپا و صاحبین بازارمشترک و... نداریم.

 همین هم بود. ما تحریم بودیم، بدون کمک اروپا، که تانک و موشک و زیردریایی ساختیم. تحریم بودیم که سانتریفیوژ، تحریم بودیم که گوسفند شبیه سازی کردیم، تحریم بودیم که میمون فرستادیم فضا، تحریم بودیم که امکانات رفاهی تا صعب العبورترین و دورترین نقاط بردیم. تحریم بودیم که این رشد علمی و...

 امام ما گفت «ما در جنگ نشان دادیم که میتوانیم روی پای خودمان بایستیم» حضرات مسئول 16 ساله تاریخ جنگ رو به آهن اسقاطی فروختند، تئوری جنگ رو به اسم خشونت محکوم کردند و آدمهایی که اثبات کرده بودند میتوانیم روی پای خودمان بایستیم و دو ابرقدرت شرق و غرب رو به زانو دربیاریم، کنج خونه..

تو میری دکتر. میری و تو خونه ی خودت، تو نارمک، نفس راحتی میکشی بعد از اینهمه دوندگی بی وقفه، نفس راحتی ازین همه کارشکنی هرروزه ی دم کلفتهای بازار طلا و ارز و مسکن و دارو و مواد عذایی و... که «برای تو» هر روز ماجرای تازه ای داشتند که رو کنن! باور نمیکنی؟! بیا ببین! همین حرف رفتن شما شده، بازار «خودبخود» داره به سمت ارزونی میره!!! خوبخود خود به خود ها! مشکل از تو بود که اقتصاد بلد نبودی که سیاستمدار مادرزادی نبودی، که بلد نبودی چطور باید «دست نامرئی بازار» رو به گرمی فشرد و جیب نامرئیش را پر کرد تا رام و سربراه و «متعادل» بشه!

 

سر به زیر اومدی دکتر و سر به زیر میری! یادمون نرفته سرتو فقط نیویورک که میرفتی با افتخار بالا میگرفتی، به این که نماینده ی ملت ایران بودی، نماینده ی انقلاب اسلامی بودی افتخار میکردی دکتر.  میری و می آیند همانها که قبل تو بودند که بعکس تو بودند.. اصلا چه معنی داره رئیس جمهور سربه زیر؟! که هر بچه ی 4-5ساله ای بتونه جوک براش بسازه و هر دانشجوی ترم اولی ای منتقد سیاستهای کلان دولت بشه.. رئیس جمهور باید اصلا سرش بطور فیزیکی همون بالا قفل باشه! فقط گاهی که لازم شد تو صحن سازمان ملل از «گفتگوی گرگ و بره» دفاع کنه، گردنش با زاویه ای قابلیت خم شدن داشته باشه!

 

پاک دست اومدی دکتر، پاک دست هم میری. خیلیها خیلی زورها زدند تا یه پرونده اقتصادی برات باز کنن، اما این آخری آقای ما به تو و هر دو تا دولت مدالی داد که به هیچ دولتی پیش ازین نداده: این دو دولت، برخلاف رایج دولتمردان جهان، «هیچی برای خودش نخواست»...

«همهى كسانى كه ميخواهند دربارهى دولتها، دربارهى كابينهها، دربارهى رؤساى جمهور قضاوت كنند - چه پيش خودشان، چه در منظر عموم - و نظرى بدهند، خوب است به اين نكته هم توجه كنند: حجم كار بالا و تلاش خستگىناپذير و اعراض از آسايشها و آسودگىها و امتيازاتى كه معمولاً مسئولان كشورها در دنيا دارند؛ استراحت ميكنند، تفريح ميروند، امتياز ميگيرند؛ اينها را نخواستن، نديدن، طلب نكردن، امتياز بزرگى است كه اين دولت بحمدالله از اين امتياز برخوردار بود

میری دکتر و رهبر نگرانند از شعارهای انقلاب، که تو با افتخار سر دست گرفتی و به مستضعفین عالم ، به توده هایی که ثروت انبوه آمریکا از خون دل اوناست، دلگرمی دادی، دوباره فراموش شه، دوباره انکار شه، دوباره «مایه ی سرشکستگی» پیش یهود و نصارا قلمداد شه...که دوباره وزیر ارشادی که دفتر روزنامه ها رو پایگاه دشمن کنه برا حمله ی هرروزه به عقاید ملت، و نهایتا سر از آمریکا دربیاره..

میری و میمونیم پای نگرانیهای آقا..

میری دکتر و شرمنده ایم؛ از کم گذاشتنمون برا تبیین راه تو، راه تو که نه، راه امام، راه رهبر، راه پدرها و مادرهای خودمون، راه انقلاب اسلامی مردمی 57...

 

تکمله ی یکی از خواننده های محترم وبلاگ:


...ميری دکتر و بعد از این مجلس نفس راحتی خواهد کشید
میری تا با رفتنت که تنها عنصر وحدت شکن نظام بودی وحدت به جامعه برگرده ( ودیدیم که چه زود بعد از انتخابات برگشت)
میری دکتر و خیال خودعمار پندارهای بصیر ما بعد از این راحت است
میری و همه انحراف های خود را با خود میبری و ریل ارزشها رو که 8 سال منحرف شده بود به جاده اصلی برمیگردونی
میری و احمد توکلی ها و علی مطهری ها و برادران لاریجانی ها و زاکانی ها و حسین شریعتمداری ها و رضا سراج ها و برادران طائب ها و ذوالنورها و نبویان ها و مراجع تقلید و.... خوشحال میشوند
میری دکتر تا همه اصولگرایان شب راحتی را به استراحت بپردازند
میری تا سردمداران کفر و نفاق و روسای امریکا و اروپا و اسرائیل از فریادهای تو نفس راحتی بکشند....


دکتر عزیز میری و بغض عدالتخواهان جهان را با خود فرو میبری
میری تا مستضعفین و پابرهنگان آرزوی دیدار با رئیس کشورشان و آرزوی نوازش شدن را به گور ببرند

دکتر میروی و اشک ما رو در میاری ....

 

 

پ.ن. خدا رو شاکرم که بابت رایی که سال84 و 88 دادم، و بابت خطوطی که نوشتم و مینویسم، نه سیب زمینی ای از کسی دریافت کرده م، نه صله ای نه رانتی نه میزی تو اداره ای نه کرسی ای تو دانشگاهی.. خدا رو شاکرم که هنوز سیاستم تابع دیانتمه نه منافع شخصی..

+ نوشته شده در  یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۲ساعت 17:23  توسط فروزنده  | 

دکتر عارف دیشب در برنامه گفتگوی ویژه خبری، تاکید داشتند بر اینکه «فقط وزارت خارجه» باید با از طرف ایران با خارج از ایران تعامل داشته باشد. سوالی که پیش میاید این است که درحال حاضر چه نهادهایی بجز وزارت خارجه  چه نهادهای دیگری از طرف ایران با جهان مواجه میشوند، و از نظر دکتر عارف، فعالیت این نهادها چه مشکلی دارد؟!

تا آنجا که بنده میشناسم، بجز وزارت خارجه، نهادهای زیر، نیز وارد تعاملات دیپلماتیک میشود:

- مجلس شورای اسلامی، ومشخصا ریاست مجلس (که من دقیقا نمیدانم این تعاملات میان مجالس و پارلمانهای کشورها، چه اثری دارد؟)

- شورای عالی امنیت ملی ، و مشخصا دبیر شورا. با توجه به اینکه ریاست این شورا نیز با شخص رئیس جمهور است، و دبیر را نیز رئیس جمهور به رهبری پیشنهاد میکند، پس نباید فعالیت همزمان این شورا با وزارت خارجه، که هردو تحت ریاست رئیس جمهورند، با هم ناهماهنگ بوده و جای نگرانی برای دکتر عارف بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری باقی بماند. (البته ریاست این شورا با رئیس جمهور هست، اما دو قوه ی دیگر بعلاوه ی قوای نظامی و انتظامی بعلاوه نمایندگان رهبری نیز در این شورا حضور و حق رای دارند. و ممکن است دکتر عارف نگران عدم هماهنگی این آراء با رای خود باشند)

- سپاه قدس. سپاه برون مرزی ایران که البته علیرغم عنوان ظاهرا نظامیش، چندان عملکرد نظامی ندارد و سرو کارش بیشتر با دیپلماسیهای «مردمی» ست تا با توپ و تانک.. خیلی ها (از جمله خود آمریکاییها) معتقدیندچیزی که آمریکا را در عراق زمینگر کرد نفوذ معنوی سپاه قدس بوده. (بهرحال در زمینه ی نوع عملکرد سپاه قدس اطلاعات زیادی دردست نیست. منتها از شواهد برمیآید که بیشتر کارش مذاکرات غیر دولتیست) سردار قاسم سلیمانی، فرمانده ی این سپاه است که سال گذشته آمریکا رسما تصمیم خود بر ترور وی را اعلام کرد. (و برخی از کاندیداها در تلاشند که نام او را کنار نام خود بگذارند!

- گروههای مردمی ای مانند ستاد پاسداشت شهدای جهان اسلام یا اتحادیه امت واحده نیز بصورت غیر دولتی، پیام رسان اندیشه ی انقلاب اسلامی در جهان هستند.

- مقام معظم رهبری و کارگروه های ذیل ایشان (مثل ستادی که اجلاسهای بیداری اسلامی را بگذار میکند، با دبیری دکتر ولایتی) پیامهایی که در مقاطع حساس رهبر به جهان میدهند، در قالب همین سخنرانی های داخلی. منتها  کسی که مخاطب است، خود پیام را خواهد گرفت و عملکرد خودش را تنظیم خواهد کرد.

کاش دکتر عارف این نکته را بازتر می کردند. اما این «انحصار طلبی» آنهم در موضوعی «ملی» یک مقدار عجیب و قابل تامل بنظر میرسد.

و یکمقدار بیشتر مرا به گذشته می برد، یک کمی به 10 سال و 9 سال قبل و «مداخله ی رهبر» در پرونده هسته ای، در خلاف جهتی که دولت وقت و «وزارت خارجه و دبیر شورای امنیت» پیش می بردند.

و یک کمی عقبتر: به سال  66 و جریان مشهور به مک فارلین، و مداخله ی حضرت امام در کار مشترک دولت وقت و مجلس وقت (آقای میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی) که داشتند در شرایط جنگ ایران و عراق از آمریکا  اسلحه و مایحتاج جنگی میخریدند و امام بمحض اطلاع یافتن، مانع شدند  و مک فارلین را مذاکره نکرده، از همان فرودگاه برگرداندند به کشورش.

و یک کمی هم به عقبتر، به 34 سال قبل که مایه ی اختلاف مهندس بازرگان و حضرت امام و نهایتا دلیل استعفای مهندس از نخست وزیری همین مسئله بود. این اختلافات از زمانی آغاز شد که امام نسبت به مذاکرات دولت بازرگان و وزیر خارجه اش، ابراهیم یزدی، با آمریکا، اعتراض کردند.

و مخالفت و اصطکاک ادامه یافت تا تسخیر لانه جاسوسی بدست دانشجویان( و افشای اسناد همکاری دولتمردان بازرگان با آمریکا در جریانات تجزیه طلب کردستان و...)  و حمایت امام ازین حرکت. (= دیپلماسی یک گروه مردمی، و حمایت رهبری از آن)

این داستان، بعدتر هم با اعتراضات گاه و بیگاه بنی صدر مبنی بر اینکه «حکومت موازی با دانشجویان را نمیپذیرم» ادامه یافت. درحالیکه این «حکومت دانشجویان» که بنی صدر از آن ناراضی بود، چیزی جز همان گروگان نگه داشتن جاسوسان آمریکایی در دست دانشجویان نبود!(یعنی سیاست خارجی!)

و این داستان در طول جنگ (بعنوان یک چالش سیاست خارجی) بطور دائم میان رپیس جمهور بنی صدر با دیگر نهادهای مداخله کننده (سپاه، امام، نیروهای مردمی، جهاد سازندگی و...) ادامه داشت. تا زمان عزل بنی صدر.


منتظرم که دکتر عارف نظرشان را بطور دقیقتری در رابطه با این تاکید انحصاری بیان کنند. انشاالله که این با انهای دیگر فرق داشته باشد. بهر حال تاریخ سی و چهار ساله ی ایران، خاطره ی خوبی از انحصارطلبی دولتها در مورد خاص سیاست خارجه ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:11  توسط فروزنده  | 

 

در تحلیلهای آنروز ِ سپاه در ماجرای تسخیر لانه ی جاسوسی و موضع گروه های مختلف می خوانیم: "طیف بنی صدر و اطرافیانش در مقایسه با نهضت آزادی ، چون دارای دید عمیقتری نسبت به مسائل سیاسی می باشند و همچنین از مطالعات طولانی و همه جانبه ای در زمینه های کسب محبوبیت، بدست گرفتن قدرت، و القاءایدئولوژی به جامعه، سود می برند؛ با این مسئله نیز مانند مسائل دیگر با ظرافت و حسابگری خاصی برخورد میکنند. در بررسی عملکرد ایشان در این مقطع باید به دو نکته ی زیر اشاره کرد:

1.       اینها هنوز به مقصد اصلی خود نرسیده بودند و احتیاج به حمایت گروه وسیعی از مردم برای جاانداختن خط فکری خود داشتند. در این شرایط، ضمن در نظر داشتن ِ تأییدات صریح دانشجویان از طرف شخص امام (که در نتیجه هر اعتراضی به این حرکت دانشجویان، از دست دادن ِ حمایت افکار عمومی را در پی داشت) ، موضعی هم نمیگرفتند که به سیاستهای آینده شان ضربه ای وارد کند.

2.       این طیف قائل به نظریه ی سه جهانیست و اروپا و ژاپن (جهان دوم) را "متحد"ی می داند برای ما و سایر کشورهای تحت ستم(جهان سوم) در برابر ابرقدرتهای آمریکا و روسیه(جهان اول). و روزنامه ی انقلاب اسلامی در هر شرایطی (حتی در موقعیت جنگ) در سرمقاله های خود سعی بر جاانداختن این فکر دارد. طبیعیست که چنین بینشی نتواند حرکت دانشجویان را تأیید کند و برخورد اینها با این جریان صرفا سیاسی و تحت تاثیر منافع آینده شان باشد. لذا تا قبل از ریاست جمهوری، بنی صدر مخالفت صریحی با این اقدام دانشجویان ندارد و البته از آنجا کهحمایت اروپا و ژاپن را هم برای متقل شدن لازم می داند، با ارزشهای غرب هم نمی تواند مخالفت کند و در نهایت برخوردشان با خبرنگارهای داخلی و خارجی تا حدودزیادی متفاوت است! این جریان ابتدا سعی کرد با درگیر کردن مسئله با مجامع بین الملل به آن "سیر منطقی" بدهد که با اعلامیه ی امام مبنی بر عدم شرکت ایران در شورای امنیت(بدلیل از پیش معلوم بودن راینهایی ِ ین شورا تحت نفوذ آمریکا)، این تلاشهای وزیر امور خارجه ی وتقت (دکتر بنی صدر)منتفی شد و او از وزارت خارجه استعفا داد و تا پایان انتخابات ریاست جمهوری (!!!) در مورد این مسئله سکوت کرد."

مصاحبه ی آقای بنی صدر با خبرنگاران خارجی 3 آذر 59 :"من کاملا مسئله ی زندانی شدن ِ انسانها را می فهمم. اما این مسئله مسئله ی "زندانی" است و نگرانی درباره ی آنها ؛ حال آنکه "شاه مسئله"ی ملت ما، آینده ی ملت و بشریت ی رنج کشیده است.".... 22فروردین 59 :"ما اکنون در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفته ایم و نمی توانیم سفارت آمریکا را به زور تخلیه کنیم."

انقلاب اسلامی-16 آبان58 "حق این است که اشغال سفارتآمریکا غیر از عمل یک گروه کوچک برای یک مقصد است؛ این عمل اعتراض تمامی ِ یک ملت است."... بنی صدر: اینها(دانشجویان فاتح لانه) مظهر مردم ِ ما در این عتراض به ابرقدرتهاست.

انقلاب اسلامی – ا بهمن 59 : یک سال پیش بنی صدر داشت این مسئله را در جهت تغییر سیر تاریخ به نفع ملت ایران بر اساس استقلال در جهت سازندگی انسانهای مستضعف حل می کردو ولی کسانی که تصمیم داشتند به قیمت نابودی کشور و نابودی تاریخ ، زمینه سازی برای حکومت مطلقه ی خود ، با تهمت، فشار،جوسازی، محدودکردن راه حل های ممکن برای حل این معما ، و اورا مجبور به استعفا نمودند.

انقلاب اسلامی – 5 بهمن 59 : فریب در آنچیزی بوده و هست که در عرض یک سال و اندی به مردم گفتند اینها جاسوسند...فریب آن است که به مردم گفتند ملی گرایی بد است. -۱

مصاحبه ی آقای بنی صدر با تهران تایمز- 9شهریور 59 : پس از گروگانگیری، در حقیقت ایران،خود، به صورت گروگان ِ آمریکاییها درآمد.

مصاحبه ی آقای بنی صدر با خبرنگار پاکستانی: مسئله ی گروگانگیری از دیدگاه من یک ضعف است و نه یک قوّت

آقا بنی صدر: من حتی در مصاحبه به زبان فارسی هم گفتم:من از ابتدا با گروگان گرفتن مخالف بودم.

انقلاب اسلامی-فردای انتخبات: رئیس جمهور احتمال ِحل بحران ایران و آمریکا در مورد گروگانها را امکانپذیر می داند و اعلام می کند آماده نیست که با دانشجویان حکومت موازی را قبول کند.

 

کاندیداتوری بنی صدر

در آغازین روزهای رقابتهای انتخاباتی، بنیصدر اعلام می کند که "بشرطی که  امام موافقت کند نامزد می شوم." و پس از دیدار خصوصی با امام، کاندیداتوری خود را اعلام کرد. و این شاید در ایجاد این تصور که "امام او را تائید کرده اند" بی تاثیر نبود و حال آنکه چنانکه بعدها گفته شد در آن دیدار هیچ صحبتی راجع به انتخابات نشده بود. (ضمنا نام آقای بنیصدر در لیست کاندیداهای تائید صلاحیت شده ،بترتیب الفبا!، در صدر لیست بود که برخی این را به حساب اهمیت بیشتر وی گذاشتند!-۲)

-          بنیصدر: رئیس جمهور باید معرف همه ی ملت باشد و گروه یا دسته ی خاصی . در این انتخابات انتخاب شخص مطرح نیست؛ انتخاب برنامه مطرح است.

کلا بنی صدر همواره اصرار داشت(دارد) که شانی والاتر از این دارد که در قالب حزب و گروهی بگنجد... ضمنا می بینیم که او  از آغاز ورود به ایران، با دوری از کارهای اجرایی(بجز مدت کوتاه وزارت اقتصاد و وزارت خارجه) دوری کرده و  صرفا به نظریه پردازی و نقد همه ی  مجریان پرداخته بود و توان مدیریتی او محک نخورده بود (البته راجع به دیگر کاندیداهای این دوره هم این مسئله تا حدود زیادی صادق بود.)

-          امام خمینی : روحانیون در کارهای اجرایی کمتر وارد شوند.

در نتیجه ی این فرمان ِ امام، روحانیون کارآمدی مانند شهید بهشتی یا شهید باهنر و... وظیفه ی خود دیدند که از میدان رقابت کنار کشیده و برسر افراد غیر روحانی اجماع کنند. بدین ترتیب مثلا "حزب جمهوری" که شامل نیروهای مذهبی انقلابی بود؛ و چنانکه در انتخابات بعدی(مجلس اول) مشخص شد، بیشترین پشتوانه ی حمایت و اعتماد مردم را داشت؛ آقای "جلال الدین فارسی" را بعنوان کاندیدای حزب معرفی کرد. وی که عضو شورای انقلاب نیز بود،  مبارزات انقلابی خود را از سال 42 آغاز کرده و بطور مستمر پی گرفته بود و  تالیفات متعددی در زمینه ی حکومت اسلامی داشت.

-          رد صلاحیت مسعود رجوی

مسعود رجوی رئیس سازمان مجاهدین خلق (که خیانتهای وی به خود ِ سازمان و همکاری او با ساواک در معرفی مجاهدین، برای بسیاری از مبارزین آن روزها و حتی بسیاری از اعضای اصلی خود سازمان محرز بود!-۳) ، از آنجا که اعتقاد و پایبندی به قانون اساسی جز شرایط کاندیداها بود و مواضع سازمان در این مورد معلوم(۴)، (و ضمنا مشخص شد که رجوی به قانون اساسی رای نداده است! – باز هم پاورقی ۲) ؛ صلاحیت ِ وی تأیید نشد و به این ترتیب یکی دیگر  از رقبای جدی ِ بنی صدر نیز از عرصه ی انتخابات حذف شد.

بنی صدر: صلاحیت این افراد را چه کسی باید تشخیص دهد؟ من با حذف مسعود رجوی مخالف بوده و هستم. جای خوشوقتی ست که طرفداران ِ رجوی ایجاد تشنج نکرده و عاقلانه رفتار کردند و من از طرفداران ایشان تشکر می کنم.

بنی صدر: مسعود رجوی تنها رقیبی بود که در میان مردم پایگاه داشت. به استثنای او بقیه ی رقبا خودشان هم نمیدانستند که چرا کاندیدا شده اند – کیهان 3و4بهمن 58

-          جلال الدین فارسی ایرانی الاصل نیست!

ایرانی الاصل بودن از جمله شرایط کاندیداهای ریاست جمهوریست . نام اصلی جلال الدین فارسی "حکمت الله باران چشمه" بود و  پدر و مادر او در اواخر دوره ی قاجاریه از هرات به مشهد مهاجرت کرده بودند. در این رابطه امام فرمودند"نمی خواهم شبهه ای درمورد اولین رئیس جمهور ایران پیش بیاید" و در شرایطی که مدت بسیار کمی تا انتخابات مانده بود، از دور رقابتهای انتخاباتی خارج شده و حزب جمهوری میبایست به کاندیدای دیگری فکر کند.

-          شانس دکتر حبیبی چقدر است؟

پس از منتفی شدن ِ کاندیداتوری ِ فارسی؛ در شرایطی حزب جمهوری کاندیدای جدید خود را "دکتر حسن حبیبی" معرفی کرد که فرصتی برای معرفی ِ وی به مردم باقی نمانده بود و تنها 2 روز مانده به انتخابات برنامه های حبیبی فقط در تهران پخش شد!

"حزب جمهوری اسلامی طی سخنرانی ِ دکتر بهشتی ، دبیر کل حزب، اعلام کرد " با هر شخصی که در این دوره انتخاب شود همکاری می کنیم و اصل بر نظر مردم است و نه وابستگی حزبی." – کیهان 3و4 بهمن 58

-          افشای مدنی

دیگر تنها رقیب جدی ِ بنی صدر ، که به تعبیر برخی تحلیلگران شانس بیشتری هم برای پیروزی داشت، "تیمسار احمد مدنی" بود. اما پس از تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، و نشر اسناد محرمانه ی بدست آمده از این مرکز، و از جمله اسنادی دال بر روابط تیمسار مدنی با با کشورهای خارجی (اطلاع دقیقتری ندارم- این هم می تواند به  پاورقی ۲ بی ارتباط نباشد!) ، توان رقابتی ی وی نیز به حداقل رسید.

هرچند همزمان اسنادی هم از همکاریهای بنیصدر با سیا(بعدا مفصلتر می پردازیم!) منتشر شد اما در آن فضای انتخاباتیمورد توجه مردم قرار نگرفت (؟!)

-          حمایت جامعه ی روحانیت مبارز از بنی صدر

بیانیه ی این جامعه بدین شرح است:"جامعه ی روحانیت مبارز تهران به جهت نقش روشنگری و راهگشایی که در طول تاریخ انقلاب  به دوش داشته و به جهت ارائه ی آگاهی به ملت ، پس از یک سلسله بررسیها و نظرخواهی ها از شهرستانها و مناطق تهران، از میان شخصیتهای صلاحیتدار، جناب آقای سید ابوالحسن بنیصدر را با توجه به موضع متعهدانه ی اسلامی ِ وی برای تصدی ِ مقام ریاست جمهوری شایسته تر دیده و طی دو جلسه مصاحبه و اطلاع از نقطه نظرهای ایشان و شور کافی توسط نمایندگان علمای مناطق تهران، نامبرده را در برابر موارد مورد نظر متعهد  یافته و وی را با اکثریت آرا بعنوان شخص ممتاز کاندیدای ریاست جمهوری معرفی میکند."(۵)

 


۱) امام: ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است.30تیر 59

۲)خنده داره! ولی این هم جزء تحلیلهای خیلی رایج ِ همانروزها بود!شاید بیشتر از اینکه "یکی از علل رای آوردن بنیصدر" را برسونه "فضای عمومی  سال58" را...!!!

۳)کتاب قدرت و دیگر هیچ / خاطرات طاهره باقرزاده از سازمان...

۴) از جمله تحریم رفراندوم جمهوری اسلامی و تحویل ندادن اسلحه ها و مواضع بیانیه های سازمان و...

۵) با توجه به سخنان و مواضع بنی صدر هنگام رایگیری برای اصل 5 قانون اساسی؛  اگر کسی از دوستان توانست "ملاک"های جامعه ی روحانیت را در تشخیص ِ " مواضع متعهدانه ی  اسلامی" بیابد استقبال می کنیم!

 

+ نوشته شده در  جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۸۸ساعت 13:0  توسط فروزنده  | 

بسم الله الرحمن الرحيم – انّ الله لايغيبر مابقوم الّا يغيّروا مابأنفسهم

1 (قبل از انقلاب)

سيد ابوالحسن بني صدر در تاريخ 2/1/1312 در "ده باغچه"ي همدان متولد شد. پدرش ، آيت الله سيد نصرالله بني صدر،فرزند "صدرالعلما همداني" بود. خانواده ي بني صدر از مالكين اين منطقه بوده و گاهي مسؤليتهايي از طرف حكومت وقت مي پذيرفتند.

اولين فعاليت سياسي او تلاش براي جمع آوري راي از دبيرستانهاي تهران، براي ملي شدن صنعت نفت بود. بني صدر در سال 1334 در رشته  "معقول و منقول" در دانشگاه تهران پذيرفته شد و ليسانس خود را از آنجا اخذ كرد.

در دوران نخست وزيري علي اميني علي اميني، براي ايجاد يك دولت ائتلافي، از سوي جبهه ي ملي هيئتي به سركردگي شاهپور بختيار به دولت فرستاده شد كه ابوالحسن بني صدر نيز عضو اين هيئت بود.

در سال 1340 از سوي دولت اسرائيل براي شركت در سمينار سازمان جهاني جوانان دعوت شد و در آنجا بخش همكاريهاي بين الملل وزارت امور خارجه ي اسرائيل به وي پيشنهاد بورس نحصيلي(اقتصاد) داد؛ كه در پاسخ به اين پيشنهاد بني صدر به هويدا مراجعه كرده و حاصل ملاقاتشان اقامت 17ساله ي بني صدر در پاريس شد.

در پاريس بني صدر زندگي بسته اي داشت و كمتر از منزل خارج مي شد. يك بار در هفته سر كلاس درس مي رفت؛ با اعضاي جبهه ي ملي هم همكاري داشت. از طرفي نفوذهايي هم در انجمنهاي اسلامي و در نتيجه نيروهاي مذهبي داشت. يكي از اطرافيان او در آنروزها بنيصدر را چنين وصف ميكند:"سعه ي صدر و رفتار مؤدبانه و مردم داري اش ظاهري است.او هركسي را از زاويه ي نفع يا ضرري كه براي آينده ي سياسي اش دارد مينگرد و رفتارش را با او برهمين اساس تنظيم ميكرد.ك خان منشي و برتري جويي نيز در او ديده مي شود كه شتيد ناشي از محيط خانوادگي ش است."

البته بني صدر پس از بازگشت به ايران همواره همكاريهاي خود با نيروهاي مذهبي را خيلي بيش از واقعيت تصوير ميكرد. في المثل چند جلسه مناظره ي خود با ماركسيستها را (كه در جهت ايجاد انجمن اسلامي فارسي زبانان بود) را موثرتر از كتابهاي شهيد بهشتي و دكتر شريعتي كه در اروپا و آمريكا بشدت رايج بودند ميدانست.

بني صدر تا قبل از بازگشت به ايران، در ميان عامه ي مردم (بجز عده اي از دانشگاهيان، بواسطه ي كتاب "اقتصاد توحيدي") كاملا ناشناخته بود.

 شهید مطهری در آغاز نقدی که بر یکی از مقالات او ("در روش")نگاشته اند از ایشان با عنوان "یکی از دوستان نادیده ی ما که هرچند سالهاست در اروپا است و غیابا به ایشان ارادت دارم زیرا تا آنجا که شنیده و اطلاع دارم مرد مسلمان با حسن نیتی است."

2 (از انقلاب تا رياست جمهوري)

روز 12 بهمن 1357 بني صدر نيز، با همان پروازي كه بعدها به "پرواز انقلاب" مشهور شد، بهمراه امام و سايرين به ايران بازگشت. و از همان ابتداي ورود تبليغات زيادي پيرامون او انجام مي گرفت و مورد توجه رسانه ها بويژه ملي گراها(صدا و سيماي قطبزاده + روزنامه ي كيهان ابراهيم يزدي) بود و مناظره هاي او با گروه هايكمونيست و مائوئيست(مانند بابك زهرايي) از تلوزيون پخش مي شد. از اولين سخنرانيهاي بني صدر (15 بهمن1357) در دانشگاه شريف بود!

شوراي انقلاب : بني صدر با واسطه ي سابقه ي مبارزات قبل از انقلاب، توانست حمايت اكثر اعضاي شوراي انقلاب را براي حضور در اين شورا جلب كند. (شايان ذكر است اعضاي نهضت آزادي( ِ حاضر در شورا) با عضويت او موافق نبودند.

پيشنهاد ملي شدن بانكها :  اين پيشنهاد از طرف بني صدر در شوراي انقلاب مطرح شد و در آن مقطع مورد استقبال قرار گرفت. هرچند از سوي كارشناسان ايراداتي نيز بر اين طرح وارد بود (مثلا اينكه با ملي شدن بانكها، بدهيهاي خارجي ِ آنها نيز ملي مي شود!) اما كمك شاياني به "مطرح شدن بني صدر بين عموم مردم" كرد.

خبرگان قانون اساسي و نمايندگي مردم تهران(مرداد 1358) : پررنگترين اختلاف نظر بني صدر با اكثريت مجلس خبرگان در دو مسئله بود: يكي اصل 5 قانون اساسي كه در مورد ولايت فقيه و اختيارات او بود و ديگري اصل 115 كه مربوط به شرايط عمومي و اختصاصي رئيس جمهور بود. (در اين مرحله هنوز هيچ خبري از كانديداهاي احتمالي رياست جمهوري نبود) به اعتقاد او رياست جمهوري منصبي ست "اجرايي" و لذا فقط به علم وتخصص بالا نياز دارد و دينداري و امانت و... را بايد به نهادهاي مسئولش(مثلا مساجد) سپرد. و در طي اين بحثها روزنامه ي انقلاب اسلامي ،بيش از مجلس خبرگان(!)، محل طرح ايده هاي او  و محل پاسخگويي به اكثريت خبرگان بود.

روزنامه ي انقلاب اسلامي- 1/6/1358:  بني صدر:"در مجلس خبرگان تمايل شديدي كه از جانب عده اي اظهار مي شود در دو زمينه است يكي اينكه تنها خودشان باشند روشنفكر اصلا معني ندارد و حقي هم ندارند. يكي ديگر هم برداشتي كه از ولايت فقيه مي كنند كه بيشتر ميتوان گفت ولايت فقيه مرادشان نيست، بلكه مسئله ي "خدايي ِ فقيه" مد نظرشان است.

تيتر ِ كيهان 22/6/1358 : از نظر بني صدر ، ولايت فقيه لباسي است كه آخوندها براي تن خود دوخته اند

و نهايتا در تاريخ 22 دي 1358 روزنامه ي انقلاب اسلامي(كه مدير مسئولش خود بني صدر بود) اعلام مي كند : " آقاي بني صدر به ولايت فقيه راي مثبت داد." كه البته در روز راي گيري راجع به اصل5 اصلا ايشان در مجلس حضور نداشتند!

وزارت امور خارجه : پس از مسئله ي فتح لانه ي جاسوسي توسط دانشجويان خط امام و  غافلگير شدن نهادهايي مانند شوراي انقلاب و دولت موقت، دولت موقت ااسي ترين شكل اعتراض خود را در تقديم استعفا به رهبر انقلاب يافت(البته اين تنها مسئله ي مورد اعتراض دولت موقت نبود) كه مورد قبول امام واقع شد و در روز 14 آبان 1358 طي حكمي از سوي امام، شوراي انقلاب مامور به اداره ي كشور تا زمان انتخابات رياست جمهوري شد. و در نتيجه شوراي انقلاب بعضي از اعضاي خود را براي سرپرستي برخي وزارتخانه هاي مهم انتخاب كرد. در اين ميان بني صدر نيز به مدت يك ماه سرپرست وزارت امور خارجه شد و پس از آن نيز مدتي سرپرستي وزارت امور دارايي و اقتصاد را برعهده گرفت.

در آن يك ماه ، پرونده هايي از مجموعه پرونده هاي سري وزارت امور خارجه ناپديد شد و انتشار اسناد مربوط به ايادي رژيم سابق مسكوت ماند. از جمله  اين موارد پرونده ي كاظم رجوي(او از همكاران نزديك ساواك و نيز سفير ايران در سنگال در دولت موقت بود و ضمنا برادر مسعود رجوي) بود كه به واسطه ي آشنايي و همكاري او با شخص بني صدر از وزارت امور خارجه خارج شد (و البته اين خدمت او نيز بعدها توسط سازمان مجاهدين خلق و در روزهاي پس از عزل بني صدر جبران شد!).

ادامه دارد ...

3   (موضع بني صدر در قبال گروگانگيري)

4  (انتخابات رياست جمهور و جريانهاي حاضر در آن)

5   (اولين گردش مواضع رئيس جمهور-اعضاي دفتر رياست جمهوري - دفتر همكاريهاي مردم و رئيس جمهور- يگان حفاظت-...)

6  (انتخاب نخست وزير)

7 (جنگ تحميلي)

8 (رويارويي مستقيم  از 14 اسفند 59 به بعد)

9 (پايان راه)

 

پانوشت:همانطور كه عرض شده بود، مطالب فوق در از زمستان 83 تا تابستان 84 و براي قالب "نمايشگاه" تدوين شده بود. لذا بعيد نيست كه از خيلي  مسائل، تيتروار  عبور شده باشد. و شرح جزئيات كافي نباشد از طرفي هم گذشت 3 سال از اين كار(و بالاخره توان محدود حافظه !) ، امكان توضيح بيشتر را براي خودم هم باقي نگذاشته. همينطور منابع مورد استفاده هم الآن در دسترسم نيست(و ضيق وقت هم!)... جهت اطلاع دوستان:اين منابع  در آرشيو مجمع شهيدبهشتي هست!

ضمنا با توجه به اينكه كار براي سطح دانشگاه درنظر گرفته شده بود، سعي بر آنم بود كه از ارائه ي "تحليل" خودداري شده و تنها به گزارشي بي طرف (!) اكتفا كنيم.

پانوشت 2 : عملكرد و مواضع شهيد رجايي نيز بصورت تطبيقي(با همين عنوان بندي) درآمده بود كه اگر حسش بود و شما هم تمايل داشتيد آنها را هم...

منابع :

 بن بست غرور (مركز اسناد انقلاب اسلامي)

ذخيره هاي امپرياليسم :بني صدر و منافقين  (اطلاعات سپاه-فكر كنم)

مكاتبات بني صدر و رجايي (كيومرث صابري فومني)

آرشيو روزنامه هاي انقلاب اسلامي (با تشكر از مركز اسناد!)

آرشيو روزنامه هاي كيهان و جمهوري اسلامي( ً )

سایت انقلاب اسلامی در هجرت (و خاطرات آقای بنی صدر) هم تا وقتی هنوز فیلتر نشده بود مورد استفاده بود!

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۷ساعت 21:16  توسط فروزنده  | 

نظم و سلطه (جهت گیر دادن به "نظم" تحمیلی جهان که نیست بجز نظم دو جانبه ی "سلطه گر - سلطه پذیر" ...)

  :

 it is "our" custom !

 

نیازسازی ... یا استعمار فرانو

 

چيزي كه ما دانشجوها مي فهميم و مردم نميفهمند

 

تنش زدایی!  +   محافظه کار! + پديده اي به نام "شانتاژ" !

این چندتا هم بد نیستند:

کشور های مستر و سلیو ...

(شما عنوان پیشنهاد بدید!)

از برکات خاور میانه ی بزرگ برای "از ما بهتران"

بادبادک باز...

چرا ندیده بودیم؟!

 

نهضتی که ادامه دارد (انقلاب  نسل ما ... تاریخ انقلاب چیزیست که هیچ وقت کهنه یا تکراری نمیشه هروقت سراغش رفتی حرف جدیدی برات داره فارغ از اینکه چندمین باره که میری سراغش!...تو این مطالب سعی کرده م از انقلاب بگم و حرفهای جدیدی که برام داشته... و بویژه سعی کرده م بپردازم به وظیفه ی نسل سومیها و "انقلاب"ی که از اینها توقع میره... تحول عظیمی که معمولا به نام نهضت نرم افزاری میشناسیمش)

  :

 چطوری سکولار میشیم؟

 

گزاره ی 22

 

متولد 1340

 

تاریخ را از گذشتگان به ارث نمی بریم. بلکه آنرا ، برای ساختنش، از آیندگان وام گرفته ایم.

 

دردناکتر از قتل هابیل

 

ما و اسلاممون...

 

خمینی و نسلها...

 

کدام انقلاب؟!

 

"ما" هم فقط حرف میزنیم

 

اینها هم بد نیستند:

سالها میگویند : ...

رهبر.... و سوالهای ما !...

رحما بینهم باشید ...

تجمع یکشنبه و ...

 چه جوابی خواهیم داشت؟...

"اگه من کاندیدا بودم..." یا : "نسل بی عرضه ی ما" !

عید و عید دیدنی هاش!...

"ملت ایران در سال 60 هزینه ی قانون مندی اش را پرداخت"(1)

فأعتبروا يا اولي الابصار... 

آزادی دهه 50 آزادی دهه 80

انقلاب زحمت دارد

 بعضی میگویندش رسانه ی حکومتی!

 

دین تا ابد زنده (اینجا بناست از "اسلام" بنویسم! کم نوشته م طبق قاعده ی "اطلبواالعلم باستعماله"، سعی کرده م تا به همینهایی که تا الآن یاد گرفته م عمل نکنم، سراغ بیشتر یاد گرفتن نرم!)

 

نکاتی از کتاب "صلح امام حسن ، پرشکوهترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ"_ شیخ احمد آل یاسین- ترجمه: آیت الله خامنه ای

 

پیشوای صادق( نوشتاری از آیت الله سید علی خامنه ای! )

 

چی داریم...؟ (تجربه ی سید جمال...)

 

نگاهی به محتوا و حرف حساب دعای ندبه

 

عرفه .... پيش بسوي ماموريت

 

شب قدر- شهید بهشتی

 

اینها هم بد نیستن :

تربیت حرف چهارم(اسلام و اگزیستانسیالیسم-شهید بهشتی)

تربیت .حرف اول

چند تا لینک خوب... (از کشتار در بیت المقدس در حمله ی  صلیبیون )

بالاخره "مجاز" هم یادش افتاد...

 

 و لک الحمد علیّ فی جمیع ذلک... (من و شریف!...ماوقع دانشگاه؛ البته طبیعتا هرچی به چشم من اومده!...)

 

می گن "یدالله مع الجماعه"...

 

مجمع ... (از نوع "سابق"ش!)

 

تیم محتوایی شمال-مشهد (تولد مجمع جدید)  (1) و (2) و (3)

 

سال سوم من ، سال اول تحول  (3)حلقه و (4) ن.ن.ا.  و (5) تی اس بی یا مجمع جدید

 

طرح شهید بهشتی 2  (تیم محتوایی همدان)

 

بازی در محضر رسول الله (گزارش سفر مدینه!)

 

در شهر ما به بعضیها میگویند "تکه ای" ! (اخلاق انتخاباتی...؟)

 

 بعضی میگویندش "رسانه ی حکومتی"!!! (استراتژی صدا و سیما : دوست نادان؟ یا دشمن دانا؟)

 

دردناکتر از قتل هابیل

اینها هم بد نیستن :

هرچند 1 سال دیگه به فارغ التحصیلیمون مونده!

گزارش امروز : کانون اصلاح و تربیت ... !

فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.فتنه.

بچه های طرشت 2 تجمع نکرده ند!!!

حتی بالاتر از "خودشکوفایی"...

2 تا مسئله در باب دانشگاه!

جنبش عدالتخواهی...

 از حرف ما بی عملان تا عمل رفقای ساکت...

 

معمای جهت گیری تخصصی (اینم که واقعا معماست...)

 

اين جبهه نيرو دارد . فرمانده ندارد!

 

دانشگاه : تنها گزینه !...(مسئله ی آموزشهای موازی و ...)

 

چيزي كه ما دانشجوها مي فهميم و مردم نميفهمند

 

تفاوت دو نگاه

 

اینها هم بد نیستند :

رفرنس هندی یا آمریکایی؟!

تربیت، حرف سوم از رهبرم ...!

تا ما ، مردم، نخواهیم آب از آب ِ این مملکت تکان نخواهد خورد...

 خودمون که دیگه میدونیم! (بعد از اعلام نتایج ارشد)

 

ابتلایی برای همه  (غزه و...)

 

مخارج اعدام!

 

استراتژی سطل آب (گفتگویی با وحید جلیلی و پیشنهاداتی...)

 

یه نگاه به نقشه

 

من هم اونشب مخالفت کردم!(0)

 

اینها هم هستن :

بهای بیداری

ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم

 

او هم منتخب ما بود (روایت آمدن و رفتن ابوالحسن بنی صدر)

 

1 و 2

 3و4

 

آزمون بزرگ ملت... (انتخاب دولت دهم)

چطوری سکولار میشیم؟

 

چيزي كه ما دانشجوها مي فهميم و مردم نميفهمند

اینها هم هستند:

تنش زدایی!  +   محافظه کار! + پديده اي به نام "شانتاژ" !

کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟!

دردناکتر از قتل هابیل

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۵ آذر ۱۳۸۷ساعت 23:30  توسط فروزنده  | 

 
وحدت اسلامی را تحت زعامت امام خمینی روحی له الفدا حفظ نمایید و هرگز بر خلاف نظرات حضرت ایشان عمل ننمایید. نه یک قدم پیشتر و نه یک قدم عقب تر. ___ بخشی وصیت نامه ی شهید مهندس مسعود فروزنده